جنون خون در جنگ | نگاهی به رمان «خنده سرخ»

علی نیلی، انصاف نیوز: خنده سرخ به قلم لیانید آندری‌یف، داستان درخشانی از اثرات پنهان جنگ است؛ آن زخم عمیقی که نه فقط بر تن و روان آدم‌های درگیر می‌نشاند، بل فضایی که آکنده می‌شود از درد و خشم، زخم و جنون، جنون خون.

ما دست‌نوشته‌های پیدا شده‌ی یک سرباز را می‌خوانیم و قرار است از این نوشته، حال او را و دیگرانی را که در دیدرس‌اش قرار گرفته‌اند، درک کنیم. سرباز اما فقط چشم‌دیده‌هایش را نقل نمی‌کند، جان‌یافته‌هایش را هم روایت می‌کند و چنین است که مخاطب، از زخم سیاه‌شده صورت یک سرباز یا نگاه بی‌حالت یک درجه‌دار، تا اعماق قلب آنان را می‌بیند و دردشان را درک می‌کند.

نویسنده با تمهید «قطعاتی از دست‌نوشته» به خودش فرصت داده تا آن بخش جنگ را مرعی و دیدنی کند که هیچ‌کس، مطلقا هیچ‌کس، از آن حرفی نمی‌زند اما در دست‌نوشته‌های سرباز ما، دائما مورد اشاره قرار می‌گیرد: «… جنون و وحشت. می‌گویند هم در قشون ما و هم قشون دشمن، بسیاری به مشکلات روانی جدی دچار شده‌اند و به همین جهت چهار آسایشگاه روانی ایجاد شده است…»

قله‌های قصه، آن‌جاهاست که فشار سنگین ترس، روان‌پریشی را به صفت آشنای آدم‌های هر دو سوی جبهه تبدیل کرده است؛ همان‌قدر که برای مخاطب عجیب نیست سرباز برگشته از خط مقدم را غبارآلود و خاکی ببیند، در جهان قصه «خنده سرخ» هم عجیب نیست که آدم‌ها از فشار ترس به مرز جنون رسیده باشند. در این رمان مواجهه با انسان‌های خردشده و بی‌شکل، عادی‌ترین تصویر رایج زندگی جاری آدم‌هاست.

بنابراین هر چه خنده سرخ پیش می‌رود، دیدن این‌ها بیشتر و بنابراین عادی‌تر می‌شود؛ اسیری که از زنده ماندنش شاکی است، هم‌رزمی که نگاه می‌کند اما نمی‌بیند، دانشجو-پزشکی که از زور خستگی به سر خود شلیک می‌کند، سربازهایی که بی‌جهت می‌خندند و آن‌که در نگاهش التماس مرگ موج می‌زند…

رمان ستوده آندری‌یف با ترجمه حمیدرضا آتش‌برآب منتشر شده

صاحب دست‌نوشته‌های پیدا شده با پای قطع‌شده به خانه بازمی‌گردد و ترس و تعجب و غم خانواده را احمقانه می‌یابد چون همین که از میدان نبرد جان به در برده، همین که از میان هزاران هم‌رزم آشنا و غیرآشنا، بخت زنده ماندن یافته، کافی‌ست تا بازگشت‌اش، شکوهمندانه جشن گرفته شود.

این نگاهِ جان به دربرده از جنگ است اما دیگران چنین نگاهی به او و بازگشت‌اش ندارند: «خوشبختانه جمعه هفته گذشته بود که فوت کرد. بله، باز هم می‌گویم که مرگ برادرم خوشبختی بزرگی بود. یک فلج بی‌پت، تماما لرزان و با روحی درهم‌شکسته که در آن خلسه مجنون‌وارش…» و به این ترتیب او را، برادرش را مستحق مرگ می‌شمارد چون زخم‌های جسم و روحش، او را به چیزی دیگر تبدیل کرده است.

نویسنده به موازات نشان‌دادن زخم پنهان زخم بر روح و روان آدم‌ها، زخم‌برداشتن فضای زیست انسان‌ها از جنگ را هم برجسته می‌کند.

در جهان خنده سرخ، فقط مردان جان‌به‌در برده از میدان جنگ، جوانان به اجبار اعزام شده و حتی ارتشیان حرفه‌ای، معلولان و آسیب‌دیدگان و خانواده‌های‌شان نیستند که زخم جنگ را بر پیکر و روح دارند، جنون خون چون یک مرض مسری در هوا پراکنده است و فضای تنفس آدم‌ها را مسموم کرده است.

نویسنده جو مسموم جنگ‌جویی را به بهترین شکل زمانی نشان می‌دهد که راوی داستان گرفتار موقعیتی پارادوکسیکال می‌شود؛ سوار بر ترامواست و همان مردمی که از اخبار جنگ چشم‌شان اشک‌آلود است، خیره به او خواهان پایان مماشات با جاسوسان دشمن‌اند.

این‌که آدم‌ها از جنگ و کشتن و ویرانی بی‌زاری می‌جویند و هم‌زمان شدت عمل با دشمنان و گسترش عملیات رزمی را طلب می‌کنند، از نظر آندری‌یف همان جنون پراکنده خون است: «مه خونینی زمین را فرش کرده است و دیدگان را تیره می‌کند و من کم‌کم فکر می‌کنم که لحظه وقوع آن فاجعه جهانی واقعا نزدیک است…» یا «کمترین بهانه‌ای باعث تلافی وحشیانه‌ای می‌شود و سنگ و کنده و ساطور است که به کار می‌افتد. مهم نیست چه کسی کشته می‌شود، خون سرخ عرصه‌ای برای تاخت و تازش می‌طلبد و با نهایت میل و رغبت سرریز می‌شود.»

رمان کوتاه خنده سرخ، در نهایت حرفش را واضح بیان می‌کند؛ جنگ بد و پلید است چون جان انسان‌ها را ارزان می‌کند، چون ارزش‌های اخلاقی را سست و بی‌دلیل می‌کند و چون جنون کشتن و زخم زدن و تلافی را مانند طاعون همه‌گیر و مُسری می‌کند.

آندری‌یف با انتشار رمان کوچک خنده سرخ در سال ۱۹۰۵، امتداد نسل نویسندگان قَدَر روس در قرن بیستم را نوید داد و مورد ستایش ادیبان زنده روسیه قرار گرفت تا آن‌جا که ماکسیم گورکی او و اثرش را ستایش کرد.

خنده سرخ پیش از دو جنگ جهانی و احتمالا تحت تاثیر دو جنگ اروپایی روسیه در اواخر قرن نوزدهم نوشته شد که البته در قیاس با فجایع انسانی جنگ جهانی اول، به بازی خشن کودکان می‌مانست. بنابراین خنده سرخ اعتباری پیش‌گویانه نیز کسب کرد؛ نویسنده‌ای که چند سال قبل نشان داده بود هیولای جنگ چه بر سر جان و روان انسان‌ها می‌آورد، مستحق ستایشی مضاعف است.

این اثر را حمیدرضا آتش‌ برآب از زبان روسی به فارسی برگردانده و بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشرش کرده است.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *