درباره ی نامه ی تامل برانگیز امیرکبیر به شاه
انصاف نیوز: این روزها به مناسبت سالگرد درگذشت امیرکبیر (۲۰ در ماه)، یکی از نامه های منسوب به او در شبکه های اجتماعی بازنشر می شود که قابل تامل است. به این مناسبت یادداشتی از روزنامه ی مردم سالاری که چند ماه پیش منتشر شده، بازنشر می شود:
میرزا تقی خان امیرکبیر، برای همه ایرانیها نامی آشنا است، صدراعظم ناصرالدینشاه در سالهای اولیه پادشاهی ۵۰ ساله او یکی از معدود چهرههای خوشنام دوره قاجار است که درآن روزگار منحط، «خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود». اطلاعات تاریخی درباره میرزا تقی خان چندان زیاد نیست و عمدهترین منبع برای شناخت این چهره تاریخی، کتاب تحقیقی «امیرکبیر و ایران» فریدون آدمیت است (که در واقع رساله دکتری وی بوده است) ولی نشانههای عظمت و سلامت فکر و عمل وی به اندازهای است که نمیتوان منکر بزرگی وی شد.
تاسیس سلسله قاجار در روزگاری بود که مردم ایران در انزوایی تاریخی و بیخبری از دنیای مدرنی که پس از رنسانس در کشورهای اروپایی شکل گرفته بود بسر میبردند. در واقع زندگی و تفکرات ایرانیان در آن روزگار فرق چندانی با قرون پیش از آن نداشت. زندگی ایرانیان با گاو و خیش میگذشت و آنها همانقدر با صنعت بیگانه بودند که با مفاهیمی چون آزادی اجتماعی و دموکراسی. در این شرایط ابتدا عباس میرزا، ولیعهد خوشفکر فتحعلی شاه و میرزا عیسی وزیر توانای وی، اولین کسانی بودند که در میان رجال سیاسی بی عرضه و فاقد صلاحیت روزگار خود، پرچمدار اصلاحات اجتماعی شدند. عباس میرزا علیرغم عدم همراهی عموم اهالی حاکمیت، با درک اینکه فقط از رهگذر اخذ تمدن فرنگی میتوان نظام تازهای در زندگی و حکومت ایجاد کرد، تصمیم به اعزام گروهی از محصلان به فرنگ گرفت و همچنین درصدد برآمد تا توجه غربیها را به ایران جلب کند اما عمر کوتاه وی و سفاهت فتحعلی شاه،اجازه اصلاحات بیشتر را به این ولیعهد لایق نداد و وی قبل از پدرش، در ۱۲۴۹ به سبب بیماری درگذشت. قائم مقام فراهانی فرزند میرزا عیسی و صدراعظم محمد شاه ادامه دهنده این راه بود ولی عمر صدراعظمی او هم کوتاه بود و به فرموده شاه و ظاهرا به تحریک خارجیها در سال سوم سلطنت محمدشاه به قتل رسید. میرزا تقی خان امیرکبیر سومین حلقه از زنجیره طلایی اصلاحات بود که در دستگاه قائم مقام پرورش یافته بود. وی فرزند کربلایی قربان آشپز قائم مقام فراهانی بود که مورد توجه قائم مقام قرار گرفت و توانست رشد کند. وجود میرزا تقی خان یکی از نشانههای بزرگی و شخصیت متعالی قائم مقام است؛ در روزگاری که لیاقت و شایستگی و توانایی هیچ ارزشی نداشت و رجال سیاسی، فقط براساس روابط و نسبت با دربار و شاه بالا میآمدند، میرزا تقی خان فرزند آشپز قائم مقام در جوانی توانست منشی قائم مقام شود و همین، زمینه را برای حضور وی در مقامات بالای حکومت فراهم ساخت.
امیرکبیر در طول دوران صدارت خود (۳۹ ماه) منشاء خدمات بسیاری برای کشور بود و تصمیمات و برنامههای او،در همین مدت کوتاه، چنان گسترده بود که زمینه ساز اقداماتی اصلاحی شد که سالها بعد از قتل او شکل گرفت.دو اقدام مهم امیرکبیر، تاسیس روزنامه «وقایع اتفاقیه» و تلاش برای تاسیس مدرسه «دارالفنون» است که الگو برداری از مدارس «پلی تکنیک » غرب بود. امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه برخاست. او دستور داد دریافتیهای بیحساب، قطع و مواجب بیجهتی که از دستگاههای دولتی میگرفتند، قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بیحسابی را که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. وی سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد. تیولدارانی که حق دیوان را نمیدادند، امیر، تیول آنها را ضبط کرد. او القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیانهای اجتماعی میدانست و سعی کرد بازی القاب را پایان دهد. امیرکبیر، دستور داد که رسم قمهکشی و لوطیبازی از شهرها و راهها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و سلاح گرم را ممنوع کردو قاعده بستنشینی را لغو کردو… هر کدام از این کارها در آن روزگار، آن چنان بزرگ بوده که اگر کسی فقط یکی از این کارها را انجام داده باشد، شایسته است نامش در تاریخ ایران بدرخشد. با این حال بهانه این نوشته، نامه ای است که از امیرکبیر به دست ما رسیده است؛ نامهای از امیرکبیر برای ناصرالدین شاه؛ و باید گفت که اگر هیچ کدام از کارهای امیرکبیر انجام نمیشد و فقط همین نامه از او به یادگار مانده بود، شایسته بود که قدر ببیند و نامش در تاریخ در صدر نشیند!
این نامه در دوران صدارت امیرکبیر نوشته شده. در آن تاریخ خواهر ناصرالدین شاه به همسری امیر درآمده بود (که در نامه به آن اشاره شده است). متن نامه از این قرار است:
«قربانت شوم
الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولیم، خبر رسید که شاهزاده موثقالدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده بودم، به توصیه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان راندهاید. فرستادم او را تحتالحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت به توصیه عمه و خاله نمیشود.
«زیاده جسارت است. تقی».
چنین نوشتهای بدون شک در سراسر تاریخ ایران بی نظیر است. فرهنگ سیاسی ما پر است از تملق و چاپلوسی، و تاریخ گهگاه روایت میکند که افراد چطور با کوچکترین اهانتی به اسب شاه جان خود را از دست دادهاند. برای همین هم روایتهای خواندنی تاریخ ما این است که «وقتی سلطان محمود گرسنه بود بادنجان بورانی پیش او آوردند از آن بخورد و گفت: بادنجان نیک چیزی است. ندیمش در مدح بادنجان فصلی بلیغ بگفت. سلطان چون سیر شد گفت: بادنجان را مضرتهاست. ندیم برفور در مذمت آن مبالغت کرد. سلطان گفت: مردک همین زمان چه میگفتی؟ گفت: من ندیم سلطانم نه ندیم بادنجان» و مرحوم علامه دهخدا از همان زمان ناصرالدین شاه نقل کرده که دبیر یکی از وزرای ناصرالدین شاه برای وزیر تعریف میکرد که دیروز در خانه فلان الدوله بودیم و سفره بزرگی پهن کردند و…. وزیر به خاطر عداوتی که با آن فرد داشت (و دبیر از آن بیخبر بود) سخن او را قطع کرد و گفت: مرده شوی او را ببرد با سفره اش …دبیر هم شتابان گفت : بلی قربان، همین را میخواستم عرض کنم. سفره بدان بزرگی گستردند تنها دو کاسه اشکنه داشت!
در زمانی که چنین جو تملقی بود، معلوم است که کار میرزا تقی خان امیرکبیر کار بزرگی بوده و همچنین معلوم است که دوران صدرات وی چندان دوام نمیآورد و باید بعد از ۳۹ ماه، معزول شود و در حمام فین به دستور همایونی به قتل برسد؛ اگر ما به جای ناصرالدین شاه بودیم کار دیگری میکردیم؟!
این نوشته برمبنای صحت نامه نوشته شده است ولی بعضی محققان در اصالت این نامه شبهههایی وارد کردهاند.
انتهای پیام
