معضل سکولاریسم چگونه گریبان تمدن غرب را گرفت؟

محمد عرفان خانی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «معضل سکولاریسم چگونه گریبان تمدن غرب را گرفت؟» نوشت:

بحران فعلی غرب در حوزهٔ اخلاق و حقوق اجتماعی که چندی پیش با افشای پرونده اپستین روی جدیدی از خود نشان داد، تا حد زیادی متأثر از استمرار تاریخی سکولاریسم و تضعیف پیوسته نهاد دین است. تمدن غرب با منع نهاد دین از مشارکت اجتماعی، به مرور زمینه‌های ترک احکام اخلاقی را فراهم کرد و ارزش های اخلاقی اندک اندک رو به زوال گذاشت.نهاد دین یگانه حافظ احکام اخلاقی بود و جهان غرب توانایی خلق جایگزینی که در امور اجتماعی نقشی مشابه دین ایفا کند را نداشت.

دولت مدرن و قانون جدید جز با روش های قهری و اجباری قادر به تأمین حقوق شهروندان نبود و در نتیجه، تنها در صورت ایجاد دستگاه نظارتی فراگیر، مؤفق به حفظ حقوق افراد می شد و در غیر این‌ صورت، قدرت تأمین حقوق شهروندان را از دست می داد‌. در حالی که دین و مذهب با نهادینه سازی نگرش قدسی می‌توانست بدون اجبار و خشونت، شهروندان یک جامعه را در قبال ملاحظه احکام اخلاقی و رعایت حقوق شهروندی موظف کند.

نهاد دین با یادآوری عواقب اخروی نقض حقوق و اخلاق مدنی، جامعهٔ انسانی را از هرگونه رفتار غیر اخلاقی و ضد حقوقی باز می داشت و زمینه های تحکیم و تثبیت قوانین و مقررات حقوقی را فراهم می ساخت. همانطور که مائوریتسیو ویرولی متفکر جمهوری خواه ایتالیایی نیز دولت مدرن را در پیشبرد قوانین حقوقی و حفظ تعهدات‌ اخلاقی، محتاج نهاد دین می دانست و می گفت: «جمهوری ها نیاز ویژه‌ای به دین دارند تا شهروندانشان را در مسیر زندگی اخلاقی هدایت کنند و احساس وظیفه‌ای در آنها پدید آورند که کمک کند به قوانین احترام بگذارند و به تعهدات مدنی خود عمل کنند.»

اما افسوس که تمدن غرب همواره از پذیرش محوریت دین در ادارهٔ جامعه خودداری کرد و همین غفلت تاریخی را به سایر جوامع انسانی نیز تسری داد. البته کلیسا به عنوان نماینده کلیت نهاد دین و جامعه مدنی به علت نسبت عمیقی که با گزاره های ضد اجتماعی برقرار کرده بود، نمی توانست در مسائل اجتماعی مدعی راهگشایی شود‌ و برخلاف دین اسلام از وجوه سیاسی و اجتماعی استحاله شده بود‌.

مثلا کلیسا این گزاره ضد حقوقی که هرگاه مخلوقات خدواند شاهد نقض حقوق اجتماعی خود بودند، اعاده حقوق خود را به جهان آخرت موکول کرده و در جهان فعلی از هرگونه ایستادگی مقابل اعمال سلطه و نقض قانون پرهیز کنند را مورد تأیید و تأکید قرار می داد و بدین ترتیب بر ناکارآمدی اجتماعی خود مهر تأیید می زد. اما مواجهه‌ی غرب و غربزدگان با سایر ادیان الهی از جمله اسلام هم به همین صورت بود و حضور فعال و پویای اسلام در مسائل اجتماعی که بر خلاف مسیحت، فاقد هرگونه وجوه ضد اجتماعی بود نیز تغییری در دین ستیزی غرب ایجاد نمی کرد‌.

در همین ایران به رغم راهگشایی نهاد دین در مسائل حساس کشور از جمله مسئلهٔ جنبش تنباکو و مسئلهٔ جنبش مشروطیت، همچنان شاهد اسلام ستیزی غربزدگان وطنی بودیم. بعضا حتی از جانب برخی روشنفکران غرب زده، ورود اسلام به ایران نه به عنوان یک اتفاق مثبت بلکه به عنوان فاجعه‌ای هولناک تر از حملهٔ مغول ها تلقی می شد. به هر صورت تمدن غرب چه در عصر حاکمیت اندیشه لیبرالیسم متقدم و چه در عصر حاکمیت اندیشه کمونیسم و مارکسیسم از فقر اخلاقی ناشی از سکولاریسم رنج می برد.

تمدن غرب در عصر لیبرالیسم متقدم با الهام از اندیشه های اسمیت، ریکاردو و مالتوس به حصر قلمروی فعالیت جامعه انسانی در تأمین حقوق شخصی و نفی هر نوع مداخله دولت برای بهبود وضع مستمندان پرداخت و در مقاطع حساسی همچون دوره قحطی گسترده ایرلند، ارزش های اخلاقی مهمی همچون مبارزه با فقر و گرسنگی عمومی را به فراموشی سپرد.

تمدن غرب در عصر مارکسیسم _ لنینیسم نیز از کمند انحطاط اخلاقی رهایی نیافت و در این دوره، تنها بر عمق بحران افزوده شد. به قول دکتر شریعتی، مارکسیستی که قرار بود تمام انسان ها را آزاد کند، در عمل تمام انسان ها را برده یک نفر کرده است و این یعنی مارکسیسم نه تنها کمبودات اخلاقی و حقوقی تمدن غرب جبران نکرد بلکه تمام راه های تأمین آزادی و حقوق انسانی نیز را بست.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا