روزنامه‌خوانی با انصاف – ۳۰ بهمن ۹۶

«محمد توکلی»، انصاف نیوز: صفحه یک روزنامه‌ها در ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ تحت تاثیر سانحه‌ی سقوط هواپیمای تهران – یاسوج بود. در کنار این موضوع سخنان رهبری در دیدار با جمعی از مردم آذربایجان شرقی نیز مورد توجه روزنامه‌ها قرار گرفته است.

محمدحسین جهان‌پناه در روزنامه‌ی شرق از «پرنده‌های زمین‌گیر» نوشته است: سالی که گذشت قرار بود ایمن‌ترین سال در تاریخ هوانوردی دنیا باشد و بود. در تمام سال ۲۰۱۷ در تصادفی خوش‌یمن فقط چهل‌‌واندی نفر بر اثر سوانح هوایی جان خود را از دست دادند. هرچند که به لطف سانحه مرگبار آنتونوف ۱۴۸ روسی و ای‌تی‌آر۷۲ ایرانی ‌یکباره در مدت دو ماه بیش از ۱۳۰ نفر به این آمار افزوده شد تا در پایان سال شمسی جاری به تجربه مشابهی نرسیم.

به نوشته‌ی «شرق»: چه فوکرهای ۱۰۰ که تقریبا همگی در سال‌های اخیر با مشکلات فنی ریزودرشتی، چه در زمینه تأمین قطعات یدکی، موتور و ارابه دست‌وپنجه نرم می‌کردند و گاهی حتی فراتر از استانداردهای جهانی خود پرواز می‌کردند، چه همین ATR‌‌ های آسمان که بیش از نیمی از ناوگانش، ازجمله همین هواپیمای دخیل در حادثه برای سال‌ها به خاطر نبود قطعات و نقص موتور زمین‌گیر بودند؛ تا همین چندوقت پیش که هواپیما با هزار دردسر تعمیر شده به خط پرواز بازگشت. همه‌ اینها هم جدا از مسئله سن بالای ناوگان هوایی ماست. هواپیمای دخیل در این حادثه ۲۴ سال داشت، هرچند که سیکل پرواز واقعی آن به‌خاطر زمین‌گیربودن طولانی کمتر از اینها بود. حقیقت این است که با وجود گذشت دو سال از توافق برجام، تقریبا تمامی خطوط هوایی ما همچنان مملو از هواپیماهای سالخورده‌اند؛ هواپیماهایی که تعمیر و نگهداری آنها در حالت عادی نیز دردسرساز است.

این روزنامه‌نگار در پایان معتقد است: فشار سال‌ها تحریم، بی‌دقتی، سوءمدیریت و عدم ارتباط مؤثر با شرکت‌های تأمین‌کننده خدمات بین‌المللی (چه در اثر تحریم یا سوءمدیریت) موجب شده تا ما به‌جای نموداری صعودی گاهی حتی با افول استانداردهای ایمنی جهانی در کشور مواجه باشیم؛ به‌عنوان‌مثال مواقعی بوده که هواپیماهای مشخصی در ایران حتی با وجود تأمین قطعات یدکی زمین‌گیر شده یا دچار سانحه شده‌اند و همه اینها تنها نشان از قلب بیمار صنعت هوایی ایران دارد؛ صنعتی که اگر قرار باشد در آن کمتر شاهد حوادثی از این دست باشیم، به جراحی اساسی نیازمند است.


غلامرضا صادقیان در سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جوان به سخنان رهبری پرداخته است: مردم ایران دیروز مستمع مهم‌ترین یا یکی از مهم‌ترین سخنان رهبر انقلاب در چهل سال گذشته بودند که پایه و اساس جدیدی برای انقلاب بنا نهاد. اهمیت اصلی این سخنان از جهت موقعیت اظهار آن بود…میلیون‌ها ایرانی این روزها بر سر«عدالت» که برخی آن را اصلی‌ترین شعار انقلاب می‌دانند، بحث دارند و مصداق‌های بی‌عدالتی هر روز بر سر و روی‌شان می‌بارد! رانت‌خواری دولتی و حکومتی، اشرافیت در دولت و برخی نهادهای حکومتی و… جالب آنجاست که مردم معمولاً ارقام بزرگ را خوب هضم نمی‌کنند و چون می‌شنوند فلان مسئول با یک اختلاس بزرگ، آزاد می‌گردد، شب هنگام سر راحت‌تری بر بالین می‌گذارند تا وقتی می‌شنوند حقوق دولتی‌ها افزایش چشمگیری داشته یا در رستوران مجلس چند نوع غذا سرو می‌شود یا خانه فلان مسئول بیش از اندازه بزرگ است و همین مصداق‌های رفاه‌زدگی بیشتر مردم را آزار می‌دهد.

به ادعای این روزنامه‌ی اصولگرا: سخنان دیروز رهبر انقلاب برای برخی از کارگزاران دولت و حکومت قابل هضم نیست! و این بزرگ‌ترین آفت انقلاب است که شعارهای انقلاب برای کارگزاران آن بی‌معنی یا ارتجاعی باشد اما رهبر انقلاب اتفاقاً از «ارتجاع» معنی واقعی آن را که به نفع مردم است، استخراج کرده‌اند. ارتجاع یعنی مردم یک کشور با شعارها و آرمان‌هایی انقلاب کنند اما سال‌ها بعد کارگزاران حکومتی، این آرمان‌ها را کنار بگذارند و بخواهند مردم و کشور را به زمان قبل از انقلاب بازگردانند. کارگزارانی که نمی‌فهمند برای چه باید مستضعفان را بر مرفهان ترجیح دهند، شاید به این خاطر که باورشان نمی‌شود مستضعفی در کشور باشد!

نویسنده در پایان معتقد است «پایه‌ی جدید انقلاب نهاده شد»: دیروز پایه و ستون جدیدی برای انقلاب اسلامی گذاشته شد که در هیچ انقلاب دیگری اتفاق نیفتاده است. مردی از درون انقلاب، عقب‌افتادگی در اجرای اصلی‌ترین شعار انقلاب را می‌پذیرد، عذرخواهی می‌کند و زنگ خطر «بازگشت به عقب» انقلاب را به صدا درمی‌آورد تا حرکت تازه انقلاب اسلامی که زدودن آفت اشرافی‌گری مدیران، دل سپردن به طبقات مرفه و تکیه بر اعتماد به خارجی‌ها است، آغاز شود.


سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی به پشت گرمی موسسات مالی پرداخته و پرسیده است «آیا گوش شنوایی وجود دارد»: سخنگوی دولت و رئیس سازمان برنامه و بودجه گفت: مدیران موسسات اعتباری متخلف هر کدام به کسی یا جائی وصل بودند و الآن هم دارند آزاد می‌چرخند. اشاره مستقیم سخنگوی دولت به کسانی است که مدتی است اقتصاد کشور و نظام بانکی را دچار التهابات پردامنه‌ای کرده‌اند و اعتبار شبکه بانکی و مراکز اقتصادی نظام را به کلی زیر سوال برده‌اند. در واقع، نه تنها سپرده گذارانی که با اعتماد به این موسسات اعتباری و مدیران آن دچار چنین ضرر و زیان مالی بزرگی شده اند، بلکه آحاد مردم و نظام نیز متحمل زیان‌های فراوانی شده‌اند و تاوان سنگین یکه تازی‌های موسسات اعتباری متخلف بر آنها نیز تحمیل شده است.

به نوشته‌ی این روزنامه: علاوه بر بانک مرکزی، نظام قضائی کشور هم قطعاً مستوجب اعتراض است، چرا که به عنوان مدعی العموم نمی‌ بایست از کنار تعلل بانک مرکزی بی‌تفاوت عبور کند و به عنوان مرجع قضائی و قانونی می‌بایست مانع فعالیت موسسات اعتباری متخلف می‌شد، حتی اگر اعتراض و درخواستی از جانب نهادهای مالی و بانک مرکزی را هم دریافت نکرده باشد. نکته بسیار با اهمیت‌ مسوولیت بزرگ سازمان صدا و سیما در انعکاس وسیع و پرتکرار آگهی‌های پرجاذبه همین موسسات مالی متخلف است که از اعتبار رسانه ملی و از اعتماد عمومی جامعه به نفع همین متخلفین سوءاستفاده کرده و آنها را به عنوان مراکز مالی قابل اعتماد به مخاطبان خود معرفی کرده است.

و بخش نهایی این یادداشت: آزادی خطاکاران در جامعه این شبهه را در ذهن آحاد جامعه ایجاد می‌کند که مبادا مسوولین نظارتی و حقوقی نیز دچار مشکلاتی هستند که خطاکاران را بازخواست نمی‌‌کنند و اصراری به تعقیب و محاکمه و مجازات آنها ندارند. موضوع مهم‌تر آنکه اخیراً برخی افراد خواستار پرداخت مطالبات سپرده‌گذاران موسسات متخلف توسط دولت و نظام بانکی هستند؟ این عجیب‌ترین پیشنهادی است که می‌ توان مطرح کرد که تاوان غارتگری دیگران را دولت و نظام بانکی بپردازد و بدعت نادرستی است که راهکار خطاهای بزرگتر آینده را به غارتگران امروز و فردا می‌آموزد، و چنین مباد.


یک فعال رسانه‌ای اصولگرا در سرمقاله‌ی روزنامه‌ی اعتماد نوشته است: کلیدواژه «مردمسالاری» در سخنان دیروز رهبر عزیز انقلاب از برجسته‌ترین موضوعاتی است که توسط ایشان چندبار تکرار شده است. انقلاب‌ها دچار تحول در اندیشه می‌شوند؛ برخی از آن انحراف پیدا می‌کنند، بعضی به ضد خود تبدیل می‌شوند، پاره‌ای پای در راه استبداد می‌گذارند و برخی دچار فراموشی اهداف می‌شوند. وجه مشترک همه اینها کنارنهادن مردم به عنوان صاحبان انقلاب و «مردمسالاری» به عنوان ضامن بقا است. هرچند به طور متوسط هر سال یک انتخابات در کشور برگزار شده، اما بسنده دانستن مردمسالاری به حضور در انتخابات، کوچک کردن این واژه است. باید راهکارهای حضور مردم را در جامعه بسط داد. یکی از مواردی که حضور مردم را قوت می‌بخشد، پذیرش حق نقد برای همگان است.

محمد مهاجری در ادامه‌ی یادداشت «مردمسالاری و دیکر هیچ» می‌نویسد: مردمسالاری، عطا و لطف حکومت به شهروندان نیست. نظام نمی‌تواند به خاطر اینکه به مردم حق شرکت در انتخابات یا نقد کردن می‌دهد بر آنها منت بگذارد. اینکه عده‌ای دایما توی بوق کنند که چون ده‌ها انتخابات در ایران پس از انقلاب اسلامی برگزار شده، پس مردمسالاری کاملا محقق شده، تصور کاملی نیست. بعضی از سیاسیون و حتی رجال مذهبی، مردمسالاری را یک مقوله اجباری و تحمیلی می‌دانند که نظام جمهوری اسلامی، آن را به اجبار پذیرفته است. چنین تفکری برای مردم هیچ هویتی قائل نیست، چه برسد به حق او برای شرکت در انتخابات یا نقد حاکمیت و نظایر آن. صاحبان چنین دیدگاهی مردمسالاری را نه هدف نظام که وسیله‌ای برای رسیدن به مقاصد دیگر می‌دانند. آنچه در بیانات دیروز رهبر معظم انقلاب آمد با مکتب فکری این قشر، قطعا بیگانه است.


فتح‌الله آملی با اشاره به اقتصاد ایران در روزنامه‌ی اطلاعات می‌نویسد: زمانی این کیک آنقدر بزرگ بود که حتی اگر آنها که دورش نشسته‌اند تکه‌های بزرگتری برمی‌داشتند با باقی مانده آن می‌توانستند تکه‌های کوچکتری به بقیه دهند اما هرچه گذشت آنقدر آنها که دور میز بودند تکه‌های درشت‌تری برداشتند و تعداد بیشتری ‌شدند و عده‌ای ناجنس و طرّار نیز یواشکی و دزدانه از لای دست بقیه تکه‌های بسیار درشتی را محرمانه برداشتند که دیگر چیز زیادی برای تقسیم نماند.

نویسنده در ادامه با اشاره به آماری که حکایت از کاهش ۱۵درصدی «کیک اقتصاد ایران» دارد نوشته است: علّت آن البته هرچه که باشد نتیجه یکی است، بی‌عدالتی بیشتر و فاصله‌های طبقاتی بیشتر و تولید ثروت کمتر. وقتی چندی پیش نامه رؤسای چندین دانشگاه کشور به نمایندگان که به عدم افزایش حقوق‌های بالا و نیز تعیین سقف برای پرداخت پاداش بازنشستگی اعضای هیئت علمی اعتراض کرده بودند، منتشر شد بیشتر به این نتیجه رسیدیم که این تقاضا برای داشتن سهم بیشتری از این کیک کوچک شده حتی به نهادهای علمی و دانشگاهی ما هم تسری یافته است.

در نوشته‌ی منتشر شده در اطلاعات می‌خوانیم: «مردم کف خیابان که حتی نمی‌توانند برای جوانانشان کاری با حداقل حقوق پیدا کنند و آنها که همین حقوق اندک را نیز چند ماه است که نگرفته‌اند و آنها که به خاطر تعطیلی بنگاه‌ها‌یشان اندک روزنه امیدشان را از دست می‌دهند، چه باید بکنند؟ اینکه هر کس قدرت و نفوذ بیشتری دارد و صدای بلندتری، در این سفره سهیم شود یا به تعبیری حق‌السکوت بگیرد و آنها که چنین نیستند فریاد‌شان به جایی نرسد، کشور را به کدام سمت و سو می‌برد؟»


سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به «جدایی وحشتناک نخبگان و توده» پرداخته است: نخبگان در ایران از منظر کارکرد و ایفای نقش برای صیانت از جامعه بجد قابل نقد و زیر سوال اند. هر چند در مقیاس جهانی تعارض اساسی بین برگزیدگان و عموم وجود دارد . اما در جامعه ایران از هم گسیختگی به مرز وحشت رسیده است. در شرایط فعلی ، نخبگان خویشتن را از مردم جدا می دانند . با زبان آنها سخن نمی گویند.خواسته های سیاسی – روانی توده را مشروع نمی پندارند. و چه بسا همگامی و همراهی با آنها را خیانت به حرفه ، علم و آگاهی بدانند و شیوه ای از رابطه ارباب و رعیتی سیاسی – فرهنگی را القا نمایند. آنها رستورانهای مخصوص دارند . پارک های خاص را انتخاب می کنند و سبک ویژه ای از رفتار و گفتار را نهادینه می کنند .در مقابل توده مردم با جای گرفتن در طبقات اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی بار اصلی جامعه را به دوش می کشد .نان می پزد ، خیاطی می کند ، نگهبانی می دهد ، کار می کند و می کارد. اما نخبگان را افرادی ناسپاس
می داند که از مردم خورده اند ولی پشت به آنان کرده اند.

به نوشته‌ی روزنامه‌ی ابتکار: برای کنترل فضای مجازی یک هزار دلیل می آورند که مخالفتی ندارند اما بعد از یک کتاب موافقت به ناگاه می گویند صلاح نیست این شبکه روان باشد . اگر مخالفتی نیست پس آن هم اضطراب ، استرس و فریاد برای چیست و اگر آسیب یک پدیده ، عمل و اقدام در حوزه های مختلف برایتان به اثبات رسیده است چرا بی محابا ، محدودیت آن را اعلام نمی کنید . م’ر قرار است سده های یافته های علمی و بارورهای شرعی سده ها در سیلاب عوامگرایی ریخته شود و نفاق بر امور جمعی جامعه حکفرما شود . از سویه ای دیگر به دین ، باورها و سنت ها می تازند اما همین که با مقاومت مردم مواجه می شوند در آن واحد رنگ عوض می کنند و به درون هیئت های مذهبی سرازیر می شوند و داعیه عزاداری ، دینداری و همگامی با خلق سر می دهند . هزاران شکر بساط کمونیست ها بر چیده شد والا آنها هم بعید نبود در این اوضاع و احوال دسته های عزاداری راه می انداختند.

نویسنده در نهایت معتقد است: روشنفکران سکولار ، لائیک و خنثی هم محبوس زندانی بزرگ به نام تغییرند اما آنان هم در سکون دست و پا می زنند. توهم آنچنان غلیظ و بزرگ است که سوار بر قایقی ثابت ، می خواهند اقیانوس های معانی را فتح نمایند . نسل نخبگان جامعه ایران در طول یکصد و پنجاه سال هر چند فراز و نشیب های فراوانی تجربه کرده است ، اما اعم از دینی و غیر دینی ، سنتی و مدرن ، در باری و آزاد ، انقلابی و غیر انقلابی در یک نقطه یهم می رسند و اشتراک دارند و آن چشم بستن بر‌ واقعیت‌هایی است که زندگی مردم را رنگ آمیزی می کند. جامعه ایران هم از طرفی در سده اخیر تعامل و توان مذاکره با نخبگان ، را از دست داده است . نخبگان ناسازگار به خارج از مرزها هل داده می شوند در نتیجه نخبگان از موضع ، ماوای هدایت و نشان وافعیت ها و حقایق به ثناگویان و مرثیه خوانان دربار و مراکز قدرت تغییر ماهیت داده اند و یا به زعم خویشتن به مداوای قولنج و نفخ صاحبان قدرت پرداخته اند و در پایان هم مرموزوار مرگ را تجربه نموده اند. اینک برای رهایی جامعه از دام عقب ماندگی و سوق دادن نخبگان به آشتی با درد های مردم ، ترانه ای دیگر باید ساخت و سرودی غیر خواند.


غلامرضا کیامهر در روزنامه‌ی جهان‌صنعت به نقد مدیریت شهری تهران پرداخته: از آغاز فعالیت شورای شهر پنجم و شهردار منتخب آن تا امروز که حدود شش ماه می‌گذرد، شهروندان تهرانی جز مقداری شعار و افشا‌گری در خصوص تخلفات مالی شهردار سابق و همکاران وی، هیچ اثر و نشانه‌ای که حاکی از ایجاد تحول در فعالیت‌های خدماتی و عمرانی مدیریت جدید شهری در منطقه محل سکونت خود یا در سطح شهر تهران باشد، مشاهده نکرده‌اند جز آنکه می‌بینند برخی از پروژه‌های نیمه‌کاره گذشته مانند پروژه خط هفت مترو، پروژه زیر‌گذر تقاطع بزرگراه چمران و جلال‌ آل‌احمد که چهار سال از شروع عملیات اجرایی آن می‌گذرد و زندگی مردم و ترافیک محله‌های پیرامونی آن را مختل کرده است، به بهانه‌هایی چون وجود نواقص فنی یا کمبود منابع مالی نیمه‌کاره به حال خود رها شده است. طی این مدت چهره نامطبوع و آزاردهنده کلانشهر تهران به شکل همان حال و روز گذشته باقی مانده.

در ادامه یادداشت «شهرداری تهران؛ شعار، افشاگری و دیگر هیچ» می‌خوانیم: هنوز نه آقای شهردار و نه شورای شهر پنجم که عنوان شورای شهر اصلاح‌طلب را یدک می‌کشد هیچ گزارش شفاف و قابل درک و فهمی از عملکرد خود در شش ماهی که گذشته به شهروندان تهرانی نداده‌اند و هیچ تابلوی شفافی هم در خصوص آنچه تصمیم دارند در آینده برای رفاه حال شهروندان و رفع و اصلاح نابسامانی‌های بی‌حد و اندازه آن انجام دهند، برای شهروندان ترسیم نکرده‌اند. شعار دادن‌ها و افشا‌گری در خصوص تخلفات مالی و اداری دوره شهردار سابق بدون رویکردهای عملگرایانه، به تنهایی نمی‌تواند برآورنده انبوه مطالبات بر زمین مانده شهروندان تهرانی در حوزه خدمات شهری و پروژه‌های عمرانی ضروری باشد و ادامه وضعیت موجود جز آنکه سلب‌ اعتماد شهروندان نسبت به شورای شهر پنجم و شهردار منتخب آن‌را به همراه داشته باشد، نتیجه دیگری به بار نخواهد آورد.

نویسنده در پایان می‌پرسد: مدیریت جدید شهر و شورای شهر پنجم چه طرح و برنامه‌ای برای جلوگیری از تکرار این پدیده در دست اجرا دارد؟ چه تعداد دیگر از ساختمان‌های بلند در سطح کلانشهر تهران که یقینا به استحکام و استواری ساختمان پلاسکو ساخته نشده‌‌اند، احتمال دارد به سرنوشت ساختمان پلاسکو دچار شوند؟ برای غافلگیر نشدن شهرداری در قبال سایر حوادث و سایر بلایای طبیعی مانند سیل و زمین لرزه تا چه میزان آمادگی دارد و سوال‌های بسیاری دیگری از این دست در ذهن شهروندان تهرانی جاری است که متاسفانه شهرداری و شورای شهر تاکنون پاسخی به آنها نداده‌اند.


سیدعلی میرفتاح در ستون «کرگدن‌نامه» در روزنامه‌ی اعتماد نوشته است: ما مسلمانیم و خدا و پیامبرمان توصیه کرده‌اند که قتل نفس حرام است و نجات یک انسان مترادف نجات انسانیت است. مع‌ذلک در بعضی مطبوعات، در این یکی، دو روز اخیر دیدم که رییس‌جمهورمان را ملامت کرده‌اند بلکه تخطئه‌اش کرده‌اند که چرا در آشفته‌بازار ارز سه وزیر را مامور بررسی خودکشی یک متهم به جاسوسی کرده و از آنها گزارش خواسته. اتفاقا اگر جان آدمیزاد، متهم یا غیرمتهم، بی‌بها بود و مسوولان عالیرتبه نظام به آن اهمیت نمی‌دادند و نسبت به چنین اتفاقاتی بی‌اعتنایی می‌کردند باید سرزنش‌شان بلکه بازخواست‌شان می‌کردیم. ضمن اینکه در کدام منطق و طبق چه دستور دینی یا انقلابی، ارز مهم‌تر از جان آدمیزاد است؟

نویسنده در ادامه‌ی نقد خود به روزنامه‌های تندرو می‌نویسد: یکی از روزنامه‌ها عکسی انداخته که خانم ابتکار دارد به آقای سیدامامی جایزه می‌دهد. این عکس را انداخته‌اند و زیرش نوشته‌اند چتر سبز جاسوسی. یعنی چه؟ یعنی باید خانم ابتکار را شماتت کنیم که چرا به یکی که بعدا متهم به جاسوسی شده و دست بر قضا در سلولش خودش را حلق‌آویز کرده، جایزه داده؟ چه ربطی دارد؟ با این دست‌فرمان پیش برویم باید مسوولان دانشگاه امام صادق را هم احضار کنیم و بگوییم چرا چنین شخصی را استخدام کرده‌اید؟ این مغالطه خطرناک است و اگر بی‌مبالاتی کنیم نه‌فقط همه را با آن بدنام می‌کنیم بلکه عرصه را بر همه تنگ می‌کنیم. همین پریروز در روزنامه‌ای عکس یوزپلنگ ایرانی را انداخته بودند و آن را به پروژه نفوذ نسبت داده بودند. منظور چیست؟ آیا از این به بعد هرجا یوز ایرانی دیدیم باید با ماشین زیرش بگیریم و تف و لعنش کنیم؟ آیا اینکه روی لباس فوتبالیست‌ها عکس یوز انداخته‌اند، معنی‌اش این است که امریکایی‌ها به اهداف ننگین‌شان رسیده‌اند؟ آیا از فردا هرکس جلوی کوهخواری بایستد یا دفاع از حیوانات را فریاد بزند باید به او مظنون شویم و برایش دردسر درست کنیم؟

و بخش پایانی یادداشت «مسجد و بی نماز»: محیط‌زیست البته پوشش دم‌دستی و مناسبی است برای خائنان و جاسوسان. حتی آنها که خود مخرب اصلی محیط زیستند، قیافه مدافع به خود می‌گیرند و فعالیت‌های «سبز» انجام می‌دهند، اما به خاطر چند بی‌نماز که در مسجد را نباید بست. شما فکر کردید جاسوس‌ها در کسوت‌ها و پوشش‌های دیگر وارد کشور ما نمی‌شوند؟ آیا امریکا تمام همتش را گذاشته تا فقط و فقط در دو، سه جا نفوذ کند؟ چون نیک بنگریم آنها جاهای دیگر هم هستند و…


cartoon - etemad

علی دیواندری – روزنامه‌ی اعتماد


cartoon - iran

پریسا نوراللهی – روزنامه‌‌ی ایران


cartoon - shahrvand

جواد علیزاده – روزنامه‌ی شهروند

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا