دمیدن در شیپور سیاست | عباس موسایی

عباس موسایی، فعال سیاسی، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
در شرایطی که ایرانیان در غم فقدان ِ فرزندان میهن، در سوگی عظیم و حُزنی عمیق و ملی فرورفته اند، در عرصهی بیرونی، شاهد تهدیدات روزافزون و کم شدن ِ فاصله با جنگ هستیم. در این شرایط، ایران ِ عزیز بیش از هر زمانی نیازمند ِ زایش ِ سیاست و تدبیر برای دفاع از ملک و ملت در برابر ِ کسانی است که نشان داده اند که در شرارت و ویرانگری ظرفیتی تام و تمام دارند.
رفتن به مصاف ِ شروران ِ دوران ِ بیش از هر چیز، نیازمند ِ سیاست است. به تعبیر ِ الن بدیو، سیاست، ساختن ِ امکان ِ صوری و عینی ِ چیزی است که «نازایی ِ تب آلود وضع موجود» را متلاشی می کند. به زعم بدیو، رخداد ِ سیاست، ساختن ِ چیزی است از هیچ، از طریق ِ کنش ِ سوژه که در سر تا سر آثارش آن را «وجود امر ناموجود» می نامد.
زایاندن ِ سیاست و دیپلماسی، پاسخ منطقی و مسئولانه به ناوضعیتی است که تشدید ِ جنگ و منازعه را باز می نمایاند و برجسته می سازد؛ آنچه از این طرف و برای مقابله با پروپاگاندای جنگ طلبانه لازم است، نه کمک به بازنمایی ِ وضعیت ِ استیصالی و انسداد ِ سیاست و دیپلماسی ، بلکه دمیدن در شیپور ِ سیاست است.
کلاوزویتس، نظریهپرداز ِ برجسته پروسی، در اثر ارزشمندش تحت عنوان ِ «ماهیت ِ جنگ»، جنگ را تابعی از سیاست می داند. در نظریهی وی، جنگ، بیش و پیش از جنگ افزارها، به سیاست معطوف است. به زعم کلاوزویتس، وقتی ما دشمنی داریم و در موقعیت و وضعیت استراتژیکی گیر کردهایم که موقعیت ما نیست؛ در این صورت باید سعی کنیم از آن بیرون بیاییم و برای بیرون آمدن از آن موقعیت باید آرایش متفاوتی داشته باشیم.
با مدد از پرآوازهترین نظریهپرداز جنگ میتوان ذهنیت استراتژیک اهل تصمیم و تدبیر کشور را نسبت به مختصات و تالی های هر نوع منازعه و تخاصمی که به سرازیر شدن خشونت و بیدار شدن زشتهای خفته و حوادث کوچک بیشماری که تغذیهکننده ویرانی و آشوباند، هشیار کرد و هشدار و انذار داد که غریزه و احساسات ملی، آنگاه که در میدان گستردهتری تحت عنوان آگاهی و مصلحت ملی، تعریف شوند، میتوانند کشور و ملت را در برابر ِ سیل ِ طغیانها و مخاطرات محافظت کنند.
آنچه در زیر پوست جامعه ایران میگذرد، علیرغم نگرانی عمیق از ناوضعیت موجود، عدم مطالبه جنگی است که اوضاع را بدتر کند و بدیهی است که، علیرغم همه عدمقطعیتها در پیامدهای نظامی جنگ، ناوضعیتتر شدن و نابسامانی اوضاع عمومی، از نتایج قطعی آن است.
در مقدماتی متشکل از عدمقطعیتها، آنچه اما به نابسامانیهای محتمل، سامان و سازمان میدهد، درجهای از نیروهای اخلاقی و تصمیمات سیاسی است که در نقش تعادلافکن ظاهر میشود؛ چنانکه کلاوزویتس میگوید: «وقتی عدمقطعیت در یک کفه ترازو باشد، باید شجاعت و اطمینان به خود را در کفه دیگر گذاشت، تا تعادل به دست آید».
رجل بزرگ ومیهن دوست ایرانی در عصر ِ قجر، میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی در نامه ای به محمدعلی آشتیانی، مذاکره کنندهی ارشد ایرانی در ارزنه الروم با نمایندهی عثمانی، ایشان را «به فهم ِ دقیق و عمیق و کمال ِ جرأت و علو همت و دوری گزیدن از اظهار تردید و تشکیک در اثنای مهام» فرا می خواند؛
«آن عالیجاه اوضاع این جا و آن جا را بنظر دقت ملاحظه کند و مصلحت دولت قاهره را از آن میانه استخراج و استنباط نماید و از فکر عواقب امور غفلت نکند و حالا که آن عالیجاه کاری دیگر و گرفتاری دیگر ندارد وکیاست ایرانی را با فراغت عثمانی جمع کرده، همّ واحد دارد و در یک فن تتبع و تمرن میکند؛ … لازم است که هرچه میکند بفرط جرئت و بلندی همت بکند، و اظهار تردید و تشکیک را در اثنای مهام خطیره قبیح و رکیک داند.»
«در بحر عمان سفر کردن و از موج طوفان حذر نمودن با هم نمیسازد، باید با کمال جرات اقدام کرد و با علو همت اهتمام نمود.»
نصیحت ِ قائم مقام می تواند، درسی بزرگ برای مذاکره کنندگان ایرانی به وقت اکنون باشد که از قضا در قرار است در سرزمین «عمان » برگزار شود؛ « فهم ِ عمیق و دقیق از موقعیت ایران، برای غلبه بر جنگ ، با کمال جرأت و علّو همت و دوری از تشکیک و تردید در اثنای مهام خطیره.»
انتهای پیام




