پرسش‌های عباس عبدی

به گزارش انصاف نیوز، عباس عبدی در کانال تلگرامی خود با مقدمه ای، یادداشتی با عنوان «پرسش‌هایی که نیازمند پاسخ است» را بازنشر کرد:

این یادداشت دو هفته پیش نوشته شده بود ولی به عللی با تاخیر منتشر شد و اکنون که در شبکه‌های مجازی خودم می‌خواهم منتشر کنم خبر داده شد که فقط۱۶۶ نفر را برای این دوره از انتخابات خبرگان تایید صلاحیت کرده‌اند و حسن آقای خمینی هم تایید صلاحیت نشده‌اند که بدون تردید بسیاری مدعیان تعیین سطح اجتهاد با فاصله زیادی از ایشان قرار دارند و این رفتارها نه تنها گامی بجلو نیست بلکه عقب‌گرد بزرگی است و اهمیت پرسش‌های زیر را بیشتر می‌کند.

یادداشت منتشره در نوآوران ۳-۱۱-۱۳۹۴
انتخابات خبرگان رهبری در گذشته به گونه‌ای برگزار می‌شد که فاقد حساسیت‌های مرسوم انتخاباتی بود ولی در این دوره به دلایل گوناگون جذابیت‌های خاصی پیدا کرده است، هرچند همه توجهات به اسامی نامزدها و احتمال رد و تأیید صلاحیت‌های آنان جلب شده است، ولی یک نکته حاشیه‌ای مهم وجود دارد که اگر به این نکته پرداخته و تجزیه و تحلیل منطقی شود ممکن است نکات مهمی از آن دریافت شود. نکاتی که برای دست‌اندرکاران امور بسیار حایز اهمیت خواهد بود.
در هر دوره از انتخابات خبرگان تعدادی افراد ثبت‌نام کرده‌اند، سپس تعدادی رد صلاحیت شده و تعدادی نیز انصراف داده‌اند. به طور معمول انصراف‌دهندگان کسانی هستند که پیش از اعلام رد صلاحیت؛ خودشان انصراف داده‌اند و هنگامی که می‌فهمند رد می‌شوند، با توصیه یا به هر علت دیگری انصراف می‌دهند. اگر این دو گروه را یکی فرض کرده و به روند آماری چهار دوره انتخابات توجه کنیم چنین است.
سال ثبت‌نام‌کنندگان رد صلاحیت باقی‌مانده
1361 ۱۶۸ ۲۲ ۱۴۶
1369 ۱۸۰ ۷۴ ۱۰۶
1377 ۳۹۶ ۲۲۷ ۱۶۸
1385 ۴۹۳ ۲۷۴ ۲۱۹
مشاهده می‌شود که تعداد افرادی که در این انتخابات تأیید صلاحیت می‌شده‌اند از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۷ و حتی ۱۳۸۵ تغییر متناسبی نکرده و حدود ۴۰ درصد بیشتر شده است. برای یک ناظر اجتماعی این نکته مطرح می‌شود که تمام افراد مذکور در دور اول پیش از انقلاب تحصیلات حوزوی خود را انجام داده‌اند، و لذا در سال ۱۳۶۱ حداقل ۱۴۶ نفر واجد صلاحیت‌های علمی موردنظر بوده‌اند. نه تنها صلاحیت علمی، بلکه سایر صلاحیت‌های اخلاقی را نیز داشته‌اند. با توجه به اینکه رسیدن به این سطح از دانش حوزوی احتمالاً معادل کارشناسی ارشد و اگر خیلی سخت نگیریم، دکترای عمومی است، در این صورت کل دوره تحصیل برای رسیدن به این سطح از دانش حوزوی، حداکثر ۱۰ سال است و اگر باز هم تخفیف دهیم ۱۵ سال خواهد بود. و با توجه به اینکه روحانیون تأیید صلاحیت شده در دور اول نیز عموماً همین مقدار درس خوانده بودند، و بخشی از وقت آنان هم متوجه مبارزه بود، لذا انتظار می‌رود که در سال ۱۳۸۵ در مقایسه با گذشته بیش از چند هزار نفر افراد واجد صلاحیت علمی موردنظر در حوزه پرورش یافته باشند. این ادعا را با تعداد طلاب درس‌های خارج نیز می‌توان مشاهده کرد. بنابراین انتظار می‌رود که روحانیون و طلاب آموزش دیده پس از انقلاب برای حضور در این انتخابات رغبت داشته باشند، زیرا این مهم‌ترین کاری است که می‌توانند انجام دهند و از آنجا که عموم آنان از علاقه‌مندان به نظام و رهبری هستند، باید تعداد نامزدهای این انتخابات حداقل ۵ تا ۱۰ برابر و بیشتر تعداد آنها در اولین دوره باشد. ولی پرسش این است که چرا این تعداد همچنان اندک است؟ نه تنها اندک، بلکه دبیر محترم شورای نگهبان از افزایش ثبت‌نام‌کنندگان در دوره اخیر ابراز نارضایتی نیز کرده است. علت کاهش چند چیز است.
1ـ اولین علت می‌تواند به پایین بودن سطح علمی طلاب موجود مربوط باشد. در واقع آقایان شورای نگهبان قبول ندارند که این طلاب واجد سطوح علمی لازم هستند. اگر این را بپذیریم، به تعبیر روشن، اعلام شکست سیاست آموزشی در حوزه‌هاست. زیرا با وجود افزایش بسیار زیاد در تعداد طلاب، به طوری که در سال جاری ۱۸۰۰۰ نفر در سطح عالی فقط در قم مشغول تحصیل بوده‌اند و سامانه اساتید حوزه در سطوح عالی و خارج، فقط نام ۷۵۶ را ذکر کرده است که همه آنان باید از حداقل شرایط لازم هم بالاتر باشند، و تعداد اساتید این‌چنینی در کشور حتماً چند برابر این رقم است، در این صورت اگر این افراد واجد صلاحیت علمی نباشند؛ به منزله شکست قطعی این نظام آموزشی است.
2ـ ممکن است گفته شود که افراد واجد صلاحیت زیاد هستند، ولی آنان فاقد صلاحیت‌های عمومی مندرج در قانون هستند. در این صورت این پرسش پیش می‌آید که این حالت خطرناک‌تر از حالت قبلی است. زیرا این چه صلاحیت‌های عمومی است که تعداد کثیری از روحانیون تربیت شده در حوزه‌های علمیه در همین ساختار واجد آن نیستند؟ چنین پاسخی تبعات زیادی خواهد داشت.

۳ـ ممکن است گفته شود که افراد صلاحیت‌دار زیاد هستند، هم صلاحیت علمی و هم صلاحیت‌های اخلاقی و عمومی را دارند، ولی رغبتی برای شرکت در این انتخابات از خود نشان نمی‌دهند. در این صورت باید گفت اگر شرکت نکردن یک فضیلت است، پس آنان که شرکت می‌کنند، فاقد چنین فضیلتی هستند، و اگر شرکت کردن فضیلت است، در این صورت کسانی که شرکت نمی‌کنند، فاقد این فضیلت هستند. در این صورت باید پاسخ داد که چرا طلاب و روحانیونی تربیت می‌شوند که فاقد آن هستند.
4ـ ممکن است گفته شود که، آنان وقتی می‌بینند دیگران هستند، که از آنان ارجح و اصلح هستند، الزام به شرکت کردن را از خود سلب می‌کنند. گذشته از اینکه واقعیات در حوزه‌ها چنین ادعایی را ثابت نمی‌کند، روشن است تنوع افکار بسیاری در روحانیون هست و هر کس می‌تواند خود را رقیب کسی که با او همسو نیست قرار دهد و برای رأی آوردن کوشش کند.
5ـ البته دلیلی دیگری هم وجود دارد که روحانیون از نحوه برخورد سلیقه‌ای با خودشان ابا دارند و معتقدند سری را که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند. کافی است که به یک نمونه از دوره‌های پیش اشاره شود که یک نامزد منفرد را در روز آخر در آذربایجان حذف کردند تا رأی نیاورد و اینکه چگونه و طی چه فرآیندی حذف شد، را بهتر است مسئولین وقت شورای نگهبان بیان کنند.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا