ایران، بازدارندگی نامتقارن و معمای بقا در نظم امنیتی خاورمیانه 

حسن محمدی در یادداشتی که به انصاف نیوز ایمیل کرده است، نوشت: 

مقدمه

تحلیل رفتار جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی و امنیتی، بدون درک منطق «بقا» و «بازدارندگی نامتقارن»، همواره ناقص و گمراه‌کننده خواهد بود. برخلاف روایت‌های رایج که تصمیمات تهران را ایدئولوژیک، احساسی یا غیرعقلانی معرفی می‌کنند، شواهد تاریخی و رفتاری نشان می‌دهد که سیاست امنیتی ایران بیش از هر چیز واکنشی عقلانی به محیطی خصمانه و نابرابر است.
 
ایران خود را نه یک بازیگر عادی، بلکه بازیگری می‌داند که در صورت شکست، چیزی فراتر از منافع ملی ــ یعنی اصل حیات نظام سیاسی ــ را از دست خواهد داد. همین درک، چارچوب تصمیم‌گیری ایران را از بسیاری از دولت‌های منطقه متمایز می‌کند.
 
۱. ساختار تهدید و نابرابری راهبردی

ایران طی چهار دهه گذشته با مجموعه‌ای از تهدیدات هم‌زمان روبه‌رو بوده است:
تحریم‌های فلج‌کننده، انزوای مالی، حضور نظامی آمریکا در پیرامون مرزها، و دشمنی آشکار اسرائیل. در چنین شرایطی، گزینه‌های متعارف نظامی برای ایران عملاً مسدود بوده‌اند.
در مقابل برتری هوایی، دریایی و فناورانه آمریکا و متحدانش، ایران ناچار به طراحی الگویی از بازدارندگی شده که نه بر تقارن قدرت، بلکه بر افزایش هزینه درگیری برای طرف مقابل استوار است.
 
۲. متلاطم‌سازی منطقه به‌عنوان ابزار بازدارندگی
یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های این راهبرد، توانایی ایران در متلاطم کردن محیط پیرامونی است. این به معنای «آغاز جنگ» نیست، بلکه ایجاد این پیام است که هرگونه فشار حداکثری می‌تواند به بی‌ثباتی گسترده‌تری منجر شود.
 
این ظرفیت شامل:
تهدید کشتیرانی در تنگه‌ها و آبراه‌های حساس
توان حمله به اهداف ثابت و آسیب‌پذیر در منطقه
شبکه‌ای از بازیگران غیردولتی همسو قابلیت ایجاد ناامنی با هزینه کم و انکارپذیری بالا
در واقع، ایران تلاش کرده معادله‌ای ایجاد کند که در آن «عدم اقدام علیه ایران» کم‌هزینه‌تر از «اقدام علیه ایران» باشد
 
۳. سناریوی محاصره دریایی؛ بازی بدون گزینه امن
یکی از سناریوهای محتمل در تنش‌های آتی، تلاش آمریکا برای اعمال نوعی محاصره یا کنترل کشتیرانی نفتی ایران است. چنین اقدامی، از منظر حقوق بین‌الملل و سیاست عملی، عملاً به‌معنای عبور از آستانه درگیری خواهد بود.
در این شرایط، ایران نه می‌تواند منفعل بماند و نه واکنش شدید نشان دهد بدون آنکه وارد چرخه تشدید تنش شود. همراهی کشتی‌ها با شناورها، افزایش حضور نظامی در آبراه‌ها، و حتی اقدامات بازدارنده محدود، همگی می‌توانند به درگیری ناخواسته منجر شوند.
واقعیت این است که در چنین بازی‌ای، هیچ گزینه‌ای بدون ریسک نیست؛ به‌ویژه زمانی که موضوع به حیثیت ملی و بقای سیاسی گره می‌خورد.
 
۴. شخص‌محوری یا دولت‌محوری؟ یک سوءبرداشت رایج
بسیاری از تحلیلگران خارجی تمایل دارند ثبات یا بی‌ثباتی ایران را به حیات یا مرگ افراد گره بزنند. این نگاه، هرچند از نظر رسانه‌ای جذاب است، اما با واقعیت ساختار قدرت در ایران همخوانی کامل ندارد.
تجربه تاریخی نشان می‌دهد که نظام‌های شخص‌محور ــ از تیمور و نادرشاه تا آقامحمدخان ــ پس از حذف فرد، به سرعت فروپاشیده‌اند. اما جمهوری اسلامی، صرف‌نظر از نقدهای جدی به کارآمدی آن، دارای شبکه‌ای از نهادها، منافع متقاطع و سازوکارهای بازتولید قدرت است.
این به معنای بی‌اهمیت بودن نقش افراد نیست، بلکه نشان می‌دهد که فروپاشی یا توقف ناگهانی حاکمیت، بسیار پیچیده‌تر از حذف اشخاص خواهد بود.
 
۵. عقلانیت تصمیم‌گیری در شرایط فرسایشی
سؤال درباره توان تصمیم‌گیران پرسشی مشروع است؛ اما نباید آن را با «فقدان عقلانیت ساختاری» یکی دانست. تصمیمات کلان در ایران، برخلاف تصور رایج، محصول شخص نیست، بلکه نتیجه تعامل، رقابت و توازن میان نهادهای مختلف است.
در چنین سیستمی، حتی ضعف اشخاص لزوماً به معنای فروپاشی اراده سیاسی نیست؛ بلکه می‌تواند به کندی، محافظه‌کاری یا افزایش نقش نهادهای میانی منجر شود
 
جمع‌بندی
ایران بازیگری است که در محیطی نابرابر، راهبردی مبتنی بر بقا طراحی کرده است. این راهبرد، نه به‌دنبال پیروزی قاطع، بلکه به‌دنبال جلوگیری از شکست نهایی است. در چنین چارچوبی، تشدید تنش، محاصره یا فشار مستقیم، اغلب به افزایش ریسک برای همه بازیگران منجر می‌شود.
نادیده گرفتن این منطق، می‌تواند تصمیم‌گیران خارجی را به این توهم بکشاند که «گزینه‌های کم‌هزینه» وجود دارد؛ در حالی که تجربه نشان داده، در مورد ایران، اغلب مسیرها به نوعی درگیری ختم می‌شوند ــ حتی اگر هیچ‌کدام از طرفین خواهان آن نباشند.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا