اگر کانت تکامل بلد بود!

هادی صمدی، مدرس فلسفه در کانال تلگرامی خود (تکامل و فلسفه) نوشت:

«کانت می‌گوید که هیوم او را از «خواب جزمی» بیدار کرد. مقصود از این خواب، جزم‌گرایی متافیزیکی است؛ یعنی اعتماد غیرنقادانه به عقل محض، و این فرض که می‌توان بی‌آنکه نخست توانایی عقل و حدود آن را سنجید، درباره‌ی خدا، نفس و جهان به‌طور قطعی حکم داد. هیوم با تحلیل تجربی شناخت، این اطمینان را فرو ریخت و نشان داد انتظار علّی را نمی‌توان با عقل اثبات کرد و فقط به سبب عادت روان‌شناختی انتظار داریم که رویدادی پس از رویدادی دیگر بیاید.

کانت این اعتراض را جدی گرفت و اما کوشید توضیح دهد چرا علیت شرط تجربه‌ی عینی است، نه صرفاً عادتی روان‌شناختی. با این حال، پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که اگر کانت تکامل بلد بود، این پاسخ و کل استدلال استعلایی او چگونه تغییر می‌کرد؟ (به این نکته توجه کنیم که احتمالاً اگر هیوم نیز داروین بلد بود تبیین بسیار قوی‌تری برای عادت روان‌شناختی ما عرضه می‌کرد که کانت می‌توانست از آن تبیین بهره گیرد.)

برخی فیلسوفان پس از کانت و داروین کوشیده‌اند میان این دو اندیشمند پلی برقرار کنند. شاید کانتی که داروین بلد بود خوانش متفاوتی از هیوم می‌داشت. اگر توانایی‌های شناختی انسان طی تکامل شکل گرفته باشند، یعنی همان ساختارهایی که کانت آن‌ها را شرط پیشینی تجربه می‌دانست، احتمالاً کانت می‌توانست دلایل محکم‌تری برای اعتبار آنها عرضه کند. به یاد آوریم کانت به صورت‌های شهود، یعنی زمان و مکان، و مقولات فاهمه، از جمله علیت، باور داشت. این ساختارها داده‌های حسی را در تجربه‌ای واحد سازمان می‌دهند و توضیح می‌دهند چرا مقولات را می‌توان بر اشیای تجربه اطلاق کرد.

داروین بود که، بدون آنکه چندان فلسفه بداند، امکان پرسش از ریشه‌های تاریخی مقولات را فراهم ساخت. اگر توانایی‌های شناختی طی تکامل شکل گرفته باشند، آنچه برای فرد، مستقل از تجربه، و پیشینی به نظر می‌رسد، ممکن است در سطح گونه، حاصل تعامل نسل‌های پیشین با محیط و انتخاب طبیعی باشد. بنابراین، «پیشینی برای فرد» الزاماً به معنای «مستقل از تاریخ طبیعی» نیست و ممکن است، آن‌طور که کنراد لورنتز گفت، به نحوی پسینی طی تکامل شکل گرفته باشد. این پاسخ تجربی به هیوم نزدیک‌تر است زیرا منشأ عادت‌ها و انتظارهای ذهنی را از راه مشاهده و تبیین بررسی می‌کند، نه صرفاً با تحلیل فلسفی.

بار دیگر علیت را در نظر بگیریم. انتخاب طبیعی می‌تواند توانایی تشخیص نظم‌ها و وابستگی‌های محیطی را تقویت کند؛ پس ذهن انسان شاید جهان را از راه الگوهایی بفهمد که در گذشته برای عمل مؤثر بوده‌اند.

البته کانتِ تکامل‌آگاه لزوماً نیز علیت را به سادگی عادتی سودمند نمی‌دانست و ممکن بود، با آن روحیه‌ی سنجش‌گرانه‌ی خود، همچنان بپرسید آیا تجربه‌ی تعاقب رویدادهای عینی مستلزم قواعد علّی است یا نه، و اگر هست چه تضمینی بر واقع‌نمایی آنهاست و نه صرفاً بر اینکه بگوییم واجد کفایت تجربی‌اند؟ این نکته‌ی مهمی‌ست که امروزه نیز محل بحث معرفت‌شناسان تکاملی‌ست زیرا برخی معتقدند تبیین منشأ یک توانایی، به‌تنهایی اعتبار آن را ثابت نمی‌کند. صفتی ممکن است برای بقا مفید باشد، اما باورهای حاصل از آن در شرایط تازه خطا کنند.

مثال خرافه این شکاف را روشن می‌کند. فرض کنید پذیرفتیم که دستگاه شناختی ما برای تشخیص الگوها و روابط علّی در محیط تکامل یافته است، اما همین دستگاه در شرایطی که نظم واقعی وجود ندارد یا بسیار پیچیده است، الگوهای کاذبی می‌سازد و روابط علّی نادرستی را مفروض می‌گیرد.

کسی که پس از هر بار دیدن ۱۳، فال بد می‌زند، یا حرکتی را به شانس و بدشانسی گره می‌زند، در واقع همان توانایی علّت‌جویی را به کار می‌برد که برای بقا مفید بوده، اما آن را در جایی به کار می‌گیرد که شواهد کافی ندارد. این نشان می‌دهد که صرفِ برخورداری از یک توانایی تکامل‌یافته، حتی اگر آن توانایی در گذشته برای سازگاری سودمند بوده باشد، تضمینی برای صدق باورهای حاصل از آن در همه‌ی شرایط نیست.

خرافه‌گرایی را نباید به سادگی استثنایی بر کارکرد شناخت دانست بلکه محصول جانبی همان سازوکاری است که علیت‌جویی نامیده می‌شود و بنابراین باید میان منشأ علّی شناخت و توجیه معرفتی محصولات آن فرق گذاشت. تکامل توضیح می‌دهد چرا به شیوه‌ای خاص ادراک می‌کنیم و چرا مستعد خطاهای نظام‌مند هستیم، اما موجه بودن داوری‌ها به شواهد، آزمون و نقد خطاها نیاز دارد که از راه نقادی عقل محض انجام می‌شود. خلاصه آنکه از اینکه باوری برای سازگاری پدید آمده، نمی‌توان نتیجه گرفت که صادق است.

کانت تکامل‌آگاه احتمالاً منشأ طبیعی شناخت را به تحلیل شرایط اعتبار آن می‌افزود، نه اینکه یکی را جایگزین دیگری کند. در واقعیت نیز چنین پروژه‌های کانتی-داروینی پی گرفته شد؛ هم توسط برخی نوکانتی‌ها، هم توسط برخی معرفت‌شناسان تکاملی، و هم توسط پراگماتیست‌هایی چون پیرس.»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *