پرونده ای درباره ی تحولات مصر؛ طنز نهفته در میدان التحریر

بر جامعه مصر چه گذشت که از انقلاب به کودتا رسیدند
سرگشتگی‌های مصر / پایان دولت مستعجل مرسی / طنز نهفته در میدان التحریر
این تحلیل انتقادی به ما می‌گوید اصلا در مصر چه خبر است

اشرف خلیل| ترجمه: آرش فرزاد

در چند روز گذشته، با نزدیک‌تر شدن مصر به یک پرتگاه سیاسی، نوعی احساس کنایه‌آمیز نوستالژیک فضای کشور را تسخیر کرده است. معترضانی که برای پایان دادن به دوران محمد مرسی به خیابان‌ها ریخته‌اند، به وضوح خاطره‌ قیام هجده روزه‌یی را زنده می‌کنند که رییس‌جمهور پیشین کشور، حسنی مبارک را در سال ۲۰۱۱ از قدرت برکنار کرد. در حقیقت هم شباهت‌هایی بین دو واقعه هست: جنبش «تمرد» (به معنی «شورش»)، کارزاری برای گردآوری امضاهای مردمی در جهت برگزاری انتخابات پیش از موعد، مستقل از اپوزیسیون رسمی سر بر آورده است و به چنان اعتباری در میان مردم رسیده که اپوزیسیون هرگز نرسید و جمعیت پرشور و امیدوار مردم، بسیار پویاست و شامل طیف‌های اجتماعی گوناگون. مرسی نیز همانند مبارک لقب‌های تمسخرآمیزی نصیبش شده است. مبارک بیشتر دوران حکومتش را در حالی گذراند که همه‌جا به لقب «گاو خندان» مفتخر بود (عنوان تجاری یک پنیر مشهور فرانسوی است)، برای اینکه از نظر مردم آدم کندذهن و ساده‌‌اندیشی بود. در ترانه‌ها و شعارهای هفته گذشته، مرسی را «گوسفند» نامیده‌اند که منظور، گوش به فرمانی او در برابر شورای رهبری اخوان المسلمین بوده است.

با وجود این شباهت‌ها اما جریان امروز با سال ۲۰۱۱ تفاوت دارد. در چند روز آینده هر اتفاقی هم که بیفتد، مصر در وضعیت خطرناک‌تری نسبت به ۲۹ ماه گذشته قرار دارد و همچنین، جنبه‌های منفی آن بسیار نگران‌کننده‌تر هستند. نخست اینکه حتی بدون وجود بحران سیاسی هم، مصر بر لبه پرتگاه اقتصادی تلوتلو می‌خورد، که خود یکی از عوامل مرتبط با ناآرامی‌های موجود است. وضعیت از این هم بدتر است؛ یکی از دلسوزترین حامیان کشور، یعنی قطر، سرمایه‌گذاری عظیمی روی پروژه اخوان کرده است. سارا کار، یکی از روزنامه‌نگاران مصری که نظراتش بسیار قابل توجه است، همین اواخر در صفحه توییتر خود نوشت: «حالا لابد قطر خواستار بازگرداندن کمک‌هایش خواهد شد، غیر از این است؟» اگر مرسی واقعا برکنار شده است، ارائه کمک‌های حیاتی قطر ممکن است ناگهان متوقف شود و دولت انتقالی را برای جمع‌آوری کمک‌های فوری به دردسر بیندازد. در حوزه مسائل سیاسی، ارتش با بن‌بست قانونی و روند اداری مواجه خواهد شد. گذشته از تحمیل انتخابات پیش از موعد و سرنگونی یک رییس‌جمهور برآمده از انتخابات، تعلیق قانون اساسی نیز (که به گفته خبرگزاری‌های دولتی مصر، یکی از برنامه‌های ارتش برای انتقال دولت است) مشروعیت و درستی سازوکارهای دموکراتیک را با پرسش‌هایی جدی مواجه خواهد کرد. هر چه باشد، این قانون اساسی دیگر آن قانون نخ‌نما و بی‌اعتبارشده حسنی مبارک نیست. این سند هرچند به‌شدت تفرقه‌انگیز بود و مورد نفرت سکولارها، اما در یک همه‌پرسی ملی با اختلاف اندک آرا به تایید مردم رسید. علاوه بر این، هر قدر هم که معترضان خواهان کناره‌گیری اخوان‌المسلمین باشند، آنها به این سادگی، مثل حسنی مبارک، قدرت را تقدیم نخواهند کرد. نباید فراموش کرد که اخوان‌المسلمین دهه‌های متوالی یکی از احزاب محوری در سیاست مصر بوده است؛ حتی مبارک هم در طول یکه‌تازی ۳۰ ساله‌اش نتوانست خود را از شر آن خلاص کند. اعتراضات حامی مرسی و نخستین دور انتخابات ریاست‌جمهوری مصر در تابستان گذشته نشان داد که پشتیبانی ملی از اخوان‌المسلمین همچنان چیزی در حدود ۲۵ درصد افراد واجد رای دادن است. بنابراین، بعد از این هر حزب و جناحی هم که قدرت را به دست گیرد لاجرم باید به نوعی با اخوان‌المسلمین مصالحه کند. ارتش به این موضوع واقف است و آن‌طور که اچ.‌ای. هِلیر یکی از همکاران مصری‌ام در موسسه بروکینگز به من گفت، در واقع فرصت ۴۸ ساعته برای آن در نظر گرفته شده که اخوان المسلمین بتواند وضعیت بغرنج خود را از نو ارزیابی کند و نوعی عقب‌نشینی استراتژیک از ریاست‌جمهوری مرسی را بپذیرد تا در نتیجه، خود را سازماندهی دوباره کند و برای حضور در انتخابات بعدی آماده شود. علاوه بر این، به گفته همکارم، «ترس از واکنش تند اخوان هم مزید بر علت است.»

اما نگرانی‌های ارتش فقط محدود به اخوان‌المسلمین نیست. کشور دیگر به اندازه سابق به نیروهای مسلح اعتماد ندارد. دوران پانزده ماهه پس از سرنگونی مبارک تحت حکومت شورای عالی نیروهای مسلح، همان‌قدر نارضایتی و تندخویی به بار آورد که دوران یک ساله مرسی. بدون شک، حالا که جنبش ضدمرسی به اوج خود رسیده است، ارتش توانسته با معترضان همراه شود و در این راه موفق هم عمل کرده است. اما چنین چیزی به معنای نظر یکپارچه کل اپوزیسیون درباره سودمندی دخالت ارتش نیست.

وائل خلیل، یک فعال اجتماعی کارکشته، هفته پیش به من می‌گفت امیدوارم کناره‌گیری مرسی و برگزاری انتخابات پیش از موعد بدون خشونت انجام شود، اما نظرش این بود که دخالت ارتش برای رسیدن به چنین اهدافی «مثل کابوس» خواهد بود. از نظر او بهتر این بود که از طریق نافرمانی‌های پایدار مدنی، مرسی وادار شود تا انتخابات پیش از موعد را اعلام کند. روش پیشنهادی او به نظر طرفداران کمی دارد، اما او در این عقیده تنها نیست. به گفته وائل خلیل، او تا حدودی خوشبین است که ارتش می‌داند این‌بار باید از انحصار قدرت و حضور طولانی مدت در سیستم اجرایی حذر کند. اما در هر صورت او و دیگر فعالان همفکرش، با دقت تمام رفتار ارتش را تحت نظر خواهند گرفت. در نهایت اینکه یک تفاوت دیگر بین قضایای سال ۲۰۱۱ و ۲۰۱۳ مربوط به این است که آیا هیچ راهی برای پایان بخشیدن به این بن‌بست سیاسی هست، آن هم به طریقی که سیاست مصر بتواند در فرآیندی عادی پیش برود؟ در سال ۲۰۱۱ امید اصلی این بود. اکنون، در سال ۲۰۱۳ این امر کمتر محتمل به نظر می‌رسد. پس از برکنار کردن رییس‌جمهوری برآمده از انتخابات، همه جناح‌ها باید انعطاف و مصالحه بیشتری نسبت به گذشته از خود نشان دهند. در غیر این صورت، مصر هرگز نخواهد توانست در مسیر خود به سوی توسعه و ثبات پیش برود.

منبع: فارن افرز

http: //www. foreignaffairs. com/features/letters-from/ the-irony-of-tahrir-square


تحولات مصر در گفت‌وگو با دکتر داود فیرحی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران
معترضان قدرت مبارزه دموکراتیک با اخوان را ندارند

محسن آزموده

از بحث‌های بی‌پایان درباره حقانیت این یا آن گروه که بگذریم، واقعیت بیش از یک میلیارد مسلمان و آنچه در یک کلام اسلام سیاسی خوانده می‌شود را نمی‌توان نادیده گرفت. از این منظر حجت‌الاسلام دکتر داود فیرحی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران از بسیاری دیگران واقع‌بین‌تر است که در مجموعه آثارش به نحوی از انحا می‌کوشد بر همسازی و همراهی اندیشه سیاسی اسلامی با اقتضائات زندگی جدید تاکید کند. به همین دلیل است که نگران تحولات مصر است، او که تا چند ماه پیش در گفتارهایی که در موسسه پرسش ارائه می‌شد، می‌کوشید نشان دهد که اسلامگرایی اخوانی در سطح اجرایی و دولتی با گذر از انتخاباتی دموکراتیک می‌تواند الگویی مناسب دست‌کم برای اهل سنت باشد، حالا صراحتا و بی‌تعارف آنچه در مصر رخ داده را کودتا می‌خواند. دکتر فیرحی که آشنایی و آگاهی‌اش به علوم سیاسی و نظریه‌های متنوع جدید را در آثارش به خوبی نشان داده، در گفت‌وگوی حاضر سناریوهای فراروی مصر را تحلیل می‌کند و معتقد است راه‌حل مسالمت‌آمیز تنها در بازگشت به صندوق رای و انتخابات آزاد است.

شما در سلسله نشست‌های موسسه پرسش درباره اخوان‌المسلمین نگرش مثبتی نسبت به ایشان داشتید و آنها را به عنوان الگویی از اسلامگرایی معرفی می‌کردید که توانسته متناسب با وضعیت بین‌المللی حرکت کند. پرسش اول این است که چه اتفاقاتی رخ داد، که به وضعیت فعلی انجامید؟ آیا بحث‌های مربوط به افزایش اختیارات رییس‌جمهور در نوامبر سال گذشته کلید این نارضایتی‌ها زده شد؟ آیا فقدان سابقه اجرایی نزد اخوان نقشی در این امر داشت؟

پیش از آنکه به بحث بپردازم‌، لازم است چند مقدمه ضروری برای فهم تحولات مصر بیان کنم. مقدمه اول این است که کشور مصر مثل همه کشورهای خاورمیانه دولتی چند ویژگی داشت: نخست اینکه دولت اقتدارگرا بود یعنی از درون نظامی‌ها برخاسته بود؛ دوم اینکه سکولار بود و با جریان‌های مذهبی می‌جنگید در حالی که کشور مذهبی بود؛ ‌سوم اینکه این دولت‌ها ناکام بودند. یعنی نه فقط آزادی‌ها را محدود می‌کردند، بلکه در مباحث اقتصادی نیز دچار مشکل بودند. ضمن اینکه این کشورها به لحاظ سیاست خارجی وابسته بودند. این امر باعث شده بود که اعتراضی علیه این نظام‌ها شکل بگیرد. در این کشورها اگر فضا دموکراتیک باشد، دولت‌ها در معرض آسیب هستند. مقدمه دوم این است که در کشورهای خاورمیانه مصر کانون اسلام سیاسی است. یعنی اسلام سیاسی با گرایش‌های متفاوتش در مصر تولید می‌شود و به سایر کشورها صادر و مصرف می‌شود. این خصلت مصر است. در نتیجه اسلامگرایی در خود مصر نیز گرایش‌های متفاوتی دارد، از رادیکال‌ترین جریان‌های جهادی تا اخوان که می‌توان گفت نوعی دموکراسی دینی یا شوراگرایی جدید را دنبال می‌کند. به این ترتیب اخوان دموکراتیک‌ترین بخش اسلامگرایان در خاورمیانه و مصر است. یعنی اگر بنا باشد که جامعه به سمت دموکراسی حرکت کند، جوامع اسلامی سلیقه‌یی مشابه اخوان را می‌پسندند. مقدمه سوم هم این است که اگرچه اخوان تجربه اجرایی به عنوان دولت ندارد، اما نزدیک به ۹۰ سال است که درگیر سازمان‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی است.

با توجه به این ویژگی‌ها چرا اخوان به این وضع مبتلا شده است؟

با وجود اینکه اخوان توانسته دست کم از حیث نظری اسلام و دموکراسی را گرد هم آورد، یک مقدمه دیگر به مقدمات بالا بیفزایم. این مقدمه چهارم به ماهیت دو چیز بر می‌گردد: نخست ماهیت تغییرات در مصر و دوم ماهیت خود اخوان المسلمین. تغییرات در مصر انقلاب نبود، بلکه در انگلیسی آن را refolution می‌خواندند، یعنی ترکیبی از اصلاحات (reformation) و انقلاب (revolution) که در فارسی برای آن «اصقلاب» برگزیده بودند و من هم همان را به کار می‌بردم. معنای این مفهوم آن است که نظام قدیم مصر به طور کامل تغییر نکرده است، یعنی قوه قضاییه همچنان در دست حزب اتحاد وطنی است که الان منصور از آن انتخاب شده است و ساختار ارتش به طور کلی در آن دوره شکل گرفته است و بخش‌های عمده قانون اساسی نیز میراث آن دوره است و تغییرات در حد افزودن چند ماده است. درنتیجه چنین نبوده که اخوان المسلمین بتوانند همه‌چیز را تغییر دهند یا شبیه تجربه ایران نظامیان را کنار بگذارند یا قضات را تغییر دهند. حتی نیروهای امنیتی هم از رژیم قبل باقی مانده‌اند. در نتیجه شاهدیم که دموکراسی تنها در بخشی از مصر و در حد قوه مجریه و اندکی از قوه مقننه یعنی نهادهای قضایی عمل کرده است. در حالی نهادهای قانونی بازمانده یا به اصطلاح ایشان «فلول» جلوی مجلسی‌ها را می‌گرفتند. در نتیجه اخوان تنها توانسته بود ریاست‌جمهوری و بخشی از مجلس را بگیرد و کارایی زیادی نداشت. اتفاقا در این بحث باید به ماهیت تفکر اخوان نیز اشاره کرد. تئوری اخوانی‌ها تدریج و عمل دموکراتیک یا تدریج دموکراتیک است. یعنی ایشان معتقد بودند که به تدریج و از طریق دموکراسی می‌توانند عمل کنند. یعنی خودشان هم معتقد نبودند که همین که ریاست‌جمهوری را دارند، بقیه قسمت‌ها را حذف کنند، یعنی نه اعتقاد داشتند و نه می‌توانستند.

از این چهار مقدمه چه نتیجه‌یی می‌خواهید بگیرید؟

اخوان اهل انقلابی‌گری نیست، زیرا ایدئولوژی‌اش چنین اجازه‌یی را نمی‌دهد. بلکه به دنبال توسعه تدریجی دموکراسی از ریاست‌جمهوری و مجلس به بقیه بخش‌ها بود. حتی شاهدیم که قدرت سیاسی در قانون سیاسی به الازهر می‌دهد، اما هنوز رییس الازهر یعنی آقای دکتر احمد الطیب بازمانده دوران مبارک است که امروز در کنار ارتش قرار گرفته است. در حالی که اخوان منتظر بود که دوره ایشان تمام شود و بعد تغییرات را به وجود آورد. در نتیجه می‌توانیم بگوییم بخش‌های بازمانده از رژیم قبلی که در قدرت بودند مثل ارتش، نیروهای اطلاعاتی و قوه قضاییه و حتی بخش‌های اقتصادی در دست اخوان نبود، در این یکسال به سمت تشویق اپوزیسیون رفتند. این چهار بخش را که چهار شعبه فلول می‌خوانند و جنبش تمرد فعلی محصول این‌هاست. یعنی کوشیده‌اند فضا را به حدی از التهاب برسانند که بتوانند قدرت را به دست آورند. این معترضان قدرت مبارزه دموکراتیک با اخوان را ندارند. همین الان اگر انتخابات برگزار شود، به احتمال زیاد بین ۵۱ تا ۵۷ درصد رای را باز اسلامگرایان و اخوانی‌ها می‌آورند. در نتیجه ایشان نمی‌توانستند صبر کنند یا بازی دموکراتیک کنند. این امر باعث شد که بخش‌های سکولار جامعه چاره‌یی جز عبور از ایدئولوژی دموکراسی نداشته باشند و با ارتش ائتلاف کنند.

طرفداران جنبش تمرد و مخالفان می‌گویند در طول یک سال گذشته احساس می‌کردند که اخوان و دولت مرسی به سمت اسلامی‌تر کردن کشور می‌روند، تا جایی که به تنازعات مذهبی دامن می‌زنند. مثلا آقای البرادعی در گفت‌وگو با رویترز ادعا کرده که واقعه دوم تیر و کشتار شیعیان و مرحوم شحاطه از نقاط آغازین این جنبش بود.

به عقیده من در ایران نباید در تحلیل‌هایمان تابع داده‌هایی باشیم که جریان‌های معارض ارائه می‌کنند. یعنی باید عملکرد اخوان و معارضان را با یکدیگر سنجید تا ببینیم چه اتفاقی رخ داده است. داستان شحاطه جنایت فجیعی بود، اما در کل بحران مصر در حاشیه است. زیرا سلفی‌های افراطی که این کار را کردند، در مجموعه اخوان نیستند. یعنی فضا رادیکال شده بود و دولت هنوز مسلط بر نهادهای رسمی نشده بود و چنین اتفاقاتی رخ می‌داد و می‌دهد. معارضین طرفدار شیعه نیستند. حتی حزب نور که سلفی‌ها هستند، جزو موافقین کودتا هستند. در واقع ترورها را سلفی‌ها می‌کنند و نه اخوانی‌ها. وقتی به سایت‌های اخوانی می‌نگریم، می‌بینیم که بسیاری به دیدگاه‌های شیعه نزدیک هستند، هر چند گاهی مجبورند اظهاراتی بکنند که مشابه برخی اظهارات برخی از سیاسیون داخل کشور ما درباره اهل سنت است.

نگرانی مسیحیان قبطی در مصر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

نگرانی قبطی‌ها مربوط به اخوان نیست بلکه مربوط به سلفی‌هاست. یعنی از قدیم در مصر این نگرانی هست که هر لحظه امکان دارد که اخوانی‌ها سلفی‌تر شوند یا سلفی‌ها اخوانی‌تر شوند و از این تحت عنوان اخونه السلفیه یا السلفه الاخوان یاد می‌کنند. بنابراین یک نگرانی دائمی از جریان‌های اسلامی وجود داشت، زیرا وقتی اسلامگرایان پیروز انتخابات شدند، نگرانی از افراطیون ایشان نیز به وجود می‌آید. در نتیجه به طور کلی برای اقلیت‌های قبطی اگر دولت ایدئولوژی اسلامی نداشته باشد یا اگر احکام شریعت را مثل مبارک به هر دلیلی تعلیق کند، به نفع‌شان است. حتی وقتی فیلم توهین‌آمیز معصومیت مسلمانان منتشر شد، ناشی از نگرانی قبطی‌ها از سلفی‌ها بود. چنین درگیری‌هایی همیشگی است و دولت و نیروهای امنیتی ایشان را سرکوب می‌کرد. در دوره مرسی چون دولت بر نهادها مسلط نشده بود، فضا برای رادیکال‌های قبطی و سلفی‌ها آزاد شده بود.

به طور کلی آیا می‌توان تفاوتی میان دولت مرسی و گروه اخوان قایل شد یا اینکه این دو کاملا بر هم منطبق می‌شوند؟

برخلاف بسیاری از کشورها مرسی خودش مهم نیست، بلکه آنچه مهم است اولا تشکیلات اخوان است که بسیار قوی است و نباید نادیده گرفته شود و ثانیا مساله هویت است. در مصر برای نخستین بار در تاریخ حکومتی دموکراتیک بر سر کار آمده بود که از قضا اسلامگرا نیز بود. وقتی این دولت با کودتای ارتش کنار گذاشته می‌شود، چند اتفاق در مصر رخ می‌دهد. نخست اینکه به اسلامگرایان برخورده است. زیرا وقتی مساله تعصبی شود، حتی مسلمانان سنتی هم گرد اخوان قرار می‌گیرند. تا زمانی که کانون‌های تعارض فعال نشده باشد، اسلامگرایان سنتی مشکلی ندارند و زندگی معمولی‌شان را ادامه می‌دهند. اما وقتی شکاف‌ها برجسته و فعال شوند، ایشان مجبورند که موضع بگیرند و به خیابان‌ها می‌آیند. در نتیجه حذف مرسی از دولت نه تنها اخوان که برخی از سلفی‌ها را به جمع مخالفان کودتا کشانده است و بخش بزرگی از جامعه مسلمان بی‌طرف خاکستری را غیرتی کرده است. نکته دوم این است که انسان‌ها میل به دفاع مظلوم دارند. در حال حاضر مرسی مظلوم واقع شده است و این به لحاظ اخلاقی حمایت از مرسی را بالا برده است. یعنی اگر اندکی زمان بگذرد، جامعه نشان می‌دهد که اکثریت به سمت اخوان و مرسی حرکت می‌کنند، به ویژه اگر اعضای ایشان را دوباره زندانی کنند، در نتیجه فرقی بین زمان مبارک یا مرسی نیست.

یعنی به نظر شما این تحولات به نفع اخوان است؟

بله. ضمن آنکه بعد از این اتفاق کشورهای دموکراتیک مجبورند از اخوان دفاع کنند. قانون معروف ایالت متحده ضدکودتا است که معتقد است هر حاکمی که دموکراتیک است اگر به صورت غیردموکراتیک کنار رود، کودتا رخ داده است. در نتیجه کشورهای امریکا و اروپا یا مجبورند که منطق اخوان را بپذیرند، در این صورت ارتش در منگنه قرار خواهد گرفت. یا اینکه این اقدام را توجیه کنند که در آن صورت در سوریه و سایر کشورها نمی‌توانند سرشان را بالا بگیرند و دچار پارادوکس می‌شوند، حتی اگر به ارزش‌های امریکایی هم تعلق نداشته باشند. در کشورهایی مثل ایالات متحده فرهنگ عمومی پذیرفته که وقتی در کشوری رییس‌جمهور دموکراتیک، به شکل دموکراتیک عزل می‌شود، باید ارتش را مظنون دانست. این اتفاق در مصر رخ می‌دهد.

نتیجه این سه پیامد یعنی همسو شدن مسلمانان، دفاع از مظلوم و پارادوکسیکال شدن موقعیت کشورهای دیگر در قبال تحولات مصر چیست؟

ضد
این دو پیامد دو چیز شکل می‌گیرد. نخست اینکه احترام ارتش به‌تدریج کم
شود. دوم اینکه هیاهوی التحریر می‌گذرد و احترام افرادی چون البرادعی نیز
رو به کاهش می‌گذارد. زیرا این افراد برای رسیدن به قدرت دموکراسی را فدا
کرده‌اند.

مدافعان اقدام ارتش با اشاره به وضعیت خیابان‌ها و
شادی‌های مردم و همسویی همه احزاب با ارتش مدعی‌اند که این اقدام کودتا
نبوده است. آنها معتقدند که ارتش باید از خواست ملت حمایت کند و آنچه در
مصر شاهد آن بودیم تحقق خواست ملت بوده است.

واقعیت‌ها را نمی‌توان
با تعاریف عوض کرد. کودتا در اصطلاح دانش سیاسی به معنای آن است که یک دولت
مشروع با زور یا تهدید ارتش کنار گذاشته شود. یعنی در قوانین ایالات متحده
امریکا دیدم که در تعریف کودتا تنها به زور اشاره نکرده است و حتی به
تهدید هم اشاره می‌کند. در مصر یک دولت دموکراتیک توسط پیغام ارتش و
بازداشت رییس‌جمهور که دخالت مستقیم زور هست، ساقط شده است و این به تعبیر
مصطلح کودتاست، مگر اینکه تعریف جدیدی از کودتا ارائه شود. نکته دیگر اینکه
بسیاری از کشورهایی که در آنها کودتا صورت می‌گیرد، تک‌رسانه‌یی هستند.
یعنی جلوی فعالیت رسانه‌های مخالف را می‌گیرند، الان در مصر نیز این اتفاق
افتاده است، یعنی رسانه‌های اخوان ممنوع شده‌اند.

خبرگزاران
رسانه‌های خارجی نیز فردای کودتا نتوانستند در بسیاری از جاها حضور داشته
باشند و تنها از حضورشان در التحریر خبر می‌رسد. اگر هم خبری درز کند، از
دست ارتش در رفته است. بنابراین همواره تاریخ کودتا نشان داده که کودتاچیان
خود را حامی ملت و نجات بخش معرفی می‌کنند و رسانه‌های یکجانبه هم این
ادعا را تبلیغ می‌کنند. ما راهی برای دیدن بقیه قسمت‌ها و بخش‌های
حزن‌انگیز مصر نداریم. نکته سوم اینکه هر اتفاقی بیفتد، از یک جمعیت هشتاد
میلیونی می‌توان یک گروه یک میلیونی را به خیابان‌ها کشاند. همیشه بعد از
کودتا رهبران محافظه‌کار مذهبی را پیدا می‌کنند و ایشان را در مجالس
می‌نشانند. مخصوصا که طیب از آن دوران باقی مانده است.

بسیاری از
کشورها قبول دارند که این یک کودتا بوده است. اما در هر صورت دولتی بر سر
کار آمده است که دیگر کشورها باید با آن همکاری کنند. این کشورها به آینده
سیاسی خودشان در نظام بین‌الملل فکر می‌کنند. رویکرد این کشورها چگونه باید
باشد؟

معمولا نظام‌ها را به دو صورت می‌پذیرند: نخست دوژوره (نظر
به مشروعیت قانونی) و دوم دوفاکتو (نظر به واقعیت) . یعنی با هر واقعیتی که
رخ می‌دهد باید ارتباط برقرار کرد، اما نظام‌های بین‌المللی درباره اینکه
آیا حکومت یک کشور مشروع است یا خیر، به دو صورت عمل می‌کنند. برخی از
کشورها مثل ایالات متحده، ایران، اروپا و ترکیه مبنای ایدئولوژیک دارند و
بر حسب آن به این قضیه نگاه می‌کنند. حتی شخصی مثل مک‌کین که رقیب اوباما
بود، در کنگره به عنوان سناتور پیشنهاد تعلیق کمک یک و نیم میلیارد دلاری
امریکا را داد. یعنی ارتباطات حفظ می‌شود و سفارتخانه هست، اما
محدودیت‌هایی اعمال می‌شود. درباره ایران هم‌چنین است. اما برخی دیگر از
کشورها دیدگاه اقتصادی دارند و اقتصاد برایشان مثل گوشت و گربه است. ایشان
از ابتدا می‌گویند که برای ما مهم نیست که چه چیز رخ می‌دهد. ما نه به
دنبال دموکراسی هستیم و نه چیز دیگر و فقط به بازارمان فکر می‌کنیم. البته
ایده دموکراسی دینی گفتمان برخی دیگر کشورها مثل عربستان را متلاشی می‌کند.
در نتیجه ایشان از رخدادهای مصر بسیار خوشحال هستند.

آنچه رخ داده
آینده اسلام سیاسی در منطقه را با ابهاماتی مواجه کرده است. عده‌یی معتقدند
که این اقدام موجب رشد افراطی‌گرایی و حرکت اخوان به سمت فعالیت‌های
زیرزمینی خواهد شد. ارزیابی شما از پیامدهای این رخداد برای اسلام سیاسی
چیست؟

اعمال اخوان یا اسلامگرایان تنها به نیات خودشان وابسته نیست،
بلکه به عکس‌العمل دیگران نیز بستگی دارد. دو سناریو بیشتر در مصر وجود
ندارد. نخست اینکه نظامی‌ها بالاخره دموکراسی را بخورند و نوعی بازگشت به
دوره مبارک رخ دهد. در این صورت دو اتفاق رخ دهد، اولا افرادی مثل البرادعی
پشیمان خواهند شد و گرایش به ائتلاف با اسلامگرایان در مقابل حکومت نظامی
شکل می‌گیرد. زیرا این جوان‌ها آرمانخواه هستند و اگرچه استراتژی ندارند،
اما می‌توانند تخریب کنند. در چنین حالتی ممکن است که این مساله به ذهن
بخش‌هایی از اخوان و سلفیان خطور کند که دموکراسی همیشه هم خوب نیست و باید
پس دموکراسی یک زور باشد. این یعنی بازگشتی به استراتژی دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰
اخوان رخ می‌دهد. در آن دوران در کشورهای اسلامی وقتی حزب می‌ساختند، یک
شاخه نظامی هم می‌ساختند. زیرا می‌دانستند که نمی‌توانند به ارتش اتکا
کنند، کمااینکه در مصر شاهد بودیم. اگر این احتمال رخ دهد، افزایش
رادیکالیسم بعید نیست. زیرا ما تجربه الجزایر دهه ۱۹۹۰ را داریم، یعنی
احساس می‌کنند که سکولارها به دروغ از دموکراسی دم می‌زنند و به آن پایبند
نیستند و مساله برایشان قدرت است.

اگر این احتمال رخ دهد، تئوری
دموکراسی دینی اخوانی هم شکست می‌خورد و جامعه به سمت آشوب می‌رود. اما
گزینه دوم این است که دولت کودتا تحت فشارهای داخلی یعنی همین جنبش‌های
خیابانی از یکسو و مشکلات اقتصادی مصر از دیگر سو و فشارهای افکار عمومی و
نظام بین‌الملل، تن به انتخابات زودرس دهد.

اگر این اتفاق رخ دهد،
به نظر می‌آید که دوباره اسلامگرایان با قدرت بیشتری بالا می‌آیند. یعنی
ممکن است که مرسی نباشد، اما باز هم دموکراسی اخوانی احیا می‌شود. اگر این
فرضیه رخ دهد، در نتیجه می‌توان گفت که ارتش شکست خورده است و ارتش
بی‌آبروتر می‌شود و فرصت بیشتری برای تصفیه رخ می‌دهد. یکی از این دو گزینه
محتمل‌تر است. زیرا مصر تحمل سوریه شدن را ندارد، هر چند که بعید نیست به
آن وضعیت هم دچار شود. بحث‌های رخ داده در صحرای سینا و انفجار لوله گاز به
اردن نشانه‌های جنگ داخلی نیستند، بلکه قبلا هم بود. درباره پیامد این
رخداد در سایر کشورها نیز باید منتظر بود و دید در مصر چه رخ می‌دهد.

یک سوال هم در رابطه با نقش ارتش در وقایع مصر به وجود می‌آید. تا چه اندازه می‌توان ارتش مصر را با ارتش ترکیه مقایسه کرد؟

ارتش
در ترکیه کودتا علیه اسلامگرایان نکرد. البته چندین بار احزاب اسلامگرا را
حذف کرد، اما حجم آن به وسعت آنچه در مصر رخ داد نبود. اما اگر ارتش مصر
به مدل ترکیه نگاه کند، متوجه می‌شود که تلاش‌هایش بی‌نتیجه است. زیرا
محصول تمام تقلاهای نظام کمالیستی آتاتورک حزب عدالت و توسعه است که کمتر
از آزادی و عدالت مصر اسلامگرا نیست. آنچه مهم است این است که ارتش
نمی‌تواند متولی دموکراسی باشد. زیرا اساسا ذهن یک نظامی به سمت دموکراسی
نمی‌رود. قاعده این است که کسی که تفنگ در دست دارد، به راه‌حل مسالمت‌آمیز
فکر نمی‌کند، یعنی اصلا چنین کاری را بلد نیست.

پس به طور کلی مخالف این اقدام ارتش هستید.

طبیعی
است که ارتش هر چه تلاش کرده نتوانسته جلوی موج جامعه را بگیرد. در ترکیه
نتوانسته است. در حکومت الجزایر جنگ داخلی سرانجام نشان داد که ارتش موفق
نیست. در پاکستان دیده‌ایم که ارتش در این جنگ و گریز موفق نیست. یعنی
تجربه ما نشان داده است در کشورهایی که حتی ارتش متولی قوی است، نه توانسته
جلوی دموکراسی را بگیرد و فقط آن را به تاخیر بیندازد و نه خودش توانسته
متولی دموکراسی شود.

زوم
[در ایران نباید در تحلیل‌هایمان تابع داده‌هایی باشیم که جریان‌های معارض ارائه می‌کنند. یعنی باید عملکرد اخوان و معارضان را با یکدیگر سنجید تا ببینیم چه اتفاقی رخ داده است. داستان شحاطه جنایت فجیعی بود، اما در کل بحران مصر در حاشیه است. زیرا سلفی‌های افراطی که این کار را کردند، در مجموعه اخوان نیستند. یعنی فضا رادیکال شده بود و دولت هنوز مسلط بر نهادهای رسمی نشده بود و چنین اتفاقاتی رخ می‌داد و می‌دهد. معارضین طرفدار شیعه نیستند. حتی حزب نور که سلفی‌ها هستند، جزو موافقین کودتا هستند. در واقع ترورها را سلفی‌ها می‌کنند نه اخوانی‌ها]


نظم فراقانونی در مصر
مردم و ارتش چه کردند و چه خواستند؟

امید مهرگان

در سال پنجاه‌وهفت، نزدیک به یک ماه تمام ایران دو دولت داشت، یکی را شاه منصوب کرده بود و دیگری را رهبر انقلاب. در نطق مشهور او اعلام شد به پشتوانه‌ این ملت، دولت تعیین خواهد کرد و به پشتوانه‌ این ملت، توی دهن دولت خواهد زد. واژه‌ واحد «دولت» در این عبارات به دو موجودیت حقوقی متفاوت اشاره داشت. اما میان این دو گزاره، میان دو دولت هنوز به‌تمامی مستقرنشده، ما چه داریم؟ در آن یک ماه همگان منتظر تصمیم ارتش بودند. یکی از جدی‌ترین درگیری‌های کوتاه‌مدت انقلاب، در اواسط بهمن، میان گارد شاهنشاهی و همافرهای پیوسته ‌به ‌انقلاب رخ داد و بسیاری از نیروهای مسلح انقلابی نیز به کمک دومی رفتند. انقلاب ایران نمونه‌یی عالی از تعیین‌کنندگی ارتش و نقشش در گذار به نظم قانونی بعدی بود. میان دو نظم قانونی چه رخ می‌دهد؟‌ در کودتاها، این فضای خالی میان دو نظم، این دوره‌ به‌اصطلاح گذار، توسط قوه‌ قهریه‌ مستقیم پرمی‌شود، جایی‌ که خیابان‌ها و سرچهار‌راه‌ها را تفنگ‌داران سازماندهی‌شده ازبالا پر می‌کنند. در انقلاب‌ها این فضای خالی را چیزی سرپا نگه می‌دارد که می‌توان به آن نظم فراقانونی مردم گفت. در تعریف نهاد قانون اساسی نیز از تصمیم وجودی و تام مردم که برسازنده و موسس قانون است سخن رفته است. مردم نظم را در ورای قانونیت صوری رژیم سابق حفظ می‌کنند. معمولا تنش‌ها و درگیری‌ها زمانی سربرمی‌دارد که نظم قانونی بعدی برپا می‌شود و دم‌ودستگاه قانونی از نو به کار می‌افتد.

واشنگتن پست چنین تیتری زده است: ‌«ارتش مصر رییس‌جمهور را بیرون راند» هر چهار کلمه‌ این تیتر معنادار است: این ارتش و نه مردم، بود که رییس‌جمهور و نه محمد مرسی، را بیرون راند و نه از او خواست که مطالبه‌ مردمی استعفا را برآورده سازد. تمام این صورت‌بندی معرف اشاره‌یی هراسان و وحشت‌زده به وجود «خشونت» و تخطی از «نظم و قانون» است. اصطلاح فنی آن چیزی نیست جز کودتا. اما تیتر و زیرتیتر گاردین واجد ابهام و دوگانگی‌ای است که به طور بی‌واسطه از درون خود وضعیت درآمده است و نشان می‌دهد هیچ وضوحی درباره‌ مصر پس از ?? ژوئن در کار نیست: «محمد مرسی، در انقلاب دوم مصر پس از دو سال، به دست ارتش بیرون رانده شد.» چگونه می‌تواند هم انقلابی دوم رخ داده باشد و هم ارتش محمد مرسی و نه «رییس‌جمهور» را برکنار کرده باشد؟ در خط زیرین خبری اصلی اما «کودتای نظامی» آمده است. مصر ابهامی را به‌طرزی انقلابی به‌صحنه برده است که به‌واقع جوهر تاریخی سیاست در خاورمیانه است. یک فعال مصری سوسیالیست در مصاحبه‌یی می‌گوید: «نیمی از ما این را پیروزی‌ برای انقلاب می‌دانیم و نیمی دیگر پیروزی‌ برای ضدانقلاب. » با ارتش چه باید کرد؟

در وضعیت‌های موسوم به انتقال یا گذار، عموما قانون اساسی به‌حالت تعلیق درمی‌آید و در این شرایط برای حفظ «نظم»، باید یا به زور مستقیم توسل جست یا نظم را به توده‌ها واگذاشت. در سه روز گذشته، در ورای خشونت‌های جزیی‌ای که اینجا و آنجا رخ دادند، آنچه در تحریر شکل گرفت نوعی نظم فراقانونی مردمی بود. در این دو انقلاب پیاپی، نوعی وضعیت اضطراری واقعی شکل گرفت، یعنی چیزی ورای وضعیت اضطراری‌ کاذبی که حکومت نظامی اعلام می‌کند. منطق این وضعیت را چگونه باید دریافت و رابطه‌اش با دموکراسی را چگونه بازسازی کرد؟ مصر نمونه‌یی عالی است از به‌صحنه‌آمدن تمام‌عیار منطق قدرت‌های شکل‌دهنده به دولت‌ملت‌ها.

آنچه در مصر رخ داده است دوگانگی‌ها و تضادهای درونی نه فقط مفهوم مردم و نیروی مردمی (عده‌یی آن را پوپولیسم می‌خوانند، دیگران کودتا، برخی انقلاب دوم)، بلکه تعیین‌کنندگی نیرویی را عیان ساخته است که در تاریخ متاخر کشورهای خاورمیانه در اقتصاد و حکومت‌داری، در سرکوب و آشتی، در مرزها و خیابان‌های متروپولیس‌ها، عرض‌اندام کرده است و تکلیف هر جنبش بزرگی وابسته به موضع‌گیری آن است: ارتش. افراد می‌گویند «باید صبر کرد و دید به کجا می‌کشد و سپس تحلیل درست را داد.» دربرابر این موضع، ازقضا هم‌اینک باید مداخله مردمی و تناقض موضع‌گیری ارتش و نقش دوگانه مداومش در تحولات منطقه را برجسته ساخت.

نفس این واقعیت که ارتش در انقلاب‌ها چنین به نیرویی بالقوه بدل می‌شود که «تصمیم‌گیری»اش قادر است سرنوشت جنبش‌ها را تغییر دهد، سویه‌های مهمی از خود نهاد دموکراسی را رومی‌آورد: تصور اینکه ارتش‌های مداخله‌کننده در همه‌چیز، سیاست و اقتصاد و دولت‌داری، مشخصه دولت‌های «توسعه‌نیافته‌»ی غیرغربی است، ساده‌دلانه است. نیروهای مسلح خود را در ورای اراده مردمی و انتخاب دموکراتیک سازماندهی می‌کنند. دیر یا زود در جنبش‌های خیابانی تانک‌ها از راه خواهند رسید، چه تحت نام «اعاده نظم و قانون» و چه برای «منافع ملت بزرگ». اما چیزی در جایگاه آنها نهفته است که از دیگر نیروهای مسلح، پلیس و گارد ضدشورش و غیره متمایزشان می‌سازد. فقط در نقاط بحرانی انقلابی است که این قدرت بالقوه، این نیروی برساخته و حافظ نظم، خود را آشکار می‌سازد. درباره غریب مصر، نوعی همپوشانی دست‌کم صوری میان نیروی برسازنده مردم و قدرت قهریه ارتش دست داد. «کودتا» دم‌دستی‌ترین مفهوم برای مواجهه تحلیلی با این وضعیت است.

فقط یکی، دو سال زمان لازم بود تا تقابل میان مردم و دیکتاتوری به درون اولی برود. در دو میدان تقسیم و التحریر، چشم‌اندازی از آینده‌ها و تاریخ‌های آتی خاورمیانه دارد گشوده می‌شود. اینکه آنچه دیروز رخ داد کودتا بود یا تداوم انقلاب (انقلاب دوم) اکنون به پرسش حاد فاعلان درگیر و ناظران بدل شده است. بداهت‌ها کم‌کم از مبارزه‌ها و مقاومت‌های خاورمیانه دارد رخت می‌بندد و این دستاورد و پیامد ضروری جنبش‌های چهار سال اخیر بوده است، در سراسر خاورمیانه، مداخله‌ وسیع توده‌های مردمی چیزهای زیادی را نه فقط در واقعیت سیاست قدرت، بلکه در گفتارها و صورت‌بندی‌ها دگرگون کرده است. تفسیر صریح واقعه‌ این روزهای مصر به کودتا دقیقا به‌سادگی ازآن‌رو کوته‌نظرانه و خطاست که نیمی از افراد، نیمی از مشارکت‌کنندگان، آن را کودتا نمی‌نامند. بسیاری مصری‌ها از رسانه‌های غربی به‌خاطر تعبیر کودتا خشمگین‌اند. ساده‌دلانه است گفتن اینکه «به ظاهر قضیه توجه نکنید، در پس پرده این ارتش است که دارد منافع خویش را پی می‌گیرد. » هم در مصر و هم در ایران، خطاب به معترضان، خطاب به خودمان، دقیقا باید بگوییم: به ظواهر توجه کنید، نمودها را جدی بگیرید و طوری رفتار و وانمود کنید که گویی ارتش «واقعا» از محتوای قبلی خود تهی شده و به مردم پیوسته است زیرا این وعده‌یی است که جنبش انقلابی از پس آن برخواهد آمد. در این واقعه، بخت آن هست که خود ارتش هم، به‌شرط تداوم مداخله مردمی، به چیزی دیگر بدل شود. هرچند در نمونه ایران، چیزی از دل نیروهای مسلح درآمد که از مهار مردم به‌تمامی خارج شد. اما حضور میلیون‌ها معترض پیشاپیش تصور درسنامه‌یی از کودتا به عنوان قبضه نظامی و خشن و نامشروع قدرت به دست نیروهای مسلح و بدون حمایت مردمی را منتفی می‌کند. دست‌کم باید گفت با پدیده‌یی یکسر نو سروکار داریم. ارتش در انقلاب و ضدانقلاب مشارکت می‌کند. مسیر تاریخی این مشارکت را نیروهای سیاسی حاضر در خیابان‌ها و نهادها می‌توانند تعیین کنند. اما ارتش را نباید موجودیتی مستقل از و درورای ترکیب اجتماعی نیروهای سیاسی گرفت. مفهوم «ریزش» ارتشیان یا پیوستن‌شان به انقلاب ریشه در تصمیم‌های حاملان فردی قدرت قهریه دارد.

پرداختن به نقش ارتش در انقلاب‌های اخیر خاورمیانه راه به درک شیوه عمل نیرویی می‌دهد که بناست نوعی بی‌طرفی را در نسبت با مردم و دولت حفظ کند. اما این موضع کمابیش ناممکن بوده است. بررسی نقش ارتش به‌واقع ما را با سه‌گانه مردم/دولت/نیروهای مسلح مواجه می‌سازد. نیروی برساخته ارتش از آن کیست؟ نقش تاریخی آن چه بوده است و چگونه می‌تواند به تحولات انقلابی شکل و محتوا بخشد؟ نمونه مصر معرف یکی از بدیع‌ترین مداخله‌هاست: ارتش درقالبی ایجابی و «مثبت» به مردم می‌پیوندد و ژست آن را می‌گیرد که دارد به‌نیابت مردم محتوای دولت را عوض می‌کند.

در اعلامیه اول ارتش آمده است که اگر مقامات مطالبات مردم را برنیاورند ارتش به «وظیفه تاریخی‌اش» عمل کرد. خودآگاهی بر این نقش فقط مخصوص به ارتش مصر نیست. اما سیالیت نسبی جایگاه سیاسی ارتش در مصر، که بخشی به فعالیت‌های اقتصادی بسیارش و نیازش به وجود نوعی ثبات در مصر برمی‌گردد، به ارتش توان عمل‌کردن در مقام نوعی میانجی یا وساطت‌کننده تاریخی می‌بخشد. مساله کلیدی نه طرد هر نوع مداخله ارتش، منفی و مثبت، بلکه طرح این پرسش است که نیروی مردمی چگونه قادر است این نیرو را مهار کند، نه برعکس.

ترساندن مصر از سرنوشتی چون سوریه بی‌معناست. «قاعده بازی» انتخابات را نیروهای موسس جمهوری، یعنی مردم و تصمیم تام مردمی، عوض می‌کنند و قادر‌ند عوض کنند. آنچه سوریه را به جنگ داخلی کشاند صرفا بلاهت یا لجاجت شخص بشار نبود، فقدان تاریخ در فرم و محتوای دولت و فرم و محتوای جامعه سیاسی/مدنی بود: دخالت بی‌واسطه دست‌کم چهار کشور عامل تعیین‌کننده آتش جنگ داخلی بود. آگاهی و اراده سیاسی مصر بی‌شک جلوی این تنش ویرانگر را خواهد گرفت.

آنچه می‌ماند این است که آیا نیروی مردمی برخاسته از ۳۰ ژوئن خواهد توانست محتوای خود ارتش را نیز تغییر دهد یا نه. روابط ارتش دولت اقتصاد و ائتلافی که به‌پشتوانه واشنگتن شکل گرفته بود به تردید‌هایی درباره نیات و پیامدهای مداخله ارتش راه می‌دهد. اما ارتش صرفا به آن چیزی فرمان داد که پیش‌تر به دست مردم کمابیش تحقق یافته بود. پس ارتش نوعی ژست ناب «مداخله» را گرفت که البته می‌تواند پیامدهای نمادین و واقعی‌ داشته باشد. ارتش نظیر پادشاه شازده کوچولو رفتار کرد که فقط چیزی را دستور می‌داد که شازده کوچولو از قبل انجامش را اراده کرده بود. فعالیت‌های اقتصادی ارتش و اصولا تاریخ مداخله‌های آن در گذشته مصر و دیگر کشورهای خاورمیانه یک چیز را مسلم می‌سازد: مردم نمی‌توانند انرژی سیاسی خویش را به ارتش تفویض کنند و به‌اصطلاح به آن چک سفید‌امضا دهند. اما سرانجام با قوه قهریه‌یی چنین تعیین‌کننده چه باید کرد؟ دست‌کم در دو نمونه از انقلاب‌های خاورمیانه، انقلاب زمانی پیروز شد که ارتش به مردم پیوست، ایران و خود مصر. در سوریه ارتش به نیروی محرکه جنگ داخلی بدل شد، در سایر موارد نیز ارتش عامل مستقیم کودتا بود. دوگانگی ارتش و دولت و دوگانگی اصلی‌تر دولت/ارتش و مردم در مصر گویای ساختار همه تقابل‌های دولت‌ملت‌های مدرن است، همان‌چیزی که یکی از متفکران کلاسیک جنبش‌های رادیکال تحت عنوان تقابل میان قدرت سازماندهی‌شده دولت و قدرت سازماندهی‌نشده مردم توصیف می‌کند. بدون پیوستن ارتش یا بخشی از آن به نیروهای مردمی، اعتراض و جنبش مردمی ناگزیر از تقابلی به‌غایت حاد و مستقیم و توپر با تمامیت نیروهای قهریه سازماندهی‌شده دولتی خواهد شد. سرنوشت همه جنبش‌های بزرگ به تعیین‌تکلیف با ارکان غیردموکراتیک دولت‌ملت‌ها، یعنی همان نیروهای مسلح، گره‌خورده باقی خواهد ماند.

هراس از اینکه قدرت برساخته ارتش بتواند قدرت برسازنده مردم را در خود ادغام کند یا، بدتر از آن، خود به قدرت برسازنده نظم قانونی بدل شود، هراسی بجاست اما نیروی یکسر نو و وضعیت سراپا بدیعی که در نظم سیاسی خاورمیانه در ۳۰ ژوئن سربرداشت، عرصه‌ را برای پیچش‌های تعیین‌کننده و فرم‌ساز بعدی هموار خواهد ساخت. تفکر باید با تضادها و خطوط گریز خلق‌شده در میدان التحریر فعالانه مواجه شود.

احتمالا رویارویی بعدی در مصر، در ورای تکثر گروه‌های سیاسی و جدال کهنه «اسلامگرایی و سکولاریسم»، در ورای این واقعیت که عده‌یی هم از معترضان التحریر خواهان اعاده نظم پیش از انقلاب بودند، ربطی به اقتصاد ارتش، به رابطه‌اش با ایالات متحده و بیزینس، به ترکیب درونی‌اش و حدزدن بر قدرتش گذر خواهد کرد. ارتش ژست حمایت از مردم را گرفته است و نیروی خود را در پس قدرت مقاومت مردمی پنهان ساخته است. محتوای بعدی این مقاومت چه خواهد بود؟ مردم چگونه خواهند توانست نیروهای مسلح مرموز را از کار بیندازند؟ پاسخ‌ به این پرسش‌ها راه به ورای مرزهای یک دولت‌ملت، به‌ واقعیت به‌اصطلاح ژئوپولیتیکی منطقه و روابط میان ارتش‌ها و دولت‌ها خواهد برد.

زوم
[واشنگتن پست چنین تیتری زده است: ‌«ارتش مصر رییس‌جمهور را بیرون راند» هر چهار کلمه‌ این تیتر معنادار است: این ارتش و نه مردم، بود که رییس‌جمهور و نه محمد مرسی را بیرون راند و نه از او خواست که مطالبه‌ مردمی استعفا را برآورده سازد. تمام این صورت‌بندی معرف اشاره‌یی هراسان و وحشت‌زده به وجود «خشونت» و تخطی از «نظم و قانون» است. اصطلاح فنی آن چیزی نیست جز کودتا]


بازتاب تحولات مصر در فضای رسانه‌یی و مجازی فارسی‌زبانان
کمترین اطلاعات؛ بیشترین تحلیل‌ها

فواد شمس

«حالا که همه درباره مصر صحبت می‌کنند بنده هم یک چیزی عرض کنم که لال از دنیا نرفته باشم: من کلا نفهمیدم چی شد» این جمله آرمان یکی از وبلاگ‌نویسان سیاسی و اجتماعی معروف وبلاگستان فارسی است که در واکنش به اظهارنظرات مختلف این روزهای ایرانیان درباره وقایع مصر گفته است. این جمله خلاصه و چکیده‌یی است از آنچه این روزها در فضای رسانه‌یی و مجازی فارسی‌زبان درباره مصر در جریان است. شاید پر بیراه نیست اگر بگوییم ایرانی‌ها بیش از خود مصری‌ها درباره وقایع آن کشور به تحلیلگری پرداخته‌اند اما نکته بارز تمامی این نوشته‌ها آن است که بسیاری از آنان نه اطلاعات جامعی از مصر و تحولات آن کشور دارند نه از نزدیک آن را پیگیری کرده‌اند؛ خلاصه آنکه واقعا در کل نفهمیده‌اند در آن کشور چه اتفاقی افتاده است. اما گویا این روحیه ایرانی‌ها ست که درباره هر آنچه‌ کمتر آگاهند، بیشتر حرف بزنند.

این روزها که میدان التحریر قاهره دوباره به جوش و خروش آمده است، تحولات لحظه‌به‌لحظه سیاسی در مصر چشم تمامی جهانیان را خیره کرده است. در روزهایی که «جنبش تمرد» (شامل جریانات مخالف اخوان‌المسلمین از لیبرال‌های سکولار تا چپگرایان سوسیالیست، تا جریانات اسلامگرای معتدل‌تر مخالف اخوان‌المسلمین و حتی کسانی که سابقا به مرسی رای داده بودند) بعد از ماه‌ها اعتراض توانست ۲۲ میلیون امضا برای برکناری محمد مرسی، رییس‌جمهور اخوانی، جمع کند. از آن طرف، بنا به اعلام رسمی وزارت کشور مصر، توانسته است ۱۷‌میلیون نفر از شهروندان مصری را در شهرهای مختلف آن کشور، از سوئز گرفته تا اسکندریه، از اسماعیلیه تا قاهره به خیابان بکشاند. جنبش تمرد و مردم مصر در نهایت ارتش مصر را نیز وادار به واکنش کردند و ارتش با اولتیماتوم ۴۸ساعته به مرسی وارد عرصه شد و نماینده اخوان‌المسلمین را از سمت ریاست‌جمهوری برکنار کرد.

نکته قابل توجه در واکنش رسانه‌های فارسی‌زبان چه رسانه‌های رسمی و دولتی، چه رسانه‌های مستقل و غیر رسمی و حتی شبکه‌های اجتماعی که ایرانیان در آن تحولات سیاسی مصر را رصد می‌کنند، آن بود که بدون آنکه پیش‌زمینه‌های این جنبش و اعتراض مصری‌ها را دنبال کنند، صرفا در روز‌های آخر ناگهان همراه با موج رسانه‌یی که در جهان راه افتاد به تحولات مصر علاقه‌مند شدند. نخستین واکنش‌ها به خبر برکناری مرسی از سمت ریاست‌جمهوری بود که نتیجه همراهی ارتش با خواست میلیون‌ها مصری سازمان یافته در جنبش تمرد بود.

در میان رسانه‌های فارسی‌زبان داخلی و خارجی و شبکه‌های اجتماعی از توییتر تا گوگل‌پلاس تا وبلاگستان فارسی و شبکه‌های اجتماعی کاربران ایرانی ناگهان از واژه «کودتا» برای این اقدام مردم و ارتش مصر استفاده کردند. در مقابل، عده‌یی از فارسی‌زبانان، همراهی ارتش با مردم مصر را نه کودتا که یک انقلاب دوم نامیدند. در بین این گروه‌ها، چنان بحث داغی پیش آمد که هر کسی که نمی‌دانست، فکر می‌کرد این افراد الان در خود میدان التحریر هستند یا در یکی از قهوه‌خانه‌های کنار رود نیل در قاهره نشسته‌اند و درباره تحولاتی که جلوی چشم‌شان رخ می‌دهد جدل می‌کنند. در شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر و گوگل‌پلاس، جنگ‌های کامنتی بین فارسی‌زبانان موافق و مدافع محمد مرسی و اخوان‌المسلمین از یک طرف و کسانی که حرکت ارتش مصر را در راستای خواست مردم انقلابی می‌دانستند، در گرفت. در این میان، نکته قابل توجه کم‌اطلاعی تمامی فارسی‌زبانان از وقایع مصر بود؛ البته هیچ منبع موثق و مستقلی نبود تا وقایع مصر را به زبان فارسی گزارش کند. رسانه‌های دولتی داخلی که از ابتدا در قبال تحولات مصر موضعی نه چندان واقع‌بینانه داشتند، در ابتدا از محمد مرسی و اخوان‌المسلمین حمایت می‌کردند و آنان را نماد «بیداری اسلامی» می‌دانستند. اما بعد از گذشت چند ماه، خصوصا با توجه به مواضع سوال برانگیز مرسی در مقابل اسراییل و امریکا، و دخالت‌های نابجا و جنگ‌افروزانه او در سوریه و حمایت از تروریست‌هایی که نام اخوان‌المسلمین را یدک می‌کشیدند، رویه صداوسیما و رسانه‌های رسمی دیگر، مثل روزنامه‌هایی چون کیهان نسبت به مرسی تغییر کرد. تا جایی که حتی رویکرد انتقادی به وی گرفتند. همین مرور کوتاه نشان می‌دهد در بازتاب تحولات مصر به نوعی سردرگمی در میان رسانه‌های داخلی دیده می‌شد؛ از یک طرف، مخالفان مرسی اکثرا گروه‌های سکولار و چپگرای سوسیالیست هستند و از سوی دیگر، مرسی نیز قرائتی از اسلام سیاسی ارائه داد که از دل آن دفاع از تروریست‌های سوری د

بانک صادرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا