تسنیم: آذر منصوری مترسک تاجزاده است و تاجزاده مترسک اسرائیل!

خبرگزاری اصولگرای تسنیم در متنی با عنوان «درباره اظهارات آذر منصوری؛ مترسک تاج‌زاده و ادبیات داعشی علیه ایران» نوشت:

«روزنامه‌ هم‌میهن در روز شنبه متن کامل اظهارات اخیر آذر منصوری را منتشر کرده است. انتشار این اظهارات آن هم به‌صورت کامل و نه صرفاً خبری آن هم پس از اقدامات مسلحانه عوامل موساد در پنجشنبه‌شب که باعث شد یکی از وحشیانه‌ترین اقدامات تروریستی از سوی مزدوران صهیونیست در تاریخ این سرزمین حک شود، جای بسی تعجب دارد.

این اظهارات چیزی از آن اغتشاشات مسلحانه کم ندارد و حتی می‌توان آن را آتش‌تهیه آن اغتشاشات نامید. تصویری که رئیس جبهه اصلاحات از وضعیت حکمرانی در کشور ارائه می‌دهد جر بذر کینه و نفرت در دل جوانان و این مردم نمی‌افشاند و سیاه‌نمایی‌های وی از وضعیت کشور همچون بنزین بر آتش این خشم و کینه عمل می‌کند.

بی‌جهت نیست که تیتر این اظهارات  را باید «کلماتی از جنس گلوله» و یا «قمه‌کشی با کلمات بر شاهرگ ایران» نامید.

وی در این اظهارات هیچگونه مرزبندی با اغتشاشگران مزدوری که درصدد بودند کار ناتمام اسرائیل را در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه تمام کنند، نمی‌کند و از همه آن‌ها به دروغ به‌عنوان معترض یاد می‌کند. این در حالی است که آنچه پنجشنبه در کف خیابان اتفاق افتاد نه اعتراض که تروریسم سازماندهی‌شده علیه حاکمیت کشور و منافع ملی بود.

وی به‌جای تقبیح سرسپردگی تروریست‌های مسلح دستور گرفته از موساد که حادثه‌ای شبیه اقدام منافقین در عملیات مرصاد در کنار صدام ملعون علیه ملت ایران انجام دادند و ایرانی بودن خود را به مزدوری کثیف‌ترین و پلیدترین جنایتکاران عالم یعنی نتانیاهو و ترامپ که ننگ به شهادت رساندن ۷۰ هزار زن و کودک و مردم بی‌گناه را در غزه و بیش از ۱۰۰۰ نفر را در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه علیه ملت ایران در کارنامه دارند، فروخته‌اند، لباس معترض بر تن آنها می‌کند تا عمق خیانت آنان به ایران و ایرانی را پنهان سازد.

این در حالی است که برخی از چهره‌های وابسته و منتسب به جریان متبوع وی و حتی برخی از اپوزیسیون و حتی خود مقامات رژیم صهیونیستی بر این که افرادی که در خیابان‌ها در حال جنگ با ملت ایران و جمهوری اسلامی ایران هستند عوامل موساد هستند، اعتراف کرده‌اند.

وی در بخشی از اظهارات خود با انکار نقش و نیت تمامیت‌خواهانه مستکبران در نظام سلطه جهانی نسخه سازش و لیبی‌سازی برای ایران می‌پیچد و تلویحاً دفاع مشروع ملت ایران از دستیابی به حق برخورداری از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای را ضد منافع ملی قلمداد می‌کند و عملاً و با افتخار خود را در کنار ترامپ و نتانیاهو قرار می‌دهد. چراکه آنان پیش از وی صراحتاً همین خواسته را از جمهوری اسلامی مطرح کرده و حتی آن را پیش‌شرط مذاکرات قرار داده بودند. این در حالی است مردم ما باور کرده‌اند دستیابی به انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای یکی از مهم‌ترین عناصر قدرت ملی ما است و در حقیقت موضع ترامپ و نتانیاهو نشان می‌دهد که آن‌ها نیز مهم‌ترین نقطه قوت ملت ایران را نشانه گرفته‌اند.

ملت ایران خصوصاً در جنگ تحمیلی ۱۲روزه نشاط، سرزندگی و اتحاد آگاهانه خود را در مقابل دشمنان جنایتکار نشان داد و پس از پیشنهاد زبونانه آمریکا و رژیم صهیونیستی مبنی بر قطع حملات از آن به‌خوبی حفاظت کرده و بی‌توجه به انفعال برخی جریان‌ها و چهره‌های سیاسی سازش‌طلب، تاب‌آوری ملی خود را به رخ جهانیان کشید و صحنه‌های شکوهمندی از پیوند وثیق خود با نظام اسلامی و رهبری معظم و انسجام ملی حول ارزش‌های ایران اسلامی را به نمایش گذاشته است.

با این حال خانم آذر منصوری این ملت آگاه و پرنشاط را متهم به خستگی و فرسودگی کرده و انفعال و خستگی خود را به ملت ایران نسبت می‌دهد. این نهایت قدرناشناسی از ملتی است که چنین سرافرازانه پای ارزش‌های خود ایستاده و ذلت شکست را بر دشمنان تحمیل کرده‌است.

برخی از فعالان سیاسی در جریان اصلاحات طی روزهای گذشته مواضع خوبی علیه اغتشاشات و برنامه موساد در ایران گرفته‌اند؛ یکی از آن‌ها با توصیف درست از پهلوی به‌عنوان «مترسک اسرائیل»، تاکید کرده است که این اغتشاشات در واقع مرحله دوم جنگ اسرائیلی‌ها با مردم ایران است و اسرائیل در واقع زیرمیز تعامل حکومت ایران با معترضان بمب‌گذاری کرده است؛ در چنین شرایطی، برخی از افرادی که نام اصلاح‌طلب برخود گذاشته‌اند در همان روزهای اولیه اغتشاشات، با صدور بیانیه‌هایی عملاً به یاری مترسک اسرائیل آمده و مترسک او شدند؛ و از همه بدتر اینکه فردی مانند خانم آذر منصوری نیز طی سال‌های گذشته نیز نشان داده که نه یک سیاستمدار با ذهن و عمل مستقل، بلکه صرفاً تریبونی برای تاج‌زاده است؛ تاج‌زاده‌ای که خود مترسک مترسک اسرائیل شده و آیا مترسک تاج‌زاده در بیرون بودن، نسبتی با آزادگی و عمل سیاسی درست دارد؟»


متن کامل گزارش روزنامه‌ی هم‌میهن که مورد انتقاد تسنیم قرار گرفته است:

«چهارشنبه و پنج‌شنبه یازدهمین کنگره حزب اتحاد ملت ایران اسلامی برگزار شد. این تشکیلات در این دوره کنگره مجمع عمومی به ریاست سیدمحمدرضا متقی، کم‎سن‌ترین رئیس کنگره تا امروز این تشکیلات و هیئت رئیسه‌‎ای با اکثریت زنان، ۳ عضو خانم حزب، مهدیه رستمی، عصمت پناهی و مونا داودی و علی پیرحسینلو و متقی برگزار شد و محور سخنان اعتراضات اخیر و گرامیداشت اشرف بروجردی از اعضای شورای مرکزی حزب  بود. در افتتاحیه این برنامه آذرمنصوری، دبیرکل حزب و سیدمحمود میرلوحی و امیر آریازند از اعضای شورای مرکزی سخنرانی کردند خلاصه کوتاهی از سخنرانی آذر منصوری در ادامه می‎‌آید:

در اینجا لازم می‌دانم مراتب تأسف، تسلیت و همدردی حزب را با خانواده‌های جان‌باختگان اعتراضات اخیر اعلام کنم و بر ضرورت رسیدگی عادلانه، شفاف و مسئولانه به این وقایع تأکید ورزم؛ همچنین آزادی تمامی بازداشت‌شدگان این اعتراضات به‌خصوص زنان، جوانان و نوجوانان و دانش‌آموزان و تامین حق اعتراض شهروندان معترض را به عنوان اقدام حداقلی که می‌تواند از تشدید تنش‌ها جلوگیری کند یادآور شوم.متأسفانه، به‌رغم تأکید رئیس‌جمهور بر رواداری و گفت‌وگو با معترضان، همچنان شاهد برخوردهای خشن از طرف نهادها و گروه‌هایی هستیم که خود عامل به خشونت کشیده شدن اعتراضات هستند؛ برخوردهای خودسرانه و مشکوکی مشابه آنچه در برخی از مناطق درگیر اعتراض‌ها، مانند شهرستان ملکشاهی ایلام، کرمانشاه و لرستان رخ داد. از رئیس‌جمهور محترم انتظار می‌رود از دخالت لباس‌شخصی‌ها و اعمال برخوردهای خشن با معترضان جلوگیری کنند.

«چه باید کرد؟»

اگر بخواهیم با خود و با جامعه صادق باشیم، باید بپذیریم که ایران امروز در وضعیت عادی قرار ندارد، در مسیر توسعه پایدار حرکت نمی‌کند و نه حتی از ثبات حداقلی برخوردار است. بحران امروز، پیش و بیش از هر چیز، بحران حکمرانی است؛ بحرانی که تمامی حوزه‌ها را دربر گرفته و نشانه‌های آن را می‌توان به‌روشنی در کاهش شدید اعتماد عمومی، افزایش نارضایتی اجتماعی، فرار سرمایه انسانی، مهاجرت گسترده نخبگان و گسست روزافزون میان حاکمیت و ملت مشاهده کرد؛ جامعه‌ای که احساس می‌کند دیده نمی‌شود و صدایش شنیده نمی‌شود، دیر یا زود از مشارکت فاصله می‌گیرد؛ و این فاصله، خطرناک‌ترین زنگ هشدار برای هر نظام سیاسی است. هیچ نظامی-حتی اگر از قوی‌ترین ابزارهای قدرت نظامی برخوردار باشد – نمی‌تواند در بلندمدت، بدون رضایت نسبی و مشارکت فعال مردم، پایدار بماند.

در حوزه سیاست داخلی، با الگویی از حکمرانی مواجه هستیم که روزبه‌روز ناکارآمدتر می‌شود. تصمیم‌ها اتخاذ می‌شوند، اما مسئولیتی برای پیامدهای آن‌ها پذیرفته نمی‌شود؛ خطاها تکرار می‌شوند، اما اصلاحی در کار نیست. نهادهای تصمیم‌گیر شفاف‌ و‌ پاسخگو نیستند و همین امر چرخه‌ای معیوب از تصمیم‌های نادرست و نتایج پرهزینه را بازتولید کرده است.

یکی دیگر از ابعاد بحران حکمرانی، فقدان سازوکارهای مؤثر پاسخگویی است. در ساختاری که تصمیم‌گیران در برابر نتایج تصمیم‌های خود پاسخگو نیستند، خطا به‌جای اصلاح، نهادینه و عادی‌سازی می‌شود. هزینه اشتباهات به جامعه تحمیل می‌شود، اما مسئولیت آن به‌ندرت پذیرفته می‌شود.

بحران حکمرانی در ایران، هم‌زمان بحران عقلانیت جمعی نیز هست.

از بحران سیاست خارجی تا فرسایش جامعه

هیچ نظام سیاسی، در هیچ نقطه‌ای از جهان، بدون رضایت نسبی و مشارکت واقعی اکثریت جامعه، پایدار و قدرتمند نمانده است. این یک قاعده تاریخی است. نظام‌هایی که به‌جای مردم، به ابزارهای کنترلی تکیه کردند؛ به‌جای مشارکت، حذف را برگزیدند؛ و به‌جای اصلاح، انکار را ادامه دادند، شاید مدتی دوام آوردند، اما در نهایت هزینه‌های بسیار سنگین‌تری پرداختند؛ هم برای خود و هم برای ملت‌هایشان. زمانی که توزیع قدرت، منابع و فرصت‌ها نه بر اساس شایستگی، بلکه بر مبنای ارادت‌سالاری، حلقه‌های بسته و حذف رقبا صورت می‌گیرد، نتیجه چیزی جز توزیع رانت، اتلاف گسترده منابع ملی و تضعیف عمیق اعتماد عمومی نخواهد بود.

مسئله ایران، کمبود نیروی انسانی توانمند نیست؛ ایران از نظر سرمایه انسانی، یکی از غنی‌ترین کشورهای منطقه است. بحران اصلی، بحران حذف نیروهای توانمند است؛ حذف به‌دلیل تفاوت دیدگاه، گرایش سیاسی، یا حتی استقلال فکری. وقتی شایستگی جای خود را به وفاداری می‌دهد، فرآیند تصمیم‌سازی فقیر می‌شود، خطاها تکرار می‌شوند و هزینه‌ها بر دوش جامعه می‌افتد. حاصل چنین ساختاری، حکمرانی‌ای است که نه می‌آموزد، نه اصلاح می‌‌شود و نه توان مواجهه با پیچیدگی‌های دنیای امروز را دارد. این مسیر، مسیر فرسایش است، نه ثبات.

در حوزه سیاست خارجی نیز باید بی‌پرده سخن گفت. وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران در سال‌های اخیر، به‌شدت تحت تأثیر تحریم‌های بین‌المللی قرار داشته است.نکته‌ای که نباید از آن غفلت کرد این است که بار اصلی این فشارها، نه بر ساختار قدرت، بلکه بر زندگی روزمره مردم است. تحریم، یک مفهوم انتزاعی نیست؛ تحریم در هیچ کجای دنیا نعمت نیست! تحریم یعنی فشار مستقیم بر معیشت، سلامت روان و امید اجتماعی.

باید این واقعیت را پذیرفت اگرچه تهدیدات امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشور واقعی‌اند، اما پاسخ به این تهدیدها نمی‌تواند در قالب سیاست خارجی غیرعقلانی، پرهزینه و مبتنی بر ستیز و تقابل دائمی تعریف شود.تجربه سال‌های گذشته به‌روشنی نشان داده است که دشمن‌سازی بی‌پایان، توسعه نمی‌سازد و سیاست خارجی فاقد عقلانیت، مستقیماً معیشت مردم را هدف قرار می‌دهد. امنیت واقعی، از مسیر قدرت اقتصادی، انسجام اجتماعی و مشروعیت داخلی حاصل می‌شود.

کشوری که اقتصادش فرسوده، جامعه‌اش دوپاره و سرمایه اجتماعی‌اش تحلیل رفته باشد، حتی اگر در ظاهر پرهزینه‌ترین سیاست‌های امنیتی را دنبال کند، در عمل آسیب‌پذیرتر خواهد بود. بخش عمده تحریم‌های فلج‌کننده علیه ایران، به پرونده هسته‌ای گره خورده است. در این باره هشدارهایی داده شده و اما اگر ما بر دستیابی به یک توافق دیپلماتیک پایدار تاکید داریم، از سر خوش‌خیالی و به‌معنای ساده‌انگاری دشمنان، نادیده گرفتن منافع ملی یا تسلیم نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای کاهش فشار بر مردم و بازگرداندن کشور به مسیر توسعه است.

اما شاید بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین بحران امروز ایران، شکاف عمیق و رو‌به‌گسترش میان حاکمیت و ملت باشد؛ شکافی که اگر ترمیم نشود، هیچ سیاست اقتصادی، امنیتی یا خارجی قادر به جبران آن نخواهد بود.نشانه‌های این گسست روشن‌اند: کاهش معنادار مشارکت سیاسی، بی‌اعتمادی فراگیر به نهادهای رسمی، گسترش بی‌تفاوتی اجتماعی، و خشم فروخورده‌ای که در لایه‌های مختلف جامعه انباشته شده است؛ خشمی که اعتراضات اخیر نشان داد تا چه حد مستعد شعله‌ور شدن است. این‌ها نشانه‌های یک بحران فزاینده‌اند؛ بحرانی که اگر نادیده گرفته شود، ناگهان و با هزینه‌هایی سنگین‌تر و گاه غیرقابل جبران، خود را نشان خواهد داد.

تحلیل وضعیت جامعه ایران

جامعه ایران امروز، جامعه‌ای خسته، فرسوده و سرخورده است. فشارهای اقتصادی، تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، فساد ساختاری و محدودیت‌های اجتماعی، تنها بخشی از واقعیت زندگی روزمره مردم را تشکیل می‌دهد. اما در کنار همه این‌ها، یک عامل کلیدی وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است: نابرابری درآمدی فزاینده. نابرابری درآمدی امروز به یکی از مهم‌ترین عوامل تضعیف قشر متوسط و تشدید نارضایتی اجتماعی تبدیل شده است. تمرکز ثروت در دست گروه‌های خاص، دسترسی نابرابر به فرصت‌ها، و شکاف روزافزون میان دهک‌های درآمدی، نه‌تنها عدالت اجتماعی را مخدوش کرده، بلکه بنیان‌های ثبات اجتماعی را نیز به‌شدت تضعیف نموده است.

قشر متوسط—که نقش ضربه‌گیر بحران‌ها را ایفا می‌کند—امروز در حال سقوط به دهک‌های پایین‌تر است. اگر این روند متوقف نشود، جامعه به‌سوی دو‌قطبی خطرناک «برخوردار–محروم» نیز سوق داده خواهد شد؛ وضعیتی که پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن به‌مراتب سنگین‌تر از بحران‌های اقتصادی است.

جوانان این سرزمین، که باید موتور توسعه باشند، امروز آینده خود را بیرون از مرزها جست‌وجو می‌کنند. مهاجرت گسترده نخبگان، دانشجویان و نیروهای متخصص، نشانه‌ای روشن از بحران امید است. جامعه‌ای که جوانانش به آینده در داخل کشور باور ندارند، جامعه‌ای است که زنگ خطر برای آینده‌اش به صدا درآمده است. تبعیض علیه زنان تنها یک مسئله فرهنگی یا نمادین نیست؛ مسئله‌ای عمیقاً توسعه‌ای است. حذف یا محدودسازی زنان از بازار کار، مدیریت و فرآیندهای تصمیم‌سازی، به‌معنای اتلاف منابع انسانی و تضعیف توان توسعه ملی است. هیچ کشوری با نادیده گرفتن نیمی از شهروندان خود، به توسعه پایدار دست نیافته است.

ایجاد فرصت‌های برابر، رفع تبعیض و پایان دادن به خشونت علیه زنان نه امتیاز دادن است و نه تهدید ارزش‌ها؛ بلکه بازگرداندن عقلانیت به حکمرانی و استفاده از تمامی ظرفیت‌های ملی است.

بُعد دیگر بحران اجتماعی در ایران شکاف عمیق و رو‌به‌گسترش میان نسل‌هاست. نسل جوان امروز ایران، نه‌تنها با مشکلات معیشتی و محدودیت‌های ساختاری روبه‌روست، بلکه احساس می‌کند در روایت رسمی از آینده کشور، جایگاهی برای او تعریف نشده است. تفاوت عمیق در تجربه زیسته، نظام ارزشی، سبک زندگی و انتظارات، بدون وجود سازوکارهای گفت‌وگو و فهم متقابل، به بی‌اعتمادی متقابل و گسست نسلی انجامیده است. نسلی که احساس می‌کند دیده و شنیده نمی‌شود، به‌تدریج از مشارکت اجتماعی و سیاسی فاصله می‌گیرد یا راه خروج را برمی‌گزیند و یا در خود فرو می‌رود و یا اینکه در نهایت عصیان می‌کند. اگر این شکاف نسلی ترمیم نشود، نه‌تنها سرمایه اجتماعی بازتولید نخواهد شد، بلکه هر پروژه اصلاحی نیز با فقدان پشتوانه اجتماعی مواجه خواهد بود. هیچ آینده پایداری بدون بازگرداندن امید، نقش و کرامت به نسل جوان قابل تصور نیست.

و اما فقر

فقر در ایران امروز صرفاً به معنای کاهش درآمد یا ناتوانی در تأمین معیشت نیست؛ بلکه با پدیده‌ای به‌نام فقر چندبعدی مواجه‌ایم. فقر در دسترسی به آموزش باکیفیت، خدمات درمانی مناسب، مسکن امن، شغل پایدار، امنیت اجتماعی و حتی امکان مشارکت مؤثر در تصمیم‌گیری‌ها. سیاست‌گذاری‌ای که فقر را صرفاً با یارانه‌های مقطعی یا آمارهای حداقلی تعریف می‌کند، قادر به مهار این بحران نخواهد بود. مقابله با فقر چندبعدی، نیازمند اصلاحات ساختاری، بازتوزیع عادلانه فرصت‌ها و بازتعریف نقش دولت در حمایت اجتماعی است.

اقتصاد رانتی، فساد و ضرورت پیشگیری

اقتصاد ایران امروز بیش از آن‌که مولد باشد، رانتی و فسادزا شده است. تحریم‌ها، در بسیاری از موارد، به ابزاری برای توزیع رانت، ایجاد انحصار و اعطای امتیازات خاص بدل شده‌اند. نتیجه این مسیر برای مردم روشن است: گسترش فقر، ناامنی اقتصادی و از میان رفتن امید به آینده. تجربه ثابت کرده است که مبارزه با فساد، تنها با برخوردهای قضایی پسینی ممکن نیست. اگرچه برخورد با مفسدان ضروری است، اما پیشگیری از فساد اهمیت به‌مراتب بیشتری دارد. باید در نظام بوروکراسی، سیاست‌های ارزی، نظام مالیاتی، بودجه‌ریزی و ساختار تصمیم‌گیری اقتصادی، سازوکارهایی تعبیه شود که اساساً امکان شکل‌گیری رانت را به حداقل برساند: شفافیت، رقابت سالم، پاسخگویی، و حذف امضاهای طلایی و امتیازات رانتی، ابزارهای واقعی مبارزه با فسادند. بدون این اصلاحات ساختاری، هر مبارزه‌ای با فساد، نمایشی و ناکارآمد خواهد بود. به این ترتیب این پرسش جدی مطرح است که چگونه و بر چه مبنایی در کشور ما نهادهایی بدون تن دادن به این سازوکارها از بودجه عمومی ارتزاق می‌کنند، و چه بسا سالانه درخواست افزایش بودجه و گنجاندن ردیف‌های جدید دارند، حاضر به شفافیت و پاسخگویی نیستند؟

در نامه‌ای که اخیراً به رئیس‌جمهور نوشته شد، بسته‌ای را برای اصلاح بودجه پیشنهاد دادیم. در چنین شرایطی، اصلاح‌طلبی نمی‌تواند به نقش منتقد صرف بسنده کند. جامعه از ما انتظار راه‌حل‌های واقعی، قابل اجرا و ملموس دارد. اصلاح‌طلبی بدون برنامه، بدون شجاعت و بدون مسئولیت‌پذیری، جایگاه خود را از دست خواهد داد.

ما اصلاح طلبان باید بدون لکنت از حقوق همه ایرانیان دفاع کنیم؛ بر تقویت جامعه مدنی، مشارکت واقعی مردم و قدرتمند شدن جامعه ایران تأکید داشته باشیم؛ با نابرابری درآمدی مقابله کنیم و پیگیر ایجاد فرصت‌های برابر و تحقق عدالت برای همه شهروندان باشیم؛ رفع تبعیض‌های جنسیتی را به‌عنوان محور توسعه بپذیریم؛ بر سیاست خارجی عقلانی، تنش‌زدا و مبتنی بر منافع ملی پافشاری کنیم؛ مدافع توسعه‌ای پایدار، درون‌زا و دموکراتیک باشیم؛بر انتخابات آزاد و عادلانه اصرار ورزیم و حضور در قدرت را یک اصل بدانیم،نه هدف! از حق انتخاب سبک زندگی مردم دفاع کنیم؛ رفع حصر و آزادی همه زندانیان سیاسی همواره از اولویت‌های ما باشد. پیگیر حق دسترسی شهروندان به گردش آزادانه اطلاعات باشیم.

ما اگر نسخه نجاتی برای ایران امروز نداشته باشیم و اگر صدای حق‌خواهی ملت بزرگ ایران نباشیم، اصلی‌ترین منبع قدرت خود را از دست خواهیم داد و به‌تدریج از معادلات حذف خواهیم شد. ما با جامعه‌ای بی‌پناه مواجه‌ایم؛ و اگر «قدرتِ بی‌قدرتان» نباشیم، راه باریک آزادی نیز به بن‌بست خواهد رسید.

بیانیه ۱۵ ماده‌ای سیدمحمد خاتمی و نیز بیانیه ۱۱ ماده‌ای جبهه اصلاحات ایران، چارچوبی واقع‌گرایانه برای این مسیر ارائه می‌دهد؛ چارچوبی مبتنی بر حقوق شهروندی، شفافیت، توسعه پایدار، پاسخگویی و منافع ملی؛ مع الاسف کسانی که سالیان سال در مقابل اصلاحات به عنوان بخشی از راه‌حل‌های حکمرانی مقاومت کردند، به این واقعیت توجه نکردند که حذف یا بی‌اثر کردن نیروی میانه، کشور را با چه مخاطراتی روبه‌رو خواهد کرد. توجه نکردند که سیاست اصرار بر یکدست‌سازی، تا چه حد کیفیت حکمرانی را تنزل می‌دهد و حاضر شدند به قیمت حذف رقیب سیاسی، چشم بر فرصت‌های بسیاری که پیش روی کشور قرار می‌گرفت ببندند.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

۲ Comments

  1. یاد بگیریم اگر کسی بانظر ما هم عقیده نیست جاسوس و … نیست تا کی شما مردم معترض به حکومت رو با برچسب از سر باز میکنید ؟تا به کی هر کس خلاف حکومت و جناح شما حرف میزند غیر است ؟تا کی گوشایتان کرو چشمانتان به روی حقیقت کور است مگر نه غیر این است که حجم گناه و پلشتی چشم و گوش انسان را بر روی حقیقت و درستی میبندد ؟خواست مردم خلاف انچه است که در صدا و سیما و رسانه ها ی حکومتی و مجیزگویان حکومت وجود دارد این ره به ترکستان است باشد که در دلهایتان نور حقیقت و درستی بتابد و از … حمایت نکنید

    ۲
  2. بهتر است همین خبرگزاری های گوناگون حاکمیتی و دولتی ادغام و یاحذف شده و پولش را به مردم برای گذران زندگی بدهند! از سویی به شخصیت ها نیز برچسب نزنیم و در این شرایط که صهیونیست و مزدوران بیگانه سعی در پنج کشیدن به صورت مام میهن دارند از این تقابل ها با کسانی که به قانون اساسی و تمامیت ارضی وفادارند دست برداریم. جای سید محمد خاتمی و نصایحش در معرض دید عموم خالی است و نشان داده خیرخواه ملک و نجات دهنده میهن است. میر دربند آزاد و نقد جای برچسب زدن را بگیرد.

    ۲

پاسخ دادن به بهنوش لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا