رونق و رکود در یک روز معمولی بازار تهران
مشاهدات خبرنگار انصاف نیوز از منطقه سبزهمیدان و اطراف در نیمه دی 04

سرویس اقتصادی، انصاف نیوز: روز دوشنبه، نیمه دی ماه ۱۴۰۴، بازار مرکزی تهران پس از تجربه تلاطمهای هفته گذشته، دایر و پررفتوآمد بود. لبه بیرونی بازار، خیابان ۱۵ خرداد و سبزه میدان جریان خرید و فروش عادی است و در عمق بازار، بسته به نوع کالا، رکود و رونق به چشم میخورد.
آنچه میخوانید مشاهدات چند ساعته خبرنگار انصاف نیوز است از بازار تهران.
بیا اینور بازار
قبل از خروجی شرقی ایستگاه میدان ۱۵ خرداد خط یک مترو که شهروندان را به مسجد ارک و سبزه میدان میرساند، همهمهای آشنا به گوش میرسد.
این همان صدای متن بازار است؛ حراجش کردم، بیا اینور بازار، خانما آقایون بیایین تماشا، جنسو ببین، بیا اینور بازار و…
همهچیز مانند روزهای عادی است جز تعداد قابل توجه ونهای سفید با پلاک انتظامی. کمی جلوتر هم میشود دستههایی چند نفره از نیروهای حافظ امنیت را دید. همه چیز مانند روزهای عادی است غیر از حضور پرحجم پلیس.
بساط دستفروشها به راه است و آنان که صدای رساتری دارند یا کالای پرمصرفتری، مشتری هم بیشتر جذب کردهاند. بازار اغذیهفروشها هم مثل همیشه سکه است و مشتری زیاد دارند.
به نظر میرسد کاری که چند سال پیش ابتکار به حساب میآمد و فروش را افزایش میداد، حالا تنها چاره مغازهداران برای ایستاندن مردم است؛ اغلب مغازههای این راسته، بخشی از کالاهایشان را جلوی مغازه ریختهاند و به شیوه دستفروشها میفروشند.
دلار، یورو… دلار، یورو
الگوی ذهنی ما این است که پس از تلاطم در بازار ارز و پس از اعتراضهای اجتماعی به افزایش نرخ پول خارجی، دستفروشها و دلالان این بازار از خیابان غایب شوند. اما ظاهرا این خبرها نیست. سبزه میدان پر است از خریداران و فروشندگان ارز.
قیافهات را که میبینند متوجه میشوند که مشتری هستی یا به قول خودشان پرسهزن و اگر به هر دلیل تشخیصشان دومی باشد، محال است بتوانی بفهمی دلار را به چه قیمتی میخرند یا یورو را به چه قیمتی میفروشند.
خلاصهاش اینکه خریدار یا فروشنده شخصی ارز، از سبزهمیدان دست خالی باز نمیگردد.
همزیستی اجتماعی مسالمتآمیز
از شرق خیابان ۱۵ خرداد، صدای رسای عزاداری به گوش میرسد؛ صدایی که دقیقه به دقیقه نزدیکتر میشود. وفات حضرت زینب است و این دسته، این مناسبت را گرامی داشته است.
مردان عزادار، جلوی خودرویی که به چندده بلندگو مجهز شده و مداحان بر فرازش میخوانند، در حال لطمهزدن هستند. زنان عزادار نیست پشت خودرو حرکت میکنند. عجیب است که نوحهخوان روضه مشکوفه میخواند…
دسته عزادار در حال حرکت است از میان کوچهای که رهگذران ساختهاند. اینجا زنان و مردانی با پوششهای مختلف و متنوع در حال فیلمبرداری و عکاسی از دسته عزادار هستند.
به شکل آشکار، اینجا پوشش زنان و دختران برای هیچکس «مساله» نیست. این را میشود در جاهای دیگر بازار هم حس کرد.
آنچه میخرند و آنچه نمیخرند
برای قضاوت درباره رونق و رکود در بازار تهران، نمیتوان به آنچه در لبه شمالیاش میگذرد اکتفا کرد. اینجا دمدستترین جای بازار تهران است و هر کدام از اهالی تهران که به قصد «خرید از بازار» به این سمت شهر میآید، حداقل حدفاصل خیابان خیام تا پامنار را گز میکند.
بازاریها از رهگذارانی که قیمت میکنند اما خرید نه، با تعابیری چون «سیاهیلشکر» و «پرسهزن» یاد میکنند و میگویند سیاهی لشکر حوصله رفتن به دالانهای بازار را ندارد. بنا بر این الگو، شاید بتوان آنچه در عمق بازار میگذرد را به واقعیت نزدیکتر دانست.
طبق مشاهدات خبرنگار انصاف نیوز از بازار تهران در ۱۵ دی ۱۴۰۴، صنف بزازها اعم از لباسفروش و پارچهفروش، مشتری خود را دارند.
بازار لوازم آرایش از آن بازارهاست که از رونق نمیافتد. نه فقط از رونق نمیافتد، وقتهایی که انتظار موجهای جدید تورمی میرود، بر رونقش هم افزوده میشود.
یکی از الگوهای ایرانی حضور در بازار را میشود اینطور صورتبندی کرد: «این را که باید بخرم، الان بخرم بهتر از چند ماه دیگر است».
کمی آنطرفتر، تنقلاتفروشها هم به قول معروف «پاخور» دارند اما همسایههایشان در بازار لوازم تحریر و سررسید، چندان از وضعیت راضی نیستند و میگویند «هیچ خبری نیست».
البته این بازار هم یکدست نیست؛ بازار لوازمالتحریر مصرفی، اقلامی مانند خودکار و مداد و تراش و پاککن و… شلوغتر و پرمشتریتر راستهای بود که لوازمالتحریر لوکس وارداتی عرضه میکند.
آنطرفتر، بازار اسباببازی فروشها هم چندان پررونق به نظر نمیآید و حتی نصیب کمتری هم از پرسهزنها برده است.
پچپچ نارضایتی
بازار تهران حداقل از زمان انقلاب مشروطه به اینسو، یکی از مراکز تولید و توزیع «خبر» بوده است. از مشروطه تا امروز همهچیز این بازار زیروزبر شده، جز آنکه هنوز در بطنش «خبر» جریان دارد.
نمیشود در بازار قدم زد و صدای اختلاط اهل بازار را نشنید؛ یکی به دیگری میگوید: «گفتم آخه این چه بازاریه دُرُس کردین؟ همینطور زُل زد به منو رفت…» و دو نفر دیگر: «از صب مثل فشفشه رفته بالا…» یا «مغز […] نخورده که جنسش رو بریزه تو بازار، نمیتونه بخره خب» و «حاجی چیکار کنم؟ چک دادم دست مردم» و «ببینیم چی میشه، شاید یه تکونی خورد…»
باطنش با اهل سیاستگذاری
اگر بازار تهران را به یک اتومبیل تشبیه کنیم؛ خودرو در حال حرکت است و ظاهرا دارد کارش را انجام میدهد البته برای قضاوت درباره سلامت خودرو، ملاک فقط حرکتکردنش نیست.
این گزارش در ساعت ۸ صبح روز سهشنبه ۱۶ دی منتشر شده است.
انتهای پیام




