جوابیه جابر تواضعی به سینماپرس درباره‌ی بهرام بیضایی

متن یادداشتی از جابر تواضعی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است به همراه مقدمه‌ی توضیحی آن در پی می‌آید. همچنین دو متن مرتبط با آن در زیر همین متن آمده است.


جابر تواضعی: پیرو گفت‌وگوی من با ایرنا بعد از فوت استاد بیضایی و پیشنهاد تبدیل عصارخانه آران به موزه‌ای برای ایشان، سینماپرس مطلب توهین آمیزی علیه من منتشر کرد و مرا عامل حرکت خزنده بهاییت در کاشان دانست. برای این مطلب کذب، جوابیه‌ای نوشته‌ام که انتشار آن در انصاف نیوز نیز خالی از لطف نیست:


به نام خداوند جان و خرد

جناب آقای روح اله شمقدری؛
مدیرمسئول محترم نشریه الکترونیکی «سینماپرس»

با سلام و احترام

لطفاً پیرو انتشار مطلبی با کد خبر ۱۶۴۷۵۱ و با تیتر «پشت پرده تبلیغ ایرنا برای تبدیل عصارخانه آران به موزه بهرام بیضایی/ حرکت خزنده بهائیت برای حضور مؤثر در کاشان با شگرد اسطوره‌سازی از یک سینماگر بهایی‌الاصل و معرفی خاندان بهایی او به میراث فرهنگی ایران» که در ساعت ۱۰:۲۸ شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ در آن رسانه منتشر شده، مستند به ماده ۲۳ قانون مطبوعات، نسبت به درج این جوابیه اقدام فرمایید.

مطلب فوق، کم‌تر از سه ساعت بعد از انتشار مصاحبه خبرگزاری ایرنا با من (جابر تواضعی) که در ساعت ۸:۰۰ روز ۱۳ دی ۱۴۰۴، با کد خبر ۸۶۰۴۲۸۷۰ و تیتر «عصارخانه آران به موزه بهرام بیضایی تبدیل شود» منتشر شد، در سینماپرس منتشر شده است. 

در این مصاحبه که توسط بخش میراث فرهنگی ایرنای استان اصفهان با من انجام شده، به‌عنوان یک نویسنده و منتقد، قبل از ورود به مباحث سینمایی آثار استاد بیضایی و نگاه سینمایی ایشان به موضوع شهر و معماری، با تأکید بر اهمیت گردش‌گری فرهنگی و ادبی پیش‌نهاد داده‌ام که به‌عنوان ادای دین کوچکی از سوی هم‌شهریان بیضایی به این اندیش‌مند و روشن‌فکر بزرگ ایرانی، عصارخانه‌ای که در آران و در محله پدری او است و در سال ۶۰ لوکیشن اصلی فیلم «مرگ یزدگرد» بوده، به موزه ویژه بیضایی تبدیل شود. 

دلیل تماس و مصاحبه ایرنا با من را باید از خودشان پرسید. اما فکر می‌کنم دلیل‌اش شاید این باشد که در سال ۷۹ دست‌اندرکار برگزاری «نکوداشت استاد بهرام بیضایی» بوده‌ام، در سال ۸۳ کتاب «سر زدن به خانه پدری» را با همین موضوع منتشر کرده‌ام، عنوان پایان‌نامه کارشناسی ارشدم «بازنمایی شهر در سینمای بهرام بیضایی» بوده و در تمام این سال‌ها که به‌عنوان منتقد سینما در مطبوعات مختلف به آثار او توجه ویژه‌ای داشته‌ام.

شرمنده‌ام که باید برای تیتر غیرحرفه‌ای، غیرمنصفانه، بی‌دروپیکر، مغالطه‌آمیز و هتاکانه شما وقت تلف کنم. اما شما که به شیوه اسلاف و بزرگان‌تان در کیهان، از دریچه تنگ ایدئولوژی به همه چیز می‌نگرید و فقط به دنبال پرونده‌سازی برای آدم‌ها هستید، با کنار هم گذاشتن کلیدواژه‌ها و مفاهیمی از آن خبر مثل «قرار داشتن آن عصارخانه در محله پدری بیضایی» و توضیح کتاب من «سر زدن به خانه پدری» که «نکوداشت بیضایی در کاشان همراه با شجره‌نامه پدری او» است، این استنباط و استنتاج را به مخاطب القا کرده‌اید که منِ نویسنده، عامل بهائیت هستم و تلاش می‌کنم با اسطوره‌سازی، در یک حرکت خزنده خاندان بهایی او را به میراث فرهنگی ایران معرفی کنم و بهائیت را در کاشان ترویج کنم.

کدو را واقعا نمی‌بینید یا خودتان را به ندیدن می‌زنید؟ اول این‌که کتاب «سر زدن به خانه پدری» من حالا منتشر نشده، بلکه در سال ۸۳ توسط انتشارات روشنگران منتشر شده و با وجود استقبال چشم‌گیر مخاطبان سال‌ها است نایاب است و به یمن تلاش هم‌فکران و هم‌مسلکان شما تجدید چاپ نشده؛ چیزی که باید بابت‌اش خوش‌حال باشید. دوم این‌که این کتاب در حقیقت مجموعه سخن‌رانی‌ها و مقالات نکوداشتی است که در دی‌ماه ۷۹ برای ایشان، به مدت یک هفته و با شکوه تمام در کاشان برگزار شد. پس این‌جا هم چیزی حدود ۲۳ سال، به عدد سال‌های بعثت پیامبر گرامی اسلام، دیر رسیده‌اید و چیزی که به مشام‌تان رسیده، بوی کباب نیست.

من نه دین‌شناس‌ام و نه مبلغ دینی، که اگر جامعه ما فقط یک مشکل داشته باشد، وفور و زیادی عالمان بی‌عمل است. به جایی و کسی هم تعهد نداده‌ام وقتی به‌عنوان منتقد درباره فیلمی می‌نویسم، قبلش از خواندن اذان و اقامه در گوش سازندگان‌اش وقت تولدشان باخبر باشم، شهادتین را از زبان آن‌ها شنیده باشم، یا از ختنه‌شان مطمئن باشم که مخصوصاً این آخری در تخصص شما است. مخصوصاً درباره نوشتن برای بیضایی که – از قضا و با افتخار البته – زاده منطقه فرهنگی کاشان و شهر پدری من است.

چیزی را که شما می‌گویید، نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در زمان برگزاری نکوداشت و هم‌چنین صدور مجوز کتاب به من گفت، نه دانش‌گاه در زمان تصویب و دفاع پایان‌نامه. هیچ کدام از مدیران مسئول روزنامه‌ها و مجلاتی که من و همکارانم نیز در تمام این سال‌ها درباره آثار او نوشته‌ایم، به تبلیغ آیین و مسلک خاصی متهم نشده‌اند. 

برایم جالب و عجیب و کنجکاوی‌برانگیز است که شما چه‌طور و با استناد به کدام مستندات مطمئن‌اید که او از من و شما مسلمان‌تر نبود، وقتی تمام عمر با عمل به توصیه بزرگان اسلام لحظه‌ای از یاد گرفتن و یاد دادن باز نایستاد؟ 
وقتی با فیلم‌نامه‌ای مثل «روز واقعه» یا نمایش‌نامه «مجلس ضربت زدن» خیلی هنرمندانه‌تر و بی‌ادعاتر از دین و اولیایش نوشت که شما فقط سنگ‌شان را به سینه می‌زنید، و وقتی بدون رانت و شعار و با عشق به ایران، «باشو غریبه کوچک» را درباره جنگی ساخت که شما و امثال‌تان هنوز نانش را می‌خورید. این نه دفاع احساسی از یک نام خاص است و نه تلاش برای تطهیر یا تقدیس یک چهره هنری، بلکه دل‌سوزی برای شیوه‌ای از مواجهه با فرهنگ و هنر است که الا و لابد نتیجه‌ای معکوس دارد.

واقعا از کجای حرف‌های من دفاع از بهائیت را درآورده‌اید؟ شما رسما بر خلاف سیره پیامبر (ص) و امامان معصوم که داعیه پیروی‌تان از ایشان گوش فلک را کر کرده، من را به چیزی متهم کرده‌اید که خود بیش از هرکس دیگری به آن متهم‌اید. شما و زعمایتان در کیهان، آن‌قدر به بهانه نام بیضایی، به‌طور علنی وارد بحث بهائیت و تاریخچه‌اش شده‌اید که خود پیروان‌اش نه جرأت‌اش را دارند و نه رسانه‌اش را. بی‌آن‌که لحظه‌ای به این پرسش جدی بیندیشید که آیا این کار عملاً به پررنگ‌کردن نام و موضوعی نمی‌انجامد که مدعی نقد و طرد آن هستید؟

جای پرداختن به سابقه تاریخی بهاییت در کاشان و آران، اگر هم نیاز و ضرورت جامعه امروز باشد که نیست، در متون تخصصی تاریخی و مطالعات اجتماعی است، نه در گزارشی درباره یک هنرمند و با پیش‌نهادی مرتبط با میراث فرهنگی. این مغالطه‌ای آشکار است که شأن رسانه حرفه‌ای را مخدوش می‌کند، اگر با وجود شمایان شأنی برایش مانده باشد.
حتی اگر نگران نفوذ، تبلیغ و بازتولید یک جریان فکری هستید، نخستین گام، پرهیز از بزرگ‌نمایی ناخواسته و تکرار بی‌وقفه نام و روایت آن جریان در رسانه‌های رسمی است. تکرار مداوم برچسب «بهایی‌الاصل» در کنار نام بیضایی، فارغ از صحت و سقم‌اش، و بیش و پیش از آن‌که یک افشاگری باشد، نوعی بازتولید  و ساده‌سازی در مورد بهائیت در سطح افکار عمومی است که بحث را به سطح خانواده و تبار او تقلیل می‌دهد و مخاطب را از نقد واقعی آثارش بازمی‌دارد.

آیا لازم است یادآوری کنم در منطق دین، قضاوت انسان‌ها بر پایه علم، عمل، رفتار و خروجی تأثیر آن‌ها است و نه شجره‌نامه، تبار خانوادگی یا برچسب‌های انتسابی؟ اگر سنگ بنایتان این بود، بد نیست به تاریخ هنر این چهل‌واندی سال نگاهی بیندازید و ببینید که هنرمندان به قول شما «متعهد»، با وجود خروارها ادعا، هنوز نتوانسته‌اند اثر دراماتیک، استاندارد و ماندگاری در حد و اندازه «روز واقعه» درباره امام حسین (ع) خلق کنند؛ فیلمی که با زبان هنر و پرهیز از شعار، بر دل همه مخاطبان‌اش با هر دین و مسلکی می‌نشیند. 

البته سواد رسانه‌ای من آن‌قدر کم نیست که ندانم دعوا سر لحاف ملا و مچ‌گیری از ایرنا به‌عنوان خبرگزاری دولت است و نه من. برای همین است که با ذره‌بین از بخش استان‌هایش هم که این خبر در آن کار شده، عیب‌جویی می‌کنید. زمانی ایرنا بزرگ‌ترین و معتبرترین خبرگزاری این دیار بود و حالا که هیچ رسانه داخلی بین مردم ارج‌وقربی ندارد، قارقار گوش‌خراش جوجه‌کلاغان خبربیاری که شما باشید، بر سر جدال‌های قدرت و حزبی، خُردک اعتماد باقی‌مانده مردم به رسانه را هم نابود می‌کند. بی‌آن‌که بفهمید این کار مصداق بر شاخ نشستن و بُن بریدن است. نه بُنِ ایرنا، که بُن ایران را. و ذره‌ای به هوش نیستید که تاوان این بی‌اعتمادی رسانه‌ای را همه‌مان یک‌جا خواهیم پرداخت، اگر تابه‌حال نپرداخته باشیم.

از هر زاویه‌ای مطلب شما علیه من، مصداق بارز توهین و افترا و بازی با آبروی یک شهروند مسلمان است. هرچند که هم بیش از دو دهه سابقه‌ام در فضای مطبوعات و رسانه و کتاب و پرهیزم از تنش و حاشیه، مشخص و هویدا است و هم سابقه خانوادگی‌ام در شهر پدری‌ام کاشان. من همیشه آزادانه درباره چیزهایی نوشته‌ام و می‌نویسم که دوست دارم و به آن‌ها معتقدم. این چیزی است که شما قلم‌به‌مزدان قطعاً از درک آن عاجزید، چه رسد به این‌که آرزویش را داشته باشید. یک جست‌وجوی ساده نشان می‌دهد که چهار عنوان کتاب برای جنگ نوشته‌ام و کتابی درباره علامه طباطبایی. این‌ها را نه از باب برائت از افترای بی‌پایه شما که می‌گویم تا بدانید مثل همیشه به کاهدان زده‌اید.

تمام لشکر دراز و کوتاه شما و رسانه‌هاتان قادر نبوده‌اید و نخواهید بود حتی یکی از قدم‌های بیضایی بزرگ را برای ایران بردارد. این تنها چیزی است که در این نیم قرن به خوبی ثابت کرده‌اید. این وسط هتاکی شما به من نشان افتخاری است که یادآوری می‌کند مسیر درستی را در پیش گرفته‌ام و این تنها چیزی است که بابت‌اش از شما سپاس‌گزارم. در پایان، حق شکایت حقوقی و قانونی از توهین و افترای شما و سینماپرس را برای خود محفوظ می‌دانم.

جابر تواضعی

نگارش: ۱۵ دی ۱۴۰۴
انتشار: ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ (به دلیل قطعی سراسری اینترنت)

[پایان یادداشت]


سینما پرس ساعت ۱۱ صبح شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ نقد مورد نظر را به مصاحبه‌ی تواضعی و ایرنا منتشر کرده بود که متن کامل آن در پی می‌آید:

پشت پرده تبلیغ «ایرنا» برای تبدیل «عصارخانه آران» به «موزه بهرام بیضایی»

حرکت خزنده «بهائیت» برای حضور موثر در «کاشان» با شگرد «اسطوره‌سازی» از یک «سینماگر بهایی الاصل» و معرفی «خاندان بهایی» او به «میراث فرهنگی ایران»!

در اواخر دوره‌ی قاجار، کاشان مانند همدان از کانون‌های رشد بهایی گری و بابی گری بود. این امر به دلیل وجود جمع کثیری از یهودیانی بود که در این شهرها زندگی و دین خود را آشکارا یا به صورت پنهانی تبلیغ می‌کردند. به نوشته‌ی فاضل مازندرانی شهر کاشان و توابعش در زمان آغاز دعوی میرزا حسین علی نوری (بها) مرکز پرجمعیتی از بهائیان را در خود داشت. علاوه بر بابی‌های پیشین، گروهی از یهودیان منطقه نیز بهایی شدند و این فرقه ضاله را در کاشان و توابع آن قدرتمند کردند. ضمن این که حضور جمعی از بابی‌ها و بهایی‌ها در مناطق روستایی کاشان نیز قابل توجه بود.

مهم ترین مناطق اطراف کاشان که بهائیت در آن رواج پیدا کرده بود نراق، جوشقان، قمصر و آران بود. به نظر می‌رسد که در نراق غلبه با بابی‌های ازلی و در سایر مناطق از جمله آران، با بهائیان بود. در دوران احمدشاه، در آران محفل بهائیان تاسیس شد. (آران و بیدگل در آن زمان مجموعه‌ای از قریه‌های مختلف بود که با فواصل نسبتا کم از هم قرار داشتند و آران مرکز و بزرگ ترین آن‌ها محسوب می‌شد.) همچنین در تاریخ از حضور شماری بهایی در بیدگل و نوش آباد نیز سخن به میان آمده است. در آن زمان بهائیان مقتدری از جمله ارباب میرزا محمدرضا آرانی (نیای خاندان فلاح) در آران حضور داشتند. وی از گردانندگان اصلی محفل بهائیان آران بود. ارباب میرزا آرانی در سال ۱۳۳۲ ق. / ۱۲۹۲ ش. در آران به تاسیس مدرسه ویژه‌ی بهائیان درست زد که بعدها (۱۳۰۰ ش.) به مدرسه‌ی معرفت [گویا منظور همان مدرسه هدایت است] تبدیل شد. از دیگر خاندان سرشناس بهائی در آران می‌توان به ضیایی و فروغی اشاره کرد.

اکبر مسجدی در کتاب «آران و بیدگل در انقلاب اسلامی» به حضور بهائیان در آران و بیدگل پیش از انقلاب اشاره می‌کند و می‌نویسد: «در ۱۵ خرداد ۴۲ در اعتراض به دستگیری امام خمینی(ره)، مردم خشمگین شهر به گروه اقلیت بهایی که در آران ساکن و خصومت خود را با مردم به اثبات رسانده بودند حمله کردند و آنان را از شهر بیرون راندند.»

حرکت خزنده «بهائیت» برای حضور موثر در «کاشان» با شگرد «اسطوره‌سازی» از یک «سینماگر بهایی الاصل» و معرفی «خاندان بهایی» او به «میراث فرهنگی ایران»!

۱۵ خرداد ۴۲ را به عنوان تاریخ پایان کار بهائیت در آران وبیدگل ذکر می‌کنند و اگر چه در حال حاضر می‌توان ادعا کرد فرقه‌ی بهائیت در آران و بیدگل ریشه کن شده است اما حالا برخی اقدامات در حال جریان است تا به بهانه درگذشت «بهرام بیضایی» نویسنده و کارگردان بهایی الاصل، حضور وابستگان به این فرقه در منطقه آران موجه شمرده شود. اتفاقی که حالا مشخصا توسط «خبرگزاری جمهوری اسلامی» و در مصاحبه با نویسنده کتاب «سر زدن به خانه پدری» مورد تبلیغ واقع شد.

در گفت و گو با «خبرگزاری جمهوری اسلامی» با بیان این مطلب که عصارخانه آران متعلق به دوره صفوی‌ است و در محله پدری بهرام بیضایی در آران و بیدگل استان اصفهان قرار دارد. این بنا سالم‌ترین عصارخانه در منطقه فرهنگی کاشان است و بیضایی در سال ۱۳۶۰ فیلم سینمایی «مرگ یزدگرد» را در این عصارخانه جلوی دوربین برد؛ تصریح شده است: یکی از کارهایی که می‌توان برای جبران عدم انتقال پیکر بهرام بیضایی به ایران انجام داد، تبدیل عصارخانه‌ای که لوکیشن اصلی فیلم «مرگ یزدگرد» بوده به موزه‌ ویژه آثار اوست.

حرکت خزنده «بهائیت» برای حضور موثر در «کاشان» با شگرد «اسطوره‌سازی» از یک «سینماگر بهایی الاصل» و معرفی «خاندان بهایی» او به «میراث فرهنگی ایران»!

نویسنده کتاب «سر زدن به خانه پدری» با موضوع گزارش نکوداشت بهرام بیضایی و شجره‌نامه خاندان بهایی الاصل او، با اشاره به اهمیت گردشگری ادبی افزود: مکان در همه آثار بیضایی نقش ویژه‌ای دارد اما با توجه به اهمیت فیلم «مرگ یزدگرد» و با توجه به این‌که عصارخانه‌ای که فیلم در آن می‌گذرد در زادگاه پدری او یعنی آران و بیدگل قرار دارد، بهترین کار تبدیل این عصارخانه به موزه‌ای برای این اندیشمند و فیلم‌ساز بزرگ است.

در این گفتگو توجه به میراث فرهنگی، معماری و شهرسازی یکی از دغدغه‌های همیشگی این نویسنده و فیلم‌ساز فقید ایران عنوان شده و بیان می‌شود: یکی از مهم‌ترین مفاهیم آثار بهرام بیضایی، نمایش مفهوم «شهر بی‌حافظه» و «شهر ترانزیتی» است؛ شهری که با نابودی و تخریب خودش، خاطرات و روایت مردم و ساکنانش را هم از ذهن آن‌ها پاک می‌کند.

در ادامه گفتگوی ایرنا بیان شده: غیر از بحث مجوز و سانسور، یکی از مشکلات او برای ساخت فیلم‌هایش پیدا کردن مکان‌های مناسب شهری برای ساخت فیلم‌نامه‌هایی بود که بسیاری از آن‌ها در زمان معاصر اتفاق نمی‌افتاد.

در ادامه آمده است: گلایه دیگر او این بود که ما به جای خلق کردن، ناشیانه به مشابه‌سازی پرداخته‌ایم و در این پیوند، هر اثر بساز و بفروش امروزی‌مان از زور قلابی بودن هنوز تمام نشده، کلنگی است و ما موفق شدیم تنوع را از شهرهایمان ببریم.

این نویسنده که پایان‌نامه کارشناسی ارشدش را با موضوع «بازنمایی شهر در سینمای بهرام بیضایی» نوشته است، با بیان این‌ که بیضایی در بسیاری از آثارش به توسعه ناموزون و بی‌برنامه شهری و بی‌توجهی به میراث گذشته اشاره می‌کند، گفت: مثلاً مادر فیلم «کلاغ» در جست‌وجوی خانه پدری و در حقیقت جوانی خودش است؛ این فیلم بر از دست رفتن چیزی که حالا دیگر نیست تأکید می‌کند و تصویر حدفاصل گذشته و امروز تهران است که توسعه و تغییر ظاهر تهران باعث آن شده است.

در ادامه افزود: شخصیت اصلی نمایش‌نامه «چهارراه» نیز نویسنده‌ای است که ناگهان ناپدید شده و حالا بعد از سال‌ها دیگر خانه پدربزرگش را پیدا نمی‌کند. برج شیشه‌ای که جای این خانه سربرآورده و پرنده‌ها با دیدن تصویر آسمان در آن به‌اشتباه با آن برخورد می‌کنند و می‌میرند، یادآور فیلم «سگ‌کشی» و تصویر کج‌ومعوجی است که از شهر در برج شیشه‌ای می‌افتد.

وی اضافه کرد: تهران در «سگ‌کشی» چندپاره است؛ محلات و خیابان‌های تهران در تکثری وحدت ناپذیر به تصویر درمی‌آیند و ساخت‌وساز مداوم این تکثر را تشدید می‌کند.

این نویسنده و منتقد سینما ادامه داد: یکی از ویژگی‌های عجیب آثار بیضایی، پیش‌بینی آینده در آثار اوست؛ مثلا در «شاید وقتی دیگر» و «کلاغ» از آلودگی هوای شهر صحبت می‌کند در حالی که در زمان ساخت این فیلم‌ها آلودگی هوا هنوز به یک مسأله عمومی تبدیل نشده بود.

وی افزود: به همین دلیل فیلم‌هایی مثل «غریبه و مه»، «چریکه تارا» و «باشو غریبه کوچک» که در طبیعت و دور از شهر می‌گذرند، به‌وضوح فضای روشن‌تر و جذاب‌تر و زنده‌تری دارند. بیضایی این را ویژگی ذاتی طبیعت و تیرگی فیلم‌های شهری‌اش را ویژگی ذاتی شهر می‌داند و عقیده دارد شهری مثل تهران نه‌تنها زیبا نیست بلکه کارهایی هم که به‌قصد زیباسازی‌اش انجام می‌شود بی‌هویت، ناقص، ناهماهنگ و نازیبا است.

وی خاطرنشان کرد: بهرام بیضایی در بخشی از کتاب «سر زدن به خانه پدری» اشاره می‌کند که شهر پدری‌اش کاشان را خیلی دیر و زمانی دیده که در سال ۱۳۶۰ برای ساختن فیلم «مرگ یزدگرد» به آران و بیدگل و کاشان آمده است و او از ویرانی این شهر به دست ایلغارهای بازسازی و سازندگی و نوسازی بسازوبفروش به‌شدت انتقاد می‌کند.

شایان ذکر است که بهرام بیضایی نویسنده و کارگردان بهایی الاصل متولد پنجم دی ماه ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد اما اصالت او به شهرستان آران و بیدگل استان اصفهان بازمی‌گردد.

وی پنجم دی‌ ۱۴۰۴ در ۸۷ سالگی در آمریکا درگذشت.


ساعت ۸ صبح ۱۳ دی ۱۴۰۴ ایرنا مصاحبه با تواضعی را منتشر کرده بود که متن کامل آن در پی می‌آید:

نویسنده کتاب «سر زدن به خانه پدری»: «عصارخانه آران» به «موزه بهرام بیضایی» تبدیل شود

«عصارخانه آران» به «موزه بهرام بیضایی» تبدیل شود

اصفهان ـ ایرنا ـ نویسنده کتاب «سر زدن به خانه پدری» گفت: تبدیل «عصارخانه آران» و لوکیشن فیلم «مرگ یزدگرد» به «موزه بهرام بیضایی»، ادای دین کوچکی از سوی ما و همشهریانش به این اندیشمند و روشن فکر بزرگ ایرانی است.

عصارخانه آران متعلق به دوره صفوی‌ است و در محله پدری بهرام بیضایی در آران و بیدگل استان اصفهان قرار دارد. این بنا سالم‌ترین عصارخانه در منطقه فرهنگی کاشان است و بیضایی در سال ۱۳۶۰ فیلم سینمایی «مرگ یزدگرد» را در این عصارخانه جلوی دوربین برد.

جابر تواضعی نویسنده کتاب «سر زدن به خانه پدری» در این پیوند روز شنبه در گفت و گو با ایرنا افزود: یکی از کارهایی که می‌توان برای جبران عدم انتقال پیکر بهرام بیضایی به ایران انجام داد، تبدیل عصارخانه‌ای که لوکیشن اصلی فیلم «مرگ یزدگرد» بوده به موزه‌ ویژه آثار اوست.

وی که کتاب «سر زدن به خانه پدری» را با موضوع گزارش نکوداشت بهرام بیضایی و شجره‌نامه پدری او در کارنامه دارد با اشاره به اهمیت گردشگری ادبی افزود: مکان در همه آثار بیضایی نقش ویژه‌ای دارد اما با توجه به اهمیت فیلم «مرگ یزدگرد» و با توجه به این‌که عصارخانه‌ای که فیلم در آن می‌گذرد در زادگاه پدری او یعنی آران و بیدگل قرار دارد، بهترین کار تبدیل این عصارخانه به موزه‌ای برای این اندیشمند و فیلم‌ساز بزرگ است.

«عصارخانه آران» به «موزه بهرام بیضایی» تبدیل شود

تواضعی توجه به میراث فرهنگی، معماری و شهرسازی را یکی از دغدغه‌های همیشگی این نویسنده و فیلم‌ساز فقید ایران عنوان کرد و گفت: یکی از مهم‌ترین مفاهیم آثار بهرام بیضایی، نمایش مفهوم «شهر بی‌حافظه» و «شهر ترانزیتی» است؛ شهری که با نابودی و تخریب خودش، خاطرات و روایت مردم و ساکنانش را هم از ذهن آن‌ها پاک می‌کند.

این نویسنده و منتقد سینما افزود: غیر از بحث مجوز و سانسور، یکی از مشکلات او برای ساخت فیلم‌هایش پیدا کردن مکان‌های مناسب شهری برای ساخت فیلم‌نامه‌هایی بود که بسیاری از آن‌ها در زمان معاصر اتفاق نمی‌افتاد.

«عصارخانه آران» به «موزه بهرام بیضایی» تبدیل شود

تواضعی ادامه داد: گلایه دیگر او این بود که ما به جای خلق کردن، ناشیانه به مشابه‌سازی پرداخته‌ایم و در این پیوند، هر اثر بساز و بفروش امروزی‌مان از زور قلابی بودن هنوز تمام نشده، کلنگی است و ما موفق شدیم تنوع را از شهرهایمان ببریم.

این نویسنده که پایان‌نامه کارشناسی ارشدش را با موضوع «بازنمایی شهر در سینمای بهرام بیضایی» نوشته است، با بیان این‌ که بیضایی در بسیاری از آثارش به توسعه ناموزون و بی‌برنامه شهری و بی‌توجهی به میراث گذشته اشاره می‌کند، گفت: مثلاً مادر فیلم «کلاغ» در جست‌وجوی خانه پدری و در حقیقت جوانی خودش است؛ این فیلم بر از دست رفتن چیزی که حالا دیگر نیست تأکید می‌کند و تصویر حدفاصل گذشته و امروز تهران است که توسعه و تغییر ظاهر تهران باعث آن شده است.

تواضعی افزود: شخصیت اصلی نمایش‌نامه «چهارراه» نیز نویسنده‌ای است که ناگهان ناپدید شده و حالا بعد از سال‌ها دیگر خانه پدربزرگش را پیدا نمی‌کند. برج شیشه‌ای که جای این خانه سربرآورده و پرنده‌ها با دیدن تصویر آسمان در آن به‌اشتباه با آن برخورد می‌کنند و می‌میرند، یادآور فیلم «سگ‌کشی» و تصویر کج‌ومعوجی است که از شهر در برج شیشه‌ای می‌افتد.

«عصارخانه آران» به «موزه بهرام بیضایی» تبدیل شود

وی اضافه کرد: تهران در «سگ‌کشی» چندپاره است؛ محلات و خیابان‌های تهران در تکثری وحدت ناپذیر به تصویر درمی‌آیند و ساخت‌وساز مداوم این تکثر را تشدید می‌کند.

این نویسنده و منتقد سینما ادامه داد: یکی از ویژگی‌های عجیب آثار بیضایی، پیش‌بینی آینده در آثار اوست؛ مثلا در «شاید وقتی دیگر» و «کلاغ» از آلودگی هوای شهر صحبت می‌کند در حالی که در زمان ساخت این فیلم‌ها آلودگی هوا هنوز به یک مسأله عمومی تبدیل نشده بود.

تواضعی افزود: به همین دلیل فیلم‌هایی مثل «غریبه و مه»، «چریکه تارا» و «باشو غریبه کوچک» که در طبیعت و دور از شهر می‌گذرند، به‌وضوح فضای روشن‌تر و جذاب‌تر و زنده‌تری دارند. بیضایی این را ویژگی ذاتی طبیعت و تیرگی فیلم‌های شهری‌اش را ویژگی ذاتی شهر می‌داند و عقیده دارد شهری مثل تهران نه‌تنها زیبا نیست بلکه کارهایی هم که به‌قصد زیباسازی‌اش انجام می‌شود بی‌هویت، ناقص، ناهماهنگ و نازیبا است.

«عصارخانه آران» به «موزه بهرام بیضایی» تبدیل شود

وی خاطرنشان کرد: بهرام بیضایی در بخشی از کتاب «سر زدن به خانه پدری» اشاره می‌کند که شهر پدری‌اش کاشان را خیلی دیر و زمانی دیده که در سال ۱۳۶۰ برای ساختن فیلم «مرگ یزدگرد» به آران و بیدگل و کاشان آمده است و او از ویرانی این شهر به دست ایلغارهای بازسازی و سازندگی و نوسازی بسازوبفروش به‌شدت انتقاد می‌کند.

به گزارش ایرنا، بهرام بیضایی نویسنده، کارگردان و اندیشمند ایرانی متولد پنجم دی ماه ۱۳۱۷ در تهران و در خانواده ای فرهنگی، شاعر و اهل تعزیه به دنیا آمد اما اصالت او به شهرستان آران و بیدگل استان اصفهان بازمی‌گردد.

وی پنجم دی‌ ۱۴۰۴ در ۸۷ سالگی در آمریکا درگذشت.

بیضایی از فیلم‌سازانِ صاحبِ سبک و معتبر و از نویسندگان و متفکّرانِ برجسته نمایش و ادبیاتِ نوینِ فارسی به‌شمار می‌رود. بعضی از نمایشنامه‌های بیضایی به زبان‌های دیگری ترجمه و در آسیا و اروپا و آمریکا و استرالیا چاپ و اجرا شده است.۱۰ فیلمِ بلند و چهار فیلمِ کوتاه و کمابیش ۷۰ کتاب و ۱۴ نمایش بر صحنه‌های شهرهای مختلفِ ایران و گاه غیر از ایران از سالِ ۱۳۴۱ به بعد بخشِ عمده کارنامه هنری بیضایی را تشکیل می‌دهد. بسیاری از اهلِ نظر نمایشنامه و نمایش و فیلمِ «مرگ یزدگرد» را شاهکارِ او دانسته‌اند.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا