پیشینه سیاست خارجی ترامپ در ایدههای پدران بنیانگذار امریکا

شیرزاد پیک حرفه، استاد فلسفه دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره) قزوین در روزنامهی اعتماد نوشت:
توکویل، فیلسوف فرانسوی قرن ۱۹، در پی یافتن «علل و موجباتی» بود که بهگفته خودش «حافظ اصلی و نگهدارنده جمهوری دموکراتیک در ایالات متحد» بودند؛ یعنی «موجبات ایجاد و دوام دموکراسی در امریکا.»
تفاوت دموکراسی در امریکا با دموکراسی
در فرانسه از نظر توکویل
به این نکته دقت کنید که در اینجا دغدغه توکویل یافتن علتهای «ایجاد» و «حفظ» «دموکراسی» (به طور کلی) نیست، بلکه یافتن علتهای «ایجاد» و «حفظ» «دموکراسی در امریکا» است. توکویل «دموکراسی در امریکا» را «گونه خاصی از دموکراسی» میدانست و در پی یافتن علتهای «ایجاد» و «دوام و قوام» این «گونه خاص دموکراسی» بود. این «گونه خاص از دموکراسی» ویژگیهای خاصی داشت که توکویل در پی یافتن علت پیدایش آنها بود. از نظر توکویل، این «گونه خاص از دموکراسی» برعکس دموکراسی در کشور خودش فرانسه که «تند» و «خشن» بود، «آرام» و «ملایم» بود. به همین دلیل، یافتن علل «تغییر رژیم» و «دموکراسی آرام و ملایم» در «امریکا» برای آریستوکراتزاده جوانی که خود و خانوادهاش در جریان «تغییر رژیم» از «آریستوکراسی» به «دموکراسی» در کشورش «فرانسه» دچار بدبختیهای بسیاری شده بودند بسیار مهم بود و توجه او را به خود جلب میکرد. او میکوشید با واکاوی و بیان دقیق این ویژگیها، نقشهراهی را برای کشورهای اروپایی، بهویژه فرانسه تنظیم کند که زیانهای «تغییر رژیم خشن فرانسوی» را در پی نداشته باشد.
علل ایجاد و حفظ دموکراسی در امریکا
از نظر توکویل
توکویل، دستکم دو جا در جلد نخست کتابش دموکراسی در امریکا، درباره «علل» «ایجاد» و «حفظ» «دموکراسی آرام و ملایم در امریکا» سخن میگوید و در هر دو جا «سه علت» را برمیشمرد: (۱) جغرافیا؛ (۲) قانون؛ و (۳) خُلق و خو:
الف- «اول موقعیت و وضع طبیعی خاصی است که پروردگار امریکاییان را در آن قرار داده است. دوم قوانین آنها است. عامل سوم اخلاق و رسوم امریکاییان است.» (توکویل، [۱۳۴۷] ۱۳۸۳: ۳۸۵) .
ب- «دوام و ادامه اساس دموکراتیک را در ایالات متحده باید معلول اوضاع اقلیمی خاص و قوانین و اخلاق و رسوم دانست» (همان: ۴۲۵) . به پیشبینی باورنکردنی توکویل، در آخرین جمله جلد نخست دموکراسی در امریکا، درباره تقسیم جهان میان بلوک شرق و غرب توجه کنید تا اهمیت «جغرافیا» را در تحلیل «سیاست» دریابید: «سرآغاز این دو ملت (روسها و امریکاییها) دو نقطه متفاوت و مسیرشان نیز متفاوت است؛ اما گویا مشیت الهی آنها را برای کنترل سرنوشت نیمی از جهان برگزیده است.» (Tocqueville, [1835] 2002): 485) «جغرافیا» برای توکویل همچون یک جام جهاننما بود. او، با این جام حتی پیشبینی میکند اصل اساسی در «امریکا» «آزادی» و در «روسیه» «سرسپردگی» خواهد بود. پیشبینی توکویل درباره امریکا و روسیه بیش از یک قرن بعد «واو» به «واو»ش درست از آب درآمد و راز موفقیت آن «تحلیل جغرافیا» بود. او، در بند یکیمانده بهآخر جلد نخست دموکراسی در امریکا میگوید:
اکنون، دو ملت بزرگ در جهان هستند که گویا به سوی یک هدف بهپیش میروند، هر چند آغازگاهشان متفاوت است: منظور من روسها و امریکاییها است. هر دوی آنها بیسر و صدا رشد کردند و در حالی که چشمان بشر به جاهای دیگری دوخته شده بود، آنها ناگهان جایگاه ویژهای را در میان ملل از آن خود کردند و جهان تقریبا همزمان متوجه وجود و بزرگی آنها شد (ibid.). توکویل در بند پایانی جلد نخست دموکراسی در امریکا میگوید: گویا همه ملتهای دیگر تقریبا به مرزهایی که طبیعت برایشان مشخص کرده است، رسیدهاند و تمام هوش وحواسشان دیگر تنها باید به حفظ قدرتی باشد که به دست آوردهاند؛ اما این دو هنوز دارند رشد میکنند؛ همه ملتهای دیگر یا متوقف شدهاند یا با دشواری بسیار به پیشرفتشان ادامه میدهند؛ حال آنکه این دو به آسانی و با چابکی در مسیری به پیش میروند که بیکران است و چشمان بشر نمیتواند پایانش را ببیند (ibid.).
چرا تفاوت جغرافیایی مهم است؟
توکویل سپس موانع سر راه هر یک از این دو ملت را بررسی میکند. موانع پیشرفت امریکاییها با روسها متفاوت است. امریکاییها تازه به یک قاره جدید پا نهادهاند و در برابرشان تا چشم کار میکند زمین میبینند. آنها باید «طبیعت وحشی» را رام خود کنند اما روسها برای پیشرفت باید بر قلمروی خود بیفزایند و سرزمینهایی را که بشر سالها در آنها زندگی کرده است از آن خود کنند. یکی باید بر طبیعت بکر و وحشی و جانورانش چیره شود و دیگری بر آدمیزاد و تمدنش.«امریکایی با موانعی دست و پنجه نرم میکند که طبیعت در برابرش نهاده است؛ [اما] مانع پیش روی روس انسان است؛ اولی [یعنی امریکایی] با طبیعت خشن و زندگی وحشی میجنگد؛ [ولی] دومی [یعنی روس] با تمدنی میجنگد که برخوردار از گستره گستردهای از تسلیحات و خلاقیتهای گوناگون است» (ibid.) . تفاوت «مانع» به تفاوت «ابزار» میانجامد: «پیروزی یکی در گروی گاوآهن است و پیروزی دیگری در گروی شمشیر» (ibid.). تفاوت «ابزار» هم به تفاوت «راهکار» میانجامد. وقتی تا چشم کار میکند زمین هست و به همه میرسد «آبادی» در گروی «آزادی» خواهد بود. نخستین جرقههای «لسهفر» را همین جا میتوان دید. گستره گستردهای از زمین و منابع طبیعی به برکت وجود اقیانوس در دو سویش از شر حمله بیگانگان و دشمن خارجی در امان است. از این رو، دغدغه نخست این قوم «امنیت» نیست. در سایه «امنیت» آنچه برای «پیشرفت» «توسعه» و «آبادانی» این دشتهای بزرگ لازم است فقط یک چیز است: «آزادی». کافی است به شهروندان، آزادی تام و تمام دهید تا میلشان بجنبد و در راستای پیشبرد منافع شخصیشان دست به کار شوند. به همین دلیل است که توکویل میگوید «انگوامِریکن برای رسیدن به اهدافش بر منفعت شخصی خود تکیه میکند و به نیروی خودمختار و عقل سلیم شهروندانش آزادی تام و تمام میدهد» (ibid.). اما اوضاع در روسیه کاملا بهگونه دیگری است. آنها سالها در آنجا زیستهاند و بارها خطر حمله بیگانگان را به چشم دیدهاند. اکنون هم برای پیشرفت باید دست به شمشیر ببرند تا هم از شر دشمن خارجی برهند و هم سهم بیشتری از کشورهای دوروبرشان ببرند. در اینجا «امنیت» دغدغه نخست است و وقتی «امنیت» قدر ببیند «امنیتیها» بر صدر مینشینند. به همین دلیل توکویل میگوید: «روس تمام اقتدار جامعه را در دستان یک نفر مینهد» (ibid.). از این رو «اصل اساسی اولی [یعنی امریکایی] آزادی است؛ و اصل اساسی دومی [یعنی روس] سرسپردگی» (ibid.) . توکویل، در اینجا، کتابش را با جملهای که در بند یکی مانده بهآخر نوشته بود به پایان میبرد. او الان خاطر جمع است که حالا دیگر خوانندهاش معنای آن جملهاش را آن گونه که باید دریافته است: «آغازگاهِ این دو ملت (روسها و امریکاییها) دو نقطه متفاوت و مسیرشان نیز متفاوت است؛ اما گویا مشیت الهی آنها را برای کنترل سرنوشت نیمی از جهان برگزیده است» (ibid.).پس از واکاوی نظر توکویل درباره اهمیت «جغرافیا»، برای درک بهتر آن به تاثیر آن بر سیاست خارجه امریکا و شعار «اول امریکا»ی ترامپ اشارهای میکنیم. اگر کشوری از شمال و جنوب و شرق و غرب همسایگانی داشته باشد که همواره سودای حمله به آن را در سر بپرورانند «امنیت» در آن کشور از «آزادی» مهمتر میشود و یکی از بزرگترین مزایای طبیعی امریکا این است که چنین نیست. شرق و غرب امریکا را اقیانوس فرا گرفته و همسایه شمالیاش کانادا تا حد زیادی با آن همزبان و همنژاد است. در واقع، امریکا تنها یک همسایه دارد: مکزیک. طرفه آنکه یکی از شعارهای انتخاباتی ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۱۶ کشیدن دیوار در سراسر مرز امریکا با مکزیک بود. این شرایط را مقایسه کنید با کشوری همچون ایران که همسایگان فراوانی دارد و از هرسو خطری آن را تهدید میکند. توکویل، به همین دلیل از اهمیت «جغرافیا» سخن میگفت.
مبنای سیاست ترامپ در امریکا چیست؟
امریکا در گوشهای از جهان جای گرفته که مشکل امنیتی چندانی آن را تهدید نمیکند. این نکته بسیار مهمی است که طرفداران سیاست «اول امریکا» و نیز سیاستمداران مخالف «جهانی شدن» در امریکا هنوز بر آن تاکید میکنند. توییتهای ترامپ پس از حمله به تاسیسات آرامکوی عربستان در بقیق و خریص و هنگام بیرون کشیدن نیروهای امریکایی از مرز سوریه و ترکیه در سال ۲۰۱۹ آشکارا از «موقعیت ممتاز جغرافیایی امریکا» سخن میگویند. «حزب اتحاد دمکراتیک کردستان سوریه» موسوم به «پ.ی.د.» و «شاخه نظامی» آن موسوم به «ی.پ.گ.» که سالها همپیمان امریکا در نبرد با داعش بودند. با توجه به تصمیم رجب طیب اردوغان رییسجمهور ترکیه برای ایجاد دیوار حایل به عمق ۳۲ کیلومتر در مرز ترکیه با سوریه و حمله ارتش ترکیه به آن منطقه، این تصمیم ترامپ را «خنجر از پشت» نامیدند و بسیاری از سران کشورهای اروپایی و حتی برخی از سناتورهای جمهوریخواه امریکا، همچون سناتور لیندزی گراهام، نیز ترامپ را سرزنش کردند. با وجود این، او نه تنها کماکان با تاکید بر «جغرافیا» از تصمیم خود دفاع کرد بلکه آن را عاملی برای پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ میداند. این امر گویای درستی تشخیص توکویل است. «جغرافیا»ی «ینگه دنیا» آنقدر خاص است که حتی در سده بیستویکم نیز میتوان با تاکید بر آن و پرهیز از مناقشات منطقهای جهان برای خود رای جور کرد. تاکید بر این «جغرافیا»ی خاص و پیامدهای آن را میتوان از سخنان «پدران بنیانگذار امریکا» همچون جورج واشنگتن – نخستین رییسجمهور این کشور در قرن هجدهم – تا تصمیم دونالد ترامپ، چهلوپنجمین رییسجمهور امریکا برای خودداری از ورود به مناقشات منطقهای در قرن بیستویکم آشکارا مشاهده کرد. سیاستی را که ترامپ از سال ۲۰۱۶ آغاز کرد (بیرون کشیدنِ گام به گامِ نیروها و جنگافزارهای امریکا از سراسر جهان بهویژه خاورمیانه) میتوان در نامهای که جورج واشنگتن، نخستین رییسجمهور ایالات متحده برای هموطنانش به یادگار گذاشت و به قول توکویل باید آن را وصیتنامه سیاسی آن سیاستمدار بزرگ دانست به روشنی مشاهده کرد. جملات و استدلالهای واشنگتن، در آن نامه، تا حد زیادی شبیه استدلالهای ترامپ هستند و این نکته گویای آن است که این سیاست ترامپ، برخلاف تحلیل رایج، نهتنها مندرآوردی نیست بلکه حتی مسبوق به سابقه است. ترامپ در پی احیای سیاستی است که امریکا اصولا بر مبنای آن شکل گرفته است و بهروشنی میتوان آن را در جملات نخستین رییسجمهور ایالات متحد مشاهده کرد. مبنای این ایده موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد امریکا در جهان است که پیشتر از زبان توکویل اهمیت آن را واکاوی کردیم.
واشنگتن میگوید توسعه در روابط تجاری با ملل بیگانه و محدود ساختن روابط سیاسی تا آنجا که ممکن شود قاعده و روالی است که باید سیاست ما بر آن متکی شود. ما باید تعهداتی را که تاکنون برطبق قراردادها به عهده گرفتهایم صمیمانه انجام دهیم و درعینحال باید از قبول هرگونه تعهد جدید خودداری کنیم. اروپا دارای منافعی است که اختصاص به خود آن دارد که یا اصولا و کلا به منافع ما مربوط نیست یا آنکه ارتباط آن غیرمستقیم است. از این جهت، طبعا اروپا اغلب با مناقشات و جنگهایی درگیر میشود که به ما ارتباطی ندارد. اگر ما با رشتههای مصنوعی، خود را به فراز و نشیب سیاستهای اروپایی مربوط کنیم و به دوستیها و دشمنیهای مصلحتی اروپا داخل شویم و در جنگهای حاصل از آن سهمی قبول کنیم، اقدام ما از حزم و احتیاط به دور خواهد بود. انزوا و دوری سرزمین ما از اروپا به ما امکان و فرصت میدهد راه دیگری را دنبال کنیم. این جملات واشنگتن به روشنی یادآور موضعگیریهای ترامپ در برابر پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است.
واشنگتن در ادامه میافزاید اگر ما کوشش خود را در راه تشکیل یک دولت واحد که به وسیله یک حکومت قوی اداره شود مصروف کنیم، دیری نخواهد گذشت که دیگر جای بیم و ترسی از هیچ کس برای ما باقی نخواهد ماند و آن وقت است که میتوانیم موقعیتی را به دست آوریم که همه ناگزیر از رعایت بیطرفی ما باشند. مللی که در جنگ هستند وقتی احساس کردند از ما کمکی برای آنها ساخته نیست، از آنکه ما را بدون جهت علیه خود تحریک کنند، بیمناک خواهند شد. ما در وضعی قرار خواهیم گرفت که در قبول جنگ یا صلح مختار خواهیم بود بدون آنکه جز حفظ منافع خود و عدالت انگیزه دیگری داشته باشیم. چه موجبی در میان است چنین امتیازاتی را که موقعیت مناسب را به ما ارزانی کرده است رها کنیم؟ و چه موجبی ما را وادار میسازد که این سرزمینی را که متعلق به ما و با ما سازگار است ترک کرده و به سراغ استقرار در قسمتی از خاک اروپا که با ما بیگانه است برویم؟ و بالاخره چه موجبی هست که ما صلح و آسایش خود را به جاهطلبیها و رقابتها و هوسها و اغراض ملل اروپایی مربوط کنیم؟ سیاست واقعی ما آن است که لااقل تا حدی که آزادی و امکانات فعلی به ما اجازه میدهد، هیچگونه قرارداد اتحاد دائمی با هیچ یک از ملل خارجی برقرار نسازیم (به نقل از توکویل، [۱۳۴۷] ۱۳۸۳: ۳۱۰).
منابع
توکویل، ا. ([۱۳۴۷] ۱۳۸۳) . تحلیل دمکراسی در امریکا. رحمتالله مقدم مراغهای (مترجم) . تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
Tocqueville, A. ([1835] 2002). Henry Reeve (trans.). Democracy in America. Pennsylvinia: The Pennsylvinia State University. (Open Document, URL = , accessed 11.15.2019).
دغدغه توکویل یافتن علتهای «ایجاد» و «حفظ» «دموکراسی» (به طور کلی) نیست، بلکه یافتن علتهای «ایجاد» و «حفظ» «دموکراسی در امریکا» است. توکویل «دموکراسی در امریکا» را «گونه خاصی از دموکراسی» میدانست و در پی یافتن علتهای «ایجاد» و «دوام و قوام» این «گونه خاص دموکراسی» بود. از نظر توکویل، این «گونه خاص از دموکراسی»، برعکس دموکراسی در کشور خودش فرانسه که «تند» و «خشن» بود، «آرام» و «ملایم» بود.
«جغرافیا» برای توکویل همچون یک جام جهاننما بود. او، با این جام حتی پیشبینی میکند اصل اساسی در «امریکا» «آزادی» و در «روسیه» «سرسپردگی» خواهد بود. پیشبینی توکویل درباره امریکا و روسیه بیش از یک قرن بعد «واو» به «واو»ش درست از آب درآمد و راز موفقیت آن «تحلیل جغرافیا» بود.
توکویل موانع سر راه هر یک از این دو ملت (امریکاییها روسها) را بررسی میکند. موانع پیشرفت امریکاییها با روسها متفاوت است. امریکاییها تازه به یک قاره جدید پا نهادهاند و در برابرشان تا چشم کار میکند، زمین میبینند. آنها باید «طبیعت وحشی» را رام خود کنند اما روسها برای پیشرفت باید بر قلمروی خود بیفزایند و سرزمینهایی را که بشر سالها در آنها زندگی کرده است از آنِ خود کنند. یکی باید بر طبیعت بکر و وحشی و جانورانش چیره شود و دیگری بر آدمیزاد و تمدنش.
امریکا در گوشهای از جهان جای گرفته که مشکل امنیتی چندانی آن را تهدید نمیکند. این نکته بسیار مهمی است که طرفداران سیاست «اول امریکا» و نیز سیاستمداران مخالف «جهانی شدن» در امریکا هنوز بر آن تاکید میکنند. توییتهای ترامپ پس از حمله به تاسیسات آرامکوی عربستان در بقیق و خریص و هنگام بیرون کشیدن نیروهای امریکایی از مرز سوریه و ترکیه در سال ۲۰۱۹ آشکارا از «موقعیت ممتاز جغرافیایی امریکا» سخن میگویند.
ترامپ در پی احیای سیاستی است که امریکا اصولا بر مبنای آن شکل گرفته است و به روشنی میتوان آن را در جملات نخستین رییسجمهور ایالات متحده مشاهده کرد. مبنای این ایده موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد امریکا در جهان است.
انتهای پیام




