کرامتِ ما کو؟

علی‌رضا آزاد، استاد دانشگاه در کانال تلگرامی خود نوشت:

«پُر بی‌راه نیست اکر تاریخ اندیشه را قصه دعوا بر سر کرامت انسان بدانیم.

اولین ضربه بر کرامت انسان را فیلسوفان یونان زدند؛ سوفسطائیان انسان را معیار داوری درباره حقیقت می‌دانستند ولی، فیلسوفان سقراطی حقیقت را به ذات اشیاء و عالم مُثُل بردند و کرامت ما را که شاقول حقیقت بودیم، نادیده گرفتند.

ته دلمان خالی شد اما زیر پای‌مان همچنان سفت بود تا اینکه کپرنیک و گالیله تبانی کردند و ضربه دوم را محکم‌تر زدند و زیر پای‌مان را خالی کردند و از مرکز جهان و عزیز دُردانه کیهان بودن، تبدیل شدیم به یک سیاره غلتان و سرگردان مثل بقیه.

دیگر نه محور حقیقت بودیم و نه مرکز جهان. اما همچنان دل‌خوشی‌هایی داشتیم و خودمان را اشرف مخلوقات می‌پنداشتیم؛ تا اینکه داروین، ضربه سوم را شَتَرخ زد. نمی دانم چه پدرکشتگی با انسان و انسانیت داشت که بی‌خود و بی‌جهت مرز میان انسان و دیگر جانوران را برداشت ما را از منزلت اشرف مخلوقات بودن ـ دست‌ِکم در معنای زیست‌شناختی آن، به زیر کشید.

با تمام توان مشغول دفاع از کرامت انسان بودیم که فروید سیلی چهارم را نواخت و گفت: عقده‌ای‌ها! شما حتی اختیار خودتان را هم ندارید و تصمیم‌های‌تان در قلمرو ناهشیار یا همان ضمیر ناخودآگاه رقم می‌خورد. دیگر کرامت کیلویی چند؟!

تا بفهمیم حرف حساب او چیست، نیچه و ویتگنشتاین و فوکو و هَفَش نفر دیگر از راه رسیدند و ضربه پنجم را آن قدر سریع زدند و رفتند که نفهمیدیم از کجا خوردیم. ناقلاها خیلی اتوکشیده آمدند و گفتند افکار شما در محدودیت‌های زبانی‌تان شکل می‌گیرد و شما محصور در تفسیرها و گفتمان‌های قدرت‌‌اید و حقیقت هم اگر باشد، نسبی است… گفتیم: خب که چی؟ گفتند: راستش را بخواهید، ادعای کرامت، یک برساخت انسانی و توهمی اخلاقی و بازی زبانی است؛ خیلی جدی‌اش نگیرید!

سبیل‌به‌سبیل در حال دفاع از کرامت آباء و اجدادی‌مان بودیم که ضربه آخر را از جایی که نباید، خوردیم. همین اواخر، یک مشت مدار الکترونیکی و الگوریتم‌های نامرئی و تراشه‌های سیلیکونی که اسم خودشان را گذاشته‌اند هوش مصنوعی، چنان پٌتکی بر کرامت ذاتی و تاریخی ما کوفتد که هنوز گیج و ویج‌ایم.

در عصر هوش مصنوعی انگار جهانِ بی‌جان، شاخ به شاخِ جهانِ جان‌دار ایستاده و می خواهد انتقام چند میلیون سال خواری و حقارت و استثمارش را یک‌جا بگیرد. اکنون این موجودِ مصنوعی، خیره‌خیره به ما زل زده و می‌گوید: «تَهِ تهِ هنرتان همین توانایی‌های شناختی‌تان بود؟ این همه ناز و ادای شما به خاطر این بود که فکر می‌کردید فقط شما فکر کردن بلدید؟! جفت‌و‌جور کردن چهارتا مقدمه و رسیدن به نتیجه را که من بهتر از شما بلدم. دیگر به چه چیزتان می‌نازید؟ از کرامت‌تان چیزی هم باقی مانده است؟»

و ما پاسخی نداریم، جز آنکه باز هم دست به دامن خدا و پیامبر شویم و از قرآن و «لقد کرمنا بنی آدم» و آن نَفَس رازآلود آفرینش «و نفخت فیه من روحی» مایه بگذاریم. کسی چه می‌داند؛ شاید کرامت، در افقی فراتر از بشریّت، در آدمیّتِ انسان نهفته باشد.»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *