گزارش میدانی | شب عید بازار تهران: خرید با دودلی و گلایه

نگار فیضآبادی، انصاف نیوز: بازار تهران هفتهی اول اسفند بسیار شلوغ است. رفتوآمدها کند پیش میرود اما طبق مشاهدات دو ساعتهی خبرنگار انصاف نیوز، تمام افراد حاضر در خیابان پانزده خرداد خرید نکردهاند و کسانی که خرید داشتند، از بالا بودن قیمتها ناراضی بودند. روایت فروشندهها و مشتریها را در ادامه میخوانید.
«غلغله» توصیف یک کلمهای بازار تهران در عصر ۴ اسفند است؛ اما اینکه از زمین آدم میجوشد و سخت میشود بین جمعیت حرکت کرد، به معنی قدرت خرید مردم نیست.
واقعیت نه از یک کلمه و تصویر، بلکه از میان روایتها خودش را نشان میدهد. عدهای اصلا خرید نمیکنند، برخیها از قیمتها نسبتا راضیاند و بعضیها هم با وجود گلایه از گرانیها خرید میکنند.
دو فروشندهی مترو در ایستگاه هفت تیر به سمت کهریزک مشغول صحبت با همدیگر هستند. یکیشان اوضاع را «سال به سال بدتر از پارسال» میداند. دیگری با لحنی گلایهآمیز میگوید: «مهر امسال به خاطر بدهی حلقهی ازدواجم را ۶/۹۰۰ فروختم اما حالا سه برابر شده است!»
فروشنده: «فروشمان کاهش زیادی داشته است»
خانمی که با دوستش تازه وارد بازار شده است، قیمتها را «نسبتا خوب» ارزیابی میکند. ملاکش هم قیمتهای ۷۹۸ هزار تومانی شلوار جین است. او البته میگوید: «به خاطر گرانیها حال و هوای خوبی نداریم اما چون لباس میخواهیم، نمیتوانیم نخریم.»
فقط سه نفر در مغازهی پالتو فروشی ایستادهاند: خبرنگار و دو فروشنده. آنها قیمتها را نسبت به پارسال «سه برابر» بیشتر ارزیابی میکنند.
خانم فروشنده میگوید: «مردم حاضرند بیشتر برای شکم و خورد و خوراک هزینه کنند. کافیست فودکورت پاساژ دلگشا را ببینید. جا برای سوزن انداختن نیست. خیلیها هم چون فکر میکنند دستفروشها ارزانتر میدهند، کمتر سراغ مغازه میآیند.»
آقا حرف همکارش را اینطور ادامه میدهد: «فروشمان نسبت به برج ۹ امسال هم کمتر شده است، چه برسد به پارسال!»




پاستیل، پیراهن صورتی ملایم و یک لبخند طولانی
دختران جوان یا خانمهای ۳۰ تا ۵۰ سال بیشترین مشتریهای پاساژ رضا هستند. مردها بیرون از پاساژ به آخرین چیزی که فکر میکنند خرید است. اما زنها مشتاق نگاه کردن به ویترینها هستند و اوج ذوقشان زمانی است که دست پر از مغازه بیرون میآیند. این را میشود از صحبتهای دختری فهمید که با خوشحالی به دوستش میگوید: «خوب شد این را خریدیم. به نظرم قیمتش مناسب بود.»
خانم میانسالی هم در میانهی جمعیتِ حاضر در خیابان پانزده خرداد، با لبخندی طولانی به همراهش گفت: «امروز میخواهم برای میلاد یک پیراهن صورتی ملایم بخرم. به نظرم خیلی به او میآید!»
آجیل چهار مغز به قیمت دو میلیون، پاستیل کیلویی ۴۸۰ هزار تومان، انجیر خشک کیلویی ۶۵۰ هزار تومان، برخی از اقلام خوراکی بازار تهران هستند. قیمتها هم مثل کیفیت محصولات در تمام مغازهها یکسان نیستند.


دو ساعت در خیابان پانزده خرداد تهران | «برای مردم چه کار کردند؟»
برخی فروشندهها برای جذب مشتری، با صدای بلند خطاب به مشتریها میگویند: «چرا بیرون مغازه ایستادید؟ بیایید داخل.»
«ریخت، ریخت. قیمتها ریخت» هم از جملههای کوتاه فروشندههایی است که میخواهند هر چه زودتر توجه مشتری را سمت خودشان جلب کنند. بعضی از مشتریها اما فقط به یک لبخند بسنده میکنند و راهشان را ادامه میدهند.
هنوز دو ساعت تا افطار مانده است. هوای عصر دوشنبه (اسفند ۱۴۰۴)، مطلوب است و چند دختر جوان روی نیمکتی نشستهاند و ساندویچ میخورند.
تعدادی از رستورانها باز هستند اما با پردههای برزنتی پوشانده شدهاند. تعدادی مشتری هم داخل مغازه نشستهاند. خلاصهاش میشود اینکه کسی کاری به کار دیگری ندارد.
یکی از فروشندهها در پاسخ به این سوال که اگر همین حالا وزیر اقتصاد را ببینی، چه چیزی به او میگویی؟ بلافاصله جواب میدهد: «مگر اقتصادِ ما وزیر میخواهد؟ تا الان چه کار کردند برای مردم؟»
سوال کاسب فرش از مسعود پزشکیان: وعدههایت را به خاطر داری؟
آقای فرشفروش که اتفاقا رسانههای داخلی را هم خوب میشناسد، صحبتش را با گلایه از گرانیها آغاز میکند و میگوید: «مردم در خرید لوازم اولیهشان مشکل دارند و پولشان به خرید فرش نمیرسد.
من تنها راه نجات ایران را اصلاحات میدانم. با انقلاب و براندازی مخالفم و باید کاری کرد اصلاحات انجام شود. سوالم از آقای پزشکیان این است که آیا وعدههایت را به خاطر داری؟ به تعهدی که دادی پایبند هستی؟»


مادری که همراه کودکش است میگوید: «۱۰ میلیون برای تیشرت پسرانه و لباس زیر هزینه کردم و اینها هنوز لباسهای خانه هستند و لباسهای مهمانی را هنوز نگرفتم.» او مقید است که هر سال آجیل باید بخرند.
مادرِ دیگری هم تاکید میکند که خریدهایشان براساس اولویتبندی است. یعنی معمولا هزینههای خرید به بچهها اختصاص پیدا میکنند تا خود مادر و پدرها.
«بچههایمان کشته شدند، حالمان خوب نیست»
صدای جوجههای رنگی، آهستهتر از آن است که لابهلای صدای دستفروشان گم نشود. یکی از مشتریها خرید امسالش را «یکسوم پارسال» ارزیابی میکند و موقع اعلام هزینهها میگوید: «الان ۲۰ میلیون خرج خریدهایمان میشود. مبلغی که پارسال میشد با چهار میلیون خریدها را انجام داد.»
او این جمله را به حرفهایش اضافه میکند: «قیمتها طوری است که موقع خرید خیلی دودل هستم. بالاخره یک چیزهایی میخرم اما این را هم بگویم که بههرحال امسال حالمان خوب نیست. بچههایمان کشته شدند و از طرفی گرانی سرسامآوری هست و نمیگذارد خوشحال باشیم.»
برخی از مشتریها هر سال برای مصرف خانوادگی خودشان آجیل میخرند و عدهی دیگری هم هستند که میگویند: «برای مهمان هم که شده باید آجیل بخریم. زشت است و نمیشود با چای خالی از مهمان پذیرایی کرد.»
«دخل و خرجها با هم نمیخواند» | از کالابرگ تا مذاکره
آقایی که فروشنده لوازم خانگی است، لحنش را طوری تنظیم میکند که گویی قرار است از رازی مهم پرده بردارد! میگوید: «بگذارید من بگویم بازار واقعی چطور است. بازار واقعی یعنی این موقع از ماه که میآیی، نباید به خاطر شلوغیها بتوانی راه بروی.
البته شبِ عید هر کدام از صنف و جنس فرق دارد. مثلا شبِ عید پارچهفروشها برج ۱۰ است. لباس عمدهی کیلویی برج ۱۱ و لوازم خانگی و پوشاک هم برج ۱۲ است.»
او که هنوز حرفهایش تمام نشده است، با انتقاد از مصاحبههای صداوسیما که «خودشان آدم میآورند بازار تا بگویند مردم هنوز خرید میکنند» ادامهی حرفش را اینطور از سر میگیرد: «بازار ۸۰ درصد شلوغ است اما شاید ۲۰ درصد خرید کنند.»
مردی که محاسن سفید دارد و از قدیمیهای بازار است، از «کفاف ندادن کالابرگ» انتقاد میکند و میگوید: «میدانید شرایط چطور است؟ دخل و خرجها با هم نمیخواند.»
فروشندهی شلوار جین میگوید: «فروش امسال ضعیف است. البته این را هم بگویم که کاسب هیچ وقت نمیگوید اوضاع خوب است. نمیدانم مذاکرهها قرار است چطور پیش برود. هم امید دارم هم نه!»
خانمِ سرپرست خانواده، لباس زیر بساط کرده است. صدایش آرام و صحبتهایش کوتاهاند. آهسته میگوید: «راستش از زندگیمان راضی نیستیم.»

از نارضایتی کامل تا رضایت نسبی مشتریها
بازار طلا نه آنقدر خلوت است که بشود گفت مشتری نیست، و نه شلوغیاش میدان دید را محدود میکند. شاید بتوان گفت بازار طلا پاخور دارد اما دربارهی وضعیت خرید باید وقت بیشتری را برای صحبت با فروشندگان و مشتریها صرف کرد.
یکی از فروشندهها اوضاع فروش را «داغون» توصیف میکند و میگوید: «از اول دی تابهحال شرایط خوبی نداشتیم. دیگر کسی که قدرتِ خرید طلای گرمی ۲۰ میلیون را ندارد.»
«گذر کردی، ضرر کردی»، «برس برس» جملهها و کلمههایی هستند که برخی دستفروشان برای جذب مشتری به کار میبرند. صدایشان بلند و توجهبرانگیز است.
خانم میگوید: «قیمتها وحشتناک است. به نظرم همهچیز نسبت به پارسال ۱۰۰درصد گرانتر شده است. سه دست لباس خونگی برای پسرم خریدم که پنج میلیون شده است. هنوز لباسهای مهمانیاش را نخریدم.»
دو خانم که به دیوار خیابان پانزده خرداد تکیه دادهاند، از قیمتها ابراز رضایت میکنند. خرید دو مانتو برای یکی از آنها هفت میلیون و خردهای و کفش و تیشرت هم برای دیگری حدود چهار میلیون و ۲۰۰ هزار تومان هزینه داشته است.» آنها میگویند هنوز خریدهایشان کامل نشده است.

خرید برای عروسی
خانمها طوری دوری بساط کیف جمع شدهاند، که انگار قصد دارند دیواری محافظتکننده را شکل بدهند! بیشترِ مشتریها در حال نگاه کردن هستند و بعضیهایشان بعد از بررسی دقیق، از خرید جنسهای دستفروشها منصرف میشوند.
کسانی که ظاهرا از نظر مالی بهرهمندتر هستند، بیشتر از بقیه خرید کردهاند اما تنوع اجناس در بازار به قدری بالا است که هر کسی با هر میزان از قدرت خرید، بتواند چیز کوچکی برای خودش بخرد. این را از تعداد کیسههایی که دست افراد است، میشود حدس زد.
ایستگاه پانزده خرداد، حوالی ساعت ۵/۲۰ دقیقه شلوغ است. چهار دختر جوان حلقه زدهاند و دربارهی خریدشان میگویند: «ما در عید سه عروسی داریم.» خرید هر کدامشان ۱، ۴، ۶ و ۷ میلیون تومان است.
«خرید عید را دوست داریم اما پول نداریم»
سه خانم ناخنکار در مترو، قیمت مواد لاک ژل را نسبت به دو سه ماه گذشته «بیشتر» ارزیابی کردند. به گفتهی یکی از آنها «پودر کلیر یک کیلویی سه ماه پیش پنج میلیون بود و حالا همان مقدار ۱۲ میلیون شده است! راستش ما خرید عید را دوست داریم اما پول نداریم بخریم.»
خانم درحالیکه با لبخند خریدهایش را نشان میدهد، به این جمله که میرسد، لبخند و گوشهی چشمانش را جمع میکند و میگوید: «برای جوانهایی که چند وقت پیش از دست رفتند ناراحتم اما بههرحال زندگی جریان دارد، چارهای نیست و باید ادامه داد…»
انتهای پیام





