عباس عبدی : حکومت با وجود اختلافاتی که با اصلاحطلبان دارد بدش نمیآید آنها متحدا در انتخابات باشند
گزیده سخنان عباس عبدی:
اطرافیان آقای خاتمی باعث شدند ایشان که روزی با گفتوگوی تمدنها در اوج عزت و احترام داخلی و بینالمللی بود، امروز برای کاندیداتوری از رد صلاحیت هراس داشته باشد.
حکومت با وجود اختلافاتی که با اصلاحطلبان دارد بدش نمیآید آنها متحدا در انتخابات باشند.
کاندیداتوری آقای خاتمی منتفی است.
جریان اصلاحات در چهار سال گذشته فاقد موفقیت بوده است.
اصلاح طلبان باید هیزم خودشان را بیاورند
و نان خودشان را بپزند اما میخواهند یا برنده شوند یا اصلا نیایند.
صندوق کمهزینهترین و اصلیترین راه برای به ثمر رسیدن اهداف است.
آنها که میخواهند به صرف صندوق رای اصلاحات را آغاز کنند در اشتباه هستند. صندوق رای بستر و شیوهیی برای تعیین میزان قدرت واقعی دیگری است.
دوستان فشارشان را روی صندوق میگذارند. آنها باید قدرتشان را در جامعه داشته باشند.
این برای اصلاحطلبان فاجعه است که همواره دور یک نفر جمع شدهاند.
من ترکیب آقای جهانگیری و آقای نجفی را پیشنهاد میکنم. آقای هاشمی و خاتمی هم از این دو حمایت کنند. طبعا حمایت آقای هاشمی و خاتمی هم باشد برخی از افراد و نامزدهای موجود هم کنار میکشند.
انشاءالله عمر آقای هاشمی و خاتمی بلند باشد، اما مگر قرار است تا ۱۰۰ سالگی این دوستان باز هم هر وقت صحبت ریاستجمهوری شد سراغ آنها برویم؟
روزنامه اعتماد: «چه باید کرد؟» این سوالی است که اصلاحطلبان در تمام سالهای حیات سیاسیشان جز در موارد معدود هرگز پاسخ واحدی برای آن پیدا نکردهاند. امروز نیز در مواجهه با انتخابات ریاستجمهوری با همین سوال سخت مواجهند. عباس عبدی تحلیلگری است که اگرچه عنوان اصلاحطلب را همراه دارد اما همواره به دور از دلبستگی سالها پیش خود تلاش میکند تا به نقد رفتار اصلاحطلبان بپردازد. یکی از رفتارهایی که همیشه مورد نقد قرار گرفته چگونگی روبهرو شدن اصلاحطلبان با صندوق رای است. در این گفتوگو تلاش کردیم تا بهترین رفتار اصلاحطلبان را از زبان عبدی بشنویم. با وجود اختلافنظرهای جدی او با راس هرم اصلاحات سخنان عبدی مثل همیشه خواندنی است.
آیا تنها راه اصلاحطلبی از صندوق رای عبور میکند؟
صندوق رای و اصلاحطلبی را باید دو مقوله جدا از هم دانست. به این معنا که اصلاحطلبی قبل از صندوق رای باید وضعیت و رفتار خود را مشخص کند و لزوما ربطی به صندوق رای ندارد. اصلاحطلبی مبتنی بر ویژگیهایی از جمله افزایش مشارکت، مشارکت حداکثری (به این معنا که حداکثر افراد جامعه بتوانند مشارکت اجتماعی و سیاسی کنند که انجام اقدامات کمهزینه شرط لازم آن است)، پرهیز از خشونت، پرهیز از رفتارهای پرریسک و… الان قصد ورود به ویژگیهای آن را ندارم. در هفتهنامه آسمان طی چندین یادداشت در این باره مفصل شرح دادهام. کسی که اصلاحطلب است لزوما مقابل سیستم نیست. ممکن است نظام چنین تلقی از آن داشته باشد اما اصلاحطلبی به اصلاح و تقویت سیستم اجتماعی و سیاسی کمک میکند. در این صورت نکته کلیدی این است که این فرآیند در بهترین حالت از طریق صندوق رای نتیجه میدهد. پس مقدمات اصلاحات امور دیگر است اما بهترین شکل به نتیجه رسیدن، صندوق رای است. اگر این صندوق وجود داشته باشد همیشه این شیوه راه موثر برای اصلاحطلبی هموار است. مثل امتحان میماند که بهترین راه برای تعیین برترینهاست ولی هدف اصلی امتحان دادن نیست هدف اصلی درس خواندن است ولی سنجش آن از طریق امتحان صورت میگیرد.
بهترین شیوه همین است؟
کمهزینهترین است. اصلاحات در جامعه بسته شکل میگیرد. جامعه باز کمتر احتیاج به اصلاحات بنیانی دارد. در جامعه بسته فقط مردم نیستند که از درک واقعیات محروم میشوند بلکه حکومتها هم همیشه دچار اشتباه میشوند. بنابراین صندوق کمهزینهترین و اصلیترین راه برای به ثمر رسیدن اهداف است.
شما گفتید که در حکومتهای نسبتا بسته ممکن است حاکمیت هم اشتباه کند. جامعه تحت کنترل نمیتواند برآورد صحیحی از خود به ادارهکنندگانش بدهد؟
شما خرداد ۷۶ را تصور کنید. ذهنیت حکومت این بود که نامزد مورد نظر رای دارد و بر اساس همان ذهنیت رفتارهایش را تنظیم میکرد اما نتیجه نشان داد ذهنیت آنها با واقعیت فاصله بسیار زیادی دارد بنابراین صندوق رای حکومت و اپوزیسیون را همزمان از خطا بیرون میآورد. یکی از کلیدیترین شیوههای اصلاحات هم عمل کردن بر اساس آگاهی است. وقتی میگوییم آگاهی منظورمان این است که من و شما چه از رفتار مردم چه میفهمیم. برای این باید به اجتماع رجوع کرد. در همین جریان اخیر هم خیلیها فکر میکنند رای بالایی دارند.
اگر تحت عنوان اصلاحطلب بخواهیم تغییر ایجاد کنیم باید قدرتی داشته باشیم که به پشتوانه آن اصلاحات را آغاز کنیم؟
کاملا درست است. صندوق رای قدرت نیست. صندوق رای ترازوست باید وزن خود را قبل از آن داشت البته وزن واقعی و نه برگ رای تنها. آنها که میخواهند به صرف صندوق رای اصلاحات را آغاز کنند در اشتباه هستند. صندوق رای بستر و شیوهیی برای تعیین میزان قدرت واقعی دیگری است.
محصول یا بستر؟
صندوق باید نتیجه را نشان دهد. مثالی میزنم. یک برگه چک بنده، شما و یک بازرگان معتبر هیچ تفاوت ظاهری با هم ندارند. اما از نظر مخاطب این سه کلا با هم متفاوت هستند چون موجودی حساب ما سه نفر تفاوت دارد. صندوق رای مثل چک است اما باید چیزی پشتش باشد. این اشتباهی است که دولت فعلی هم آن را مرتکب شده است. آن رای در برابر این قدرت دود میشود و به هوا میرود. باید قدرت در جامعه داشته باشیم تا آن قدرت تبدیل به رای شود و این از طریق صندوق رای، شدنی است.
الان اصلاحطلبان آن قدرتی که میگویید را دارند؟
خیر.
پس توهم دارند؟
کلا اکثر جناحهای جامعه دچار توهماند و این توهم از سال ۸۷ و ۸۸ شروع شد. نقدی که همیشه به اصلاحطلبان داشتهام این است که دوستان فشارشان را روی صندوق میگذارند. آنها باید قدرتشان را در جامعه داشته باشند و سپس آن را تبدیل به رای کنند. در غرب اگر چهار رای جابهجا شود دعوای جدی صورت میگیرد چون آرا برآمده از قدرت هستند. اما در جاهای دیگر اینطور نیست.
اعتبار رای اصلاحطلبان سال ۸۸ خودش را نشان نداد؟
نه. آن اتفاقات به زودی افول کرد. اگر قدرت داشت افول نمیکرد.
وقتی هزینهها افزایش یافت اعتراضات هم کم شد اما دلیل بر عدم اعتبار نیست.
پس برای چه وارد میدان شدند؟ چطور زمان انقلاب هر چقدر هم هزینه بالا میرفت باز مردم میآمدند؟
سال ۸۸ قرار نبود کسی انقلاب کند. به همین دلیل قیاس شما بین اتفاقات سال ۸۸ و قبل از انقلاب نمیتواند درست باشد.
من هم موافقم که سال ۸۸ کسی نمیخواست انقلاب کند. معنایش این است که قدرت شما در یک چارچوب از پیش تعیین شده است. شما ممکن است بخواهید بروید پیکنیک. برای به پیک نیک رفتن ممکن است صد نفر از دوستانتان اعلام آمادگی کنند. اما اگر بخواهید به جنگ بروید از همان صد نفر دو نفر هم پای کار نیستند. روی آن صد نفر نباید برای جنگ حساب کرد پس قدرتتان متناسب با همان رفتار است. آن رفتارها ریشه دیگری داشت. وقتی شما روی افرادی که به خیابان میآورید کنترل ندارید نتیجهاش همین میشود که دیدیم. در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ طبق آمار بیش از ۱۰۰ نفر کشته شدند (آن زمان که چند هزار نفر گفته شد) اما مردم ذرهیی نه عقبنشینی کردند و نه خط مشی خود را تغییر دادند. پس از آن اتفاق کسی اسلحه به دست نگرفت. چون کسی که آنها را به خیابان آورده بود توانست کنترلشان کنند. دستور داد سر اسلحه ارتشیها گل بگذارند و مردم هم همین کار را میکردند. فقط و فقط زمانی باید مردم را به خیابان آورد که بتوان کنترلشان کرد. اگر رهبر سیاسی گفت فقط تا سر فلان چهارراه بیایید مردم باید بپذیرند. چرا که میدانند اگر از حرف او تخطی کنند همه دستاوردهای قبلی از دست میرود. پس رهبری سیاسی یک حرکت خیابانی باید مورد قبول همه باشد و تابع او باشند. اشکال سال ۸۸ هم دقیقا همینجا بود.
الان جریان سیاسی اصلاحات چقدر رای دارد، حتی با تمام ظرفیتها؟
آنها نمیتوانند با تمام ظرفیتها بیایند. هر گروهی در ایران تعدادی رای به نسبت ثابتی دارد. برای هر کدام میشود چند میلیونی کنار گذاشت. ولی اضافه بر آن را باید در جریان انتخابات زنده کرد. برای این کار باید معلوم کنند چه مطالباتی را میتوانند پاسخ دهند. این مطالبات، هم در حوزه مردم است و هم در حوزه حاکمیت. یعنی هر گروهی که میخواهد وارد بازی شود باید نسبت خود را با مطالبات مردم و محدودیتهای حاکمیت روشن کند. نمیشود شما فقط مطالبات سبد رای خود را در نظر بگیری و طرف حاکمیت را بیپاسخ بگذارید. این دیگر نامش انتخابات نیست. بنابراین اصلاحطلبان باید در مثلثی عمل کنند که دارای سه راس حاکمیت، مردم و خودشان است. آنچه امروز برایشان اتفاق افتاده این است که محدودیتهای راس قدرت به دلیل رفتار گذشته بیشتر شده است. در نتیجه نمیتوان گفت چقدر رای دارند چون رای آنان به این برمیگردد که آنها چقدر بتوانند در این مثلث بازی کنند. اگر همه با هم حضور یابند در بهترین حالت میتوانند با کاندیدایشان به دور دوم بروند.
همه با هم یعنی آقای خاتمی کاندیدا شوند؟
نخیر. کاندیداتوری ایشان که منتفی است. این هم یکی از خیالات برخی از دوستان است. اصلاحطلبان میخواهند در انتخابات این حکومت بیایند. در انتخابات این حکومت آقای خاتمی هشت سال رییسجمهور بوده و الان چهار سال است یک دیدار با رهبری نداشته است. چگونه این ممکن است؟
سایر اصلاحطلبان این شانس را دارند که به دور دوم بروند؟
این به برنامههایشان و نیز به اتحادشان برمیگردد. روی افراد نباید زوم کرد. رای سه وجه دارد. این اشتباه فاحش اصلاحطلبان است که فقط روی افراد زوم میکنند. مگر سال ۷۶ آقای خاتمی به معنای امروز فرد شناختهشدهیی بود؟ یا احمدینژاد سال ۸۴ چنین چهرهیی بود؟ سه عامل در رای آوردن تاثیر دارد، فردی، گروهی و جریانی. عامل فردی کماهمیتترین مساله است. همین الان اگر آقای خاتمی به عنوان شناختهشدهترین نیرو کاندیدا شود و عامل جریانی و گروهی نداشته باشد (که در عمل دارد) پنج میلیون رای بیشتر ندارد.
بالاخره این افراد باید پتانسیل جذب دو عامل دیگر را هم داشته باشند.
تشکیلات و نیروهایی که میتوانند روی یک نفر جمع شوند، مشترک است. تشکیلات ممکن است از هر کسی دفاع کند و فرد چندان جایگاه ویژهیی ندارد. این برای اصلاحطلبان فاجعه است که همواره دور یک نفر جمع شدهاند. فلسفه اینکه کسی دوبار بیشتر نمیتواند به صورت متوالی رییسجمهور شود همین است. عامل گروهی (تشکیلات و طرفداران پای کار) از فردی مهمتر است اما از همه مهمتر عامل جریانی است. البته بستگی به فرد و پتانسیل او هم دارد.
در سال ۸۸ هر سه عامل را داشتیم؟
بله. اما طرف مقابل هم هر سه عامل را داشت. اینطور نبود که او دستش خالی باشد. هر دو در هر سه عامل روبهروی هم ایستادند. اگر امروز بخواهیم وضع اصلاحطلبان را ببینیم باید این سه عامل را بررسی کنیم. کسی ممکن است عامل فردیاش ضعیف باشد اما در دو عامل دیگر قدرت داشته باشد. اگر آقای خاتمی را میتوان نامزد کرد چرا مهندس موسوی را هم نتوان به عنوان کاندیدا معرفی کرد. فراموش نکنید بخش عمدهیی از شهرت و محبوبیت آقای خاتمی محصول دو دوره ریاستجمهوری اوست و اگر رییسجمهور نبود این محبوبیت را نداشت. کسی نمیتواند سوار آن شهرت شود و سیستمی را که موجب این شده در نظر نگیرد. اگر فرد بخواهد نامزد شود باید از برخی از جریانهای پشت سرش فاصله بگیرد. سال ۸۸ هم این اشکال وارد بود. نامهیی که من به آقای دکتر میردامادی نوشتم هم در همین راستا بود. جریان را وقتی میتوان به راه انداخت که متناسب آن زمینه سیاسی و قدرتش هم وجود داشته باشد.
در وضعیت امروز آیا جریان اصلاحات همچنان باید پایبند به صندوق باشد؟
شما میتوانید صندوق را انتخاب میکنید. ملزم به کاری نیستید. مساله مهم انتخاب شماست.
صندوق دو وجه دارد. یکی شرکت کردن در انتخابات مانند کاری که آقای خاتمی در دماوند و انتخابات مجلس انجام داد و وجه دیگر معرفی کاندیدا و مبارزه برای کسب قدرت است.
البته ایشان آن کار را پیگیری نکرد و به آن شکل رای دادن ارزش چندانی نداشت مگر آنکه مقدمه کارهای بعدی میشد. هیچ قاعده اولیهیی در سیاست برای الزام آور بودن انجام یک رفتار خاص وجود ندارد. در سیاست هیچ اجباری پیش از عقل نیست. باید راه را انتخاب کرد. اهداف و تواناییها معلوم است و متناسب با آن باید راه را انتخاب کرد. با جمعبندی وضعیت موجود باید ببینند حضور در انتخابات به صرفه هست یا نه.
شما به صرفه میدانید؟
طبعا. مشکل این است که اصلاحطلبان به عنوان یک گروه اجتماعی نمیدانند به دنبال چه چیزی هستند. نه به این معنا که هیچ کدام نمیدانند. اما مجموعه غالب آنها واقعا نمیداند چه میخواهد. تضادهای عجیب و غریبی دارند. حالا فرض کنیم که شرکت نکنند. از این شرکت نکردن چه چیزی عایدشان میشود؟ ما که دلایل ترجیح مشارکت را میگوییم. آنها هم دلایلی اگر دارند بگویند.
یکی از مصایب یا شاید هم مزایای اصلاحات همین است. آنها طیفهای گستردهیی هستند که از اپوزیسیون درون ساختاری تا معتقدین جدی به قانون اساسی را در خود دارند. در این جمع اختلافنظر طبیعی نیست؟
عامل این ندانستن که عرض کردم گستردگی طیفها نیست. عامل این مساله جای دیگری است. عاملش این است که آنها حرکت واحدی ندارند و هر کس مسیر خود را میرود. وقتی یک راهپیمایی وجود دارد از هر کوچهیی که وارد خیابان شوید همان مسیر را میروید اما یک میدان را در نظر بگیرید که هر کس به یک سمت میرود. شما هم وقتی وارد میدان شوید گیج میشوید و یک مسیری را میروید. علت این تشتت و پراکندگی نبود جریان است.
پس اساسا اطلاق جریان به آن چیزی که امروز تحت عنوان اصلاحات وجود دارد اشتباه است؟
جریان اصلاحات در چهار سال گذشته فاقد موفقیت بوده است. به دلیل تناقضاتی که در آن به وجود آمده است. رفتارهای سال ۸۸ آنان جواب نداده و قابل درک نیست. آنها یا باید فراتر از نظام بروند و اپوزیسیون کامل یا منفعل شوند که این یک انتخاب است یا باید همچون گذشته باشند و مسیر تعاملی خود را با حفظ مواضع داشته باشند. اگر بخواهند در این مسیر باشند با آن رفتارها نمیتوانند. نمیتوان در هر دو عرصه حضور داشت. نمیشود کاری کرد که هم آن طرفیها هورا بکشند هم این طرف فضای حضور بدهد. غیر طبیعی نیست که حکومت هم از آنان استقبال نکند. ضمن اینکه سوت و کف زدن آن طرف هم بازی است و آنها به دنبال نان خودشان هستند.
این تناقض چگونه باید حل شود؟
اصلاحطلبان باید انتخاب کنند. برخی از دوستان میگویند نظام ما هستیم. ولی فراموش نکنیم که ما در سیاست با آنچه روبهرو هستیم چیز دیگری است. باید در این چارچوب تحلیل کرد.
این سردرگمی بین بدنه اجتماعی اصلاحطلبان هم دیده میشود. از کجا باید تغییر را اعمال کرد؟
باید افرادی که دچار تناقض هستند به چالش کشیده شوند. اینها وارد این چالش نمیشوند. کار روزنامهنگاری همین است. مثلا دوستان آقای خاتمی قبل از اینکه ایشان در انتخابات مجلس رای دهد میگفتند اجماع شده که رای ندهیم. بعد ایشان رای داد اما کسی نپرسید که یا اجماع ساختگی بوده یا مهمترین فرد اجماع به آن پایبند نیست. همه کپ کردند بعد گفتند ۶ ماه دیگر میفهمید ایشان چه کار بزرگی کرد. اگر بناست ۶ ماه دیگر بفهمیم باید سکوت کنیم تا بفهمیم. یکی از دلایلی که خرداد ۷۶ اصلاحطلبان پیروز شدند این بود که این تشتت و از هم گسیختگی در آنها وجود نداشت و صدر و ذیل مطالبشان به هم میخورد.
تغییری که فرمودید چگونه باید اعمال شود؟
قطعا به این زودیها نمیتوانند خود را از این تناقضات رها کنند اما به نظر میرسد پس از انتخابات کار راحتتر باشد. من معتقدم اصلاحطلبان اگر به طرح مشترکی نرسند در این انتخابات بهشدت ضربه خواهند خورد. اگر در دور قبل فقط خاتمی رای داد این دوره بسیاری از آنان رای میدهند و بالاتر از این هم شرکت میکنند. من با اطمینان میگویم بخشی از بدنه اصلاحات در ستادهای دیگر فعالیت خواهند کرد نه از این بابت که آنها را قبول داشته باشند به خاطر اینکه آنها میخواهند زندگی کنند. حس میکنند اگر دو اصولگرا حاضر هستند چرا باید الف که بدتر است رییسجمهور شود؟ حس میکنند که اگر در شهرش فعال باشد میتواند زمینه را برای فعالیت باز کند اما اگر در خانه بنشیند هیچ چیزی در دستش نیست. دلایل عملی متعددی هم هست. همین الان این اتفاق افتاده و بخشی از بدنه اصلاحات در ستادهای دیگران دیده میشوند. اینها دلایل خاص خودشان را دارند. وقتی در ستاد میروند سعی میکنند توجیه کنند. حضورشان در ستاد اصلاحطلبان هم قربـ[?الیالله نبوده است. در سیاست باید دنبال موارد ملموس و عینی گشت. در صورت ادامه این وضع بعد از مدتی دیگر کسی برای اصلاحطلبان نمیماند.
ثمره این اتفاق چیست؟
آنها باید هیزم خودشان را بیاورد و نان خودشان را بپزند اما میخواهند یا برنده شوند یا اصلا نیایند. آنها اگر از ابتدا خواستار حضور در انتخابات بودند باید از قبل مقدماتش را فراهم میکردند. آقای خاتمی باید در سال ۹۱ مسالهاش را با قدرت حل میکرد. ایشان رایش را داد، میتوانست آن را پایه قرار دهد. اگر میخواست بیاید باید این کارها را انجام میداد. اما این کارها را نکردهاند و میخواهند در انتخابات هم باشند. ما نمیدانیم خدا این چیزها را در کجای عالم سیاست آفریده که ما نمیفهمیم.
آنچه به عنوان جریان اصلاحات وجود دارد باید حول چه محوری خودش را اصلاح کند؟
من سال گذشته از ابتدای بهار پیگیر این پیشنهاد بودم. آقای خاتمی نمیتواند به تنهایی محور اصلاحات باشد. ویژگیهای مثبتی دارد اما قادر به رهبری یک جریان سیاسی نیست و متاسفانه طبعش هم سیاسی نیست. متاسفانه به این دلیل که شما اگر چنانچه طبع سیاسی نداشته باشی ایرادی ندارد اما در دنیای سیاست باید این ویژگی را داشته باشید. پیشنهاد من این بود که ترکیبی از آقایان خاتمی، عبدالله نوری و موسویخویینیها محور قرار گیرند. بعد یک کمیته ۴۰-۳۰ نفری را جمع کنند بیانیه بدهند و خیلی روشن انتقادات و نظرات خود را درباره همه امور مطرح کنند. این سه نفر ویژگیهای مکملی دارند و ترکیب خوبی میشد. آقای خاتمی پذیرفتند که اینبار را به تنهایی بردارند در حالی که تحمل این کار سخت بود.
دو نفر دیگر پیشنهاد شما را قبول کرده بودند؟
اجازه دهید درباره جزییات بیشتر سخنی نگویم. باید آقای خاتمی از آن دو نفر دعوت میکرد. آنها که پیشنهاد نمیکردند. بر اساس آن چارچوب باید از دیگران دعوت میشد که نشد.
آخرین باری که با آقای خاتمی ملاقات داشتید چه زمانی بود؟
قرن بیستم میلادی!
این جریانی که از نظر شما سردرگم است باید با صندوق ریاستجمهوری چه کار کند؟
بهتر این است که پشت یک نامزد بایستند. احتیاجی هم نیست خودشان را به آب و آتش بزنند. سه نکته را باید به همین ترتیبی که میگویم رعایت کنند: اول اینکه سعی کنند مشارکت عمومی افزایش یابد. این را از ذهنشان بیرون بیاورند که حاکمیت از مشارکت بالا سوءاستفاده میکند. هر چه رای بیشتر بدهند کسانی که رای دادهاند رنگ خود را به چهره نظام میزنند. حکومتها بعد از انتخابات هر کاری که بخواهند نمیتوانند انجام دهند اما مشارکت بالا خطرات زیادی را از سر کشور رفع میکند. دومین هدف این باشد که حرف خودشان را بزنند و راه را برای حضور موثرتر در آینده باز کنند. آنها سال ۸۸ به دنبال این دو موضوع نبودند اگر رعایت میکردند قطعا امروز رییسجمهور بعدی از آنان بود. هدف سوم هم این باشد که فرد منتخب آنها پیروز شود. اما اینها فقط دنبال هدف سوم هستند. سال ۷۶ هم دقیقا بر اساس همین سه هدف وارد شدند و البته پیروزی را به دست آوردند. دقیقا باید در همین چارچوب حرکت کنند. از اینکه رایشان کم باشد نترسند. مگر آنها که رایشان کم بود مردهاند؟ هنوز هم زندهاند و فعالیت سیاسی میکنند. برخی حرفهایی میزنند مانند اینکه کسی را کاندیدا کنیم که نظام با رد صلاحیتش مجبور به پرداخت هزینه شود. از نظر من اینها رفتار سیاسی اصلاحطلبانه نیست.
آن کاندیدایی که میگویید پشت سرش بایستند کیست؟
من ترکیب آقای جهانگیری و آقای نجفی را پیشنهاد میکنم. آقای هاشمی و خاتمی هم از این دو حمایت کنند. طبعا حمایت آقای هاشمی و خاتمی هم باشد برخی از افراد و نامزدهای موجود هم کنار میکشند.
اما این دو نفر تا امروز هیچ تحرک انتخاباتی نداشتهاند.
دقیقا دلیل اینکه من این دوستان را معرفی میکنم همین است. بقیه کاندیداها اول آمدهاند بعد میگویند حالا همه از من حمایت کنند. اگر این کار را کرده بودند قبولشان نداشتم.
دیر نشده است؟
بله. بارها گفته شده که دیر میشود. اگر در همین هفته هم این کار انجام شود خوب است. اگر آقای خاتمی هر چه سریعتر بیانیه انصرافش را منتشر کند. این دو نفر هم بروند و با حکومت حرفشان را بزنند. در این صورت شانسشان زیاد میشود. آیا چهار سال پیش کسی فکر میکرد زمان به این سرعت بگذرد و وقایع به گونهیی باشد که آنها در برابر یک انتخابات ریاستجمهوری دیگر در نظام جمهوری اسلامی قرار بگیرند؟ آقایان فکر میکردند کار تمام است. فکر اینجا را نکرده بودند. این مملکت از این چهار سالها بسیار گذرانده است. انشاءالله عمر آقای هاشمی و خاتمی بلند باشد، اما مگر قرار است تا ۱۰۰ سالگی این دوستان باز هم هر وقت صحبت ریاستجمهوری شد سراغ آنها برویم؟ اتفاقا به نظر من این دو بیرون از قامت ریاستجمهوری نقش موثرتری دارند. این ضعف دوستان ما است که همه دنبال این چهرهها هستند که پشتشان قایم شوند.
سوال من این است که چگونه جریان اصلاحات نتوانسته در تمام این ۱۶ سال یک نفر را در حد آقای خاتمی چهره کند تا امروز دستش خالی نباشد؟
همه نیروهای دیگر میتوانند چهره باشند. این اشتباهی است که قبلا نهضت آزادی هم کرد و دوستان ما میخواهند آن را تکرار کنند. روزی که آقای احمدینژاد آمد از صد نمره دو هم نمیگرفت اما امروز چهره شده است. دیگری شهردار تهران شده و از این طریق چهره شده است. دوستان رفتهاند سایت راهاندازی کردهاند برای دعوت از خاتمی، در بهترین حالت دقیقهیی دو امضا جمع میکنند. ماندلا یک دوره رییسجمهور شد و کنار رفت. اثرش از روسای جمهور بعدی خیلی بیشتر است. اطرافیان آقای خاتمی باعث شدند ایشان که روزی با گفتوگوی تمدنها در اوج عزت و احترام داخلی و بینالمللی بود، امروز برای کاندیداتوری از رد صلاحیت هراس داشته باشد. کارشان این شد که یک چهره بینالمللی را به اینجا کشاندند.
بالاخره قبول کنید که بخشی از این فرآیند محصول محدودیتهای تحمیلی بود.
کوهنورد وقتی کوهنورد است که بتواند از سختیها عبور کند. قرار نیست کسی تپه فتح کند و مدال بگیرد. اصلاحات این همه نیرو دارد. من نمیدانم آقای نجفی چه چیزی کمتر از خاتمی دارد؟ فقط اینکه خاتمی هشت سال رییسجمهور بوده است.
برای بازسازی این جریان چه باید کرد؟
من امیدی ندارم که در کوتاهمدت بازسازی کنند. در این انتخابات اگر کاری موثر نکنند و از این دو نفر یا هر کس دیگری که منطقا بتواند حضور داشته باشد حمایت نکنند و وحدت نداشته باشند اختلاف بسیار زیاد خواهد شد و این به نفع حکومت هم نیست.
در ظاهر که باید به نفع آنها باشد.
نکته کلیدی همین جا است. حکومت با وجود اختلافاتی که با اصلاحطلبان دارد بدش نمیآید آنها متحدا در انتخابات باشند. از باب خیرخواهی برای اصلاحطلبان نیست. آنها میخواهند یک انتخابات رقابتی داشته باشند و میدانند بدون حضور اصلاحطلبان به این خواسته نمیرسند. دوستان اطراف آقای خاتمی هم این را فهمیدهاند اما تصور میکنند به دلیل این خواسته حاکمیت نهایتا به حضور ایشان تن میدهد. من معتقدم حاکمیت آن فضا را نمیدهد اما در سطح بعدی همراهی میکند. ما نباید از منافع طرف مقابل پرهیزکنیم.
انتهای پیام
