خارج نشین – ۲۱

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: «خارج خوبه؟ مهاجرت ارزشش رو داره اصلاً؟، آمریکا برم یا اروپا یا اصلن همون استرالیا که ویزایش آسون تره و خالهام هم اون جاست؟» زیاد از این ور و آن ور، کسی پیدا…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: «خارج خوبه؟ مهاجرت ارزشش رو داره اصلاً؟، آمریکا برم یا اروپا یا اصلن همون استرالیا که ویزایش آسون تره و خالهام هم اون جاست؟» زیاد از این ور و آن ور، کسی پیدا…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: جماعت خارج نشین و داخل نشین هر چقدر هم که در راه و روش زندگی با هم تفاوت داشته باشند، باز هم سمت و سوق مسیر حرکتشان پیوسته است. مثل سرنشینهاى یک ماشین سواری…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: به جرات میتوانم بگویم که هیچ خارج نشینی نیست که لااقل برای یک بار هم که شده به برگشتن فکر نکرده باشد. ولی خب، برگشتن آسان نیست. برگشتن اگر از رفتن سختتر نباشد،…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: وقتی برای اولین بار به شیکاگو رفتم تا دایی تورج و خانمش، پروین را ببینم، بی هوا و کنجکاوانه پرسیدم که «حالا که بیشتر عمرتون رو خارج از ایران بودین، خودتون رو کجایی می…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: کاوه، چند ماهی از آمدن من بیشتر نگذشته بود که راهی آمریکا شد. خب یعنی خیلی پیش از این ها کارهای ویزا و پاسپورتش را کرده بود و چمدان هایش را بسته بود…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: رفتن و سفر کردن بر دو نوع است. مهاجرت دو گونه است. نوع اول رفتن آن وقتی ست که فرار می کنی، از وضع موجود و فعلی. از اکنون و این جا. میخواهی…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: کمی از آمدنم به این ور آب گذشته بود که دوزاریام کم کم افتاد. تازه فهمیدم که این جا، آدمها اسم فامیلی حالیشان نمیشود. همه همدیگر را به اسم کوچک صدا میزنند. سن…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: همیشه توی این سالهای خارج نشینی، هر وقت که میخواسته خوشی زیر دلم بزند یا غم و غصه امانم را ببرد، چشمهایم را بستهام و بلند توی دلم داد زدهام که «این به…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: از همان سالهای اولی که از ایران بیرون آمدم و خارج نشین شدم، خودم را گم کردم. وقتی به استارباکس میرفتم و سفارش قهوه میدادم، همیشه سؤال این بود که “وات ایز یور…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: یک روز یک نفر توی خیابان قدم میزد که ناگهان پوست موزی را سه چهار متری جلوتر از خودش، کف آسفالت دید. درجا ایستاد و با دست توی سرش کوبید که «ای وایی…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: این جا تیک تاک ساعت تندتر است و زمان سریعتر میگذرد. تا چشمها را روی هم میگذاری، تابستان و بهار میآید و میرود، و پاییز و زمستان میشود. سالگرد مهاجرت را در چند…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: همیشه مهاجرت برای قشر بزرگی از ما ایرانیها، راهی یک طرفه بوده است. یک تصمیم چشم بسته و یک هندوانهی سربستهی پشت وانتی که هیچ شرط چاقویی هم برایش نبوده است. مثل خرید…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: گاهی خیال میکنم که ما آدمها هیچ وقت منظور یکدیگر را عمیقاً نمیفهمیم. حتی بین آدمهایی که هم زبان و هم کلام هستند، چیزی به نام عدم درک و سوءتفاهم وجود دارد که…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: بعد از سه سال در آمریکا، برای استقبال از یکی از صمیمیترین دوستانم، به نام حمید، که حالا داشت برای اولین بار پایش را به این ور آب میگذاشت، به فرودگاه سن دیگو…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: مهاجرت، یک خودکشی تدریجی است یا یک تولد دوباره یا شاید چیزی شبیه هر دوی اینها. خودکشی میکنی تا از یک دنیا به دنیای دیگر پا بگذاری و این پروسه تدریجی، اکثراً با…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: آرزوی رفتن به خارج و یا برگشتن به داخل شاید هر دو یکی باشند، مخصوصاً وقتی خیال کنیم که زندگیمان کوتاهتر از آن است که به هیچ کدام نرسیم. حالا میخواهد رفتن و…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، «علی معتمدی»: ما از همان اولش هم که داخل بودیم، وقتی میرفتیم خرید تا لباسی چیزی بخریم، سر خارج و داخلی بودنش چانه میزدیم. اگر داخلی بود، عمراً نمیخریدیم. اگر خارجی بود، گران هم که…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، علی معتمدی: بعضیها مثل مامان و خاله زرین و عمه راضیه، هنوز از گشتن ناامید نشده بودند. از این اتاق به آن اتاق میرفتند و میآمدند و همانطور که صورتشان از نگرانی، سرخ و زرد…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، علی معتمدی: از همان اول هفته که هنوز قضیه زیاد جدی نشده بود، بلند از توی اتاق داد زده بودم که «نیست …!!» و مثل همیشه میدانستم که همین الان است که مامان میآید و…

ستون «خارج نشین» انصاف نیوز، علی معتمدی: آخر هفته رو به پایان است. غروب نزدیک است. یکشنبه این جاست. باید برگردم. حالا پشت فرمانم و در حال راندن به سمت خانه، که گوشی تلفن زنگ می زند. صدایی نگران و…