نقدی بر بیانیه نهضت آزادی | مصطفی قهرمانی

مصطفی قهرمانی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «آواز کوچهباغی خواندن به هنگام ترس در تاریکی /نقدی بر بیانیه ۶ اسفند ۱۴۰۴ نهضت آزادی ایران» نوشت:
مقدمه
در بزنگاههای حساس تاریخی، نحوۀ درک واقعیتهای قدرت و چگونگی صورتبندی نسبت یک مّلت با محیط پیرامونی خود، نقشی تعیینکننده در سرنوشت آن ایفا میکند. مسئله حکمرانی در ایران و نحوه مواجهه با رقبای منطقهای و قدرتهای فرامنطقهای، صرفاً یک موضوع اجرایی یا تاکتیکی نیست، بلکه ریشه در نوعی چارچوب معرفتی، ادراکی و احساسی دارد. میتوان این وضعیت را در قالب این سه مؤلفه بههمپیوسته تحلیل کرد:
- فقر معرفتی در شناخت ماهیت نظام بینالملل،
- ضعف ادراک در فهم واقعیتهای توازن قوا و
- اعوجاج احساسی در واکنش به تهدیدها و فشارهای بیرونی.
این مسئله، متأسفانه، محدود به ساختار رسمی قدرت نیست و در بخشهایی از فضای فکری و سیاسی منتقدان و مخالفان نیز قابل مشاهده است.
صورت مسئله: صلح بهعنوان آرمان یا صلح بهعنوان راهبرد
بیانیه نهضت آزادی ایران با عنوان «جنگ راهحل نیست، ملت ایران خواهان صلح است»، بر ضرورت اجتناب از جنگ و ترجیح مسیر دیپلماسی و مذاکره تأکید میکند. این موضع، از حیث توجه به هزینههای انسانی، اقتصادی و اجتماعی جنگ، موضعی قابل فهم و از منظر انسانی قابل دفاع است. بدون تردید، جنگ نه یک مطلوب، بلکه همواره یک وضعیت پرهزینه و مخاطرهآمیز برای ملتها محسوب میشود.
با این حال، مسئله اصلی نه در اصل مطلوبیت صلح، بلکه در چگونگی دستیابی به آن نهفته است. صلح، اگر صرفاً بهعنوان یک آرزو یا ترجیح اخلاقی مطرح شود، فاقد کارکرد راهبردی خواهد بود. صلح پایدار، در واقع، محصول مجموعهای از شرایط عینی، از جمله توازن قدرت، بازدارندگی مؤثر، و درک متقابل از هزینههای تقابل است. به زبان استراتژیستهای نظامی صلح از بطن یک «توازن وحشت» زاییده میشود.
کاستی تحلیلی در تبیین ریشههای بحران
بیانیه مورد بحث، در تحلیل ریشههای وضعیت کنونی، با نگاهی جانبدارانه و نوعی «عدم توازن» مواجه است. بهطور مشخص، خروج یکجانبه ایالات متحده از توافق هستهای ایران با ۵+۱ (برجام) در سال ۲۰۱۸، که یکی از نقاط عطف در تشدید تنشها و فروپاشی روند اعتمادسازی بود، در این بیانیه بهصراحت مورد اشاره قرار نگرفته است. این عدم اشاره صریح، خواه آگاهانه یا ناخواسته، موجب شکلگیری این برداشت میشود که تحلیل ارائهشده، تمامی ابعاد و مسئولیتهای شکلگیری وضعیت موجود را بهصورت متوازن در نظر نگرفته است.
نادیده گرفتن این واقعیت، بهطور ضمنی این تصور را تقویت میکند که بحران کنونی، صرفاً نتیجه تصمیمات داخلی است، حال آنکه تحولات سالهای اخیر نشان داده است که سیاستهای قدرتهای خارجی نیز نقشی تعیینکننده در شکلگیری این وضعیت ایفا کردهاند.
فقدان چارچوب راهبردی ایجابی
نقطه قوت اصلی این بیانیه، تأکید بر پیامدهای مخرب جنگ و هشدار نسبت به خطرات آن است. اما ضعف و کاستی اساسی آن، در نبود یک چارچوب راهبردی مشخص برای جلوگیری از جنگ و تأمین صلح پایدار نمایان میشود. توصیه به مذاکره، بهویژه با طرفی که سابقه خوشی از خود در پذیرش یک عهدنامه نشان نداده است، و همچنین در غیاب الزامات عینی آن، نمیتواند بهتنهایی یک راهبرد جامع محسوب شود. مذاکره، نه یک هدف، بلکه یک ابزار است؛ و کارآمدی آن، تابع شرایطی است که در بستر توازن قدرت شکل میگیرد.
در نظام بینالملل، رفتار دولتها بیش و پیش از آنکه متأثر از توصیههای اخلاقی یا تمایلات اعلامی باشد، تابع محاسبات قدرت و هزینه-فایده است. در چنین چارچوبی، انتظار تغییر رفتار یک قدرت خارجی امپریالیستی همانند امریکا با پیشینهای که ما از او لااقل در بازه زمانی پس از جنگ جهامی دوم از او سراغ داریم، بدون وجود مؤلفههای مؤثر قدرت ملی، با واقعیتهای شناختهشده روابط بینالملل همخوانی ندارد.
واقعگرایی بهعنوان پیششرط صلح پایدار
تجربه تاریخی نشان داده است که صلح پایدار، نه از سر ترحم مبتنی بر ضعف، بلکه در نتیجه تعادل برآمده از قدرت و دست پر شکل میگیرد. دیپلماسی زمانی میتواند کارآمد و در نهایت موفق باشد که بر پایه پشتوانهای واقعی از قدرت ملی استوار باشد. درغیراینصورت، مذاکره نه بهعنوان ابزاری برای تأمین منافع ملی، بلکه بهعنوان فرآیندی یکسویه و فاقد ضمانت اجرایی عمل خواهد کرد.
بر این اساس، صیانت از منافع ملی مستلزم اتخاذ رویکردی واقعگرایانه، بنیان نهاده شده مؤلفههای متدی و معنوی قدرت ملی، و درک دقیق از ماهیت نظام بینالملل است. تنها در چنین شرایطی است که صلح، نه بهعنوان یک اشتیاق و آرزوی مؤمنانه، بلکه بهعنوان یک دستاورد پایدار و مبتنی بر احترام متقابل تحقق خواهد یافت.
جمعبندی
نقد اصلی به این بیانیه نهضت آزادی ایران، نه در تأکید آن بر اهمیت صلح، بلکه در فقدان یک چارچوب راهبردی منسجم برای دستیابی به صلحی پایدار و عزتمندانه است. صلح، محصول توازن است، نه موعظه و توصیه؛ نتیجه قدرت است، نه صرف تمایل؛ و دستاورد واقعگرایی است، نه آرمانگرایی صرف.
در جهانی که روابط میان دولتها بر اساس منطق قدرت نرم و سخت تنظیم میشود، پاسداری از امنیت و منافع ملی، مستلزم درکی دقیق، واقعبینانه و فارغ از توهم از این واقعیت بنیادین است. تنها در چنین چارچوبی میتوان از صلحی سخن گفت که نه شکننده و موقتی، بلکه پایدار و مبتنی بر احترام متقابل و تأمین کننده منافع ملی ما ایرانیان باشد. صلح محصول احترام همراه با ترس اگر نخواهیم بگوییم وحشت است.
انتهای پیام




