روایت روزنامه اصولگرا از دادن آمار ۳۰ هزار کشته در روزنامه گاردین
۲۰ بهمن ۱۴۰۴
۰ زمان تقریبی مطالعه 6 دقیقه
روزنامه اصولگرای فرهیختگان با تیتر «وقتی فعال مد و فشن، خبرنگار حوزه ایران شد» مطلبی را منتشر کرد که عینا در پی می آید:
روزنامه فرهیختگان نوشت: گزارشی جنجالی در گاردین پرده از شبکهای پیچیده برمیدارد: چگونه و چرا یک روزنامهنگار سابق مد و فشن، با حمایت مالی میلیاردرهای حوزه فناوری و دستگاههای اطلاعاتی غرب، در روزنامهای سرشناس مثل گاردین، آمار غیرمستند ۳۰ هزار کشته را برای تأثیرگذاری بر سیاستگذاران اروپایی و تدارک جوّ برای اقدام نظامی علیه ایران مطرح کرد.
فرهیختگان آنلاین: بعد از وقایع دی ماه، گزارش جعلی آمار ۳۰۰۰۰ کشته در گاردین عملا پایههای مشروعیتسازی قرار دادن سپاه پاسداران، در لیست تروریستی اتحادیه اروپا را شکل داد. «گریزون» در گزارشی تحلیلی، گزارش گاردین را بیاساس خوانده و با ارائه شواهد گسترده، پایههای این ادعاها را از بین برده است. در این نوشته ابتدا سعی بر آن است که مهمترین قسمتهای این مقاله مورد اشاره قرار گرفته و سپس با یک تحلیل جامعتر به تصویر کاملتری از این عملیات روانی علیه ایران برسیم.
مقاله گریزون با تمرکز بر گزارش گاردین درباره ادعای کشته شدن ۳۰ هزار نفر در اغتشاشات ایران، به بررسی منشأ، بازیگران و اهداف پشت این ادعا میپردازد. بخشهای کلیدی و افشاگرانه این گزارش به شرح زیر است:
منشأ آمار ۳۰ هزار نفره: این ادعا عمدتاً مبتنی بر یک منبع ناشناس واحد است که خود اعتراف کرده این رقم را با فرضی بدون ارائه شواهد استخراج کرده است: «آمار رسمی ثبتشده مرگهای مرتبط با موضوع، احتمالاً کمتر از ۱۰ درصد تعداد واقعی تلفات است.» این نقلقول در گاردین به یک پزشک ادعایی نسبت داده شده که هویت واقعی او منتشر نشده است.
نقش کلیدی یک روزنامهنگار: نویسنده مقاله گاردین، «دیپا پرنت» نام دارد، فردی که پیشتر به عنوان بلاگر مد فعالیت میکرد و اکنون به منبع اصلی گاردین برای اخبار مربوط به ناآرامیهای ایران تبدیل شده است. او از زمان اغتشاشات اخیر، دهها مطلب با روایت تغییر رژیم علیه جمهوری اسلامی تولید کرده است. پرنت به رغم نداشتن پیوند آشکار با ایران، شناخت کشور و حتی آشنا نبودن با زبان فارسی، به چهره حملات گاردین به ایران تبدیل شده است.
منابع مالی و ارتباطات سیاسی: بخش عمدهای از کار پرنت در بخش «حقوق و آزادی» گاردین توسط سازمانی به نام «هیومینیتی یونایتد» تأمین مالی شده که توسط میلیاردر فناوری، «پیر امیدیار» و همسرش تأسیس شده است. همانطور که گریزون گزارش داده، امیدیار با واسطههای اطلاعاتی آمریکا مانند «آژانس توسعه بینالمللی آمریکا» (USAID) و «بنیاد ملی برای دموکراسی» (NED) برای ترویج تغییر رژیم از اوکراین تا فیلیپین همکاری کرده است.
اعتراف به هدفگیری سیاستگذاران، نه افکار عمومی: پرنت در پاسخ به منتقدان در شبکه اجتماعی ایکس (توئیتر سابق) صراحتاً بیان کرده که نیازی به متقاعد کردن عموم مردم نیست. او نوشته است: «ما نیازی نداریم کسی را در مورد کشتاری که جمهوری اسلامی علیه غیرنظامیان بیگناه در ایران انجام داده متقاعد کنیم… تصمیمگیرندگان، توییتهای ترولها را نمیبینند، آنها حسابها و گزارشهای تأییدشده را میبینند.» این اظهارات نشان میدهد خروجیهای خبری او با هدف دستکاری مقامات غربی بوده و نه اطلاعرسانی به مردم عادی که آنان را انتخاب میکنند.
پشت پرده منبع آمار: ادعای ۳۰ هزار کشته نخستین بار توسط مجله تایم مطرح شد و گفته شد این رقم را دو مقام وزارت بهداشت ایران ارائه دادهاند. تایم ادعا کرده که این رقم با محاسبات یک چشمپزشک مقیم آلمان به نام «امیر پرستا» همخوانی دارد. اما گریزون افشا میکند که امیر پرستا، منبعی است که در اصطلاح اطلاعاتی «وابسته» است. او مشاوری نزدیک و لابیگری برای «رضا پهلوی» است و برای گروه لابی سلطنتطلب (اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران NUFDI )در آمریکا کار میکند. بنابراین، منبع اصلی این آمار، یک فعال سلطنتطلب وابسته است.
استفاده از سازمانهای به ظاهر بررسیکننده واقعیت (Fact-checker) وابسته: پرنت برای اثبات ادعاهای خود به عکسهایی استناد میکند که گفته میشود توسط یک سازمان ایرانی به نام «فکتنامه» تأیید شدهاند. این نهاد دارای یک کانال تلگرامی با بازدیدکنندگان قابل توجه نیز است. اما فکتنامه خود را یک شرکت تابعه «ASL19» معرفی میکند که شرکتی خصوصی و ثبتشده در تورنتو کاناداست. اسناد عمومی نشان میدهد که ASL19 تنها بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۳، نزدیک به ۲.۹ میلیون دلار از وزارت امور خارجه آمریکا دریافت کرده است. بنابراین، این منبع نیز بیطرف نبوده و بخشی از شبکه نهادهای مورد حمایت دولت آمریکاست.
نتیجه آنکه گزارش گریزون، ادعای محوری گاردین را به چالش میکشد و نشان میدهد این روایت بر پایه منابعی غیرمستقیم، وابسته به جناحهای سلطنتطلب و دریافتکننده کمک مالی از نهادهای مرتبط با سیاست خارجی آمریکا بنا شده است. همچنین، نویسنده گزارش گاردین، خود فردی با پیشینه نامرتبط و با حمایت مالی بازیگران خاص است که هدفش را نه اطلاعرسانی، بلکه تأثیرگذاری بر «تصمیمگیرندگان» غربی میداند.
این آمار بهانه اتحادیه اروپا را برای تروریستی نامیدن سپاه شد
این گزارش نمونه واضحی از یک عملیات پیچیده روانی از طریق رسانه و سیاست است.. هدف نهایی چنین عملیاتی را میتوان به طور ساده بهانهسازی برای دخالت بیشتر در سیاست داخلی ایران و شاید اقدامات نظامی علیه آن، در نظر گرفت.
اهداف اصلی این عملیات روایت سازی چندین مورد است. نخست از بین بردن کامل اعتبار دولت ایران با نشان دادن چهرهای از یک حکومت بسیار سختگیر و سرکوبگر که حاضر است در دو روز دهها هزار نفر از مردم خود را بکشد. با این تصویر، هر بهانهای از طرف ایران برای دفاع از حاکمیت یا امنیت کشورش در مجامع بینالمللی بیاثر میشود و ایران به عنوان یک بازیگر خطرناک و غیرقابل مذاکره معرفی میشود.
دوم اینکه هدف این دست گزارشات به طور مستقیم، تحت فشار گذاشتن کشورهای اروپایی برای سختگیری بیشتر، مثل نامیدن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان یک گروه تروریستی و اجرای تحریمهای شدیدتر است. این گزارش به صراحت اشاره میکند که همین آمار و ارقام، انگیزه اتحادیه اروپا برای تحریم سپاه بوده است.
افکار عمومی در غرب علیه ایران
در امتداد همین مورد، آماده کردن افکار عمومی در غرب برای پذیرش اقدامات نظامی احتمالی آینده علیه ایران انجام میشود. با تکرار این داستانِ خشونت بیسابقه، ممکن است اقداماتی مثل حمله نظامی یا عملیات ویژه در آینده به عنوان یک «واکنش منطقی» یا حتی «وظیفه اخلاقی» جامعه جهانی نشان داده شوند. این موضع با استناد به اصل «مسئولیت برای حفاظت» که پیشتر هم توسط مخالفان به شکلی کلیشهای استفاده میشد، تقویت میشود.
چهارمین هدف، تقویت و متحد کردن گروههای مخالف ایران به ویژه جریان سلطنتطلب، به عنوان «صدای واقعی مردم ایران» و اعتبار بخشیدن رسانهای به این جریان است.
این روش چگونه عمل میکند؟
در اجرای این عملیات از چندین روش به هم پیوسته استفاده میشود. نخست، روش «دروغ بزرگ» یا اغراق شدید به کار گرفته میشود، به این صورت که یک ادعای افراطی با تکرار مداوم در رسانههای بزرگ و اصلی، کمکم در ذهن عمومی به عنوان «یک واقعیت ثابتشده» جا میافتد. سپس برای دادن جلوه اعتبار و بیطرفی به این روایت، از «منابع به ظاهر بیطرف» مانند «پزشکان ناشناس» یا «سازمانهای بررسی واقعیت» استفاده میشود؛ منبعی که وابستگی سیاسی و مالی واقعی آن پنهان میماند و به داستان، رنگی علمی و مستقل میزنند.در گام بعدی، تمرکز بر یک فرد خاص مانند دیپا پرنت قرار میگیرد و او به عنوان نماینده و ترجمان «صدای مردم ایران» شخصیسازی و برجسته میشود، بدون آنکه عدم ارتباط واقعی او با ایران و مسائل روز منطقه مورد توجه قرار گیرد.
همزمان یک شبکه درهمتنیده از نهادهای به ظاهر مستقل ایجاد میشود که شامل بنیادهای مالی خصوصی (مانند امیدیار)، رسانههای بزرگ جهانی (نظیر گاردین و تایم)، گروههای فشار و لابی (مانند لابیهای سلطنتطلب) و سازمانهای به ظاهر غیردولتی اما وابسته به دولتها (مثل USAID و ASL19) است که همگی در جهت مشخصی با هماهنگی راهبردی عمل میکنند. علاوه بر این، اعترافات مستقیم دستاندرکاران، مانند اظهارات خود پرنت، نشان میدهد که این کمپین، رهبران سیاسی را هدف قرار داده و افکار عمومی را نادیده میگیرد؛ امری که ماهیت امنیتی و غیردموکراتیک این کارزار را آشکار میسازد. در نهایت، از پنجره موقعیتی مناسب بهرهبرداری میشود؛ به این شکل که همزمان با تشدید تنشهای منطقهای، مانند دوره پس از درگیری اسرائیل و ایران، دامن زدن به روایت بیثباتی داخلی ایران و توجیه ضرورت مداخله خارجی در دستور کار قرار میگیرد.
این عملیات روانی در شرایطی دنبال میشود که ایران به عنوان یکی از آخرین کشورهای مقاوم در برابر سلطه غرب در خاورمیانه، همیشه هدف پروژههایی برای تغییر حکومت بوده است. شکست این پروژهها از راههای معمول، باعث تلاش برای ایجاد تغییر از طریق فشار حداکثری، جنگ اقتصادی و عملیات روانی رسانهای شده است. گزارشهایی مانند گزارش گاردین، در واقع بخشی از جنگ روانی برای به دست گرفتن تعریف «حقیقت» و نشان دادن واقعیت به نفع یک بلوک سیاسی خاص است. موفقیت چنین عملیاتی نه تنها میتواند باعث تحریمهای بیشتر و تنهایی ایران شود، بلکه با ایجاد ناامیدی داخلی و القای احساس بیپشتیبانی، بیثباتی داخلی را نیز بیشتر میکند.