قصهی گیسهای بریده

«هفته آخر شهریور چند مشتری داشتیم که موی دخترشان را فروختند تا برایشان کیف و کتاب و دفتر برای مدرسه بخرند. دختر هم راضی بود. موهایش را فروخت تا فلان کیفی که دیده بود را بخرد یا مثلا بیمار سرطانی…

«هفته آخر شهریور چند مشتری داشتیم که موی دخترشان را فروختند تا برایشان کیف و کتاب و دفتر برای مدرسه بخرند. دختر هم راضی بود. موهایش را فروخت تا فلان کیفی که دیده بود را بخرد یا مثلا بیمار سرطانی…