فطرت هستی؛ راهی از شک به یقین

مرتضی زارعی، مدرس دانشگاه در یادداشتی با عنوان «فطرت هستی؛ راهی از شک به یقین» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:

در قرآن پیامبران با این پرسش انکاری و تنبیهی، مخاطبان خود را مواجه می‌کنند: « أَفِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ، آیا در خدا که آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین است، شک وجود دارد؟» (ابراهیم /۱۰) در آیه‌ی شریفه، با طرح یک پرسش از جانب پیامبران،مسئله‌ای همراه با پاسخ آن با مخاطب در میان گذاشته می شود. پرسش این است: «آیا در وجود خدا شک وجود دارد؟» و پاسخ ضمنی آن این است که نه، در وجود خدا شکی نیست؛ چراکه او «فاطر» زمین و آسمان هاست.

این که در آیه در دفع و رفع شک به اسم فاطر الهی استناد شده است،موضوع در خور تاملی است که فهم چرایی آن نکات بسیاری را روشن می سازد. قبل از هرچیز ‌فهم واژه‌ی «فاطر» دراین زمینه دارای اهمیت است. بسیاری از مترجمان، «فاطر» را به معنای «خالق» یا «پدیدآورنده» ترجمه می‌کنند؛ اما به نظر می رسد در فرهنگ زبانی قرآن، مفهوم «فاطر» که به «فطرت» بازمی‌گردد با توجه به موارد کاربرد این واژه و مشتقات آن در قرآن، «فاطر» مفهومی فراتر ازصرف معنای خالقیت دارداین تمایز در واژه  فطرت الله که شناخت توحیدی را در وجود همه مردم می داند هویداست(روم /۳۰)

بنابراین اگر در خلقت، پدیدآوردن مطرح است؛ امادر فطرت،نوعی از خلقت هست که در آن، آگاهی مخلوق به خالق هم وجود دارد. از این‌ رو، قرآن در پاسخ به شک، به فطرت اشاره می‌کند و توجه می‌دهد که خداوند فقط مجموعه‌ جهان را نیافریده، بلکه در کنار آفرینش، به آفریده‌ خود آگاهی به آفریدگارش را نیز بخشیده است.

این آگاهی، همان علم و یقین اولیه‌ای است که آفریده‌ها نسبت به آفریدگار خود دارند. تسبیح جمیع مخلوقات که قرآن به آن اشاره کرده است (جمعه/۱) به همین آگاهی فطری آفریده‌ها از آفریدگارشان بازمی‌گردد. چرا که لازمه تسبیح آگاهی است؛البته انسان گاه در غبارهای دنیوی و حتی در حجاب دانش‌های اکتسابی از آگاهی فطری فاصله می‌گیرد و قرآن آدمیان را به بازگشت به این آگاهی فرا می‌خواند.

لذا در نگاه معرفت قرآنی، شک تنها یک خطای ذهنی نیست، بلکه چیزی عمیق‌تر است، شک به‌مثابه‌ی یک حالت شناختی است که ریشه‌ی آن در گسست نهفته است . گسستی که در آن، انسان خود را از مرکز و از جهان و پیوستگی‌الهی اش جدا می‌بیند. از این‌رو، برای ترمیم آن نباید تنها به اصلاح ابزارهای استدلال بسنده کرد، بلکه باید به سراغ زیربنای هستی رفت.
 راه اصلاح و برون رفت از شک بازگشت به «فطرت» است؛ اما نه فطرت صرفاً انسانی،بلکه «فطرتِ هستی» همان قانون حاکم بر باطنِ تمام موجودات که همه را به سوی مرکز؛ یعنی حق جهت می‌دهد.

در این نگاه، از « امر ذهنی» ــ که مبتنی بر استدلال‌های متغیر و فرایندهای فکری است ــ عبور می‌کنیم تا به «امری وجودی» برسیم و حاصلش یقین وجودی است که  در این جا دیگر بحث بر سر «فکر کردن درباره‌ی فطرت» نیست،بلکه سخن از «بودن در فطرت» است. انسان با بازگشت به این پیوندِ باطنی، وحدت موجودات را شهود می‌کند و شک از میان می‌رود. همچنین در این مرتبه، «علم» دیگر انباشت اطلاعات نیست،بلکه فرایند بازگشت به مرکز و کشف همان پیوستگی ازلی است که در باطن هر موجودی جاری است.

در این نگاه برای بیرون رفتن از شک باید توجه کرد که یقین امری مشترک بین انسان و اجزای هستی در نسبت با خداست. یقین مثل خود هستی در تمام عالم ساری و جاری است و زمانی وجودش ادراک می شود که پیوند وجودی آدمی با همه هستی برقرار شود. سرّ این که درقرآن این همه از آیات آفاقی و انفسی گفته شده نیز همین است،آدمی یقین را در غرقه شدن در این آیات به دست می آورد واین زمانی است که حرمت همه هستی پاس داشته شود.

روایت شده که مردی هنگام نشستن،عصایش را بر زمین می کوبید،پیامبر (ص) با منع او از این کار فرمود:زمین مادر توست.(جامع الاحادیث ج۲۰ص ۱۵۴) این بیان در زمینه انس انسان با فضای یقینی درس آموز است.از اشتباهات بزرگ دنیای جدید زودن این تقدس مادری از زمین و سایر آیات الهی است و بی جهت نیست که همراه این وضعیت، شک و یقین سوزی نیز سکه رایج گشته است.

انسان جدید به جای همدلی با هستی در فکر خودمحور بینی و سلطه بر هستی است. همین او را بی ریشه و جدا از دریای یقین الهی نموده است‌. لذا برای بازیافت یقین گمشده باید به دریای وجود متصل شد و دراین اتصال حقیقت خود و جهان و حق تعالی را دریافت. نتیجه این که فطرت یک نهاد درون انسانی صرف نیست، بلکه جهانی است به وسعت تمام هستی و انسان در قرار گرفتن و اتصال با این جهان است که می تواند به شناخت اصیل و ثابت که همان یقین باشد برسد.

در بیرون بودن از این جهان هر ابزاری برای فهم حقیقت هستی لنگ خواهد بوداین که مولوی گفت: پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بی تمکین بود. گویا ناظر به عقل جداشده از دنیای وجودی فطرت است. عقلی که می خواهد از بالا و با فاصله استدلال،حقیقت را بشناسد؛اما عقلی که خود را جزوی از جهان فطری می داند مدرک حقیقت و یقین وجودی خواهد بود.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *