الناز شاکردوست و سروش یک طرف؛ هادی چوپان هم آن طرف

برترینها نوشت: به نظر میرسد جامعه ایران وارد دورهای شده که مرزبندیها و دوقطبیها به شکلی بیسابقه تشدید شدهاند. در مقاطع مختلف تاریخی همواره اختلاف نظر، شکاف اجتماعی و حتی تقابلهای فکری وجود داشته، اما آنچه امروز شاهدش هستیم صرفاً تفاوت دیدگاه نیست؛ نوعی تقسیمبندی سخت و صفر و صدی است که افراد را به دو دسته «خودی» و «غیرخودی» تقلیل میدهد. در چنین فضایی، قضاوتها سریع، واکنشها احساسی و امکان گفتوگو به حداقل رسیده است.
اتفاقات روزهای اخیر نمونههای روشنی از این وضعیتاند. واکنشها به رفتار و سخنان محمدحسین مهدویان در جشنواره فیلم فجر، یکی از مصداقهای بارز این دوقطبی است. او با عصبانیت صحبت میکند؛ عصبانیتی که احتمالاً ریشه در احساس فشار و نگاه انتقادی بخشی از جامعه دارد. همزمان، گروهی دیگر با تمام قوا از او دفاع میکنند و به تمجید میپردازند. نتیجه، شکاف کامل در مواجهه با یک فرد است: یا ستایش مطلق، یا انکار مطلق؛ بدون هیچ حد وسطی.
روزگار سخت آقای هادی چوپان
ماجرای هادی چوپان حتی عجیبتر است. پخش برنامهای از صداوسیما که او را در حال رقص نشان میدهد، موجی از واکنشهای تند و فوری به راه انداخت. چوپان توضیح میدهد که این برنامه مربوط به گذشته بوده، اما این توضیح مانع از قضاوت سریع نشد. در کمتر از یک ساعت، حدود ۲۰۰ هزار نفر او را در شبکههای اجتماعی آنفالو کردند. فشار افکار عمومی آنقدر شدید بود که ویدئویی منتشر کرد و عذرخواهی نمود؛ عذرخواهیای که خود نشانهای از قدرت و خشونت قضاوت جمعی در فضای دوقطبی است.

الناز شاکردوست و یک خروج غافلگیرکننده
الناز شاکردوست نیز پس از اعلام خداحافظی از بازیگری و انتشار بیانیهای شخصی، با واکنشهایی کاملاً متضاد مواجه شد. عدهای از تصمیم او حمایت کردند و آن را شجاعانه دانستند، در حالی که گروهی دیگر با فحاشی و تخریب به استقبال این خبر رفتند. باز هم همان الگو تکرار شد: جامعهای که قادر به شنیدن تصمیم فردی بدون برچسبزنی نیست.

سروش رفیعی و آن مکثها و آن آه سوزنده
اظهارات سروش رفیعی پس از بازی اخیر پرسپولیس نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. او گفت حال و حوصله بازی کردن نداریم و مجبوریم ادامه دهیم. بخشی از جامعه این صراحت را پسندید و آن را نشانه صداقت دانست، اما گروهی دیگر به شدت او را نقد کردند و تلاش کردند سخنانش را زیر سؤال ببرند. حتی خبر احضار او به کمیته اخلاق که صحتش مشخص نیست دوباره همان فضای ملتهب را تشدید کرد. سابقه حاشیههای او در سال ۱۴۰۱ نیز به سرعت به این بحثها الصاق شد.

مجموع این اتفاقات نشان میدهد که بخشی از جامعه، افراد را نه بر اساس کنش مشخص، بلکه بر اساس جایگاهشان در یک تقسیمبندی ذهنی قضاوت میکند. انگار وارد دورانی شدهایم که پیچیدگی انسانها، خطا، تغییر و حتی سکوت به رسمیت شناخته نمیشود. شاید بیش از هر زمان دیگری، جای خالی تحلیلگران، جامعهشناسان و اهل فکر احساس میشود؛ کسانی که بتوانند به جای تشدید هیجان، این وضعیت را توضیح دهند و امکان بازگشت به گفتوگو را فراهم کنند. این دوقطبی، اگر فهم و مدیریت نشود، میتواند به شکافی عمیقتر از آنچه تاکنون تجربه کردهایم منجر شود.
