«استعمار داده» | امپراتوری‌های بی‌مرز اطلاعات

اولسیس مخیا و نیک کالدری در کتاب «استعمار داده» نشان می‌دهند چگونه اطلاعات زندگی روزمره به منبع ثروت و قدرت سیاسی تبدیل شده است و چرا مقابله با انحصار دیجیتال به بازاندیشی در رابطه میان فناوری، سرمایه‌داری و آزادی نیاز دارد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ مسعود تقی‌آبادی (دکترای علوم ارتباطات) نوشت: هر بار که در شبکه‌ای اجتماعی تصویری منتشر می‌کنیم، عبارتی را در موتور جست‌وجو می‌نویسیم، مسیر رفت‌وآمدمان را با تلفن همراه می‌سنجیم یا از یک سامانه هوش مصنوعی پاسخ می‌خواهیم، ردپایی از زندگی خود را در اختیار زیرساخت‌هایی قرار می‌دهیم که مالکیت و قواعد اداره آن‌ها در دست شرکت‌های بزرگ فناوری است.

این اطلاعات، با پیوند خوردن به داده‌های دیگر، به شناختی گسترده از علایق، روابط، عادت‌ها و رفتارهای ما تبدیل می‌شوند؛ شناختی که ارزش اقتصادی دارد و می‌تواند در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی نیز به کار گرفته شود.

اولسیس ای. مخیا، استاد مطالعات ارتباطات در دانشگاه ایالتی نیویورک در اوسویگو، و نیک کالدری، پژوهشگر مطالعات رسانه، ارتباطات و نظریه اجتماعی در مدرسه اقتصاد لندن، در کتاب «استعمار داده: استعمارگری جدید غول‌های فناوری و راه‌های مقابله با آن» این مناسبات را با مفهوم استعمار پیوند می‌زنند.

کتاب در سال ۲۰۲۴ به زبان انگلیسی منتشر شده و حسین شیخ‌رضایی آن را به فارسی ترجمه کرده است؛ ترجمه‌ای که انتشارات کرگدن در سال ۱۴۰۵ در مجموعه مطالعات علم و فناوری منتشر کرده است. ادعای محوری نویسندگان این است که استخراج گسترده داده‌های انسانی را باید در امتداد تاریخ تصرف منابع، نابرابری جهانی و انباشت سرمایه فهمید. اهمیت کتاب برای خواننده امروز در این پرسش نهفته است: در جهانی که بخش مهمی از ارتباطات، شناخت و تصمیم‌گیری ما از مجرای سامانه‌های دیجیتال می‌گذرد، چه کسی مالک منابع اطلاعاتی زندگی ماست و چه امکانی برای تغییر این مناسبات وجود دارد؟

تصرف سرزمین و تصاحب زندگی

اولسیس مخیا و نیک کالدری پیش از انتشار این کتاب، در پژوهش مشترک خود با عنوان «هزینه‌های اتصال» که انتشارات دانشگاه استنفورد در سال ۲۰۱۹ منتشر کرد، استدلال کرده بودند که داده‌ها به شکلی تازه در خدمت تصاحب و بهره‌برداری سرمایه‌دارانه از زندگی انسان قرار گرفته‌اند. «استعمار داده» این بحث را با بیانی عمومی‌تر و تأکید بیشتر بر راه‌های مقاومت ادامه می‌دهد. نویسندگان در پیوند دادن فناوری دیجیتال با تاریخ استعمار، پرسشی اساسی را پیش می‌کشند: اگر استعمار تاریخی با تصرف سرزمین، کنترل منابع و بهره‌کشی از نیروی کار پیش می‌رفت، امروز چه چیزی جای زمین، معادن و محصولات کشاورزی را گرفته است؟

پاسخ آنان، بخش‌هایی از زندگی انسانی است که به کمک ابزارهای دیجیتال قابل ثبت، اندازه‌گیری و پردازش شده‌اند. روابط خانوادگی، مکالمات، خریدها، علایق فرهنگی، وضعیت سلامت، فعالیت‌های شغلی و حتی الگوهای رفتاری کاربران، همگی می‌توانند به داده‌هایی تبدیل شوند که شرکت‌ها از آن‌ها برای کسب درآمد یا پیش‌بینی رفتار استفاده می‌کنند. مفهوم «استعمار داده» به نظمی اجتماعی اشاره دارد که در آن استخراج پیوسته داده از زندگی مردم، ثروت و نابرابری را در مقیاسی جهانی بازتولید می‌کند. البته استعمار دیجیتال عین استعمار سرزمینی نیست.

شرکت فناوری همیشه به اشغال نظامی یک کشور نیاز ندارد تا بتواند بر بخش مهمی از مناسبات ارتباطی و اقتصادی آن اثر بگذارد. وابستگی به خدمات ابری، موتورهای جست‌وجو، شبکه‌های اجتماعی، سامانه‌های تبلیغاتی و ابزارهای هوش مصنوعی، می‌تواند زمینه‌ای برای تمرکز قدرت در دست شمار محدودی از بنگاه‌ها فراهم کند. قیاس نویسندگان با استعمار تاریخی از همین جهت اهمیت دارد: آن‌ها می‌کوشند پیوستگی میان استخراج منابع، تمرکز ثروت و شکل‌گیری روابط نابرابر را آشکار کنند.

اهمیت چارچوب پیشنهادی کتاب در آن است که اجازه می‌دهد فناوری را در بستر تاریخ و اقتصاد سیاسی بررسی کنیم و درباره کسانی بپرسیم که از زیرساخت‌های دیجیتال سود می‌برند، هزینه‌های آن را تحمل می‌کنند و امکان تعیین قواعد استفاده از آن را در اختیار دارند.

چهار مرحله تصرف

یکی از ایده‌های راهنمای کتاب، الگوی چهارمرحله‌ای استعمار است که نویسندگان با چهار واژه انگلیسی «اکتشاف، گسترش، بهره‌کشی و حذف» توضیح می‌دهند. این الگو، که در بازی‌های راهبردی نیز شناخته شده است، به نویسندگان امکان می‌دهد میان شیوه‌های گسترش امپراتوری‌های تاریخی و عملکرد شرکت‌های بزرگ فناوری ارتباط برقرار کنند.

در استعمار تاریخی، قدرت‌های اروپایی سرزمین‌های تازه را شناسایی می‌کردند، دامنه نفوذ خود را گسترش می‌دادند، منابع و نیروی کار را به خدمت می‌گرفتند و در برابر مقاومت جوامع بومی به اشکال گوناگون خشونت متوسل می‌شدند. در اقتصاد دیجیتال، اکتشاف به شناسایی عرصه‌های تازه زندگی برای گردآوری داده شباهت دارد؛ از فعالیت‌های روزمره در خانه تا محیط‌های آموزشی، درمانی و کاری. گسترش نیز با ورود سامانه‌های دیجیتال به حوزه‌هایی همراه است که پیش‌تر خارج از قلمرو سنجش و نظارت مداوم قرار داشتند.

مرحله بهره‌کشی زمانی شکل می‌گیرد که اطلاعات گردآوری‌شده به درآمد، قدرت پیش‌بینی یا امکان کنترل تبدیل شوند. داده‌های مربوط به جست‌وجوهای کاربران می‌توانند برای تبلیغات هدفمند به کار روند؛ اطلاعات مربوط به عملکرد کارکنان می‌توانند در ارزیابی شغلی آنان اثر بگذارند؛ و داده‌های انباشته‌شده درباره گروه‌های اجتماعی ممکن است در تصمیم‌گیری‌های خودکار، از تخصیص خدمات تا ارزیابی خطر، نقش داشته باشند.

مرحله چهارم از دشوارترین بخش‌های این قیاس است؛ حذف در استعمار تاریخی با خشونت علیه جمعیت‌ها و نابودی شیوه‌های زیست آنان همراه بود. در قلمرو دیجیتال، پیامدها شکل‌های متفاوتی دارند: حذف فرصت‌ها، طرد الگوریتمی، نادیده گرفتن زبان‌ها و فرهنگ‌های کم‌قدرت و کنار گذاشتن گروه‌هایی که داده‌هایشان در نظام‌های مسلط به‌درستی بازنمایی نمی‌شود. نویسندگان با این الگو می‌خواهند نشان دهند که گسترش فناوری در صورت تداوم روابط نابرابر، می‌تواند به بازتولید اشکال تازه‌ای از محرومیت بینجامد.

با این همه، قدرت این الگو به آن وابسته است که آن را چارچوبی برای مقایسه و پرسشگری بدانیم، نه فرمولی که همه تحولات دیجیتال را به چهار مرحله از پیش تعیین‌شده فروبکاهد. هر سامانه داده‌محور همیشه همه این مراحل را به یک شکل طی نمی‌کند و تفاوت میان زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در تحلیل نهایی اهمیت دارد

قلمروهای نامرئی

یکی از بخش‌های مهم کتاب به گسترش قلمروهایی اختصاص دارد که زندگی در آن‌ها به تولید داده وابسته شده است. نویسندگان توضیح می‌دهند که دیجیتالی شدن یک محیط، تنها به معنای ورود ابزارهای تازه نیست؛ این فرایند می‌تواند قواعد اداره آن محیط و رابطه میان افراد را نیز تغییر دهد. مدرسه را در نظر بگیریم.

سامانه‌های آموزشی دیجیتال ممکن است برای ثبت پیشرفت تحصیلی، تشخیص نیازهای دانش‌آموزان و بهبود فرایند آموزش به کار گرفته شوند. این قابلیت‌ها می‌توانند سودمند باشند، اما هم‌زمان حجم زیادی از اطلاعات درباره عملکرد، عادت‌ها و ضعف‌های یادگیری دانش‌آموزان تولید می‌کنند. پرسش این است که چه کسی به این داده‌ها دسترسی دارد، تا چه زمانی آن‌ها را نگه می‌دارد و آیا دانش‌آموز یا خانواده‌اش می‌توانند درباره نحوه استفاده از آن‌ها تصمیم بگیرند؟

در حوزه سلامت نیز ثبت و تحلیل داده‌ها به تشخیص بهتر بیماری‌ها و برنامه‌ریزی خدمات درمانی کمک می‌کند. بااین‌حال، اطلاعات پزشکی از حساس‌ترین داده‌های شخصی‌اند و استفاده تجاری یا انتقال کنترل‌نشده آن‌ها می‌تواند پیامدهایی جدی داشته باشد. در محیط کار، سامانه‌های پایش دیجیتال ممکن است زمان فعالیت، سرعت انجام وظایف و میزان بهره‌وری کارکنان را اندازه‌گیری کنند. چنین سنجشی در صورت فقدان نظارت و امکان اعتراض، می‌تواند به افزایش فشار کاری یا تصمیم‌گیری‌های ناعادلانه منجر شود.

کتاب به اقتصاد مبتنی بر کارهای موقت و پلتفرمی نیز توجه دارد؛ اقتصادی که در آن بخشی از نیروی کار از طریق برنامه‌های دیجیتال به مشتریان متصل می‌شود. رانندگان، پیک‌ها و دیگر کارکنان این حوزه ممکن است در ظاهر استقلال شغلی داشته باشند، اما دسترسی آنان به سفارش‌ها، ارزیابی عملکرد و حتی ادامه فعالیت می‌تواند به تصمیم‌های سامانه‌هایی وابسته باشد که قواعدشان شفاف نیست. الگوریتم در این شرایط به مدیر نامرئی تبدیل می‌شود؛ مدیری که عملکردش بر درآمد و امنیت شغلی اثر می‌گذارد، بی‌آنکه همیشه بتوان تصمیم‌هایش را به چالش کشید.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که استعمار داده در تجربه‌های روزمره حضور دارد. داده‌ها می‌توانند افراد را در طبقه‌بندی‌هایی قرار دهند که دسترسی آنان به فرصت‌ها و منابع را تغییر می‌دهد. به همین دلیل، نویسندگان مفهوم قلمرو داده را به محیط‌هایی گسترش می‌دهند که در آن‌ها اطلاعات به بخشی از سازوکار اداره زندگی تبدیل شده است.

وعده‌های جذاب فناوری و هزینه‌های پنهان آن

شرکت‌های فناوری برای گسترش خدمات خود معمولاً بر سه وعده تأکید می‌کنند: زندگی آسان‌تر، ارتباط گسترده‌تر و پیشرفت علمی. مخیا و کالدری این وعده‌ها را با روایت تاریخی «مأموریت تمدن‌ساز» مقایسه می‌کنند؛ روایتی که قدرت‌های استعمارگر با اتکا به آن، سلطه خود را اقدامی برای پیشرفت و بهبود زندگی جوامع تحت استعمار معرفی می‌کردند.

در فضای دیجیتال، این منطق در قالب خدمات رایگان، ارتباط فوری، خانه‌های هوشمند و دستیارهای مبتنی بر هوش مصنوعی ظاهر می‌شود. کاربران با استفاده از این خدمات، از امکاناتی بهره می‌برند که پیش‌تر در دسترسشان نبوده است. اما رایگان بودن یک خدمت به این معنا نیست که هیچ هزینه‌ای برای آن پرداخت نمی‌شود. بخشی از هزینه ممکن است در قالب اطلاعاتی باشد که کاربر تولید می‌کند، توجهی که در اختیار پلتفرم می‌گذارد یا وابستگی‌ای که به یک زیرساخت خاص پیدا می‌کند. این موضوعح حتی در بحث هوش مصنوعی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

سامانه‌های هوش مصنوعی بر مجموعه‌هایی از داده، نیروی کار انسانی، توان پردازشی و زیرساخت‌های فیزیکی متکی‌اند. داده‌ها باید گردآوری و آماده‌سازی شوند؛ خروجی‌ها به ارزیابی و اصلاح نیاز دارند و مراکز پردازش نیز برق، آب و تجهیزات مصرف می‌کنند. تصویری که از یک فناوری کاملاً خودکار و مستقل ارائه می‌شود، ممکن است کار انسانی و هزینه‌های زیست‌محیطی پشت آن را از دید پنهان کند.

نویسندگان در جاهایی از کتاب خود ما را با این واقعیت مواجه می‌سازند که اتصال بیشتر همواره به برابری بیشتر نمی‌انجامد. دسترسی به شبکه‌های ارتباطی، اگر با وابستگی به زیرساخت‌های انحصاری همراه باشد، می‌تواند قدرت تصمیم‌گیری را در دست ارائه‌دهندگان خدمات متمرکز کند. وعده پیشرفت علمی نیز زمانی نیازمند پرسشگری می‌شود که نتایج سامانه‌های خودکار بدون بررسی کافی پذیرفته شوند یا تصمیم‌های مبتنی بر داده، سوگیری‌های اجتماعی موجود را بازتولید کنند.

اهمیت این بحث در تمایز میان فایده فناوری و شیوه اداره آن است. می‌توان از خدمات دیجیتال بهره برد و هم‌زمان درباره مالکیت داده، شفافیت الگوریتم‌ها، شرایط کار و مسئولیت شرکت‌ها پرسش کرد. نقد وعده‌های فناوری هنگامی ثمربخش است که به شناخت دقیق سازوکارها بینجامد و امکان اصلاح آن‌ها را فراهم کند.

طبقه تازه قدرت

در فصل مربوط به «طبقه استعمارگر نوین»، نویسندگان توجه را از رفتار کاربران به بازیگران و نهادهایی معطوف می‌کنند که امکان گردآوری، پردازش و بهره‌برداری گسترده از داده‌ها را در اختیار دارند. آن‌ها از بخشی از اقتصاد با عنوان «بخش کمّی‌سازی اجتماعی» یاد می‌کنند؛ مجموعه فعالیت‌هایی که جنبه‌های مختلف زندگی انسان را به اطلاعات قابل اندازه‌گیری تبدیل می‌کنند و از این راه امکان مدیریت، پیش‌بینی و کسب درآمد را گسترش می‌دهند.

شرکت‌هایی مانند گوگل، آمازون، متا، اپل و مایکروسافت در این بحث جایگاهی محوری دارند. پلتفرم‌های چینی، از جمله تیک‌تاک و وی‌چت، نیز در رقابت بر سر داده و زیرساخت‌های دیجیتال نقش دارند. تفاوت میان این شرکت‌ها و بسیاری از بنگاه‌های اقتصادی سنتی در گستره حضور آن‌ها در زندگی روزمره است. یک پلتفرم می‌تواند هم‌زمان در ارتباطات شخصی، سرگرمی، خرید، تبلیغات، آموزش و فعالیت حرفه‌ای حضور داشته باشد و از پیوند داده‌های این حوزه‌ها شناختی فراتر از هر فعالیت منفرد به دست آورد.

بااین‌حال، قدرت دیجیتال را نمی‌توان فقط به شرکت‌های خصوصی محدود کرد. دولت‌ها نیز برای نظارت، اداره جمعیت، امنیت و تصمیم‌گیری از سامانه‌های داده‌محور بهره می‌گیرند. همکاری میان شرکت‌های فناوری و نهادهای حکومتی، به‌ویژه در حوزه‌های نظارتی و امنیتی، پرسش‌هایی درباره مسئولیت و پاسخ‌گویی ایجاد می‌کند. کتاب در بررسی دولت الگوریتمی و سامانه‌های شرکت پالانتیر، به همین پیوند میان قدرت داده و اقتدار سیاسی توجه دارد.

این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که تصمیم‌های مبتنی بر داده، بر زندگی کسانی اثر بگذارند که امکان شناخت سازوکار تصمیم‌گیری را ندارند. اگر یک سامانه درباره اعتبار مالی، استخدام، دسترسی به خدمات یا ارزیابی خطر تصمیمی بگیرد، فرد متأثر از آن باید بتواند دلایل تصمیم را بفهمد و در صورت لزوم به آن اعتراض کند.

بدون چنین امکانی، قدرت الگوریتمی به نوعی اقتدار غیرشفاف تبدیل می‌شود. بحث نویسندگان درباره طبقه جدید استعمارگر، توجه ما را به این نکته جلب می‌کند که اقتصاد داده حاصل صرف انتخاب‌های شخصی کاربران نیست. این اقتصاد بر مجموعه‌ای از زیرساخت‌ها، قوانین، نیروی کار، سرمایه‌گذاری و مناسبات سیاسی تکیه دارد. شناخت آن نیز به بررسی همین روابط نیازمند است.

مقاومت چگونه ممکن می‌شود؟

عنوان فرعی کتاب، «راه‌های مقابله با آن»، جهت‌گیری مهم اثر را روشن می‌کند. مخیا و کالدری پس از شرح مناسبات استخراج و تمرکز قدرت، به تجربه‌های تاریخی و معاصر مقاومت می‌پردازند و در فصل پایانی راهنمایی عملی برای اقدام پیشنهاد می‌کنند. آنان مقاومت را در سه سطح توضیح می‌دهند: فعالیت درون نظام موجود، مقابله با سازوکارهای آن و ساختن بدیل‌هایی فراتر از نظم مسلط.

در سطح نخست، می‌توان برای اصلاح قوانین، افزایش شفافیت شرکت‌ها، حمایت از حقوق کاربران و ایجاد سازوکارهای نظارتی تلاش کرد. در سطح دوم، کنشگران اجتماعی و گروه‌های مدنی می‌توانند در برابر رویه‌های زیان‌بار شرکت‌ها سازمان یابند، درباره پیامدهای فناوری اطلاع‌رسانی کنند و خواستار تغییر شیوه‌های استخراج و استفاده از داده شوند. سطح سوم به ساختن امکان‌های متفاوت برای تولید و اداره دانش مربوط است؛ امکان‌هایی که در آن‌ها جوامع بتوانند درباره داده‌های خود تصمیم بگیرند و قواعد استفاده از آن‌ها را بر اساس نیازها و ارزش‌هایشان تعیین کنند.

اهمیت این رویکرد در توجه به کنش جمعی آن است. یک کاربر به‌تنهایی توان محدودی برای تغییر شرایط استفاده از پلتفرم‌های انحصاری دارد. وقتی دسترسی به ارتباطات، اطلاعات و خدمات روزمره به پذیرش شرایط یک شرکت وابسته باشد، امتناع فردی هزینه‌های زیادی دارد. تغییر پایدار به همکاری شهروندان، پژوهشگران، کارگران، نهادهای عمومی و سیاست‌گذاران نیاز پیدا می‌کند.

به زعم نویسندگان تجربه‌های جوامع بومی نیز در این بخش اهمیت دارند. نمونه‌هایی از تلاش برای حفظ زبان‌ها و دانش محلی نشان می‌دهند که مسئله فقط جلوگیری از دسترسی شرکت‌ها به داده نیست؛ خود جوامع باید امکان ثبت، نگهداری و استفاده از میراث فرهنگی و دانشی‌شان را داشته باشند. پروژه‌هایی مانند هیکو مدیا در میان مائوری‌ها، نمونه‌ای از تلاش برای توسعه فناوری بر پایه تصمیم‌گیری جامعه درباره زبان و داده‌های خود به شمار می‌روند.

چنین نمونه‌هایی معنای مقاومت را از اعتراض به وضع موجود فراتر می‌برند. جامعه‌ای که ابزارهای دیجیتال را متناسب با نیازهای خود توسعه می‌دهد و در تعیین قواعد استفاده از آن‌ها مشارکت دارد، ظرفیت بیشتری برای کاهش وابستگی پیدا می‌کند. البته ایجاد این ظرفیت به منابع مالی، دانش تخصصی، زیرساخت و همکاری‌های گسترده نیاز دارد؛ موانعی که نمی‌توان با دعوت اخلاقی به مسئولیت‌پذیری برطرفشان کرد.

یکی از امتیازهای کتاب، پیوند دادن مطالعات ارتباطات، جامعه‌شناسی، اقتصاد سیاسی، مطالعات پسااستعماری و پژوهش‌های انتقادی فناوری است. نویسندگان با زبانی به‌نسبت دسترس‌پذیر، مفاهیمی را که گاه در ادبیات دانشگاهی پراکنده‌اند در چارچوبی مشترک قرار می‌دهند. روایت‌های کوتاه و شخصیت‌های فرضی در فصل‌های مختلف نیز به خواننده کمک می‌کنند پیامدهای داده‌محوری را در موقعیت‌های ملموس تصور کند. گستردگی منابع و راهنمای مطالعات تکمیلی در پایان کتاب، امکان پیگیری مستقل بحث‌ها را فراهم می‌آورد. از سوی دیگر، اثر در امتداد کتاب پیشین نویسندگان، «هزینه‌های اتصال»، قرار می‌گیرد و به بحثی مهم در مطالعات انتقادی رسانه می‌پیوندد.

در مقایسه با «عصر سرمایه‌داری نظارتی» نوشته شوشانا زوبوف، تأکید مخیا و کالدری بر پیوند تاریخی سرمایه‌داری و استعمار و توزیع نابرابر زیان‌های فناوری برجسته‌تر است. زوبوف نشان می‌دهد چگونه تجربه‌های انسانی به مواد اولیه پیش‌بینی رفتار تبدیل می‌شوند؛ مخیا و کالدری دامنه بحث را به تاریخ استخراج منابع، نابرابری جهانی و امکان مقاومت جمعی گسترش می‌دهند..

بااین‌حال، چارچوب استعمار داده با پرسش‌هایی نیز روبه‌روست. مرورهای علمی کتاب، از جمله نقد سو کری جنسن درژورنال بین‌المللی ارتباطات در سال ۲۰۲۶، در کنار تأکید بر قدرت توضیحی اثر، به حوزه‌هایی اشاره می‌کنند که به بررسی بیشتری نیاز دارند. یکی از این حوزه‌ها نحوه طبقه‌بندی داده‌هاست. آسیب دیجیتال گاه تنها از سرقت یا انباشت اطلاعات ناشی نمی‌شود؛ شیوه تعریف گروه‌ها، تعیین معیارهای ارزیابی و تبدیل تفاوت‌های انسانی به دسته‌های استاندارد نیز می‌تواند تبعیض‌آفرین باشد. اگر یک سامانه، افراد را بر پایه داده‌های ناقص یا معیارهای نامناسب طبقه‌بندی کند، نتیجه ممکن است به حذف فرصت‌ها و تثبیت نابرابری منجر شود. در چنین وضعیتی، خود فرایند تولید و سازمان‌دهی داده نیز باید به اندازه الگوریتم‌ها مورد بررسی قرار گیرد.

پرسش دیگر به نقش قانون مربوط است. تنظیم‌گری و حمایت قانونی می‌توانند قدرت شرکت‌ها را محدود کنند، اما قوانین و قراردادها گاهی خود به تثبیت انحصار کمک می‌کنند. شرکت‌ها از حقوق مالکیت فکری، قراردادهای خدمات و قواعد تجاری برای کنترل منابع اطلاعاتی و حفظ موقعیت رقابتی خود بهره می‌گیرند. بنابراین، قانون هم می‌تواند ابزار مهار قدرت باشد و هم در شرایطی خاص به بازتولید آن کمک کند. این وجه از مسئله در کتاب حضور دارد، اما بررسی عمیق‌تر پیوند شرکت‌ها، دولت‌ها و نظام‌های حقوقی می‌توانست تصویر کامل‌تری از سازوکارهای استعمار داده به دست دهد.

افزون بر این، استعمار مفهومی تاریخی با ابعاد گسترده‌ای از خشونت، سلطه سیاسی و سلب مالکیت است. به‌کارگیری آن برای توضیح اقتصاد دیجیتال زمانی روشنگر خواهد بود که تفاوت میان شکل‌های تاریخی و معاصر سلطه حفظ شود. همه خدمات دیجیتال را نمی‌توان در یک دسته قرار داد و هر نوع گردآوری داده نیز پیامد یکسانی ندارد. قدرت تحلیلی کتاب هنگامی بیشتر می‌شود که مفهوم استعمار داده به پرسش‌هایی مشخص درباره مالکیت، نیروی کار، زیرساخت، تبعیض و پاسخ‌گویی منتهی شود.

برای خواننده ایرانی، بحث استعمار داده می‌تواند به تأمل درباره جایگاه کشورهایی منجر شود که بخش مهمی از خدمات و ابزارهای دیجیتال مورد استفاده‌شان را شرکت‌های خارجی تأمین می‌کنند. وابستگی فناورانه فقط به واردات نرم‌افزار یا تجهیزات محدود نیست؛ دسترسی به زیرساخت‌های پردازش، امکان توسعه ابزارهای بومی، قواعد انتقال داده و حضور در فرایندهای جهانی تعیین استاندارد نیز بخشی از این وابستگی را شکل می‌دهند.

بااین‌حال، پاسخ به این وضعیت را نمی‌توان در قطع ارتباط با جهان دیجیتال جست‌وجو کرد. محدود کردن دسترسی شهروندان، به‌خودی‌خود انحصار داده را از میان نمی‌برد و ممکن است فرصت مشارکت علمی، اقتصادی و فرهنگی را نیز کاهش دهد. مسئله اصلی، ایجاد ظرفیت برای حضور آگاهانه و مستقل در فضای دیجیتال است: حمایت از حقوق کاربران، شفافیت در گردآوری و پردازش داده، توسعه زیرساخت‌های عمومی، تقویت پژوهش و آموزش سواد داده و فراهم کردن امکان نظارت و اعتراض.

در کل «استعمار داده» کتابی بسیار مهم برای فهم هزینه‌ها و مناسبات قدرتی است که گاه در پشت سهولت استفاده از خدمات دیجیتال پنهان می‌مانند. کتاب برای دانشجویان و پژوهشگران ارتباطات، مطالعات رسانه، جامعه‌شناسی، مطالعات علم و فناوری و سیاست‌گذاری دیجیتال منبعی مفید است و برای خوانندگان عمومی نیز راهی به سوی پرسش‌هایی می‌گشاید که با زندگی روزمره پیوند دارند. ارزش آن بیش از هر چیز در تغییر پرسش ماست: وقتی زندگی‌مان به داده تبدیل می‌شود، چه کسی حق دارد درباره سرنوشت آن تصمیم بگیرد؟

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *