نقش ملی بیهقی

علی‌اصغر سیدآبادی، فعال فرهنگی، در یادداشتی تلگرامی نوشت:

«تاریخ بیهقی اگرچه در ادامهٔ سنت تاریخ‌نویسی فارسی نوشته شده و نوشتن آن حدود ۵۰ سال پس از پایان سرایش شاهنامه آغاز شده است، تاریخ ملی ایران نیست و احتمالا بیهقی فهمی از این موضوع یا انگیزه‌ای برای آن نداشت. تاریخ بیهقی تاریخ سلسله‌ای است که بخش‌هایی از آن باقی مانده است. نام ایران برخلاف شاهنامه که در سراسر آن حضور دارد، در متن بازماندهٔ تاریخ بیهقی تنها یکی دو بار آمده است، آن هم در شعرهایی که بیهقی از دیگران نقل کرده است.

شاهنامه به‌رغم فراز و فرودها در دوره‌های مختلف میان مردم و نخبگان ایرانی خوانندگانی داشته و شکل‌های مردمی آن راه به کوی و برزن و زورخانه و قهوه‌خانه برده است. در دربارهای گوناگون هم خوانده و بازنویسی و تصویرگری شده است. تاریخ بیهقی اما بیشتر کتاب نخبگان و اهل قلم بود و رد آن را در کتابخانه‌ها و نوشته‌های مورخان و تذکره‌نویسان می‌یابیم.

بااین‌حال آیا تاریخ بیهقی فاقد ارزش ملی است؟

بیهقی خواسته یا ناخواسته با تاریخش به زبان و شناخت ما از گذشته ایران کمک کرده است. اولین وجه آن پاسداری از زبان فارسی و غنابخشی به آن است.

تاریخ بیهقی یکی از نمونه‌های برجستهٔ نثر فارسی نو است که سنت ادبی آن در خراسان و فرارود شکل و رونق گرفته و به دیگر مناطق گسترش یافته بود. هنگامی که بیهقی می‌نوشت، پیش از او آثار گران‌قدری در شعر فارسی از رودکی و دقیقی و فردوسی و دیگران پدید آمده بود. در نثر فارسی نیز آثاری چون شاهنامهٔ ابومنصوری، تاریخ بلعمی که ترجمه و بازپرداخت تاریخ طبری بود و ترجمهٔ تفسیر طبری نوشته شده بود.

بیهقی در نثر فارسی نقشی قابل مقایسه با نقش رودکی در شعر دارد. او در ادامهٔ فارسی‌نویسی پیشینیان، توانایی‌های این زبان را در روایت تاریخی گسترش داد و از امکان‌های آن برای شرح رویدادها و بازگویی کردار و گفتار آدم‌ها بهره گرفت. پاسداری از فارسی را می‌توان در حاصل کار او دید، حتی اگر نتوانیم آن را انگیزهٔ آگاهانهٔ او بدانیم.

افزون بر این، بیهقی اگرچه اشارات اندکی به ایران دارد و در متن بازماندهٔ کتابش اشارهٔ روشنی به شاهنامهٔ فردوسی نمی‌بینیم، نشانه‌های فرهنگی بسیاری از ایران باستان را ثبت کرده است. از یادکرد پادشاهان باستانی تا شرح جشن‌هایی چون نوروز و مهرگان. این نشانه‌ها از حضور سنت‌های ایرانی در زندگی و دربار آن روزگار خبر می‌دهند.

بیهقی در دستگاهی خدمت می‌کرد که عربی در مکاتبات دیوانی آن جایگاهی مهم داشت، اما این وضع در همهٔ دوره‌ها یکسان نبود. اسفراینی فارسی را در دیوان به کار گرفت و میمندی دوباره عربی را برقرار کرد. غزنویان برای مشروعیت خود به تأیید خلیفهٔ بغداد اهمیت می‌دادند. خاندان سلطنتی ترک‌تبار بود و به رغم این‌که همهٔ درباریان و لشکریان ترک نبودند، ترکی در میان سپاهیان ترک رواج داشت. فارسی هم زبان مردم بسیاری از شهرها و زبان شماری از دبیران و اهل قلم بود.

غزنویان در دربارشان شنوندهٔ مدیحه‌های فارسی بودند و در همین شعرها شاه ایران و گاه همزمان شاه ایران و توران خوانده می‌شدند، اما در برابر سخن انتقادی حساسیت داشتند. بیهقی خود از خشم مسعود بر شاعری خبر می‌دهد که در قصیده‌اش سلطان را نصیحت کرده بود. کسی چون بیهقی که سال‌ها در این دستگاه کار کرده بود، هم حدود سخن‌گفتن را می‌شناخت و هم می‌خواست آنچه را درست می‌دانست ثبت کند.

البته هنگام نوشتن تاریخ، موقعیت او با روزگار خدمت در دیوان یکسان نبود و وفاداری‌اش به غزنویان هم از میان نرفته بود. بااین‌حال چنان روایت کرده است که امروز سرنخ بسیاری از ستمکاری‌های آن دوره را از همین کتاب می‌گیریم، چنان که روایت خونریزی مغولان را به تاریخ جهانگشای جوینی مستند می‌کنیم که از صاحب‌منصبان دربار ایلخانان بود.»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *