انکار ساختاری و تولید خشم جمعی

سید احسان هاشمی، دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران در یادداشت ارسالی‌اش به انصاف نیوز نوشت:

وضعیت کنونی دانشگاه‌های ایران را نمی‌توان صرفاً به «رفتارهای هیجانی» یا «افراط‌گری دانشجویی» تقلیل داد. آنچه امروز به شکل تنش‌های آشکار بروز یافته، محصول نوعی انکار مزمن و ساختاری است؛ انکار صدای بخشی از بدنه دانشگاه که سال‌ها کوشیده در قالب‌های رسمی، مسالمت‌آمیز و نهادمند سخن بگوید اما با محدودسازی، بی‌اعتنایی یا حذف مواجه شده است.

در نظریه‌های کنش جمعی، یکی از مهم‌ترین عوامل رادیکالیزه شدن، بسته شدن مسیرهای بیان مطالبات است. هنگامی که اعتراض قانونی، تشکل‌یابی مستقل، انتشار دیدگاه انتقادی و برگزاری نشست‌های آزاد با محدودیت‌های پی‌درپی مواجه می‌شود، پیام ضمنی به کنشگران این است که «شنیده نمی‌شوید». تداوم این وضعیت، به‌تدریج احساس بی‌اثری و تحقیر سیاسی تولید می‌کند؛ احساسی که می‌تواند خشم انباشته را به سطحی غیرقابل مهار برساند.

از این منظر، بخشی عمده جمعیت معترض نه‌تنها فاقد منطق نیست، بلکه واکنش او قابل فهم در چارچوب تجربه زیسته‌اش است. نسلی که خود را در فرآیند تصمیم‌گیری بی‌سهم می‌بیند و ابزارهای رسمی مشارکت را ناکارآمد یا مسدود می‌یابد، دیر یا زود زبان خود را تغییر می‌دهد. تغییر زبان اعتراض، بیش از آنکه نشانه فقدان فرهنگ گفت‌وگو باشد، نشانه فروپاشی بسترهای گفت‌وگوست.

در چنین شرایطی، نظام حکمرانی دانشگاهی نمی‌تواند به‌سادگی مدعی شود که معترضان «زبان گفت‌وگو ندارند» یا صرفاً به «رفتارهای خارج از چارچوب» متوسل شده‌اند. پرسش بنیادی‌تر این است: آیا در سال‌های گذشته، امکان گفت‌وگوی واقعی، برابر و مؤثر فراهم بوده است؟ اگر مسیرهای رسمی بارها مسدود شده، اگر کنشگران مستقل حذف شده‌اند و اگر اعتراض مدنی با هزینه‌های سنگین مواجه بوده، آنگاه مسئولیت وضعیت کنونی را نمی‌توان یک‌سویه تعریف کرد.

چرخه‌ای که امروز به شکل تقابل و خشونت بروز یافته، تا حد زیادی محصول سیاست‌هایی است که به جای مدیریت تعارض، آن را سرکوب کرده‌اند. سرکوب تعارض به معنای حذف آن نیست؛ بلکه به معنای انتقال آن به لایه‌های زیرین و انباشت تدریجی آن است. اکنون آن انباشت به سطح آمده است. این نقطه، نتیجه یک فرآیند است، نه یک حادثه.

دانشگاه ذاتاً محل تضارب آراست. اگر تکثر به رسمیت شناخته نشود و نقد به‌عنوان عنصر طبیعی حیات علمی پذیرفته نشود، تعارض از شکل عقلانی به شکل احساسی تغییر می‌کند. نمی‌توان سال‌ها مسیرهای کم‌هزینه اعتراض را بست و سپس از پرهزینه شدن اعتراض گلایه کرد. این وضعیت، بیش از آنکه شکست دانشجو باشد، شکست سیاست‌گذاری است.

برون‌رفت از این چرخه، تنها با پذیرش مسئولیت ساختاری ممکن است: به رسمیت شناختن حق اعتراض، احیای نهادهای مستقل دانشجویی، تضمین آزادی آکادمیک و بازسازی اعتماد ازدست‌رفته. در غیر این صورت، هر بار که تنش فروکش کند، صرفاً به تعویق افتاده است؛ زیرا مسئله اصلی، یعنی انکار و بی‌اعتنایی مزمن، همچنان پابرجاست.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا