هوش مصنوعی؛ بیگانگی یا احتیاط؟!

ابوالفضل نجیب در یادداشتی با عنوان «حکایت نسل من و هوش مصنوعی» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:

چند شب پیش با دوست نادیده و اهل درد و دل و منتقد و مولف و مستندساز محمد جعفری نازنین تلفنی درباره موضوع کتاب در حال چاپ او درباره سینمای شوروی و آیزنشتاین گپ می زدم. حرف کشید به آمادگی ذهنی نگارنده درباره تنوع و تعدد یادداشت های روزانه که تولید و در منابع مختلف به اشتراک می گذارم.

کلی از بابت این میزان آمادگی ذهنی و فعال بودن و سرزندگی در اوضاع و احوال روحی و روانی این سال ها و روزها و گرفتاری های اقتصادی تعریف و تمجید و بنده را به شوق و ذوق و شرمنده کرد. در لابه لای این همه تعریف و تمجید به مزاح نیشکی زد به امکان کمک گرفتن از هوش مصنوعی برای نوشتن این کمیت و کیفیت تولید محتوا. هر چند لحن او شوخ طبعانه بود و یقین داشتم جز این نبود. اما حاصل این کنایه شوخ طبعانه ابتدا مکث و تامل درباره زمینه های این شوخی و مهم تر درباره آینده پیش رو و تکلیف انسان های نوعی با خود و قضاوت شدن از سوی دیگرانی است که ذهن شان آمیخته و آلوده به شکاکیت و سوءظن درباره آنچه با عرق ریزان روح و تجربه و دانش تولید می شود.

حاصل این تب و تاب درونی مرا پرتاب کرد به خاطره ای از سال چهارم یا پنجم ابتدایی. در آن سال داستانی درباره پیرمردی نوشته بودم که برای صید ماهی صبح با قایق کوچکی به دریا می زند. اما روز بعد موج های دریا جسد او را به ساحل می رسانند. این داستان را به جای انشا در کلاس خواندم. ظاهراً در آن ایام فیلم اقتباس شده از رمان پیرمرد و دریای ارنست همینگوی از تلویزیون پخش شده بود. آن سال ها بودن تلویزیون در خانه ها و به نسبت بیشتر در شهرستان ها و به خصوص شهرهای با بافت مذهبی و سنتی حتی در میان طبقات متوسط به بالا اغلب خط قرمز خانواده ها بود. به همین دلیل در هر خیابان و محله همان تک و توک آنتن های چندین متری توی چشم بود.

ظاهراً یکی دو همکلاسی آن سال از نعمت داشتن تلویزیون در خانه بهره مند بودند. بعد از خواندن داستان یکی از همین دانش آموزان با صدای بلند خطاب به معلم انشا گفت؛ « آقا اجازه! این داستانو از روی تلویزیون نوشته.» بچه های کلاس زدند زیر خنده و همزمان انگار دنیا روی سرم خراب شد. معلم کلاس که آدم اهل ادبیات و رمان و سینما بود سر بچه ها دادکی زد و بعد از سکوت بچه ها من را دلداری داد و گفت ناراحت نشو! می دونم خودت نوشتی. اطمینان او ناشی از خیال پردازی و مسبوق به انشاهای پیشین من بود.


و اما بعد راستش علی رغم گذشت این همه سال از ظهور و اپیدمی شدن رسانه های مجازی و شبکه ها و امکانات ارتباطی مدرن رابطه چندانی با این دنیای مجازی ندارم. همه ارتباطم به ارسال لینک مطالب درج شده در چند منبع سیاسی و سینمایی و ادبی به شماری دوستان از طریق واتساپ و تلگرام محدود می شود. و البته به اصرار و زحمت دخترم برای پست کردن برخی مطالب در اینستاگرام که شمار دنبال کنندگان آن هنوز از مرز صد نفر عبور نکرده.

و اما در مورد هوش مصنوعی: همه اطلاعات من محدود می شود به شنیده ها و خواندن چند مقاله به شمار انگشتان یک دست. و دانستن این که این غول بی شاخ و دم همه مرزها را در نوردیده و شده مصداق چراغ جادوی افسانه ای. تا جایی که هنوز قادر به تشخیص و تفکیک تولیدات هوش مصنوعی با هوش و دانش انسانی نیستم!

این بیگانگی با جهان پیرامون بخشی ناشی از تنبلی و اما دلیل مهم تر ترس و نگرانی از له شدن خلاقیت و دانش و تجربه و استعداد و … انسانی و تشخیص ندادن دوغ و دوشاب، صره از ناصره و به تعبیر درست تر ماهیت زدایی از فلسفه هر پدیده ای باشد. ترس از تعطیل شدن ذهن و هر آنچه به بودن نسل نوعی انسان معنی می بخشد.

بحران و چالش جهانی با پدیده هوش مصنوعی بیشتر از هر تهدیدی ناشی از حس استیلای پوچی و بیهودگی بر نوعیت انسانی است. تصور کنید وقتی هوش مصنوعی امکان تولید هر موضوع و محتوایی بدون ذره ای دانش و علم و تجربه به انسان می دهد، تکلیف خلاقیت و تولید محتوای و موضوع چه می شود.

هوش مصنوعی وقتی به حوزه اندیشه و هنر و حوزه های اجتماعی و خاطرات و خلاقیت ورود می کند خواسته و ناخواسته امثال آن همکلاسی دوران ابتدایی درباره پیرمرد و دریا و دوست نازنینی که حتی به مزاح و به صرف تعدد و تنوع یک ذهن فعال که درباره هر موضوعی چیزکی به اندازه دانش و تجربه و درد و آلام و خاطرات می داند و می نویسد، طبیعی است به شائبه مبتلا کند. البته از این بابت هم باید به دیگران حق داد. آن هم در زمانه ای که رنج زندگی کردن تاب و توان نفس کشیدن را گرفته است. با این حال نوشتن همچنان می تواند مهمترین انگیزه و بهانه برای تحمل رنج بودن باشد.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *