رقص عزا؛ پایکوبی دادخواهی
رقص سوگوارانه، زبان بدنهایی است که از حق سوگواری محروم شدهاند؛

زهرا کرد در روزنامه پیام ما نوشت:
رقص صیادان انزلی در کومههای روی آب، دستان درهم تنیده عزاداران ساکن جنوب زاگرس در مراسم چمری و حرکت توام با شعر هوسه در رقص یزله موارد مشابهی از رقص غم در جایجای ایران است. رقص، تلفیق هنرمندانه حس و حرکت است و بهگواه برخی از منابع تاریخی میتوان آن را تغییریافته سوگ سیاوش دانست؛ کنشی بدنمند که جسم در خدمت روح قرار میگیرد تا هدف یا خواستهای را بیان کند. در رقص غم نیز شاهد تمنای غمبار بدن در فراق عزیزی هستیم. گویی دست، آسمان را برای جستن و در آغوش کشیدن عزیزی میجوید. پا در جستوجوی فرزندی به اینسو و آنسو میرود تا شاید بتوانند ردی از او بیابد. این کنش بدنی همراه با غلیان احساسات، این روزها ماهیتی اعتراضی از سوگواری یافته است. در گفتوگویی که «پیام ما» با پژوهشگران رقص و فرهنگ عامه دارد، به ابعاد مختلف و بازتعریف نویی از رقص غم میپردازیم.

سفالینههای یافتشده در تپه سیلک، تپه خزینه، تپه گیان نهاوند و موسیان همگی دیرینگی هنر رقص در فرهنگ و تاریخ ایران را گواهی میدهند. اهمیت حرکات موزون در نگاه حاکمان ایران باستان تا آنجا بوده که دستههای رقصنده را روی سرپرچمهایی از جنس مفرغ حکاکی کردهاند. موارد محدودی از این سرپرچمها در لرستان کشف شده است؛ هنری که در گذر تاریخ از دربار پادشاهان ماد به هخامنشیان رسید و دربرگیرنده مفاهیمی چون جنگ، شادی، شکرگزاری و عزا بود. در دورههای بعد جنبههای بزمی رقص کمرنگ شد و آنچه از رقص باقی ماند، تحت عنوان سماع در خانقاهها و آیینهای مذهبی اجرا میشد. تنیدگی رقص با جنبههای روزمره زندگی مردم در کشاورزی، برداشت محصول، صید ماهی، دریانوردی، جنگ و سوگواری منجر به ادغام این هنر دیرینه در فولکلور جایجای ایران شد. اگرچه مواردی هم رقص نهی میشد و نامی دیگر چون آیینهای نمایشی و حرکات موزون میگرفت، اما این هنر همچنان در حافظه بدنی و ناخودآگاه جمعی ایرانیان حفظ شده است.
پا کوبیدن بر زمین برای آهنگ دادخواهی
چمرگاه، میدانی بزرگ برای برپایی رقص «چمری» است. به نشانه هفتطبقه بودن زمین، هفت خط روی زمین چمرگاه میکشند تا عزاداران در صفوف منظم دست در دست هم با نوای ساز و دهل رقص چمری را اجرا کنند. شرکتکنندگان این مراسم کهن از طاق بزرگی که برای خوشامدگویی تزیین شده است، عبور میکنند. طاقی که در نزد اهالی بهنام طاق کسری موسوم است. در این رسم، زن و مرد شانهبهشانه یکدیگر و برخلاف عقربههای ساعت همراه با شاعرانی از شهر ملکشاهی چمری را شروع میکنند. رقص چمری در زاگرس جنوبی و شهرهایی چون کرمانشاه، ایلام و لرستان اجرا میشود.
«سعید عبدیزاده»، پژوهشگر ایلامی رقصهای فولکلوریک، در گفتوگو با «پیام ما» از ماهیت رقص چمری میگوید: «چمر در لغت بهمعنی چشمبهراه است. رقصی که همزمان، بیانگر سوگ همراه با آرزو برای فرد متوفی است. در چمری اهالی طایفه از زن و مرد دست یکدیگر را میگیرند و در آیینی جمعی از خدا حیات مجدد روح متوفی را طلب میکنند.»
چمری برای زنان و البته هر مردی هم اجرا نمیشود. عبدیزاده دراینباره میگوید: «چمری مختص مردان بزرگ، پهلوانان و جنگاوران هر طایفهای است و اجرای این رسم برای افراد معمولی، غیرمتعارف و نکوهیده است.»
عبدیزاده هماهنگی میان ساز، آواز و حرکات رقص چمری را چنین توضیح میدهد: «شرکتکنندگان چمری که عمدتاً میانسالان و افراد جاافتاده طایفه هستند با کوبیدن پا بر زمین، آهنگ دادخواهی و انتقام میکنند.»
ترتیب قرارگیری افراد در دستههای چمری و ریتم همراهیکننده ساز و دهل متناسب با شخصیت و سن متوفی است. بهگونهایکه عبدیزاده بیان میکند: «عمدتاً نزدیکترین فرد به متوفی، سردسته یا سرچوپی چمری است. اگر فرد متوفی جوان مجرد و جنگاوری باشد، در پایان مراسم ریتم دهل تندتر میشود و به یاد ناکامی متوفی چمر چوپی را با ریتمی تندتر اجرا میکنند.»
یزله، رقص بدون ساز
اگرچه اجرای رقص غم را عمدتاً در مناطق لک، لر و کرد زبان زاگرس به یاد داریم، اما در خوزستان نیز از نوع خاصی رقص بهنام «یزله» برای بیان غم و شادی استفاده میکنند. رسم و آیینی که خاصه عربهای خوزستان است و با شعری چهارمصراعی بهنام «هوسه» به بیان موزون و آهنگین غم میپردازد. «عدنان طاهری»، پژوهشگر و مستندساز خوزستانی، در گفتوگو با «پیام ما» یزله را چنین توضیح میدهد: «یزله، اجرای شعری حماسی است. این اجرا با کوبیدن پا بر زمین همراه است و در گذشته پیش از شروع جنگ برای روحیهدهی و تشویق جنگجویان و سپاهیان اجرا میشد.»
طاهری از اجرای یزله برای مراسم شادی و عزا در خوزستان میگوید: «بهمرور زمان و متناسب با شرایط زندگی مردم، یزله را در مراسمهای غم و شادی میبینیم.» رقص یزله برخلاف رقص چمری که همراه با ساز و آواز است، مبتنیبر شعر و بدون همراهی ساز است. بهگفته طاهری بخش مهمی از اجرای یزله منوط بر اشعار بهکاررفته در این مراسم است. بهطوریکه افرادی بهعنوان سراینده یزله متناسب با ویژگیهای شخصیتی و رفتاری فرد متوفی، یزله میسرایند. طبقه اجتماعی و شخصیت متوفی عامل تعیینکننده برگزاری یزله است و اجرای یزله برای عموم مردم رایج نیست. نکته قابلتوجه اجرای یزله برای زنان شهیر عرب نظیر «شیخه علیا»، دختر شیخ سلمان کعبی و «شیخه آسیه نبهانی»، دختر شیخ نبهان دوم عرب است.
جوشش بدن در غم
در کنار رقصهای تاریخی و فولکلوری که بررسی شد، این روزها شاهد رقص فارسی و بزمی در گورستانها هستیم؛ شیوه متفاوت و امروزی از بیان غم. «امین حقره»، نویسنده و پژوهشگر، رقصیدن بر مزار جانباختگان با ترانههای امروزی را نه نمادی از مبارزه یا کینخواهی که شکلی از جنون میداند؛ جنونی که بهواسطه عمق و شدت حادثه بر بازماندگان عارض شده و منجر به برگزاری مراسم سوگواری متفاوتی شده است. اما «احسان نوروزی»، سرپرست گروه «هه له پرکی شاماران» و پژوهشگر رقصهای فولکلور، نگاه متفاوتی به اجرای رقص غم در این روزها دارد. نوروزی رقص این ایام را جوشش بدن در غم میداند: «رقص فراگیرترین شکل هنر است. هنری که فقط با خواست و بدن فرد به اجرا درمیآید و همین سهولت در اجرا سبب فراگیری و عمومیت این هنر در جایجای ایران میشود. در شرایطی که رنج و غم فراتر از توان آدمی باشد، یکی از راههای بروز احساسات بهشکل رقص خواهد بود.»
نوروزی اجرای رقصهای فارسی و معمول را در مراسم عزاداری نشئتگرفته از کهنالگوی سوگواری در ایران میداند: «رقص غم در پهنه گسترده زاگرس، فرم و محتوای مشخص دارد. اما در جایجای ایران، این روزها رقص غمی را میبینیم که همان رقصهای متعارف مراسم عروسی و شادی است. اجرای این رقص در سوگواری گویی بازتعریف یک ناخوداگاه جمعی است. رقصی که انگار در حافظه بدنی ایرانیان وجود داشته و در کوران غمی بیسابقه اینچنین بروز یافته است.»
نوروزی تداوم و تبدیل رقص برای عزاداری را منوط به شرایط متعددی میداند: «رقص آینه تمامنمای زیست روزمره مردم است. واقعیتی حذفناشدنی و بیبدیل که سبب تداوم رقص طی شش هزار سال شده است. حال باید دید این شکل رقص محدود به این دوره است یا در آینده هم تکرار و با پذیرش و همراهی آحاد مردم روبهرو میشود یا نه. اما فراگیری یک رقص در بزنگاهی تاریخی نمیتواند منجر به ادغام رقص غم به شیوه اینروزها در فرهنگ شود.»
خاطره همتی در پیام ما نوشت: گاهی سوگواری برای مرگ شکل تازهای پیدا میکند. زمانی که مرگ تکرار میشود، بدن به آخرین سنگر بدل میشود. در چنین جهانی، «رقص سوگوارانه» نه آیین است و نه هنر؛ بلکه یک کنش سیاسی است.
وقتی زبان از بیان بازمیماند، بدن شروع به سخن گفتن میکند. وقتی صدا خاموش میشود، حرکت معنا میسازد. رقص سوگوارانه از دل فقدان میآید، اما در فقدان متوقف نمیماند؛ به خشم گره میخورد، به اعتراض تبدیل میشود و به کنش اجتماعی بدل میگردد.
این رقص، از زخمی میآید که اجازهی فریاد ندارد؛ از اندوهی که به سکوت محکوم شده است. بدنی که نمیتواند حرف بزند، حرکت میکند. بدنی که نمیتواند اعتراض کند، میلرزد. بدنی که سرکوب شده، معنا تولید میکند.
رقص سوگوارانه، زبان بدنهایی است که از حق سوگواری محروم شدهاند؛ بدنهایی که حتی اجازه ندارند عزادار باشند، بدنهایی که باید «عادی»، و «ساکت» بمانند. درست در همین نقطه است که حرکت، به تخریب نظم بدل میشود.
این رقص، نظم اندوه را بر هم میزند. میگوید: شما صاحب روایت مرگ نیستید؛ نمیتوانید تعیین کنید چه کسی حق دارد سوگواری کند و چه کسی ندارد. در اینجا بدن، روایت را پس میگیرد و فقدان را از امر خصوصی به مسئلهای اجتماعی تبدیل میکند.
رقص سوگوارانه، نه نماد صلح است و نه آشتی. این رقص، اعلان نارضایتی است؛ اعلان اینکه فقدان، شخصی نیست. مرگ، طبیعی نیست.
بدنِ در حال رقص، بدنِ مقاوم است؛ بدنی که بهجای تسلیم، حرکت را انتخاب کرده است. این حرکت خشونت ندارد، اما فرسایشگر است؛ نظم را میساید.
رقص سوگوارانه، یادآوری جمعی است. بدنها به آرشیو بدل میشوند. حافظه، عضلانی میشود. تاریخ، در ستون فقرات ثبت میشود. این رقص، فراموشی را ناممکن میکند.
در جهانی که اعتراض بینتیجه میشود یا بیمعنا، رقص سوگوارانه راه سوم است: نه سکوت، نه انفجار؛ بلکه فرسایش نظم مرگ،
این رقص، برای دیدهشدن نیست؛ برای باقیماندن است، برای ثبتشدن است؛ برای این است که گفته شود: ما اینجا بودیم، حذف شدیم، اما فراموش نشدیم. ما هنوز بدن داریم، هنوز حرکت داریم، هنوز اعتراض داریم.
رقص سوگوارانه، سیاست بدن است در خالصترین شکلش: بدون رهبر، بدون شعار، بدون تریبون — فقط بدن، فقط زخم، فقط حرکت.
و شاید همین بیواسطگی است که آن را به یکی از خالصترین اشکال اعتراض بدل میکند

تنها خبر خوب برای مردم داغدیده این روزهای ایران، اخراج آقازادهها از کشورهای خارجی هست
منظورم از همکار هم صنف شما بود و نه همکار سایت خبری شما.
باید پدر .یا مادر باشی ، تا غم جوان را درک کنی ،از زمان این فاجعه دردناک تا کنون چشمانم خیس و دلم از سنگینی غم گرفته و گاهی بی اختیار اشک میریزم
چرا اینگونه شد ؟
وقتی جوانم را می بینم بی اختیار اشکم جاری می شود،به یاد پدر و مادر آن جوانان …….