بهرام بیضایی؛ میراثی که با صدای زنان زنده میماند

روشنک خانبلوکی، عضو گروه مطالعات زنان، در کانال تلگرامی این گروه نوشت: «نگاه فمینیستی بهرام بیضایی نه از جنس شعار و بیانیه، بلکه برآمده از «بازخوانی تاریخ، اسطوره و زبان قدرت از منظر حذفشدگان» است؛ زنانی که در روایت رسمی یا غایب یا قربانیاند، اما در آثار بیضایی به «سوژهی کنشگر، حافظ حافظه و عامل تغییر» بدل میشوند. فمینیسم او، پیش از آنکه وامدار نظریههای آکادمیک غربی باشد، ریشه در نقد مردسالاریِ تاریخی–فرهنگی ایران دارد.
زن بهمثابه سوژه، نه حاشیه
در بسیاری از آثار بیضایی، زن مرکز روایت است و داستان از زاویهی نگاه او پیش میرود. شخصیتهایی چون «شهرزاد» (هزار افسان در خوانش بیضایی)، «نایی در باشو، غریبهی کوچک»، «گلرخ در مرگ یزدگرد» و «تارا در چریکه تارا» زنانی منفعل نیستند؛ آنها تصمیم میگیرند، مقاومت میکنند و روایت رسمی را به چالش میکشند. این جابهجایی زاویه دید، یکی از مهمترین نشانههای نگاه فمینیستی بیضایی است.
نقد روایت مردانهی تاریخ
بیضایی بهطور مداوم تاریخ را «دوباره» روایت میکند؛ تاریخی که معمولاً به دست مردان نوشته شده و زنان را حذف یا بیصدا کرده است. در مرگ یزدگرد، حقیقت نه از زبان قدرت (شاه)، بلکه از زبان زنان و فرودستان بازسازی میشود. حقیقت سیال است و اقتدار مردانه در نگاهی همراستا با نقد فمینیستی تاریخنگاری فرومیریزد.
زن، حافظ حافظه و فرهنگ
در آثار بیضایی، زن اغلب حامل حافظهی جمعی است؛ کسی که «داستان را به یاد میآورد، بازگو میکند و از فراموشی نجات میدهد». در چریکه تارا، تارا پیونددهندهی گذشته و حال است؛ زنی که در برابر خشونت تاریخی و جنگ، حافظ روایت است، نه قربانی خاموش آن.
بدن زن؛ میدان قدرت و مقاومت
بیضایی بدن زن را نه ابژهی میل مردانه، بلکه میدان کشاکش قدرت، سنت و خشونت نشان میدهد. زنان آثار او آگاهاند که بدنشان چگونه کنترل میشود و چگونه میتوان علیه این کنترل ایستاد؛ بهویژه در نمایشنامههایی چون سلطان مار و شب هزار و یکم.
مادری؛ نه تقدیس، نه نفی
در باشو، غریبهی کوچک، مادری نه نقشی زیستی و تقلیلیافته، بلکه کنشی اخلاقی و سیاسی است. زن روستایی، در برابر جنگ، قومیت، زبان و مردسالاری میایستد و «انتخاب» میکند در اینجا مادری، تصویری همسو با فمینیسم بازاندیشانه دارد.
فمینیسم بیضایی، فمینیسمی پرسشگر، تاریخی و ریشهدار است؛ فمینیسمی که بهجای تقابل سطحی زن و مرد، ساختارهای قدرت، روایت، زبان و حافظه را نقد میکند. زنان در آثار او نه نمادند و نه قربانی صرف؛ آنها راوی، مقاوم و بازنویس تاریخاند.»
انتهای پیام


