ادوار سه گانه ملی گرایی در ایران

محمد عرفان خانی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «ادوار سه گانه ملی گرایی در ایران» نوشت:

وقوع انقلاب مشروطه مصادف بود با موج گسترده‌ای از ورود ارزش های مدرن به ایران. فضای کشور در طول این مدت همواره در معرض ورود مفاهیم مدرنی از جمله دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، ناسیونالیسم و … قرار داشت. ورود این مفاهیم و ارزش ها با وساطت روشنفکرانی همراه بود که اصرار زیادی بر بومی سازی مفاهیم غربی داشتند.

مفهوم ناسیونالیسم و ملی گرایی نیز یکی از مهمترین آنها بود که در هر دوره تاریخی تفسیر خاصی از آن ارائه می شد و عملکرد نیروهای ملی را تحت تأثیر قرار می داد. نیروهای ملی ایران بسته به نوع نگرشی که به امر ملی داشتند یکی از این سه شکل بومی ملی گرایی را برای خود برگزیدند : ۱. ملی گرایی پهلوی ۲. ملی گرایی مصدقی ۲. ملی گرایی ملی مذهبی . در ادامه یادداشت به بررسی اندیشه و زمانه هر کدام از این سه طیف ملی گرا پرداخته خواهد شد.

۱. ملی گرایی پهلوی

یکی از مهمترین نقاط برجسته دوران حکومت رضا شاه، تبلیغ ملی گرایی و تلاش در جهت احیای میراث ایران باستان بود. روشنفکران آن دوره سعی داشتند نمونه‌ی بارزی از ملی گرایی غربی را در ایران پیاده سازی کنند تا از این طریق مؤفق به پیشبرد اهداف ملی شوند. غافل از آنکه تفسیر این روشنفکران از ملی گرایی، بیش از آنکه نیرویی برای تحقق امر ملی باشد، صرفا در خدمت سیاست های حکومت بود و عملا هیچ کمکی به بهبود وضعیت کشور نمی کرد.

البته ناکامی این ملی گرایی ریشه در نقاط ضعف عمیقی داشت که در عقبه تئوریک این ملی گرایی نهفته بود. در ادامه به بخشی از این نقاط ضعف اشاره می شود :

ارائه الگوی تحمیلی

روشنفکران حامی ملی گرایی در این دوره، توجه عمیقی به امکانات و ظرفیت های بومی ایران نداشتند. آنان به گونه‌ای با مردم ایران سخن می گفتند که گویی ایران متمدن هیچ پشتوانه تاریخی خاصی در دست ندارد و برای ایران هیچ چاره‌ای جز پذیرش ملی گرایی غربی باقی نمانده است. علی اکبر خان داور یکی از نمونه های بارز این ر‌وشنفکران است که هیچ ارزش برای هویت ملی ایرانیان قائل نیست و اینگونه با زبان تحمیل با آنها صحبت می کند:

«ملت ایران با نصیحت آدم نمی‌شود! تنبل و پرچانه و بی‌اطلاع -فقط به یک وسیله ممکن است در جاده‌ صحیحش انداخت و بس: زور! تا پای زور در میان نیامده از ترقی ایران مأیوس باید بود! تاریخ این ملت به عقیده‌ خود، شش‌هزار ساله را ورق بزنید… هیج عصر و دوره‌ای ملت ایران چیزی نبوده است– هرچه از ایران دیده شد، کار رؤسای ایرانی است!…» [۱]

ستیز با هویت دینی ایرانیان 

ملی گرایی پهلوی هرگز نتوانست نسبتی با فرهنگ دینی ملت ایران برقرار کند و همیشه به عنوان رقیبی برای هویت دینی مردم ایران شناخته می شد. به همین خاطر از جذب پایگاه اجتماعی عاجز بود و نمی توانست اراده ملی ایرانیان را در جهت اهداف ملی بسیج کند. مسلما تا زمانی که بخش زیادی از مردم ایران ملی گرایی را در تعارض با دین بدانند، اعتنای چندانی به امر ملی نیز نخواهند کرد. لذا باید تفسیری از ملی گرایی ارائه داد که در چارچوب دین قابل تعریف باشد. خصوصیتی که ملی گرایی پهلوی به کلی فاقد آن بود.

ملیّت در منظر رضاخانی ابزاری در ستیز با روحانیت و هویت دینی نیز قلمداد می‌شد و با احیای افراطی و شعارگونه‌ ایران باستان و ایجاد دوگانه‌ ایرانیت و اسلامیت در سیاست تعقیب می‌شد. یکی از سیاست‌های فرهنگی برجسته‌ رضاخان و مجریان نظام پهلوی، رواج اندیشه‌ ناسیونالیسم ایرانی از طریق احیای ایران باستان و توجه به برجستگی‌ها و نمادهای کهن ملی انجام گرفت؛ از این رو در دوره‌ مذکور، اقدامات بسیاری انجام شد، ازجمله کنگره‌هایی که در ارتباط با فرهنگ و تمدن ایران باستان برگزار شد؛ کنگره هنر و باستان‌شناسی ایران ۱۳۰۶ در تهران، کنگره ۱۳۰۹ در لندن و کنگره‌ در لنینگراد در سال ۱۳۱۴ نمونه‌های از این سیاست بود.[۲]

 شکست سنگین حاکمیت مرکزی و ناکارآمدی عینی ملی گرایی پهلوی

ملی گرایی پهلوی علی رغم تمام تلاش هایی که برای گسترش آن شد، نهایتا از خدمت به میهن عاجز ماند و حتی نتوانست از مرز های ایران محافظت کند. با حمله متفقین در ظرف کمتر از یک روز، تمام خاک ایران به تصرف دشمن درآمد. در حالی که ملی گرایان پهلوی هیچ نقشی در دفاع از ایران ایفا نکردند و به راحتی کشور را تقدیم دشمن کردند.

در این هنگام رضا شاه حتی نتوانست خود را منصب قدرت حفظ کند و به اجبار نیروهای خارجی از ایران رانده شد. اگرچه ملی گرایان پهلوی پیش از این نیز با تقدیم خاک ایران به سایر کشور ها و نقص تمامیت ارضی ایران ، عملا مصالح ملی را سلاخی کرده بودند ولی با حمله متفقین شکست نهایی ملی گرایی پهلوی رقم خورد و در تاریخ ایران هیچ جای دفاعی برای ملی گرایان پهلوی باقی نماند.

۲. ملی گرایی مصدقی

ناتوانی محسوس ملی گرایی پهلوی در تأمین لوازم امر ملی، زمینه ساز تفسیر متفاوتی از ملی گرایی شد که از ملاحضات و توجهات بومی بیشتری برخوردار بود. در ملی گرایی مصدقی سعی بر این بود که قرائت ناسیونالیستی بدون تحمیل و تقلید به مردم ایران عرضه شود تا ایرانیان با پیگیری آن بتوانند منافع ملی را تأمین کنند.

اوج رونق این ملی گرایی در نهضت ملی شدن صنعت نفت بود که با پیروزی مقطعی همراه بود. ولی نهایتا ضعف پشتوانه تئوریک این ائتلاف مقطعی منجر به حذف سران جبهه ملی از جمله دکتر مصدق و دکتر فاطمی از سپهر سیاسی ایران شد. این ضعف تئوریک همان گرایش سکولار جبهه‌ی ملی بود که آنها را از حمایت نیروهای اجتماعی دینی محروم کرد و در اثر همین تضعیف پایگاه اجتماعی بود که مصدق و یارانش نتوانستند در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی از منافع ملی پاسداری کنند.

مصدق و همفکرانش در مقام عمل گفتمان دینی را فراموش کرده، قرائتی سکولاریستی از ناسیونالیسم ایرانی ارائه دادند. تفکیک دین از سیاست و منزوی کردن نیروهای مذهبی ازجمله علل و عوامل افول نهضت نفت شد. با نادیده‌انگاری نقش و جایگاه دینداران، مصدق عملاً در جریان نهضت نفت تنها ماند و آیت‌الله کاشانی و نواب صفوی را از صف واحد نهضت خارج کرد و در نتیجه به‌راحتی با کودتای آمریکایی حذف شد. [۳]

۳. ملی گرایی ملی مذهبی

 تفسیر جریان ملی مذهبی از ملی گرایی بر خلاف سایر تفاسیر، در چارچوب فرهنگ و اندیشه دینی قابل طرح بود و طبق دیدگاه این جریان، از امر دینی به عنوان یکی از لوازم امر ملی یاد می شد‌. تفسیر مهندس مهدی بازرگان از نسبت امر ملی و امر دینی را‌ می توان مهمترین پشتوانه نظری جریان ملی مذهبی دانست. بازرگان در قامت رهبر جریان ملی مذهبی و نخستین دبیرکل نهضت آزادی ایران، با استناد به آیات قرآن معتقد بود که ناسیونالیسم و تعلق ملی تعارضی با اسلام ندارد و تنها چیزی که اسلام از آن نهی کرده، تفاخر قومی است نه تعلق ملی.

بازرگان آموزه های دینی را برخلاف سایر دیدگاه ها، مانع تأمین منافع نمی دانست و معتقد بود مثلا زمانی که قرآن به جهاد در راه خدا دعوت می کند، این جهاد همان خدمت به میهن و دفاع از وطن است و بر همین اساس، اسلام نیروی برای تحقق امر ملی است نه نیرویی برای نقض امر ملی. در همین راستا او از اسلام به عنوان نیروی محرک بی بدیلی برای ایرانیان یاد می کرد که عموم ایرانیان را در جهت تأمین منافع ملی بسیج می کند:

محرک بعضی ممکن است، ناسیونالیسم، بعضی دیگر، عواطف انسانی و یا تعصبات نژادی و محرک بعضی‌ها سوسیالیسم باشد… ولی برای ما و برای عده‌ای از هم‌فکران ما و شاید اکثریت مردم ایران، محرکی جز مبانی و معتقدات مذهبی اسلامی نمی‌توانست وجود داشته باشد.» [۴]

از این رو طبق نگرش بازرگان و جریان ملی مذهبی، امر ملی و امر دینی قابل جمع هستند البته با این تفصیل که در میان این دو راهبرد متفاوت : ۱. اسلام‌ برای ایران ۲. ایران برای اسلام، از راهبرد نخست پیروی شود.

پی نوشت ها :

[۱] داور، علی‌اکبر(۱۳۰۲)، روزنامه مرد امروز، سرمقاله، شماره ۱۱۹، ۱۳۳۲/۵/۲۸.

[۲] فلاح‌زاده، سیدحسین(۱۳۹۱)، رضاخان و توسعه‌ ایران، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ اسلامی.

[۳]نجفی، موسی، فقیه حقانی، موسی(۱۳۹۸)، تاریخ تحولات سیاسی ایران؛ بررسی مولفه‌های دین، حاکمیت، مدنیت و سیاست در گستره هویت ملی ایران، تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر. [۴] یوسفی اشکوری، حسن(۱۳۷۶)، در تکاپوی آزادی: سیری در زندگی، افکار و آثار مهدی بازرگان، تهران: انتشارات قل

انتهای پیام

 

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا