آیا بایکوت آقای …، باعث مراجعه بیشتر به رسانه های معاند نمی شود؟

احسان رستگار، مدیر مسوول سایت شفاف در یادداشتی نوشت:
در اخبار خواندیم: «سخنگوی محترم قوه ی قضائیه، حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژه ای: اگر کسانی که از نظر شورای عالی امنیت ملی یا قوه قضائیه به عنوان سران فتنه محسوب شدند، دستگاه قضایی و دادستانی می‌تواند به عنوان یک اقدام دستوراتی در این رابطه صادر کند. در مورد همین فرد مورد نظر شما دستور داده‌اند که رسانه‌ها حق ندارند تصویر یا مطالب ایشان را منتقل کنند. دادستانی تهران این اقدام را انجام داده و این دستور نیز همچنان باقی است و گفته شده که اگر رسانه‌ای خلاف آن عمل کند با آن رسانه برخورد خواهد شد».
پیرو اظهارات فوق، چند سؤال و مسأله مطرح است که منظر بعضی حقوقی و بعضی مکتبی (ایدئولوژیک) است و از این نظر، طرح آن ها مفید به نظر می رسد. 
لازم به ذکر است که نگارنده اگرچه خود را ذیل جریان موسوم به اصول گرا تعریف نمی کند، ولی هیچ علقه ای به جریان موسوم به اصلاح طلب هم ندارد و نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ و نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲، به گزینه ی مورد حمایت اصلاحات، رأی نداده است. 
پس این یادداشت، صرفا با هدف بیش از پیش نصب العین قرار دادن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حفظ آرمان ها و مکتب انقلاب اسلامی ایران و مطابقت رفتار حکومتی مان با حکومت علوی، نوشته شده است. 
 
۱- 
کِی، کجا و چگونه رسما و مستدل اعلام شده یا حکمی صادر شده مبنی بر این که آقای … سر یا از سران فتنه است؟ اگرچه این منظر کاملا قابل فهم است که آقای …، در نگاه برخی مردم و برخی سیاست مداران، یکی از سران فتنه محسوب می شود، ولی این حکم عرف را دارد، نه قانون؛ صرف این که بخشی از مردم، فردی را به جرم سیاسیِ کرده یا ناکرده ای متهم کنند یا متهم بدانند، از منظر حقوقی، حکمی به خودی خود برای وی صادر نمی شود، مگر این که آن جرم، توسط دستگاه قضا یا شورای عالی امنیت ملی تشخیص داده شده و اعلام شده باشد. 
کما این که بسیاری از مردم نظری بسیار تند و در حد همان سران فتنه ممکن است درباره ی آقای احمدی نژاد داشته باشند؛ آیا این ها دلیل می شود که مثلا آقای احمدی نژاد هم ممنوع الانعکاس و ممنوع الانتشار شوند؟ 
و اما چرایی این که آقای … سر فتنه است؛ این جا بحث ماهیت اندیشه ای و غیر حقوقی پیدا می کند و آن این است که رهبر معظم انقلاب در سخنرانی شان در تاریخ ۱۹ دی ماه ۱۳۸۹، در دیدار با جمعی از مردم قم، سران فتنه را دشمن خارجی معرفی می کنند: 
“هنوز ابعاد فتنه سال گذشته به طور کامل شناخته نشده است و زمینه های زیادی برای تحلیل و تبیین آن وجود دارد زیرا دشمن طراحی و محاسبات دقیقی انجام داده بود. 
ایشان عوامل اصلی فتنه سال ۸۸ را طراحان خارجی دانستند و خاطرنشان کردند: کسانی را که مردم به آنها سران فتنه می گویند، در واقع بازیچه طراحان اصلی بودند و دشمن آنها را به وسط صحنه هُِل داده بود که البته آنها نیز باید راه خود را از دشمن جدا می کردند که این کار را انجام ندادند و مرتکب گناه شدند.” 
ایضاً پیش از این سخنرانی، در ۱۲ آبان همان سال، رهبری در دیدار دانش آموزان فرموده بودند: 
“اینهائی که عامل فتنه بودند – توی خیابان، یا بعضی از سخنگویانشان – اغلب ندانسته وارد این میدان شده بودند؛ اما دستهائی اینها را هدایت میکرد، نمیفهمیدند. حالا این که چطور بعضیها وارد این میدان شدند، چطور ندانسته به دشمن کمک کردند، خودش تحلیلهای دقیق روانشناختی دارد.” 
در نتیجه مبتنی بر بیانات مقام معظم رهبری – که دو مورد از آن ها در بالا ذکر شده اند – این طور برداشت می شود که ایشان حتی آقایان موسوی و کروبی را هم به تعبیر کلیشه ای و مرسوم در رسانه هایی مانند کیهان، سران فتنه، نمی دانند و آن طور که خودشان مواضعشان را تبیین می فرمایند، درباره ی آقایان موسوی و کروبی، نظرشان به “مفتون” نزدیک تر است تا سران فتنه. 
مضاف بر این، بدیهی است که آقای …، در درجه ی بعدی اتهام قرار دارد و طبیعتا حتی اگر آن دو نفر، سران فتنه محسوب بشوند، به راحتی نمی توان آقای … را نیز با عنوان آن دو نفر خطاب کرد. 
 
۲-
بنده اگرچه به آقای روحانی رأی نداده ام، ولی آقای … را سر فتنه نمی دانم و احدی را نمی شناسم از رأی دهندگان به آقای روحانی که ندانسته باشند، وی بعد از آقای هاشمی رفسنجانی، مهم ترین حامی آقای حسن روحانی در ایام انتخابات ریاست جمهوری یازدهم بوده است؛ با این حساب منطقی است اگر این طور تحلیل شود که اکثر مردم آقای … را سر فتنه نمی دانند وگرنه احمقانه می بود که وی را رأس فتنه بدانند و به  شخصی که وی از مهم ترین حامیانش بود هم رأی دهند. بگذریم که بسیاری از مردم که حتی به رئیس جمهور فعلی هم رأی نداده بودند، آقای … را سر فتنه نمی دانستند از جمله اینجانب. 
از این رو، حذف (بایکوت) کردن وی، نادیده گرفتن میل و ذائقه ی اکثر مخاطبین رسانه ها – که همان مردم هستند – می باشد. حال آن که نظر مخاطب، مخصوصا اکثریت مخاطبین، برای رسانه ها، حیاتی است و نه گفتن به خواست مشروع مخاطب، برای اهالی رسانه و مدیران رسانه ای، غیر منطقی و غیرعادلانه محسوب می شود. رسانه اگر نظر مخاطب را محترم نشمارد، گویی برای خودش منتشر می شود، نه برای مخاطب؛ مثل آشپز یک رستوران که برای خود غذا می پزد و غذای حلال باب میل مشتری اش را نادیده می گیرد. نتیجه ی این جنس رویکردها از حیث حرفه ای رسانه ای مشخص است؛ ریزش مخاطب. 
 
۳-
از آن جا که اختلاف نظر درباره ی سران فتنه بسیار گسترده و عمیق است، مفید به نظر می رسد نهادهای مربوطه، فهرستی کامل و رسمی از سران فتنه منتشر نمایند تا لا اقل در رعایت ممیزی های حول آن اشخاص، رسانه ها دچار سردرگمی نشوند. 
 
۴-
از پاسخ سخنگوی محترم قوه ی قضائیه، آن طور برداشت می شود که مقصود عدم تبلیغ است؛ یعنی رسانه ای مواضع جدید آقای … را انعکاس ندهد، اما اگر رسانه ای بخواهد مواضع گذشته یا مثلا مواضع دوران ریاست جمهوری نامبرده را منتشر کند، آیا قانون عطف به ما سبق می شود یا خیر؟ 
اگر رسانه ای قصد داشته باشد که ضمن ذکر صحبت های از ۲۷ بهمن به بعد آقای …، آن نظرات را نقد کند چطور؟ تبلیغ ممنوع است یا نقد هم ممنوع است؟ 
حتی اگر وی از نظام دفاع کرد هم انتشارش جرم است؟ 
 
۵- 
با این حساب آیا مردم باید از طریق بی بی سی نظرات آقای … پیگیری کنند؟ آیا این مطابق با سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی رهبر انقلاب است؟ 
آیا بدین ترتیب، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، بیش از پیش، از محور رصد مردم دور نخواهد شد؟ 
از آن جا که یکی از عوامل مؤثر در وضع قوانین، اثربخشی مطلوب (چه سلباً و چه ایجاباً) است، آیا این تصمیم یا بهتر است بگوییم قانون یا ابلاغیه، از این حیث مؤثر واقع خواهد شد؟ یعنی به موجب آن، باعث می شود که مردم دیگر به نظرات آقای … توجه نکنند یا بالعکس، بر اساس حدیث “الانسان حریص بما منع”، مردم را حریص تر می کند برای پناه بردن به امواج صدای آمریکا یا بی بی سی؟ از نظر اصول و بدیهیات مدیریت رسانه، آیا هوشمندانه است که با این جنس تصمیمات – که شبیه آن در حد اعلی، در ایام فتنه ی ۸۸ اتخاذ می شد – مردم را به بی بی سی و صدای آمریکا سوق دهیم و اخبار صدا و سیما را بیش از پیش تضعیف و اعتماد مردم را به آن سازمان محترم کم رنگ تر کنیم؟ 
 
۶-
آیا حساسیت برخی مسئولان، روی مواضع آقای … بیشتر است یا مثلا روی فیلم هایی با محتوای تجاوز پدر به دختر یا فیلمی با محتوای تمسخر تمامی سنت های مذهبی و ارزشمند اسلامی ایرانی که در جشنواره ی فیلم فجر امسال در ده ها سینما نمایش داده شدند؟ آیا باور داریم که همان طور که رهبر انقلاب در اول فروردین امسال فرمودند، فرهنگ از سیاست و اقتصاد هم مهم تر است، باید مبتنی بر آن الگو، کارویژه های فرهنگی را پررنگ تر کنیم و این قدر درگیر مسائل غیر کلان سیاسی نشویم؟  
فتنه بسیار مهم و واقعه ای است که باید از آن عبرت گرفت، ولی نه این که صرفا فتنه بشود اولویت اول و آخر نهادهای مختلف و مهم و مقولات فرهنگی به حاشیه بروند و سیاست در متن باشد. 
اگر بناست به عنوان مدعی العموم، از حق مردم دفاع کنیم، به نظر می رسد که مصادیقی مهم تر از بایکوت کردن آقای … وجود داشته باشند، کما این که در مقولات اجرای عدالت اقتصادی و اجتماعی و رسیدگی به جرایم مفسدان اقتصادی، مانند دادگاه محمدرضا رحیمی و م. ه.، برخی مسئولان مانند مسئولان محترم قوه ی قضائیه، نهایت تلاش خود را مبذول داشته اند تا احقاق حق صورت گیرد و عدالت مستقر شود و این جای تشکر دارد. 
 
۷- 
اگرچه این تصمیم از حیث دوقطبی کردن جامعه – که بر اساس فرمایش های رهبری، به سود نظام و جامعه نیست – محل اشکال به نظر می رسد، اما لازم است از این جهت که تصمیماتی از این دست، مانند بایکوت کردن یک شخص، از فضای نیمه رسمی یا شبه امنیتی، به فضای علنی منتقل و تکلیف رسانه ها روشن شده، تشکر شود، چرا که شفافیت و صداقت، مهم ترین نیاز امروز تمامی عرصه های کشورمان است.
انتهای پیام

بانک صادرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا