محمد آقاسی، جامعهشناس و پژوهشگر افکارعمومی در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
یکی از شیوههای تحلیل اعتراضات از جمله اعتراضات اخیر در فرانسه، فراهم کردن فهرستی از مطالبات اقتصادی، مشکلات نظام آموزشی و یا برشمردن نارضایتی از دولت است. البته که این عوامل برای فهم چرایی اعتراض، ضروری هستند، اما هرکدام به تنهایی روشن نمیکنند که چگونه نارضایتیهای پراکنده به حضوری جمعی در خیابان تبدیل میشوند. چرا برخی مطالبات از محدوده گروههای اولیه فراتر میروند و چه عواملی مانع شکلگیری یک کنش جمعی پایدار میشوند.
اعتراضات فرانسه از میانه سپتامبر ۲۰۲۶، از یک دبیرستان در حومه پاریس آغاز شد و تا اواخر ماه به سراسر کشور رسید. اعتراضاتی که با مطالبات دانشآموزان درباره وضعیت مدارس، کمبود معلم و مشکلات نظام آموزشی آغاز شد، بهتدریج با نارضایتیهای گستردهتر درباره هزینههای زندگی، خدمات عمومی و عملکرد دولت پیوند خورد. در ادامه، گروههای اجتماعی دیگری، از جمله اتحادیههای کارگری و بخشی از معترضان مرتبط با جنبش جلیقهزردها، نیز به میدان اعتراض وارد شدند. گستردگی اعتراضات و تداوم آنها در ماه اکتبر، باز این سوال را برجسته کرد که چرا نارضایتی، در یک موقعیت به کنش جمعی تبدیل میشود و در موقعیتی دیگر در سطح تجربههای فردی باقی میماند؟
علیه یک کلیشه تکراری
در بسیاری از تحلیلهای اعتراضات، رابطهای تقریباً مستقیم میان محرومیت و اعتراض فرض میشود. در این نگره، افزایش فشار اقتصادی یا کاهش کیفیت خدمات عمومی، بهخودیخود، جمعیت را به خیابان میآورد. اما قابل توجه است که جوامع مملو از نارضایتیهایی هستند که هرگز به کنش جمعی تبدیل نمیشوند. افراد ممکن است از شرایط زندگی خود ناراضی باشند، اما خود را در این نارضایتی تنها بدانند. ممکن است مشکلات مشابهی داشته باشند، اما آنها را مسائل شخصی تلقی کنند. یا حتی از وضعیت موجود خشمگین باشند، بیآنکه امکان تغییر آن را تصور کنند.
فاصله میان نارضایتی و کنش جمعی زمانی کاهش مییابد که افراد بتوانند تجربههای خود را به یک مساله مشترک پیوند بزنند، وجود دیگرانی با تجربههای مشابه را تشخیص دهند و مهمتر از همه احتمال اثرگذاری اقدام مشترک را باور کنند.
در اعتراضات فرانسه، پیوند خوردن مطالبات دانشآموزان با مسائل گستردهتری همچون هزینههای زندگی و وضعیت خدمات عمومی، از همین منظر اهمیت دارد. یعنی مساله دیگر فقط کمبود معلم یا کیفیت ساختمان مدارس نیست، بلکه این مطالبات میتوانند به دریچهای برای بیان نارضایتیهای گستردهتر از نحوه اداره جامعه تبدیل شوند.
باز هم باید گفت که گسترش دامنه مطالبات لزوماً به معنای شکلگیری یک جنبش منسجم نیست. چه بسا جوامعی که در دورههایی چنین مطالباتی دارند اما روی جنبش و شورش به خود نمیبینند. کنار هم قرار گرفتن گروههای ناراضی، با داشتن یک تعریف مشترک از مساله، هدف سیاسی واحد یا توانایی تداوم کنش جمعی تفاوت دارد. همین تمایز است که باید در تحلیل اعتراضات مورد توجه قرار گیرد.
احساسات جمعی؛ حلقه واسط میان تجربه فردی و کنش
کنش جمعی بدون توجه به احساسات جمعی بهدرستی فهمیده نمیشود. خشم، احساس بیعدالتی، امید به تغییر، همبستگی و حتی ترس، صرفاً حالتهای روانشناختی افراد نیستند. این عواطف در روابط اجتماعی شکل میگیرند، در معرض تفسیر دیگران قرار میگیرند و میتوانند معنای یک وضعیت را تغییر دهند.
فردی که از شرایط مدرسه خود ناراضی است، ممکن است این وضعیت را مشکلی شخصی یا استثنایی بداند. اما هنگامی که درمییابد دانشآموزان و خانوادههای دیگری نیز تجربهای مشابه دارند، مساله میتواند معنای متفاوتی پیدا کند. آنچه پیشتر تجربهای فردی بود، به نشانهای از یک وضعیت عمومی تبدیل میشود. در این فرایند، احساس نارضایتی نهفقط شدت مییابد، بلکه موضوع و جهت آن نیز دگرگون میشود.
بااینحال، احساسات جمعی الزاماً به همبستگی پایدار نمیانجامند. خشم میتواند افراد را برای مدتی در کنار یکدیگر قرار دهد، اما بهتنهایی قادر نیست اختلاف در مطالبات، اهداف و تصورات آنان از آینده را برطرف کند. همچنین، امید به تغییر ممکن است مشارکت را تقویت کند، اما در صورت تداوم ناکامی میتواند جای خود را به سرخوردگی یا کنارهگیری بدهد.
از این منظر، برای فهم اعتراضات باید پرسید چه احساساتی امکان کنش مشترک را فراهم میکنند، چگونه میان گروههای مختلف گردش مییابند و تحت چه شرایطی از میان میروند یا به احساسات متعارض تبدیل میشوند.
جامعه پلتفرمی و دگرگونی میدان اعتراض
نمیتوان اعتراضات معاصر را بدون توجه به نقش رسانهها و پلتفرمهای دیجیتال تحلیل کرد. در اعتراضات اخیر فرانسه نیز انتشار تصاویر و ویدئوهای تجمعات و گردش سریع اطلاعات در شبکههای اجتماعی، بخشی از محیط ارتباطی اعتراض را تشکیل داده است. این محیط فقط وسیلهای برای اطلاعرسانی درباره اعتراض نیست بلکه در شکلگیری ادراک افراد از وضعیت جامعه و امکان مشارکت دیگران نیز نقش دارد.
پلتفرمها میتوانند به افراد نشان دهند که نارضایتی آنان منحصر به خودشان نیست، رویدادهای پراکنده را در قالب یک مساله عمومی بازنمایی کنند و امکان پیوند میان گروههایی را فراهم آورند که پیشتر ارتباط محدودی با یکدیگر داشتهاند. مشاهده حضور دیگران، بازنشر تجربههای مشابه و مواجهه با تصاویر اعتراض میتواند بر ارزیابی افراد از گستردگی نارضایتی و احتمال مشارکت اثر بگذارد.
صدالبته نباید از این ظرفیت، نتیجهای سادهانگارانه گرفت. دیدهشدن یک اعتراض در شبکههای اجتماعی لزوماً به معنای گسترش مشارکت در خیابان نیست. حجم بالای بازدید و بازنشر نیز بهخودیخود شاخص قابل اعتمادی برای سنجش میزان حمایت اجتماعی محسوب نمیشود. آنچه در فضای پلتفرمی دیده میشود، محصول ترکیبی از کنش کاربران، سازوکارهای توزیع محتوا، انتخابهای رسانهای و میزان دسترسی گروههای مختلف است.
به همین دلیل پیشنهاد میشود جامعهشناسی اعتراضات در دوره پلتفرمی شدن، میان سه سطح به هم مرتبط اما غیرمعادل، تمایز بگذارد:
اول- گردش اطلاعات درباره اعتراض؛
دوم- شکلگیری احساسات و ادراکات مشترک؛
سوم- مشارکت واقعی در کنش جمعی.
از حضور در خیابان تا ساختن یک امر جمعی
یکی از مسائل مهم در بررسی اعتراضات فرانسه، نسبت میان گسترش دامنه مشارکت و انسجام کنش جمعی است. پیوستن گروههای اجتماعی مختلف میتواند قدرت اجتماعی اعتراض را افزایش دهد، اما در عین حال ممکن است تفاوت مطالبات و اهداف را آشکارتر کند. دانشآموزان، معلمان، کارگران و گروههای ناراضی از هزینههای زندگی الزاماً مساله را به یک شکل تعریف نمیکنند و از یک مسیر واحد برای تغییر دفاع نمیکنند.
از سوی دیگر، بروز خشونت در حاشیه برخی تجمعات را نیز نباید بهسرعت به کل معترضان تعمیم داد. چنین تعمیمی، تفاوت میان اشکال مختلف مشارکت و کنش را نادیده میگیرد. همانقدر که نادیده گرفتن خشونت و پیامدهای آن خطاست، یکسانانگاری همه حاضران در اعتراض با گروههایی که به تخریب یا درگیری روی میآورند نیز تحلیلی نادقیق به دست میدهد. در اینجا باید میان حضور همزمان افراد در خیابان و شکلگیری یک «امر جمعی» تمایز گذاشت.
امر جمعی صرفاً از کنار هم قرار گرفتن افراد ساخته نمیشود. دستیابی به امرجمعی، به شکلگیری معانی مشترک، تعریف یک وضعیت بهعنوان مسئلهای عمومی و ایجاد نوعی رابطه میان تجربههای فردی وابسته است. این رابطه ممکن است در مقطعی نیرومند شود، اما برای تداوم آن، صرف حضور خیابانی یا گردش گسترده تصاویر کافی نیست.
از همین رو، ارزیابی اعتراضات تنها با شمار شرکتکنندگان، تعداد بازداشتها یا میزان اختلال در زندگی روزمره ناقص خواهد بود. این شاخصها اهمیت دارند، اما باید در کنار پرسشهایی درباره دوام شبکههای ارتباطی، توانایی صورتبندی مطالبات مشترک، ظرفیت سازمانیابی و رابطه میان احساسات جمعی و چشمانداز تغییر قرار گیرند.
مسالهای فراتر از فرانسه
اعتراضات فرانسه یادآور این نکته است که نارضایتی اجتماعی، کنش جمعی و دگرگونی سیاسی سه پدیده مرتبط، اما متمایزند. نارضایتی میتواند گسترده باشد، بیآنکه به کنش تبدیل شود؛ کنش میتواند جمعیت زیادی را به خیابان بیاورد، بیآنکه به انسجام پایدار برسد؛ و حتی یک اعتراض گسترده نیز الزاماً به تغییر سیاسی متناسب با مطالبات شرکتکنندگان منتهی نمیشود.
مساله اصلی، در نتیجه، نه صرفاً یافتن علت اعتراض، بلکه فهم سازِکارهای تبدیل تجربههای پراکنده به یک وضعیت مشترک است. این سازِکارها در جامعه امروز، هم در روابط اجتماعی و میدانهای سنتی مشارکت عمل میکنند و هم در محیطهای ارتباطی پلتفرمی شکل تازهای به خود میگیرند.
باید توجه داشت که جامعه ناراضی لزوماً جامعه معترض نیست. جامعه معترض نیز لزوماً به یک کنش جمعی منسجم و پایدار دست نیافته است. فهم این فاصله، مستلزم مطالعه همزمان نارضایتیها، احساسات جمعی، روابط ارتباطی و ظرفیتهای سازمانیابی است. یعنی همان فرایندی که در آن تجربههای فردی میتوانند به مسالهای عمومی تبدیل شوند و افراد، خود را نه فقط ناراضی، بلکه بخشی از یک وضعیت مشترک ببینند.
انتهای پیام




