تفهم و ترمیم ایران پسا دی ۱۴۰۴
| انسداد روایی، نارضایتی معیشتی، پوپولیسم، و تشدید مرزبندیهای خودی و دیگری |

دکتر سبحان رضایی، جامعهشناس، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
· مقدمه
پس از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و کشتهشدن چند هزار نفر که آمار رسمی دولت رقم ۳۱۱۷ نفر را اعلام کرده است، جامعه ایران وارد وضعیتی شده که میتوان آن را «انسداد روایی» یا «وضعیت سیاه تفسیری» نامید.
وضعیتی که در آن نهتنها توافقی حداقلی درباره چرایی رخدادها و مسئولیتها وجود ندارد، بلکه حتی چارچوب مشترکی برای گفتوگو درباره فاجعه نیز موجود نیست.
تجربه زیسته، موقعیت اجتماعی، و بهویژه الگوهای متفاوت مصرف رسانهای، جامعه را به اردوگاههای روایی متعارض تقسیم کرده است.
بخشی از جامعه که خود را حامی نظام سیاسی میداند، روایت رسانههای رسمی را میپذیرد که در آن فاجعه دیماه عمدتاً نتیجه جنایت تروریستی و خشونت سازمانیافته مخالفان مسلح معرفی میشود.
در مقابل، بخش دیگری از جامعه که مصرف رسانهای آن متکی بر شبکههایی چون ایران اینترنشنال، بیبیسی فارسی، برخی رادیو و تلویزیونهای ماهوارهای قومیتی، و شبکههای اجتماعی همسو است، روایت رقیب را معتبر میداند و همین امر، مشروعیت ساختار سیاسی را در ذهن ایشان میزداید.
اما مسئله اصلی آن است که این دو روایت نهتنها با یکدیگر گفتوگو نمیکنند، بلکه هر یک دیگری را اساساً نامشروع و دروغپرداز میدانند، وضعیتی که ایران را در سایه حمله ایالات متحده و اسرائیل، میتواند به تخریب شدید مشروعیت سیاسی و حتی به جنگ داخلی سوق دهد.
این انسداد روایی با احساس ناامیدی نهادی و ادراک افقهای بسته آینده که برآمده از تحریمهای شدید بینالمللی و ناکارآمدی داخلی است، گره خوردهاست.
لذا هنگامی که تجربه زیسته شهروندان از واقعیت یا امید آینده مطلوب محروم میشود، انتخابهای سیاسی ایشان بهتدریج ماهیت «انتخابی و ابزاری» خود را از دست میدهد و بدل به واکنشهای احساسی و سلبی میگردد.
به بیان دیگر، مشابه فرآیند سقوط دولت بشار اسد در سوریه، «نه به وضع موجود» جای «برنامه و راه حلی برای آینده» را میگیرد.
در چنین فضایی است که تفکرهای پوپولیستی بهعنوان مسیری ساده، دسترسپذیر، و دوگانه ساز شکل می گیرد: مردمِ پاک در برابر نخبگان فاسد، ملت در برابر خائنان، یا رهایی در برابر دیکتاتوری.
·زمینههای اجتماعی پوپولیسم در بحران: دفاع از جنگ داخلی و حمله خارجی به وطن
پوپولیسم منطق سیاسیای است که در شرایط انسداد روایی و ناامیدی نهادی، با سادهسازی تعارض اجتماعی به دوگانه اخلاقی «مردم / دشمن»، پیچیدگیهای ساختاری را پنهان کرده و راهحلهای فوری، رادیکال و گاه ویرانگر را مشروع جلوه میدهد.
این وضعیت، بهویژه در قرائتهای معاصر، نه الزاماً یک ایدئولوژی منسجم، بلکه شیوهای برای قاببندی تعارض است که پیچیدگیهای ساختاری را به مقصرهای روشن و از پیش معلوم و راهحلهای فوری و بدیهی تقلیل میدهد.
نتیجه آن است که «راهحلهای ساده»، از حذف قاطع رقیب تا حمایت از نیروی خارجی، و شعارهای خیابانی برآمده از آن، برای بخشی از جامعه جذابیت پیدا میکند، حتی اگر آن راهحلها بهلحاظ عقلانی یا ملی ویرانگر باشند.
شکل گیری این پوپولیسم در وضعیت بحرانی کنونی مشتمل بر یک زمینه اجتماعی مستعد است: افزایش فاصله اجتماعی و تقویت مرزیندیهای خودی / دیگری میان حامیان نظام سیاسی و معترضین، که در نهایت میتواند به تفسیر غیرانسان بودگی از دیگریها/دشمنان گفتمانی منجر شود.
در این میان، اِعمال خشونت یا حمایت از خشونت، از جمله حمایت افراطی و نابخردانه از حمله خارجی، معمولاً زمانی «قابلقبول» میشود که نظام سیاسی و حامیان آن از دایره انسانیت اخلاقی خارج خوانده شوند، غیرانسان[۱] تلقی گردند، و از دایره خودیها طرد گردند تا هیچ گونه زمینه همدلی میان این گروههای اجتماعی باقی نماند و حتی اِعمال آسیب و خشونت و حذف ایشان، اخلاقی[۲] و توجیهپذیر باشد.
در سطح کنش، این فرایند غالباً از طریق «گسست اخلاقی» رخ میدهد: افراد با برچسبزنی، توجیه اخلاقی، انتقال مسئولیت به جمع، یا کوچکنمایی رنج قربانی، عمل خشونت را با خودسازگار میکنند.
به همین دلیل، در شرایط قطبیسازی شدید، خشونت نه صرفاً یک ابزار سیاسی، بلکه گاه به کنشی «هویتساز» تبدیل میشود که مرز خودی / دیگری را از نو ترسیم میکند.
از منظر نظریه هویت اجتماعی تاجفل و ترنر (۱۹۷۹)، کافی است تعارض سیاسی به تعارض منزلتی تبدیل شود تا گروهها برای حفظ شأن و جایگاه اجتماعی و حفظ و تداوم انسجام درونگروهیشان، مرزهای نمادین خود را سختتر کنند؛ «ما» با پاکی و حقیقت تعریف میشود و «دیگریها» با فساد و دروغ.
این خوانش با ارجاع مداوم و ایدئولوژیک به تاریخ و گذشته، اعم از تاریخ ایران باستان، تاریخ اسلام، گذشته تعارضات و درگیریهای پیشین معاصر، تاریخ کارآمدی و ناکارآمدی نظام سیاسی و…، صورتبندی مییابد.
در این میان، در دورههای بحران، مانند هنگام تهدید حمله خارجی، یا تشدید تعارضات داخلی با افزایش شدید هزینههای معیشت خانوار در فرآیند جراحی نابهنگام اقتصادی، مرزهای نمادین اجتماعی میان خودیها و دیگریها سریعتر به مرزهای اجتماعی سخت تبدیل میشوند؛ یعنی فاصلههای ذهنی به جداییهای نهادی و شبکهای بدل میگردند و امکان تماس، گفتوگو، همدلی میان طرفین کاهش مییابد.
این همان نقطهای است که «انسداد روایی» از سطح اختلاف رسانهای به سطح «جدایی اجتماعی» میرسد: خانوادهها، محلهها، محیطهای کاری و شبکههای دوستی درونگروهیتر میشوند و جامعه تجزیه شده در مسیر «قبیلهای شدن حقیقت» حرکت میکند. در چنین فضایی، حتی بحثهای روزمره نیز بدل به جنگ حیثیتی میشود.
از سوی دیگر، عامل اقتصادیِ تشدیدکننده این چرخه تعارض، تورم مزمن و فرسایش اخلاق اقتصادی است. تحلیل اندرو دیکسون وایت در کتاب اخلاق و تورم نشانمیدهد که تورم ممتد، صرفاً نظم درآمدها و هزینهها را بههم نمیزند؛ بلکه اعتماد به قراردادها، ارزش کار و امکان ساخت و تصور آینده را هم تخریب میکند و زمینه رشد رفتارهای کوتاهمدت، بیاعتمادی و بدگمانی را میسر میکند.
این وضعیت در چارچوب دورکیمی، بهشکل آنومی و بی نظمی اقتصادی قابل فهم است: هنگامی که قواعد پاداش و منزلت به نظر ناعادلانه، غیرقابل پیشبینی و گسسته از تلاش فردی میرسد، پیوند اخلاقی فرد با جامعه سست میشود و «هنجارهای مهارکننده مانند ضرورت رعایت حقوق دیگری» تضعیف میگردند.
در چنین بستری، ایدههای پوپولیسم اقتصادی، گشایش سریع اقتصادی و اعتلای ایران و اقتصادش پس از حمله آمریکا، سر بر میآورد، که مشتمل بر مفاهیمی همچون حذف سریع تحریمها، وعدههای فوری بهبود اقتصادی، مقصرسازیِ ساده نهادهای کنونی، و دشمنسازیِ روشن دستاندرکاران کنونی میگردد، ایدههای که التیام زخمهای اجتماعی تورم است و بهلحاظ روانی، آرامبخش و به همیندلیل «قانعکننده» است، حتی اگر بهلحاظ واقعی، دروغین و ویرانگر کشور و مردمش باشد.
چنین است که پدیدهی حمایت بخشی از جامعه از مداخله خارجی علیه کشور، هرچند نابخردانه و پرهزینه، صورت میبندد: وقتی شهروند یا گروهی به این باور برسد که مسیرهای اصلاح داخلی بستهاست، وضعیت سیاه است، و «دیگریِ داخلی مسلط سیاسی» دشمن مطلق است، گزینهی «نجات از بیرون» میتواند بهصورت یک راهحل پوپولیستی ظاهر شود.
این الگو در تاریخ معاصر کشورهای دیگر نیز دیده شدهاست: در عراقِ پیش از ۲۰۰۳، بخشی از اپوزیسیون تبعیدی و برخی گروههای داخلی، مداخله خارجی را به مثابه راه میانبُر تغییر تصور میکردند، اما نتیجه عملی برای کشور، فروپاشی نظم، خشونت فرقهای و کشته شدن بیش از یک میلیون عراقی در پی حمله آمریکا به عراق بود.
در لیبیِ ۲۰۱۱ نیز مداخله خارجی در بستری از شکافهای داخلی و بحران مشروعیت رخ داد و مسیر کشور را بهسمت چندپارگی و جنگ داخلی طولانی سوق داد که تاکنون ادامه یافته و کشور را از هم پاشیدهاست.
در یوگسلاوی دهه ۱۹۹۰، جنگهای قومی در بستری از فروپاشی روایت مشترک ملی و غیرانسانیسازی دیگری اوج گرفت؛ فرایندی که نشانمیدهد وقتی مرزهای هویتی بین خودیها و دیگریها سخت میشوند، خشونت نسبت به دیگریها میتواند عادی و حتی اخلاقی و ضروری تفسیر شود.
در رواندا (۱۹۹۴) نیز نفرتپراکنی و غیرانسانیسازی نظاممند، آستانههای اخلاقی را فرو ریخت و به خشونت تودهای شدید علیه بخش دیگری از جامعه انجامید.
این تجربهها، اگرچه از نظر زمینه تاریخی متفاوتاند، یک پیام مشترک دارند: فروپاشی حقیقت مشترک و غیرانسانیسازی دیگری، جامعه را برای پذیرش خشونت و حتی استقبال از شوک بیرونی آمادهتر میکند.
در نتیجه، شکلگیری گرایشهای پوپولیستی در ایرانِ پسادی ۱۴۰۴ و حمایت از تعارضهای داخلی و حمله خارجی را باید در تلاقی سه میدان فهمید: انسداد روایی و قطبیسازی معرفتی، ناامیدی نهادی و احساس بیآیندگی، و فشار اقتصادی تورمی که اعتماد و اخلاق را میفرساید.
هنگامی که این سه میدان همزمان فعال میشوند، پوپولیسم نهفقط «شعار»، بلکه یک منطق اجتماعی و عاطفی آرام بخش برای تحملپذیر کردن رنج و خشم میشود. منطقی که از طریق مقصرسازی ساده، دشمنسازی روشن، و حذف اخلاقی دیگری، راه را برای انتخابهای خطرناک هموار میکند.
اگر این چرخه شکسته نشود، خطر اصلی فقط تداوم بیثباتی نیست، بلکه «طبیعی شدن ویرانی» بهعنوان راهحل است که هم در قالب خشونت و جنگ داخلی و هم در قالب تمایل به مداخله خارجی صورت بندی مییابد.
ایرانیان از این فرآیند، تجربههای تاریخی متعددی دارند. باید به یاد بیاوریم که از زمان هخامنشیان تاکنون، ایران از طریق یک فرمول تکرارشونده گسترش نارضایتی داخلی با ناکارآمدی و ظلم حاکمیت سیاسی و حمله همزمان خارجی، دهها بار توسط خارجیها اشغالشده است.
بهگونهای که در کلیه این تجربههای تلخ تاریخی، مانند اشغال ایران در ۱۲۹۶، شهریور ۱۳۲۰، کودتای ۱۳۳۲، حمله مغولها، اعراب، و یونانیان، زمینههای ناکارآمد داخلی و حملات بینالمللی بهصورت مشابه عمل کردهاند.
در واقع، در بزنگاههایی که انسجام و مشروعیت داخلی فرو میریزد، ظرفیت مداخله و تخریب خارجی افزایش مییابد و هزینههای سنگین آن معمولاً نه صرفاً بر دوش حاکمیت، بلکه بر دوش جامعه و عموم مردم کوچه و بازار میافتد، اما در عین حال، ایران را به مثابه یک کشور و تمدن منسجم از اثرگذاری بینالمللی و منطقهای کاملاً حذف میکند و فرصت گسترش شدید منافع رقبای منطقهای و بینالمللی را فراهم میآورد.
چنین تجربهها و فرمولهای امتحانشده تاریخی بوده است که اکنون دشمنان و رقبای ایران مجددا به فکر و اقدام برای اشغال و/یا تجزیه مجدد این کشور افتادهاند، روندی که با هدایت خارجی و ناکارآمدی داخلی صورت بندی یافته است.
اجزاء اصلی این مسیر پس از انقلاب اسلامی شامل موارد ذیل بوده است: حمله عراق به ایران، شروع پرونده هستهای و تشدید تحریمهای بینالمللی، خروج آمریکا از برجام و افزایش شدید نرخ ارز (۱۳۹۶)، افزایش شدید و بدون مقدمه بنزین و سقوط هواپیمای اوکراینی و اعتراضات متأثر آن (۱۳۹۸)، افزایش شدید نرخ ارز در دوره کرونا، آزادسازی یارانهها و مرگ مهسا امینی و اعتراضات برآمده از آن (۱۴۰۱) و در نهایت این مورد اخیر افزایش شدید نرخ ارز، آزادسازی یارانهها، و همچنین تسلیح بخشی از معترضین و ایجاد و حمایت از دستور کار آسیب میان گروهی، و نهادی توسط دولتهای متخاصم خارجی (۱۴۰۴).
چنانکه روشن است، نخ تسبیح همه این رخدادها، تورم، کاهش ارزش ریال، افزایش نارضایتی اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی میان گروهی، کاهش مشروعیت سیاسی، کاهش کارآمدی و اثربخشی دولت در تأمین نیازهای اصلی و پایه ایرانیان در فشار گسترده بینالمللی بوده است.
· جمعبندی
در مجموع، اعتراضات اخیر و تشدید آن را میتوان نشانهای از بحران پاسخگویی و انسداد گفتوگوی نهادی، و برآمده از عواملی همچون افزایش فاصله اجتماعی، غیرانسانیسازی دیگری، ناامیدی نهادی و فشار اقتصادی دانست که خود برآمده از تحریمهای بینالمللی و ناکارآمدی ساختاری است.
لذا راهحل مؤثر، نه تکبعدی و نه صرفاً امنیتی است، بلکه نیازمند بستهای ترمیمی شامل حقیقتیابی، بازگشایی مشارکت، تثبیت معیشت، و بازسازی مرزهای اخلاقی جامعه است.
هر راهحلی که یکی از این ابعاد را نادیده بگیرد، در بهترین حالت موقت و در بدترین حالت تشدیدکننده بحران خواهد بود. لذا میتوان سیاستهای اجتماعی ذیل را برای عبور از وضعیت کنونی بهصورت خلاصه در جمعبندی ذکر کرد.
شکستن انسداد روایی و بازسازی «حقیقت مشترک حداقلی»: راهحل بنیادین، خروج از وضعیت انسداد روایی از طریق ایجاد سازوکارهای رسمی و مستقل حقیقتیاب است که بتوانند روایتهای متکثر را در یک چارچوب قابل داوری عمومی گرد آورند.
دولت باید بپذیرد که بدون توافق حداقلی بر «آنچه رخداده»، هیچ سیاست امنیتی یا اقتصادی قادر به مهار اعتراضات نخواهد بود. شفافسازی مرحلهای دادهها، تفکیک انواع خشونتها (دولتی / غیردولتی)، و پذیرش ابهام و خطا، شرط لازم بازسازی اعتماد است.
مهار غیرانسانیسازی و بازگرداندن مرزهای اخلاقی: برای کاهش خشونت و رادیکالیزهشدن اعتراضات، باید فعالانه با فرایند غیرانسانیسازی دیگری مقابله کرد.
این امر مستلزم تغییر لحن رسمی، پرهیز از برچسبزنی جمعی، و بهرسمیتشناختن رنج همه قربانیان، فارغ از موضع سیاسی آنان، است. تا زمانی که «دیگری» از دایره انسانیت اخلاقی خارج شود، خشونت و تقابل برای بخشی از جامعه مشروع خواهد ماند.
از آنجایی که در ۱۸ و ۱۹ دیماه، بخش زیادی از مردم عادی مشارکت نمودهاند، تقلیل کل این حوادث به اغتشاش، فریب دولتهای خارجی، خیانت و… موجب افزایش سطح و شدت تقابل میگردد.
لذا همان طور که رهبر معظم انقلاب در سخنرانیهای اخیر خود معترضین را از اغتشاش گران جدا کردند، در کلیه سطوح بایستی نگرانی و نارضایتی مردم از افزایش هزینههای معیشت و اهالی بازار و تجارت از افزایش مداوم نرخ دلار به رسمیت شناخته شود و آن را جدا از اغتشاش گران مورد توجه قرار داد.
بازگشایی واقعی مسیرهای مشارکت سیاسی، اجتماعی، و اداری ایرانیان: اعتراض زمانی تشدید میشود که جامعه احساس کند هیچ راه نهادی برای اثرگذاری وجود ندارد.
گشایش در نظارتهای انتخاباتی، و امکان حضور طیفهای متنوعتر در رقابت سیاسی، میتواند انرژی اعتراضی را به مشارکت نهادی منتقل کند. همزمان، تفکیک شایستگی حرفهای از وفاداری سیاسی در استخدامهای دولتی، احساس بینمایندگی ساختاری را کاهش میدهد.
تثبیت معیشت به مثابه سیاست ضدپوپولیستی: تورم مزمن و بیثباتی اقتصادی، موتور روانی پوپولیسم و خشونت است. مهار شوکهای تورمی، پرهیز از جراحیهای شتابزده، و ایجاد حداقلی از پیشبینیپذیری اقتصادی، نهفقط سیاست اقتصادی، بلکه سیاست اجتماعی برای کاهش رادیکالیزهشدن اعتراضات است. بدون ثبات معیشتی، هیچ پیام اخلاقی یا امنیتی کارآمد نخواهد بود.
احیای نهادهای میانجی و کانالهای گفتوگوی اجتماعی: کاهش فاصله اجتماعی و جلوگیری از تودهوارگی، نیازمند تقویت نهادهای میانجی است: انجمنها، شوراهای محلی، تشکلهای صنفی و حرفهای. این نهادها امکان تبدیل خشم خام به مطالبه هنجارمند را فراهم میکنند و از انتقال مستقیم تعارض به خیابان میکاهند. جامعهای بدون میانجی، مستعد انفجارهای خشونتبار است.
تغییر گفتمان امنیتی از «مهار» به «ترمیم»: رویکرد صرفاً امنیتی به اعتراضات، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت نظم را بازگرداند، در میانمدت به تشدید بیاعتمادی و رادیکالیزهشدن منجر میشود. جایگزین آن، گفتمان امنیت ترمیمی است: ترکیبی از پاسخگویی، پذیرش خطا، جبران خسارت، و گفتوگو. این رویکرد هزینه کمتری از سرکوب مداوم دارد و پایدارتر است.
بازسازی افق آینده و سیاست امید واقعگرایانه: اعتراضات زمانی خطرناک میشوند که جامعه آیندهای قابلتصور نداشتهباشد. دولت باید با ارائه بستهای جامع و پاسخگو نسبت به نیازهای مردم، افقهای ملموس، زمانبندیشده و قابل سنجشی را برای بهبود وضعیت کشور ارائه دهد. امید واقعگرایانه، نه خوشبینی تبلیغاتی، مهمترین پادزهر پوپولیسم، جنگ داخلی، و حمله خارجی است.
[۱] Dehumanization
[۲] Moral exclusion
انتهای پیام





مثل همیشه مقصر مردم ایران هستن که مردم خوبی برای حاکمان نیستند
با توجه به حرفهای زیبا ،نمی دانم چرا نمی توانم حرفهایت را باور کنم . شاید ….خسته هستم و نگران خدایا ایران و تشیع در ایران را محافظت بفرما