آزادی، بلاک، و مغلطهی دیکتاتور کوچک! | افکار عمومی؛ از بازتاب واقعیت تا سازنده حقیقت | آزادی بیان چیست؟ مصادیق و محدودیتهای آن
«چرا من رو بلاک کردی؟ چرا کامنتم رو پاک کردی؟ پس دموکراسی و آزادی بیان که اینهمه ازش دم میزنی چی شد؟ تو یک دیکتاتوری!»

پویان جابری در شبکه اجتماعی ویرگول نوشت : آیا اگر آزادی بیان و دموکراسی را مطالبه کنید و همزمان شخصی را در شبکههای اجتماعی بلاک کنید، رفتارهایی متناقض نشان دادهاید؟ آیا آزادی بیان شما را مجاب میکند که به سخن همگان گوش فرا دهید؟ آیا شبکههای اجتماعی با حذف مطالب شما ناقض آزادی بیان شدهاند؟ پاسخ تمامی این پرسشها منفی است! اصولاً چنین شبهاتی در بدفهمی از مفاهیمی چون دیکتاتوری، دموکراسی و آزادی بیان ریشه دارند.

دیکتاتوری و مغلطهی دیکتاتور کوچک
به این مثالها توجه کنید:
«چرا من رو بلاک کردی؟ چرا کامنتم رو پاک کردی؟ پس دموکراسی و آزادی بیان که اینهمه ازش دم میزنی چی شد؟ تو یک دیکتاتوری!»
«اگر تحمل شنیدن نظر مخالف را ندارید، اگر به منتقدانتان فحش میدهید، شما یک دیکتاتور هستید و هیچ فرقی با هیلتر و استالین ندارید! بیایید تغییر را از خودمان شروع کنیم…»
هر دو مثال مرتکب مغلطهای شدهاند که به ویژه این روزها زیاد میتوان دید: «دیکتاتورِ کوچک»
این مغلطه در بدفهمی از مفاهیمی چون دیکتاتوری و دموکراسی ریشه دارد.
دیکتاتوری یک خصلت فردی نیست؛ بلکه نوعی از حکومت و یک مقام حکومتی است و تعریف آن بدون سیستم حکومتی ممکن نیست. یک فرد به تنهایی و بدون قرارگیری در رأس نظامی دیکتاتوری، هرگز نمیتواند دیکتاتور باشد. مقایسهی ویژگیهای فردی هرکس با ویژگیهای سیاستِ دیکتاتورها اساساً اشتباه است. درواقع مغلطهی دیکتاتور کوچک از جنس قیاس معالفارغ است.
فردی ممکن است خودکامه، خودشیفته و لجباز باشد. اما هیچ یک او را دیکتاتور نمیکند! برعکس، یک دیکتاتور ممکن است اتفاقاً بسیار خیرخواه و ازخودگذشته باشد و به نفع دیگران اهمیت زیادی دهد؛ ولی همچنان به واسطهی موقعیتش یک دیکتاتور است. نباید این واژه را بهجای «خودکامه»، «خودشیفته»، «زورگو» یا شبیه به آن استفاده کنید. در حقیقت شما نمیتوانید هیچکس را دیکتاتور خطاب کنید (فارغ از این که تا چه حد خودکامه، خودشیفته یا یکدنده باشد)، مگر آن که واقعاً آن فرد در رأس یک نظام دیکتاتوری قرار گرفته باشد! درست همانطور که نمیتوانید کسی را سفیر، نماینده یا وکیل خطاب کنید (مگر آن که مشخص کنید نماینده یا سفیرِ چه چیزی یا وکیل چه کسی است).
نه تنها هر خودکامهای دیکتاتور نیست، بلکه هر دیکتاتوری هم لزوماً خودکامه نیست! همانگونه که اشاره شد، دیکتاتور میتواند کاملاً از خودگذشته و در خدمت منافع دیگران باشد (هرچند به تجربه دریافتهایم که در عمل چنین نمیشود و معمولاً قدرت زیاد، فساد زیاد را نیز به همراه دارد). اصلاً افلاطون ایدهای داشت موسوم به «فیلسوفشاه» که میگفت باید افرادی از کودکی تحت تعالیم فلسفه و اخلاق قرار بگیرند، بهترینها از میانشان به عنوان شاه انتخاب گردند و قدرت کامل به آنها تسلیم گردد. (طبیعتاً نقد و ایرادات وارده به این ایده بسیار است، اما خارج از بحث ماست.)
حتی دیکتاتوری ذاتاً بد نیست؛ بلکه در عمل و در نظامهای سیاسی است که بنا بر تجربهی تاریخی میدانیم به فساد گره خورده و آن را بد میدانیم. وگرنه ممکن است شرکت خاصی حساب کند که اگر پروژههای خود را به دست تیمهایی بسپارد که اعضایشان تماماً تابع مدیر پروژه هستند، بهتر نتیجه میگیرد. و یا در یک جوخهی نظامی، سربازان باید از مافوق و فرماندهی خود اطاعت کنند. نمیتوانید ادعا کنید که صرفاً چون سیستمی بر مبنای دیکتاتوری اداره میشود، بَد است؛ باید برای بَد بودن آن دلیل آورید. اما وقتی قبول کردید که سیستمی بد است، شاید بتوانید ساختار دیکتاتوری آن را به عنوان علتی برای بد بودنش تبیین کنید.
(ضمناً نباید دچار مغلطهی تعمیم ناروا شد: اگر نظام دیکتاتوری — یا هر نظام دیگری — برای یک شرکت تجاری، جوخهی نظامی یا دولتشهری کوچک کارآمد بوده، لزوماً به این معنا نیست که برای ادارهی یک کشور بزرگ نیز کارآمد خواهد بود. کشورداری با جنگ یا مدیریت اداری خیلی متفاوت است!)
اشکال دیگرِ مغلطهی دیکتاتور کوچک این است که شخص را متهم به کاری میکند که هرگز انجام نداده و دلیل محکمی نیز برای انجام آن نیست. اگر من نسبت به کسی ابزار تنفر میکنم یا به او فحش میدم، به این معنا نیست که اگر راهی داشتم اقدام به قتل او میکردم! شما نمیتونید فحاشی و قتل را یکی فرض کنید و ادعا کنید افرادی که مرتکب یکی از ایندو میشوند، هیچ فرقی باهم ندارند! رابطهی «فحاش + امکان قتل ← ارتکاب قتل» لزوماً صادق نیست. به شکلی مشابه، اگر من در زندگی شخصی خودم دوست ندارم نظرات مخالف را بشنوم، به این معنا نیست که اگر یک سیاستمدار بودم اقدام به نقض گستردهی آزادی بیان و سرکوب تمام صداهای مخالف حکومتم میکردم!
البته شاید بتوانید به استناد پژوهشهای علوم روانشناختی و مدیریتی ادعا کنید که اگر فردی ویژگیهای روحی خاصی داشته باشد، احتمالاً برای سِمتهای مدیریتی مناسب نیست. ولی نمیتوانید ادعا کنید که او یک دیکتاتور است و هیچ فرقی با دیکتاتورهای بزرگ تاریخ ندارد. شاید اصلاً کسی عنوان یک فرد بسیار لجباز و یکدنده باشد و همهی اطرافیان از دستش ناراضی، ولی به عنوان یک مدیر یا سیاستمدار اتفاقاً عملکرد مطلوبی داشته باشد!
بدفهمی از آزادی بیان
مثال نخست را مجدداً به یاد آورید:
«چرا من رو بلاک کردی؟ چرا کامنتم رو پاک کردی؟ پس دموکراسی و آزادی بیان که اینهمه ازش دم میزنی چی شد؟ […]»
از بدفهمیهای رایج نسبت به آزادی بیان این است که هرکس حق دارد در هر کجا حرفش را بزند، همگان باید به او گوش فرا دهند، و هیچگونه فشاری اجتماعی نیز به او وارد نشود، وگرنه حق آزادی بیانش نقض شده است! هرگز چنین نیست. به نمونههای زیر توجه کنید:
مادهی ۱۹ اعلامیهی حقوق بشر: «هر انسانی محق به داشتن آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیدهای بدون [نگرانی] از مداخله، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانهای بدون ملاحظات مرزی است.»
https://www.un.org/en/about-us/universal-declaration-of-human-rights
متمم اول قانون اساسی ایالات متحده: «کنگره در خصوص رسمیت بخشیدن به یک دین، یا منع پیروی آزادانه از آن یا محدود ساختن آزادی بیان یا مطبوعات یا حق مردم برای برپایی اجتماعات آرام و دادخواهی از حکومت برای جبران خسارت، هیچ قانونی را وضع نمیکند.»
https://constitution.congress.gov/constitution
میبینید که در مورد آزادی بیان، صحبتی راجع به رفتار و واکنش جامعه نشده است. حقِ آزادی بیانِ دیگران، شما را ملزم به گوش دادن و احترام گذاشتن به سخن دیگران نمیکند. هرکس آزاد است (یا اصولاً باید باشد) که حرفش را بزند؛ اما شما نیز به عنوان یک شهروند آزادید که به او گوش نکنید. حتی آزادید که دیگران را هم تشویق کنید او را بایکوت کرده و به حرفش گوش نکنند. آزادید که حرفش را نقد یا حتی مسخره کنید (بدون حمله به شخصیت خودش). آزادید که از نظر اجتماعی طردش کنید. هیچ یک از این موارد، نقض آزادی بیان نیست. شاید برخی از آنها غیراخلاقی باشند، اما نقض آزادی بیان نیستند (اخلاقیات یا عرف را نباید با قانون یکی بپندارید).
در کل زمانی که از آزادی بیان صحبت میکنیم، منظور این است که قانونی حکومتی برای محدودکردن فرد در این مورد نباشد، و هرکس بتواند بدون ترس از پیگرد قانونی سخن بگوید و تحت حفاظت و حمایت قانون هم قرار گیرد. اما به این معنا نیست که هیچ فشاری اجتماعی در کار نخواهد بود. اگر شخصی حرفهای ناپسند زد، ممکن است مثلاً از جامعه طرد شود. و اگر فکر میکند این حرفها، هرچند تلخ، ولی حقیقت هستند و باید بیان شوند، شاید این بهایی است که باید بپردازد!
البته میتوان به صورت جداگانه بحث کرد و دلیل آورد که در جامعه هم باید فرهنگ و فضایی برای گفتوگوی دوطرفه ایجاد شود و افراد بتوانند حرف خود را بدون نگرانی از فشار اجتماعی بیان کنند. اما این بحث جداست و کاری به سیاست یا حقوق بشر ندارد.
در باب بلاک کردن
آیا بلاک کردن افراد در شبکههای اجتماعی یا حذف کامنتهای آنان نقض آزادی بیان است؟ آیا اگر من مدافع آزادی بیان هستم نباید چنین کاری بکنم؟ خیر!
متمم یکم قانون اساسی ایالات متحده را به یاد آورید. بخشی از حرف حسابش این است که کنگره (و لذا دولت فدرال) نمیتواند حق آزادی بیان افراد را زیر پا بگذارد. اما فرض کنید شما شهروند همین کشور هستید و شخصی وارد ملک خصوصی شما شده. آنجا دیگر مربوط به دولت فدرال نیست؛ بلکه متعلق به شماست و با قوانین دلخواه شما اداره میشود (البته به این معنا نیست که میتوانید در ملک خود دست به اعمال مجرمانه بزنید). شما می توانید از سخنرانی آن فرد در ملک شخصی خود جلوگیری کنید، یا حتی او را بیرون کنید! کار شما پایمالکردن آزادی بیان او نیست. شما جلوی حرف زدنش را نگرفتهاید، فقط اجازه ندادهاید که در ملک خصوصی شما چنین کاری را انجام دهد.
صفحات شما در شبکههای اجتماعی نیز تقریباً چنین حالتی دارند. مثلاً صفحهی اینستاگرام شما متعلق به خودتان است و میتوانید به میل خودتان و با قوانین خاص خودتان آن را اداره کنید. آزادید که هر کسی را به هر دلیلی (یا حتی بدون دلیل) بلاک کنید و این ناقض آزادی بیان نیست. اگر شخصی را بلاک کردید، او همچنان آزاد است که حرفش را بزند و بابت حرفزدن مجازات نشده؛ اما شما هم آزاد هستید که به حرفش گوش نکرده و صفحهی شخصی خود را نیز بستری برای نشر سخنانش نکنید.
بلاککردن در تناقض با دموکراسیخواهی هم نیست و اگر کسی را بلاک کردید، یک دیکتاتور نیستید. در یک نظام مبتنی بر دموکراسی، حکومت به دست نمایندگانی دورهای و منتخب از سوی مردم است. اما حکومت بر چه چیزی؟ بر آنچه مال عموم مردم است! مثلاً طبق فلسفهی دموکراسی، مردم یک کشور حق دارند که راجع به چگونگی مصرف منابع طبیعی کشورشان نظر بدهند. اما صفحهی شما در اینستاگرام، نه تحت مالکیت عمومی است، نه برای ادارهاش از دنبالکنندگان مالیات دریافت میکنید، و نه اساساً شباهتی به یک کشور دارد که لازم باشد بر مبنای دموکراسی اداره شود. دنبالکنندگان، شهروندان صفحهی شما نیستند؛ بلکه کاربر شما هستند و از محتوای تولیدی توسط شما استفاده میکنند (اگر هم دوست نداشتند میتوانند صفحهی شما را ترک کنند). قرار نیست ادارهی صفحات شخصی شما دموکراتیک باشد. مگر شما برای انتخاب تم دکوراسیون داخلی منزل خود، در محلهی خود همهپرسی برگزار میکنید؟ خانه مال شماست و شما تعیین میکنید در آن چه خبر باشد.
نکتهی جانبی: آیا اینستاگرام، توییتر و… با حذف پستها و صفحات ما، ناقض آزادی بیان ماست؟ باز هم نه. ما سهمی از این پلتفرمها نداریم؛ بلکه فقط کاربرشان هستیم و به هنگام ثبتنام قبول کردیم که از قوانینشان پیروی میکنیم. پلتفرم متعلق به مالکانش است و مادامی که حقوق مصرفکننده، قوانین تجارت یا مشابه آن را نقض نکرده باشد، میتواند هر کاری در آن انجام دهد و شما هم اگر دوست ندارید میتوانید آنجا را ترک کنید. میتوانید یک سرور شخصی در منزل راهاندازی کنید، وبلاگی بر روی آن بسازید، به هر شیوهای که میدانید مخاطب جذب کنید، و حرفتان را آنجا بزنید! البته برخی اعتقاد دارند که باید قوانینی برای کنترل رفتار پلتفرمهای بزرگ و تأثیرگذار هم وجود داشته باشد. مثلاً اگر گوگل تصمیم بگیرد سایت شما را در نتایج جستوجو نشان ندهد، شما عملاً انگار از هستی حذف شدهاید! اعتقاد این افراد بر این است که باید قوانینی وضع شود تا اگر پلتفرمی بیش از حد بزرگ یا تأثیرگذار شد، عملکردش کمی محدود شود و نتواند سرخود هر کاری انجام دهد. اما در مقابل هم مخالفان ایده معتقدند که این کار خودش نقض آزادی است و اختیارات بیش از حدی به مجریان قانون میدهد.
جمعبندی
عزیزان! آزادی بیان و دموکراسی جزئی از حقوق شما هستند. تأکید میکنم: چیزهایی لاکچری که باید لیاقت داشتنشان را کسب کنید نیستند؛ حقوق شما هستند. اجازه ندهید برخی با مُشتی جملات قلمبه و سلمبه و عباراتی مندرآوردی و بیمعنا — مثل: «دیکتاتورِ درون» — قانعتان کنند که حق ندارید حقوقتان را مطالبه کنید!
شما یک دیکتاتور نیستید و هرگز هم نخواهید بود (به احتمال خیلی زیاد). آزادی بیان و دموکراسی هم به معنای تابآوری نیستند؛ شما در سطح فردی مجبور نیستید همواره به نظرات همگان گوش کنید.
صدالبته توصیه میشود که تا حدود معقولی به نظرات متنوع و مختلف گوش دهید (به ویژه در مسائل اجتماعی و انسانی). اما در هر صورت نه مجبورید به دیگران گوش دهید، و نه لازم است به همه گوش دهید.
جمعبندی نکات:
میتوانید مطالبهگر دموکراسی و آزادی بیان باشید، و همزمان هرکه خواستید را هم در شبکههای اجتماعی بلاک کنید! این دو تناقضی باهم ندارند.
شخص فقط زمانی دیکتاتور است که در رأس یک نظام دیکتاتوری قرار گرفته باشد.
دیکتاتوری یک خصلت فردی نیست. افراد به تنهایی نمیتوانند دیکتاتور باشند.
خودکامگی، خودشیفتگی و… با دیکتاتوری یکی نیست.
حق آزادی بیان ایجاب میکند که شخص به واسطهی آنچه گفته مورد پیگرد قانونی قرار نگیرد و همچنین از حمایت قانونی برخوردار بماند.
حق آزادی بیان، هیچکس را مجاب به گوش دادن به دیگری نمیکند.
حق آزادی بیان، هیچکس را مجاب به وقف امکانات شخصی خود برای بیانات دیگری نمیکند.
حق آزادی بیان به این معنا نیست که فرد از فشارهای اجتماعی هم مصون خواهد بود.
صفحات شما در شبکههای اجتماعی، تحت مالکیت خصوصی شما قرار دارند و دلیلی بر ادارهی آنها بر مبنای دموکراسی نیست.
شرق نوشت: افکار عمومی در سادهترین معنا، مجموعهای از باورها، نگرشها و احساسات قابل مشاهده یک جامعه نسبت به مسائل عمومی است. اما در نگاهی تحلیلیتر (آنگونه که ژودیت لازار نیز در کتاب خود بیان میکند) افکار عمومی ساختاری اجتماعی، روانی و رسانهای دارد که در بستر روابط قدرت شکل میگیرد.


پیمان گلوردی، متخصص روابطعمومی در یادداشتی نوشت: در جهانی که اطلاعات در کسری از ثانیه منتشر میشود و رسانهها جای نهادهای سنتی تولید معنا را گرفتهاند، افکار عمومی دیگر نه صرفاً بازتابی از واقعیت اجتماعی، بلکه بخشی از آن واقعیت محسوب میشود. افکار عمومی امروز حاصل ترکیب پیچیدهای از داده، احساس، روایت و بازنمایی است. در این میان، نقش نهادهای تأثیرگذار همچون روابطعمومی بیش از هر زمان دیگری برجسته شده است.
این مقاله با هدف بررسی جامع ابعاد مختلف افکار عمومی، تعریف و تحلیل پدیده اتاق پژواک، و ارائه راهکارهای مؤثر برای مواجهه حرفهای روابطعمومی با تحولات ادراکی جامعه، نگاشته شده است.
افکار عمومی بهمثابه میدان نبرد نوین
افکار عمومی در سادهترین معنا، مجموعهای از باورها، نگرشها و احساسات قابل مشاهده یک جامعه نسبت به مسائل عمومی است. اما در نگاهی تحلیلیتر (آنگونه که ژودیت لازار نیز در کتاب خود بیان میکند) افکار عمومی ساختاری اجتماعی، روانی و رسانهای دارد که در بستر روابط قدرت شکل میگیرد.
در دهههای اخیر، تحول در ساختارهای رسانهای و ظهور فناوریهای نوین ارتباطی، افکار عمومی را از یک پدیده ناظر به یک بازیگر فعال و گاه تعیینکننده در معادلات سیاسی و امنیتی تبدیل کرده است. در عین حال، افکار عمومی در دوران بحران – از همهگیریها و بلایای طبیعی گرفته تا جنگهای نظامی و اطلاعاتی – به یکی از اصلیترین جبهههای تقابل میان بازیگران قدرت تبدیل شده است.
افکار عمومی، سازهای اجتماعی در بستر قدرت
افکار عمومی نه یک نظر جمعی ساده، بلکه ساختاری اجتماعی، پیچیده و بهشدت وابسته به شرایط فرهنگی، تاریخی و رسانهای است. افکار عمومی از برهمکنش میان افراد و رسانهها شکل میگیرد. این پدیده همیشه در دل یک ساختار قدرتمند و ایدئولوژی حاکم معنا پیدا کرده و رسانهها نقش کلیدی در قاببندی واقعیتها و جهتدهی به افکار عمومی ایفا کردهاند.
در جهان ایدهآل، افکار عمومی همواره از طریق صاحب نظران، رسانهها، نظامهای آموزشی و ابزارهای ارتباطی مهندسی میشود؛ در نتیجه نباید آن را بازتابی بیطرف از واقعیت دانست.
اجزای کلیدی در شکلگیری افکار عمومی:
۱- ادراک (Perception): برداشت ذهنی مردم از واقعیت، که الزاما منطبق با حقیقت نیست.
۲- قاببندی رسانهای (Framing): نحوه روایت رسانهها، تعیین میکند که مردم چه چیزی را مهم یا اضطراری تلقی کنند.
۳- پیشزمینه فرهنگی و روانی: باورها، ترسها و ارزشهایی که در بستر تاریخی و فرهنگی شکل گرفتهاند.
۴- تجربه زیسته: مواجهه مستقیم مردم با پدیدهها (اعم از بحرانهای اجتماعی، جنگها یا جریانات سیاسی) در جهتدهی به افکار عمومی اثرگذار است.
اتاق پژواک چیست و چگونه مخاطب را در انزوای ادراکی قرار میدهد؟
اتاق پژواک (Echo Chamber) به وضعیتی در رسانهها، بهویژه در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، گفته میشود که در آن افراد فقط با دیدگاههایی مواجه میشوند که با باورها و عقاید خودشان هماهنگ است. در نتیجه مدام همان صداها، افکار و اطلاعاتی را میشنوند که قبلاً پذیرفتهاند؛ درست مثل پژواک صدا در یک اتاق بسته.
اتاق پژواک یکی از مهمترین مفاهیم در تحلیل رفتار رسانهای کاربران است. در این وضعیت، افراد فقط صداهایی را میشنوند که همسو با دیدگاههای قبلیشان است. دیدگاههای مخالف نادیده گرفته شده یا حتی تهدید تلقی میشوند.
اتاق پژواک میتواند به دو شکل ایجاد شود:
۱- انتخابی آگاهانه براساس رفتار کاربران:
در انتخاب آگاهانه کاربران تمایل دارند:
• صفحاتی را دنبال کنند که دیدگاهشان را تأیید میکنند.
• با کسانی تعامل داشته باشند که با آنها همعقیدهاند.
• از شنیدن یا دیدن نظرات مخالف اجتناب کنند یا آنها را بلاک و حذف کنند.
۲- الگوریتم پلتفرمهای اجتماعی:
اگر دقت کرده باشید، شبکههای اجتماعی مثل اینستاگرام، ایکس، فیسبوک و یوتیوب محتواهایی را که شما بیشتر با آنها تعامل (لایک، کامنت، تماشا) دارید را بهطور مداوم و بیشتر به شما پیشنهاد و نشان میدهند. این باعث میشود:
• فقط محتوای همسو با دیدگاه شما تقویت شود.
• صدای مخالف بهتدریج حذف یا نامرئی شود.
اثرات قرار گرفتن در شرایط اتاق پژواک
قرار گرفتن در شرایط اتاق پژواک که انبوهی از مطالب یکسان و یک جهت را به شکلهای متفاوت در مقابل دید کاربر قرار میدهد باعث قطبی شدن شدید جامعه، کاهش تابآوری در برابر دیدگاههای متنوع، گسترش سریع اخبار جعلی و شایعات و ایجاد توهم اکثریت میشود. در این شرایط هر فرد تصور میکند نظر او نظر عمومی است.
افکار عمومی در بحرانها به میدان نبرد روایتها تبدیل میشود
در موقعیتهایی چون جنگ، بحران اقتصادی یا فجایع طبیعی، افکار عمومی به ابزاری حیاتی برای موفقیت یا شکست تصمیمات تبدیل میشود. در این شرایط، جامعه با عطشی شدید برای اطلاعات مواجه است. اما نبود روایتسازی شفاف از سوی منابع رسمی، موجب میشود مردم به فضاهای غیررسمی و گاه آلوده پناه ببرند.
در وضعیتهای بحرانی، افکار عمومی به یک ابزار راهبردی برای حفظ مشروعیت، ایجاد انسجام اجتماعی و مدیریت روانی جامعه تبدیل میشود. در این شرایط، مدیریت افکار عمومی به معنای ساخت روایتهای مشروعیتبخش (مثلا «دفاع از میهن» یا «مبارزه با تروریسم»)، مهار شایعات و ترس و اضطراب عمومی، مهندسی احساسات ملیگرایانه و کنترل تصویر بینالمللی یک کشور یا جبهه خواهد بود.
با نگاهی انتقادی، چنین فرایندهایی در بسیاری از مواقع استراتژیهای القاء حقیقت نسبی از سوی صاحبان قدرت است که به جای روشنگری، در راستای کنترل اجتماعی عمل میکنند.
افکار عمومی و بحران اعتماد: چالش اخلاقی مدیریت ادراک
یکی از دغدغههای اصلی در این موضوع، ابعاد اخلاقی مدیریت افکار عمومی است. هنگامی که نهادهای قدرت از ابزارهای رسانهای برای هدایت افکار عمومی استفاده میکنند، باید مرز میان اطلاعرسانی مشروع و دستکاری فریبنده را نیز حفظ کنند؛ زیرا در غیر اینصورت، مدیریت افکار عمومی به فرسایش سرمایه اجتماعی، فروپاشی اعتماد عمومی به رسانهها و نهادهای رسمی و خروج افکار عمومی از کنترل و بروز رفتارهای جنبشی غیرعقلانی منجرب خواهد شد.
از طرفی افکار عمومی در شرایط بحرانی ویژگیهای خاصی همچون بالا رفتن ناگهانی حساسیت و عواطف عمومی، تشدید بیاعتمادی به نهادهای رسمی، افزایش نقش روایتهای موازی و غیرمستند و غلبه احساس بر منطق دارد. در چنین شرایطی، کنترل بحران دیگر تنها با مدیریت فیزیکی ممکن نیست، بلکه باید همزمان بحران ادراک را نیز مدیریت کرد.
روابطعمومی چگونه میتواند افکار عمومی را مدیریت کند؟
نهاد روابطعمومی در عصر جدید باید نقشی فراتر از اطلاعرسانی ایفا کند. آنچه اهمیت دارد، تبدیل شدن روابطعمومی به یک نهاد تحلیلی، راهبردی و اخلاقمحور در مواجهه با افکار عمومی است.
از جمله اقدامات کلیدی روابطعمومی در مواجهه با افکار عمومی میتوان به پایش هوشمندانه و لحظهای افکار عمومی با استفاده از ابزارهای دادهکاوی، تحلیل شبکههای اجتماعی و افکارسنجی، روایتسازی پیشدستانه و مستند برای جلوگیری از انتشار شایعات، توزیع هوشمند پیامها در بسترهای متنوع همچون رسانههای رسمی و شبکههای بومی، گفتوگو با نظرات مخالف و انعطافپذیری مقابل آن و افزایش سواد رسانهای مخاطبان به جهت درگیر کمتر با شایعات و احساسات هیجانی اشاره کرد.
روابطعمومی در بحران اعتماد؛ بازگشت به صداقت در عصر روایتها
در روزهای سرشار از بیاعتمادی، افکار عمومی دیگر تنها بازتاب احساسات جامعه نیست؛ بلکه ساختاری زنده، متحول و بهشدت وابسته به نظامهای رسانهای، الگوریتمها و روابط قدرت است. در این میان، اگرچه اتاقهای پژواک و بحران اعتماد تهدیدی برای وحدت اجتماعی و حقیقتاند، اما روابطعمومی میتواند با تکیه بر صداقت، شفافیت، گفتوگو و تحلیل مداوم، همزمان پاسخگو، اطلاعرسان و همراه جامعه باشد.
روابطعمومی امروز بیش از هر زمان دیگر باید درکی عمیق از افکار عمومی بهمثابه پدیدهای پویا و تأثیرگذار داشته باشد و بداند که در عصر بحران، مردم به دنبال اطلاعات نیستند، بلکه به دنبال درک قابل اعتماد از واقعیت هستند.
در این شرایط، روابطعمومی به عنوان رابط میان نهادها و مردم، باید وظیفه دوگانه اطلاعرسانی صحیح، شفاف و بهموقع و تحلیل و درک درست از تحولات ذهنی جامعه را بر عهده گیرد. اگر روابطعمومی بتواند به صورت مستمر با مخاطب گفتوگو کند، روایتها را صادقانه بازتاب دهد و درک درستی از شرایط روانی جامعه داشته باشد، میتواند در مقابله با اتاقهای پژواک، بیاعتمادی و شایعات، موفق عمل کند.
وبسایت چطور نوشت: در جوامع دموکراتیک و مردمسالار، آزادی بیان اصلی پذیرفتهشده است که تا حدی از آن حمایت میشود. البته سؤال اصلی این است که آزادی بیان تا چه حد پذیرفته و حمایت میشود. در حالی که در برخی از جوامع از این آزادی به هر قیمتی حمایت میشود، برخی جوامع دیگر به هر بهانهای جلوی انتشار آزادانه مطالب را میگیرند. برای روشنترشدن قضیه، باید ابتدا با مفهوم آزادی بیان و محدودیتهایش آشنا شویم.
منظور از آزادی بیان چیست؟
تعاریف مختلفی از آزادی بیان ارائه شده است. بهطور کلی این آزادی بهمعنای حق قانونی افراد برای بیان نظرات و عقاید خود و جستوجوی آزادانه اطلاعات و نظرات مختلف بدون ترس از سانسور یا برخورد قانونی است. بر اساس اسناد قانونی مهم بینالمللی، آزادی بیان عبارت است از حق جستوجو، دریافت و انتشار اطلاعات و ایدهها از هر نوعی و با هر وسیلهای.
در برخی از جوامع نظیر انگلستان، اعتقاد بر این است که همه مردم آزادند نظرات خود را بیان کنند، حتی اگر توهینآمیز باشند. بااینحال، بیان توهینآمیز عواقبی را در پی دارد که باید به آنها توجه کرد.
به آزادی بیان در قانون اساسی ایران هم اشاره شده است. در اصل ۲۴ قانون اساسی میخوانیم:
نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند. تفصیل آن را قانون معین میکند.
اصل ۲۳ این قانون هم آزادی عقیده را یکی از لوازم آزادی بیان شمرده است:
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
بر همین اساس، بهنظر کارشناسان حقوقی، عقاید افراد جزو حریم خصوصی آنهاست و تا زمانی که آن را ابراز نکردهاند، کسی حق تفتیش آن را ندارد.
آیا آزادی بیان جزئی از حقوق بشر است؟
اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ میلادی توسط نمایندگان ۵۰ کشور از سازمان ملل متحد تصویب شد. آنها این اقدام را در واکنش به جنگ جهانی دوم انجام دادند تا از وقوع مجدد چنین درگیریهای گستردهای در سطح جهان جلوگیری کنند. در این اعلامیه، ۳۰ حق بشری تعیین شد. این حقوق بهگونهای وضع شدهاند که متعلق به تمام مردم جهان باشند و حق هیچ انسانی ضایع نشود.
ماده ۱۸ و ۱۹ این اعلامیه بیش از همه با آزادی بیان مرتبطاند. در ماده ۱۸ این اعلامیه میخوانیم:
هر کسی آزاد است تا به هرآنچه میخواهد معتقد باشد و به عقاید خود (از جمله عقاید دینی) عمل کند.
ماده ۱۹ این اعلامیه هم مقرر کرده است:
هر کسی حق دارد آزادانه عقاید خود را به هر شکلی که میخواهد بیان کند.
این مواد قانونی مبنای قوانین مختلف حقوقبشری در سراسر جهان شدند. مثلا ماده ۱۰ قانون حقوق بشر بریتانیا از مواد قانونی اعلامیه حقوق بشر الهام گرفته شده است. این ماده قانونی به افراد حق آزادی بیان بدون مزاحمت و برخورد اعطا میکند. بااینحال، شرایطی را تعیین میکند که این آزادی را محدود میکنند. آزادی بیان در ایران هم از اعلامیه جهانی حقوق بشر الهام گرفته شده است و در حقیقت آنچه در قوانینی مانند قانون اساسی و قانون مطبوعات میخوانیم، از همین اعلامیه جهانی سرچشمه گرفتهاند.
عناصر حق آزادی بیان

آزادی بیان مفهومی کلی است که از آزادیهای کوچکتر دیگر تشکیل شده است. بهاعتقاد کارشناسان حقوق ارتباطات، با بررسی این عناصر یا آزادیها میتوان گفت که در یک جامعه آزادی بیان وجود دارد یا نه.
۱. آزادی تشکیل عقاید و افکار
این آزادی مقدمه حق بیان افراد است. افراد باید بتوانند آزادانه فکر کنند تا در مراحل بعدی افکار و عقاید خود را ابراز کنند. همانطور که در اصل ۲۳ قانون اساسی هم نوشته شده است، در این مرحله نمیتوان متعرض هیچ کسی شد.
۲. آزادی ابراز عقاید و افکار
تا زمانی که نتوانیم نتیجه را به کسی ابراز کنیم، فکرکردن چه سودی دارد؟ افراد یک جامعه در صورتی آزادی عقیده و بیان دارند که بتوانند نتیجه افکار و نظریهپردازیهای خود را در اختیار سایرین قرار دهند. این افکار و نظریهها تا زمانی که ابراز و نقد سازنده نشوند، مؤثر نخواهند بود.
۳. آزادی انتقال افکار به دیگران
افراد همیشه فقط نظریات خود را ترویج نمیکنند. ممکن است شما آن شخصی نباشید که نظریهای را بیان کرده است، اما علاقهمند به اشاعه آن باشید. آزادی انتقال افکار به دیگران از این حق شما حمایت میکند.
blob:https://www.chetor.com/c70a9953-efe7-428c-9ee9-d8286b3b08a4
۴. آزادی تعیین مفاد بیان
مردم جامعه باید بتوانند آزادانه مضمون و مفاد آنچه را میخواهند بیان کنند، برگزینند. آزادی تعیین نوع بیان یعنی بتوانید انتخاب کنید که سخنان یا مطالب شما جنبه سیاسی دارند یا ادبی، هنری، تجاری یا مذهبی. نتیجه این انتخاب این است که در برخی از جوامع مثلا از بیانهای سیاسی بیشتر از سایر بیانها حمایت میشود. گاهی هم بیانهای تجاری مقررات سختگیرانهتری دارند.
۵. آزادی تعیین مخاطب
مثلا اگر شما در صفحه شخصی خود در شبکههای اجتماعی مطلبی را منتشر کنید، مشمول قاعده حریم خصوصی میشود و اصل بر این است که مخاطبان بدون اجازه شما آن را جایی منتشر نکنند. بنابراین همه آزادند که مخاطب خود را انتخاب کنند، حقی که معمولا در شبکههای اجتماعی بیشتر به رسمیت شناخته میشود.
۶. آزادی انتخاب وسیله بیان
کسی که مطلبی را بیان میکند، حق دارد وسیله بیان خود را انتخاب کند. ابزارهای بیان عبارتاند از رسانههای:
- چاپی؛
- صوتی؛
- صوتیتصویری؛
- چندرسانهای.
در صورت انتخاب یکی از آنها توسط بیانکننده، کسی حق ندارد بدون اجازه آن را در جایی دیگر منتشر کند.
۷. آزادی دریافت بیان
برای شناسایی جوامع آزاد باید این نوع آزادی را بررسی کنیم. در جوامعی که سانسور شدید وجود دارد، این نوع آزادی نقض میشود.
۸. آزادی جستوجوی اطلاعات
برای آنکه بیانی سازنده و آزادانه داشته باشیم، باید به منابع اطلاعات معتبر دسترسی پیدا کنیم. در کشورهای مختلف نظیر ایران قانونی بهنام قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات تصویب شده است. در این قانون تلاش شده است تا دسترسی به اطلاعات و محدودیتهای مربوط به آن قانونمند شوند.
محدودیتهای آزادی بیان چیست؟
هرچند آزادی عقیده و بیان در بیشتر کشورهای جهان اصول حقوقی پذیرفتهشدهاند، در هر کشوری محدودیتهای خاصی دارند. در کل هر قاعدهای چه حقوقی و چه غیرحقوقی استثناهایی دارد و آزادی بیان هم همینطور است. مثلا در بند دوم ماده ۱۹ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی برای این آزادی محدودیتهایی وضع شده است که البته تنها به حکم قانون و در صورت ضرورت تجویز میشوند. این محدودیتها برای حمایت از این مواردند:
- حقوق یا حیثیت و اعتبار دیگران با رعایت موارد مذکور؛
- امنیت ملی یا نظم عمومی؛
- بهداشت جامعه؛
- اخلاق عمومی.
ماده ۲۰ این میثاق هم تبلیغ برای جنگ یا دعوت به تنفر ملی، نژادی یا مذهبی را که محرک تبعیض، مخاصمه یا اعمال زور باشد، ممنوع اعلام کرده است.
آزادی بیان در جمهوری اسلامی ایران و قانون اساسی، قانون مطبوعات، قانون مجازات اسلامی و نظایر آنها محدودیتهایی دارد که عبارتاند از:
- امنیت ملی؛
- نقض حریم خصوصی افراد؛
- توهین و بهاصطلاح هتک حرمت دیگران؛
- نقض حقوق مالکیتهای فکری؛
- تبلیغات گمراهکننده؛
- اخلال در فرایند رسیدگیهای قضایی.
محدودیتهایی که برای افراد جامعهای کوچک مثل یک شرکت یا جامعهای بزرگتر مانند یک کشور وضع میشوند، باید شفاف و متناسب با شرایط آن جامعه باشند. این محدودیتها باید از طریق فرایندهای تجدیدنظر مناسب پشتیبانی شوند تا جلوی هرگونه سوءاستفاده احتمالی گرفته شود.
چرا آزادی بیان مهم است؟

آزادی بیان به دلایل فراوانی مهم است. بزرگترین دلیل وجود این حق بشری این است که دموکراسی بر هر چیز دیگری اولویت دارد. اگر نتوانیم آزادانه صحبت و گفتوگو کنیم، سایر آزادیهایمان هم محدود میشوند. همه انسانها اشتباه میکنند و همه در مسیر زندگی یاد میگیریم که اشتباهات خود را اصلاح یا جبران کنیم. برای غنیترکردن باورها و نظرات خود نیاز داریم که به نظرات و استدلالهای مخالف و متناقض با هم گوش بدهیم. مباحث انتقادی بخشی اساسی از تجربه یادگیری انساناند. چنین مباحثی بدون آزادی مردم برای بیان عقاید و نظرات مخالف خود اصلا به وجود نخواهند آمد. بنابراین اختلافنظرها میتوانند سازنده باشند. بسیاری از ایدههای تاریخساز در زمان خود با مخالفتهای بسیار روبهرو شدهاند. دانشمندان و متفکران بسیاری مثل گالیله در زمانه خود درک نشدند، اما امروزه آنها را مهم و تحولآفرین میدانیم.
علاوه بر این، در صورتی که استدلالهای مخالف یا نگرشهای مختلف کنار گذاشته شوند، لزوما به این معنا نیست که از بین رفتهاند. این کار باعث میشود افراد جامعه به دنبال همصدایان خود بروند و کسانی را پیدا کنند که نظراتی شبیه به آنها دارند. برخوردهای بازدارنده با نظرات مخالف سبب میشود که مراجع بالاتر دچار نوعی پژواک شوند. در این حالت، آنها تنها نظراتی را میشنوند که همسو با نظرات خودشان است و گفتمان انتقادی شکل نمیگیرد. از سوی دیگر، بیان آزاد اجازه میدهد تا ایدهها به چالش کشیده شوند، تغییر کنند و بهتر درک شوند.
آزادی بیان در اینترنت و شبکههای اجتماعی
اغلب اوقات ما نظرات و اظهارات بحثبرانگیز مردم را از طریق فضای مجازی میشنویم. به همین دلیل ارزیابی نقش اینترنت و شبکههای اجتماعی در موضوع آزادی بیان اهمیت دارد. برخی معتقدند که اینترنت نقش مخربی در جامعه دارد و شبکههای اجتماعی همچون توییتر به فراهمکردن بستری برای ترویج دیدگاههای مخرب و حتی برنامهریزی برای حمله به کشورها متهم میشوند.
رسانههای دیجیتال در آزادی بیان نقش مهمی دارند و باید تلاش کنند تا فعالیتهای خطرناک روی پلتفرمهایشان انجام نشوند. برخی از شبکههای اجتماعی هم این کار را انجام دادهاند. مثلا در فیسبوک و توییتر اخبار جعلی بررسی میشوند. فیسبوک برای حفظ امنیت کاربران و محافظت از آنها در برابر اطلاعات نادرست تدابیری دارد. این شرکت الگوریتمهایی را برای جستوجوی ادعاهای نادرست یا اغراقآمیز در تبلیغات به کار گرفته است.
اینترنت؛ شبکهای عمومی
یکی از مشکلات پیش روی قانونگذارانِ فضای مجازی در سراسر جهان این است که اینترنت شبکه یا فرومی عمومی است. فضای مجازی برای کسانی که نمیتوانند صدای خود را به گوش جهانیان برسانند، بستری مناسب فراهم میکند. امروزه بهجای اینکه فقط رسانهها و روزنامهنگاران اطلاعات را مخابره کنند، شهروندان عادی هم تریبون پیدا کردهاند. این مسئله در موارد خاص، مثلا زمانی که مقامات از قدرت خود سوءاستفاده میکنند، بسیار تأثیرگذار است و قدرت شرح ماجرا از طریق فضای مجازی را نمیتوان دست کم گرفت. بااینحال، اینترنت فضایی برای بهاشتراکگذاری رایگان اطلاعات و ایدهها در شرایط عادیتر هم هست. مثلا ویکیپدیا سایتی است که هر کسی از هر جای جهان میتواند در نوشتن، ویرایش و راستیآزمایی اطلاعاتش مشارکت کند.
کلام آخر
آزادی بیان یکی از حقوق بشری در جوامع و دنیای مدرن است. درک مفهوم و محدودیتهای این آزادی به ما کمک میکند که در احیای حقوق بشری خود موفق باشیم. وجود آزادی بیان در جامعه نشانگر برقراری دموکراسی در آن است و به مردم کمک میکند مسائل و علم روز را بهتر بیاموزند. اطلاع از نظرات موافق و مخالف لازمه یادگیری است. شما اینطور فکر نمیکنید؟




