آزادی چپکی | مهدی تدینی

مهدی تدینی طی یادداشتی در کانال خود نوشت: «آزادی چپکی»


در زبان محاوره با واژۀ «چپکی» آشنایید. وقتی می‌گیم یه نفر چیزی رو «چپکی» گذاشته یا چپکی گرفته، یعنی اون چیز رو به طرز اشتباهی در جایی گذاشته یا در دست گرفته. چپکی گذاشتن چیزی به یه معنای دورتر ــ و البته دقیق‌تر ــ هم دلالت داره: وقتی کسی چیزی رو چپکی دست می‌گیره یا در جایی قرار می‌ده، معناش اینه که او هیچ درک درستی از کلیات اون چیز نداره؛ یعنی حتی نمی‌دونه تهِ یه چیز کجاست و سرش گذاشت. مثلاً اگر یه نفر یک قاب رو چپکی بذاره، یعنی اصلاً نفهمیده پایین تصویر کجاست و بالاش کجاست.

حالا درک جریان چپ هم از آزادی دقیقاً همین‌قدر «چپکی»ـه؛ با این تفاوت که در اینجا صفتِ چپکی خیلی بیشتر به موصوف می‌خوره: چپ اندر چپ.

حالا بذارید بریم سراغ چپ کلاسیک و ببینیم چه درک نادرستی از مفهوم آزادی داشتند. البته ای کاش فقط درک نادرستی از آزادی داشتند؛ بلکه درکِ کاملاً معکوسی از آزادی داشتند و تیزترین چاقوی سلاخیِ آزادی اتفاقاً چاقوی چپ مارکسیست بود. شما اگر بخواید در یک آزمون تستی همۀ سوالات ــ دقیقاً همۀ سوالات، بدون استثنا ــ رو غلط جواب بدید، اتفاقاً باید بر موضوع مسلط باشید؛ یعنی باید اندازۀ کسی که همۀ سوالات رو درست می‌زنه بر موضوع مسلط باشید. نگرش چپ نسبت به آزادی هم همینه! مسئله این نیست که چپِ مارکسیست/سوسیالیست در «برخی» موارد دربارۀ آزادی اشتباه کرده باشه… نه! این چپ دقیقاً نقیض و ناقض و قاتل و سلاخِ آزادیه! و این یعنی مسئله کاملاً آگاهانه‌ست؛ و اون آگاهی چیزی جز خود ایدئولوژی مارکسیستی نیست که وخیم‌ترین حملۀ نظریِ تاریخ به مفهوم آزادیه ــ قطعاً وخیم‌تر از حملۀ فاشیسم به آزادیه؛ چنان‌که در طول تاریخ هم در عمل دیدیم مارکسیسم آزادی رو بیشتر سلاخی کرد تا فاشیسم. فاشیسم یک میان‌پردۀ بیست‌ساله بود؛ اما مارکسیسم بخش عمدۀ قرن بیستم رو رقم زد.

برگردیم به داستان درک چپکی از آزادی در چپ مارکسیست.

شاید بگید این چپ کلاسیک (یعنی چپ مارکسیست) کو حالا؟ اینکه الان کجاست و چقدر زور داره، اصلاً بماند… اما دست‌کم در همین ایران خودمون انقلابی رخ داد که ستون اصلی‌ش همین جریان مارکسیست بود. قوی‌ترین ستون انقلاب ۵۷ چپ بود و دامنه‌ش در دو جناح دیگۀ انقلاب (جناح اسلامی و جناح جبهه ملی) هم نفوذ داشت. پس تحت تأثیرِ همین برداشتِ چپ از آزادی سرنوشت خود ما رقم خورده. اینکه جریان چپ پس از انقلاب چقدر عنان قدرت رو در دست داشت، طبعاً موضوع دیگه‌ایه که خارج از این مطلبه.

شعار اصلیِ مارکسیسم برای تحقق «آزادی» برچیدن مالکیت خصوصی بود. فرد دیگه نمی‌تونست شخصاً مالک چیزی باشه. مالکیت همه‌چیز به تعبیرِ کلاهبردارانۀ مارکس «اجتماعی» می‌شد. چرا می‌گم «کلاهبردارانه»، چون در عمل هیچ چیز «اجتماعی» (سوسیالیزه) نمی‎شه، بلکه «دولتی» می‌شه. اما مارکس زیرک‌تر از این بود که حرفی از «دولت» بزنه… دائم دم از «اجتماعی‌ شدن» می‌زد (سوسیالیزاسیون)، اما چون با برچیدن مالکیت خصوصی عملاً ادارۀ همۀ امور متمرکز می‌شه، دولت هم همه‌کاره می‌شه. در عمل هم دیدیم در کشورهای سوسیالیستی دولت خدای روی زمین بود.

پس فرد هیچی نداره. حالا یک سوال… مصادیق آزادی چیه؟ آزادی بیان، آزادی عقیده، آزادی مطبوعات، آزادی تجمعات و… حالا یک سوال ساده! فرد وقتی مالک هیچ‌چیز نیست، وقتی می‌خواد بیانِ آزاد داشته باشه، کجا انجام بده، وقتی اختیاردار همه‌چیز دولته؟! فرد وقتی هیچی از خودش نداره، با چه ابزاری دنبال عقیده‌ش بره؟ وقتی همهٔ رسانه‌ها متعلق به دولته، فرد در کدوم مطبوعات آزادانه حرف بزنه؟ وقتی همهٔ اماکن عمومی متعلق به دولته، یک تشکل چطوری مستقلاً و بدون نیاز به کسب اجازه از دولت تجمعی برگزار کنه؟

مسئله خیلی ساده‌ست: ما در مارکسیسم اصلاً «فرد» نداریم که حالا بخواییم «آزادی فردی» داشته باشیم. مارکسیسم اصلاً آمده تا فرد رو با چکشِ سوسیالیسم مثل میخ در جمع فروکنه. فرد صرفاً میخی بر سازۀ جَمعه؛ پیچی در دستگاه جامعه‌ست. وقتی «فرد» نداریم، آزادی فردی هم بی‌معناست.

حالا اگر خوب دقت کنید، پایۀ همۀ آزادی‌های فرد چیه؟ «مالکیت». چرا مارکسیسم بزرگ‌ترین حملۀ تاریخ به آزادی بود، چون مالکیت فردی رو برمی‌چید. شاید بگید: خب… فردی که هیچ‌گونه مالکیتی نداره، براش فرقی نمی‌کنه مالکیت خصوصی وجود داره یا نداره. این تصور اشتباهه، چون فرد عریان، هنوز یک دارایی مهم برای فروش در بازار داره: نیروی کارش. در نظم سوسیالیستی فرد همین دارایی رو هم از دست می‌ده.

دغدغۀ چپ کلاسیک ــ از جمله چپ ایرانی ــ آزادی نبود؛ اگر هم بود، آزادی رو به مطلقاً معکوس دریافت می‌کرد: بی‌حدترین اسارت فرد رو آزادی می‌فهمید. آیا این چیزی جز درک «چپکی» از مفهوم آزادیه؟ همون‌قدر ناآگاه که هر چیز چپکی دیگه‌ای هست! به همین دلیل، لیبرال کلاسیک در دفاع از آزادی، مبنا رو بر آزادی اقتصادی می‌گذاره.

بانک صادرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا