رضا رئیسی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
این روزها و شاید به تصریح فزونتر این ساعات که روند فعل و انفعالات ژئوپلتیکی خاورمیانه بیش و پیش از هر زمان دیگری در هالهای از ابهام قرار دارد و شواهد و قرائن حاکی از آن است که حداقل طرف صهیونیستی و شخص نتانیاهو به دلایل داخلی، بعد از شش ماه نشانههای بارزی از تمایل به ورود دوباره به منازعه جنگ مستقیم نظامی از خود نشان میدهد، سؤال اصلی آن است که برای حفظ منافع ملی و حراست از کیان ارضی کشور میبایست با چه ابزار و شیوه و برنامهای به مواجهه با تهدیدات بروز شده کنونی رفت.
پاسخ به سؤالهایی از این دست که چگونه میتوان در برابر اسرائیل به اصل توازن قوا و بازدارندگی مرصوص و پایدار و نه مقطعی و گذرا و شکننده نائل آمد؟ آیا میتوان از آغاز جنگ فراگیر دیگری جلوگیری به عمل آورد؟ آیا مذاکره در شرایط کنونی و بهرهگیری از ابزار دیپلماسی در برابر دشمن آمریکایی پاسخگو بوده و میتواند برونرفتی معقول از شرایط گرگ و میش کنونی رقم بزند؟ آیا شرایط نه جنگ و نه مذاکره یا هم جنگ و هم مذاکره و استراتژیهای ترکیبی پاسخگو خواهد بود؟
آیا مذاکرهای که طرف آمریکایی قائل به آن است و بیتعارف در قواره تسلیم مطلق یا حرکت تدریجی در این مسیر است، میتواند حتی از وقوع جنگ جلوگیری کند و دستاورد حداقلی برای منافع ملی ما داشته باشد؟ اگر جنگ را با همین شرایط موجود و به شکل واکنشی و تدافعی پی بگیریم، میتوانیم نقطه را سر خط آورده و برونرفت از این وضعیت ناپایدار رقم بزنیم؟ و سؤال نهایی و پایانی اینکه آیا در چارچوب جنگ یا مذاکره و ترکیبی بین این دو در قالب روندهایی که تاکنون داشتهایم میتوان امیدوار به برونرفت از شرایط موجود یا بدتر شدن اوضاع داشت؟
نگارنده همواره بر ارجحیت روندهای مذاکراتی و پیگیری چارچوبهای دیپلماتیک برای حل و فصل منازعات در چارچوب مصالح ملی و خیر جمعی تأکید داشته و معتقد است در نهایت و با هر شرایطی بالاخره باید برای پایانبخشی به منازعه در هر سطح و جایگاهی به مذاکره رجوع کرد، اما واقعیت آن است که با این هیئت حاکمه تمامیتخواه و فاقد انعطاف و عطف به تجربیات چند دوره گذشته، مذاکره در شرایط کنونی که قدرت بازدارندگی ما تثبیت و بسط و تعمیم نیافته هیچ فایده و آوردهای ندارد و خواست طرف آمریکایی حد یقف نخواهد داشت.
بهخصوص که یک طرف ماجرا طرف اسرائیلی است و روند تحولات را موجودیتی میبیند و به هر نحو ممکن در مسیر مذاکره کارشکنی خواهد کرد و از طرف دیگر اگر دستاورد مذاکراتی هم حاصل شود، هیچ تضمین پایداری تا منکوبی طمع هیئت حاکمه آمریکایی وجود نخواهد داشت، بهخصوص که تجربه نشان داده حتی با گذشت دو سال و خروج ترامپ از کاخ سفید (چه رسد به انتخابات کنگره) نمیتوان تضمینی برای پایان جنگ داشت، همانگونه که دولت بایدن بهرغم همه شعارها، از دستاوردهای ترامپ در برابر ایران کوتاه نیامد.
در مقوله ادامه جنگ به شیوه کنونی و زبانه کشی دوباره یک جنگ فراگیر هم، هیچ یک از طرفین نمیتوانند به برتری و غلبه مطلق نائل آیند و نقطه جنگ را سر خط بیاورند و به پیروزی پایانبخش نائل آیند.
با این اوصاف سؤال این است که افق و چشمانداز هم مذاکره و هم جنگ تیره و تار است و باید چه کرد؟ و آیا راه برونرفتی وجود دارد؟
عدهای در داخل و از جمله برخی تحلیلگران صدا و سیما، معتقد به راهکار افزایش تنش کنترلشده برای فشار بر بازار انرژی و تحریک قوه بازدارندگی حداقل در مقطع کنونی نزدیک به انتخابات کنگره هستند.
البته که این راهکار مقطعی و با غلو پیرامون تأثیر تحولات داخلی آمریکا بر شرایط منازعه ماست و از طرف دیگر این بازدارندگی حتی اگر موفق باشد، هیچ دلیلی ندارد که فردی چون نتانیاهو را کنترل و مهار کند و ترمز او را بکشد و از طرف دیگر اکنون مقوله جنگ اقتصادی و محاصره دریایی بزرگترین حربه دشمن علیه ماست که چنین راهبردی دردی در این حوزه از ما دوا نخواهد کرد.
با این اوصاف؛ نگارنده معتقد است که میبایست از رویکرد انفعالی و تدافعی به رویکرد تهاجمی تغییر گام و استراتژی داشت، تغییری نه در حرف و شعار و گفتارهای مسئولین در شبکههای اجتماعی.
فیالواقع تاکنون ما به شیوه استخوان لای زخم کار را پیش برده و حتی به مرور زمان توفیقات قابل توجه و چشمگیری هم که حاصل شده است را نیز به مرور زمان لوث و ابتر کردهایم، هیچ عاقل و خردهپیشهای حامی جنگ نیست و از هزینههای هنگفت و طاقتفرسای آن غافل نمیتواند باشد. اما اگر رویکرد تهاجمی و قاطعانه بتواند مانع از وقوع جنگ و یا فرسایشی شدن آن و تحمیل هزینههای گزاف بر مملکت و ملت شود، این نه تنها جنگطلبی نیست که عین عقلانیت و جنگگریزی و رسیدن به صلح پایدار است.
به عنوان مثال ترامپ و نتانیاهو از هیچ کوششی برای آسیب به برنامه هستهای ایران دریغ نکرده و حتی یگانه دستاورد سیاسی خود از این جنگ و تجاوز بیرحمانه را عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای معرفی میکنند. حال چرا ما نباید تغییر دکترین هستهای داده و بازی آنان را به هم بزنیم و هزینههای گزاف متحمله را نقد و قدرت بازدارندگی قطعی ایجاد کنیم؟
یا چرا ما باید منتظر بنشینیم که آنان به ما حمله کنند و آنگاه واکنش نشان دهیم؟ یا وقتی آنان از هیچ جنایاتی علیه شهروندان ایرانی دریغ نمیکنند، چرا ما باید حملات واکنشی خود را کنترلشده و فقط در چارچوب نظامی و اخلاقمدارانه پی بگیریم؟
به هر تقدیر ادامه این وضعیت سلانهسلانه و منفعلانه و واکنشی، هیچ دردی از ما دوا نخواهد کرد، به قول عامیانه به وضعیتی رسیدهایم که یا رومی روم یا زنگی زنگی، یعنی آنکه ما باید در شرایط کنشی قرار گرفته و استراتژی هدفمند و با نتایج مشخص را مد نظر قرار دهیم.
انتهای پیام





