از وعدهی سرباز دین شدن تا وعدهی شغل مناسب
مهراب صادقنیا، جامعهشناس دین، در کانال تلگرامی خود نوشت: «من به تشویق روحانیهایی که برای تبلیغ به محلهمان میآمدند، و تحت تاثير اهمیتی که مردم برای کاری که آنها میکردند، درس و مدرسه را رها کرده و طلبه شدم. هیچ کدام از آن مبلغان به من وعدهی پول، کار، مسئولیت، یا خانهی سازمانی نمیداد؛ میگفتند “بیا و طبیب قلبها شو” یا “بیا و سرباز امام زمان (عج) یا سرباز دین شو.” البته همین جملهها برای من و خیلیهای دیگر پُرکِشش بود. خیلیها را به حوزه کشاند.
آن سال که من طلبه شدم، نه کنکوری بود و نه تبلیغاتی و نه از وعدههای رنگ وا رنگ خبری. آنقدر نوجوان و جوان به فیضیه هجوم آمده بودند که خیلیها را به بهانههای مختلف به شهرستان خودشان بازگرداندند. اگر تلاشهای رِندانهی دوست عزیزم، شهید عباس جلایی نبود، من هم دست از پا درازتر، باید به آبادی خودمان بر میگشتم.
خدا رحمتش کند! پرونده من را از داخل پروندههای مرجوعی کِش رفت و گذاشت لای پروندههای کسانی که در انتظار مصاحبهی ورودی بودند. بعد هم که نوبت من شد، روحانی جوانی که اهل بروجرد بود، وسط فیضیه از من مصاحبه گرفت و “گفت یادت باشد، تو برای تبلیغ دین خدا طلبه میشوی. باید دور دنیا را خط بکشی”.
حالا اما قضیه فرق میکند. برای اینکه نوجوانها و جوانها را به طلبگی دعوت کنند، آگهیهای تبلیغاتی تولید میکنند و بنرهای بزرگ میسازند. به طلبههای بالقوه وعدهی فرصتهای شغلی، مدرک علمی معتبر تحصیلی، امکان ادامهی تحصیل در دانشگاه، خوابگاههای مجردی و متأهلی، استفاده از امکانات ورزشی، و یادگیری کامپیوتر، هوش مصنوعی، و ای سی دی ال میدهند.
دیگر خبری از وعدهی “طبیب قلوب شدن” و “سرباز دین و امام زمان شدن” نیست. از میزان اثرگذاری این آگهیها و استقبال داوطلبها بیخبرم؛ گرچه جسته و گریخته میشنوم که شمار ناچیزی تصمیم میگیرند به کسوت طلبهگی در بیایند؛ ولی نکتهی مهم، ماهیّت و معنای این آگهیهای تبلیغاتیست.
از نگاه من این آگهیها نشاندهندهی بخشی از فرآیند عرفی شدن جهانِ طلبگی و حوزههاست. این وعدهها نشان میدهد که جهان پر رمز و راز طلبگی تا چه اندازه عرفیتر شده و مرزهای خود را با امور دنیوی از دست داده است. این آگهیها نشان میدهد که فقط رشتهی تحصیلی طلبهها با دیگران فرق دارد، نه جهانزیستشان.»
انتهای پیام