حرفی برای گفتن نمانده است | نعمت الله فاضلی

ر نعمت الله فاضلی در کانال تلگرامی خود نوشت:
حرفی برای گفتن نمانده🔻نعمت الله فاضلی، ۱۱ بهمن ۱۴۰۴✅
مخاطبان کانالم می گویند چرا درباب وضع امروز ایران ساکتم و صریح چیزی نمی گویم؟ 🔻دلیلش واضح است. حرفی برای گفتن نمانده است. سال هاست می گویم و می نویسم و فریاد می زنم. چه باید می گفتم که نگفته ام؟ واقعا چه باید می گفتم؟ حکومت آن روزها که باید حرف های جامعه و دانشگاهیان و دلسوزان را می شنید نه تنها نشنید بلکه انها را هم سرکوب کرد و برچسب های رنگارنگ زد. هنوز هم نمی شنود. این است که من هم خسته و درمانده شده ام. واقعا حرفی برای گفتن نمانده.
✅ دکتر محمد فاضلی و آقای یاسر عرب در گفتگویی شنیدنی بار دیگر و شاید برای آخرین بار گفتنی ها را می گویند. حرف های محمد فاضلی تماما و بی کم و کاست حرف های من هم هست. حرفی برای گفتن نمانده است. این آخرین حرف ها بشنوید.https://t.me/irantalk_sn/50📝
پایان مغولان🔹️نعمت الله فاضلی، ۱۴ بهمن ۱۴۰۴
روایت جک ودر فورد در کتاب “چنگیزخان و ساختن دنیای مدرن” از چگونگی پایان امپراتوری مغولان بسیار خواندنی و آموزنده است. مغولان به رهبری تموجین (چنگیزخان) در ۱۳۲۰ تا ۱۳۶۳ توانستند بزرگترین امپراتوری جهان را شکل دهند و در ۱۳۶۳ قدرت شان در چین و در ۱۳۳۵ در ایران شکست خورد و به قول ودرفورد”از صحنه ناپدید شدند.” مغولان ۱۱۵ سال بر ایران و حدود ۱۴۰ سال بر چین حکومت کردند و با از دست دادن ایران و چین امپراتوری شان دیگر تقریبا پایان یافت. پرسش بزرگ این است که چرا؟
✅ظهور و زوال مغولان از مهم ترین موضوعات تاریخ بشر است که هزاران کتاب و مقاله دربابش نوشته اند و فیلم ها ساخته اند. اما نکته ای در میان پرشمار علل و دلایلی که محققان درباب ظهور و زوال مغولان گفته اند که موجب شگفتی است “سیاست فرهنگی” مغولان است.🔻ودر فورد فصل پایانی کتابش را “امپراتوری توهم” می نامد و به فروپاشی این امپراتوری می پردازد. اولین عامل سست شدن “امپراتوری توهم” را شیوع طاعون می داند که در سال ۱۳۳۲ در چین (مرکز امپراتوری مغول) از درون “خانواده طلایی” (دربار مغول) آغاز شد و تا سال ۱۳۵۱ نیم تا دو سوم جمعیت چین را کشت. طاعون امکان ارتباط تجاری و دریافت خراج از کشورهای روسیه و ایران و دیگر توابع شان را قطع کرد و اقتصاد امپراتوری مغول رو به اضمحلال گذاشت. 🔻اما علاوه بر طاعون و فروپاشی و انزوای اقتصادی و تجاری، مغولان جایگاه شان را در میان ملت هایی که فتح کرده و تحت سیطره داشتند بخاطر تغییر سیاست های اجتماعی و فرهنگی شان از دست دادند. این نکته ی مهمی که ودرفورد آن را دقیق تشریح می کند.
✅شاید اغلب ما از این نکته شگفت آگاه نباشیم که چنگیزخان هر چند هنگام جنگ و فتح کشورها بی نهایت شقاوت و بی رحمی اعمال می کرد، اما بعد از پیروزی می کوشید در نهایت عدالت و انصاف و آزادی با مردم برخورد کند. چنگیزخان مخالف هویت سازی میان ملت های تحت سلطه اش بود و بشدت بر شایسته سالاری و حکمرانی عقلانی تکیه و تاکید داشت. یاسا یا “قانون بزرگ مغولان” را نوشت و در آن آزادی دین، زبان، سبک زندگی، و استقلال فردی را تضمین نمود و تا زنده بود هم قانون یاسا کامل اجرا و اعمال می شد. پیروزی ها و تداوم حکومت چنگیز صرفا بخاطر “ماشین جنگی پیشرفته” و وفاداری سرسخت وفاداران و جنگجویانش نبود بلکه سیاست مدارا و تساهل، پذیرش تفاوت های هویتی، پرهیز از غیریت سازی، عقلانیت و توجه عمیق و گسترده به علم و فناوری و شایسته سالاری باعث افزایش اقتدار و اعتبار و استمرار حکومت او شد.🔻اما بعد مرگ ناگهانی چنگیز و روی کار آمدن فرزندان و جانشینانش کم کم قانون یاسا فراموش شد. جک ودرفورد می نویسد: “مغولان در تلاش تازه ی خود برای آن که هر چه بیشتر غیرچینی بمانند، رویکرد سنتی بی طرفی نسبت به ادیان گوناگون را کنار گذاشتند و به آیین بودا، به ویژه نوع تبتی آن که بشدت با آرمان های کنفسیوسی چینیان در تضاد بود توجه بیشتری کردند و به تقویت آن کوشیدند و مردم چین که امکان انتقاد مستقیم از حاکمان مغول خود را نداشتند نفرت خویش را متوجه بیگانگانی کردند که به مغولان در اداره امپراتوری یاری می رساندند”.🔻جانشینان قوبیلای خان در چین “به جای هر چه بیشتر چینی شدن، بر سرکوب مردم افزودند و خود را به انزوا کشاندند. همین اتفاق در ایران هم افتاد. هولاکوخان فاتح ایران از سیاست های پدربزرگش چنگیز پیروی می کرد اما اولجایتو و ابوسعید بهادرخان (آخرین حاکم مغولی در ایران) راه و روش هولاکو خان را دنبال نکردند. جک ودر فورد می نویسد: ” اولجایاتو که از معتقدترین شیعیان شده بود، آزار و اذیت شدید گروه های اقلیت مانند بوداییان و یهودیان از اندازه بیرون شد. اصول جهانی امپراتوری چنگیزخان مانند خاکستر در باد گم شد” .
✅این سخت گیری ها و سرکوب های فرهنگی در کنار طاعون و انزوای تجاری و گسترش رفاه طلبی و لذت گرایی بی حد در دربار مغول در نهایت امپراتوری خان بزرگ را برای همیشه بر باد داد، و چنان شد که نام مغولان در چین و ایران و جهان مساوی سرکوب و قتل و غارت و تجاوز و توحش گردید و هیچ یک از خدمات بزرگ علمی و فناوری و پیشرفت های شان در حافظه جمعی بشریت نماند که نماند و برای ابد فراموش شدند.
