دولت، فیلترینگ و لذت ممنوعیت

محمدرضا بیاتی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «دولت، فیلترینگ و لذت ممنوعیت» نوشت:
ریاستجمهور، دکتر پزشکیان، در اظهاراتی تازه، مواضع گذشتهی خود را دربارهی فیلترینگ تکرار کردند؛ همانکه در مناظرههای انتخاباتی گفته بودند. این اظهارات پس از ناآرامیهای اخیر به این معنی است که رئیسجمهور با وجود ناکامی در برداشتن فیلترینگ همچنان معتقد به ناکارآمدی و زیانباریِ مسدودسازی جهان مجازی هستند اما در راهبرد وفاق، موفق نبودهاند. فرض را برآن میگذارم که دولت در جلسات وفاق با طرفداران فیلترینگ نتوانسته است با استدلال آنها را متقاعد کند و مسئله، نفوذ و سود مافیای فیلترشکنفروش نیست.
اگر این احتمال، دلیل اصلی عدم موفقیت است لطفاً در جلسهی بعدی رفع فیلترینگ به مخالفان آزادسازی بگوئید: سالهاست که در ناآرامیها و بحرانهای اجتماعی و سیاسی -بدلایل امنیتی- اینترنت بهصورت کامل مسدود میشود؛ یعنی در هنگامهای حیاتی، آنچه بهکار میآید و جواب میدهد بستنِ کامل راههای مجازی است نه فیلترینگ. از سوی دیگر، در شرایط عادی و آرامش هم که اکثریت مطلق مردم از فیلترشکن استفاده میکنند و فیلترینگ عملاً نه مانع دسترسی به شبکههای ممنوعه میشود و نه نقش پیشگیرانهای در ایجاد امنیت دارد (نمونهی روشن آن، جنگ ۱۲ روزه). حال، با این استدلال از شیفتگان فیلتر بپرسید وقتی که فیلترینگ نه در بحرانها بهکار میآید نه در روزگار آرامش، پس چه خاصیتی دارد که از آن دست بر نمیدارند؟!
اگر دلیلی آوردند که متقاعد شدید لطفاً شهروندان را هم مطلع کنید. اما اگر حرف حساب نداشتند و پای منافع فیلترشکنفروشی در میان نبود یعنی عدهای فقط دوست دارند ممنوعیت بگذارند! چون نیاز روانی به ممنوعیت دارند و از آن لذت میبرند. با نگاهی روانشناختی میکوشم به اختصار به جنبههای خاصی از رابطهی ممنوعیت و لذت بپردازم.
ممنوعیت و لذت
وقتی دلیل موجه، عقلانی و قانعکنندهای برای ممنوعیت وجود نداشته باشد، ممنوعکردن میتواند سادهترین و سریعترین راه برای تجربهی قدرت باشد. بعضی از افراد یا گروههای اجتماعی از اطاعتکردن دیگران لذت میبرند و با کنترل آنها احساس میکنند بر دیگران تأثیر گذاشتهاند و میتوانند دیگران را وادار کنند به شکلی که آنها دوست دارند رفتار کنند و از این طریق احساس کفایت و اهمیت میکنند.
البته میل به مطیعکردنِ دیگران میتواند یک مکانیسم جبرانی نیز باشد؛ به این مفهوم که فرد بدلیل گذشتهی تحقیرآمیزی که داشته، یا احساس بیارزشی و ناتوانی مزمنی که در کنترل دیگر موقعیتهای زندگی از خود نشان داده، با سلطه بر دیگران و کنترل آنها میتواند احساس قدرت و ارزشمندی را تجربه کند. در واقع، با مطیعکردنِ دیگران بر عزت نفس زخمی و آسیبدیدهاش، مرهم میگذارد. اِعمال قدرت در افراطیترین شکل آن از لذت اطاعت دیگران به لذت تسلیم مطلق دیگران تبدیل میشود.
اما یکی از دلایل ممنوعسازیهای ناموجه و بیفایده، تفکر سیاه و سفید، خشکمغزی و جزماندیشی یا تحجر است. افراد یا گروههای خاصی که دیدگاههای متحجرانه دارند، تمایل به نظم سفت و سخت و قوانین خشک، نمایانترین ویژگی آنهاست، چون از این دیدگاه، جهان آشفته است و باید کنترل شود، بنابراین، بدون این نوع نظم آهنین دچار اضطراب و درماندگی خواهند شد. ضمن آنکه این افراد نیاز به قطعیت دارند و از نظر ذهنی، تحمل ابهام را ندارند و تنوع عقاید، سلایق و سبکهای زندگی آنها مضطرب میکند. در نتیجه، با ممنوعیت میخواهند یک جهان پیچیده را به یک جهان سادهی درست یا غلط تبدیل کنند تا ذهنشان آرام گیرد.
پیامدهای ممنوعیتهای بیعلت
وقتی از پیامدهای ممنوعیت بیعلت حرف میزنیم مقصود، ممنوعیتهای غیرقانونی یا فراقانونی نیست بلکه ممنوعیتهای قانونیِ بیدلیل، ناموجه یا غیرشفاف است! به بیان روشنتر، در این یادداشت، بیدلیل و علتبودن مربوط به ممنوعیتهای قانونی است چرا که ممنوعیتی که اساساً برخلاف قانون یا اخلاق باشد بسیار مخربتر و برای جامعه، بحرانسازتر است و به شهروندان این پیام را میدهد که قدرت، فراتر از قانون و اخلاق است.
از نگاه شهروندان، اگر ممنوعیتهای قانونی، علتی موجه و شفاف داشته باشند به معنای نظم اجتماعی هستند درحالیکه ممنوعیتهای قانونی بیدلیل بهعنوان سلطه، تحقیر و کنترل درک میشوند، در نتیجه، منبع قدرتی که این نوع ممنوعیت را اِعمال میکند مورد خشم و نفرت قرار میگیرد و پیامد آن، میل به شکستن قانون یا خشونت خواهد بود.
در واقع، در رابطهی بین قانون و ممنوعیت، شهروندان تنها به نتیجهی قانون توجه نمیکنند بلکه به منصفانهبودنِ فرایند اجرای قانون، و منطقیبودن دلیلِ قانون نیز حساساند و قوانین بیعلت برای آنها بهمعنای بیعدالتی است و یکی از سرچشمههای پرخاشگری، خشم اخلاقی جامعه از این بیعدالتی است.
یکی از دیگر پیامدهای ممنوعیت بدون علت و اقناع، این است که از نگاه مردم این نوع ممنوعیت یعنی زور جایگزین استدلال شده است و جامعه در بلندمدت یاد میگیرد که زور، ابزار حل مسئله است و اعتراض مسالمتآمیز، بیهوده دانسته میشود و خشونت عادی تلقی خواهد شد.
بسیاری از صاحبان قدرت گاهی دچار یک خطای بزرگ و این پندار باطل میشوند که اگر بتوان مردم را وادار کرد که در برابر ممنوعیت قانونی بیعلت، اطاعت کنند به مقصود خود رسیدهاند و موفق شدهاند درحالیکه این اطاعت، ظاهری است و خشم را به لایههای زیرینِ روان جمعی میفرستد و یکباره با انفجار اجتماعی خود را نشان خواهد داد؛ یعنی ناگهانی، پیشبینیناپذیر و اغلب خشونتبار.
صاحبان قدرت باید به این درک برسند که کلید فهم واکنش مردم نسبت قدرت سیاسی در فهم تفاوت بین اقتدار مشروع و اقتدار نامشروع است؛ در قدرت مشروع، قانون، دلیل موجه دارد و شفاف است اما از دیدگاه شهروندان، اقتدار نامشروع -که با ممنوعیت قانونی بیعلت خود را نشان میدهد- قدرتی است که معنای آن سلطهی سرکوبگرانه است. بنابراین، ممنوعیتگذار یا باید بتواند با توضیح صادقانه و توجیه عقلانی قوانین، مردم را دربارهی ممنوعیتها متقاعد کند یا آن ممنوعیت را کنار بگذارد؛ در غیراین صورت با پیامدهای ناگزیر و ویرانگر آن روبرو خواهد شد؛ چون این واکنشها، براساس اصول و قوانین روانِ انسان اتفاق میافتند نه صرفاً نظریهها و ایدئولوژی سیاسی، پژوهشهای علمی یا تجربههای تاریخی.
گاهی صاحبان قدرت، مانند برخی از نمایندگان تندروی مجلس، با وجود آگاهی از نفرت عمومی نسبت به فیلترینگ -که ممنوعیتی بیعلت و بیحاصل است- همچنان دم از فیلترینگ میزنند گویی که از منفورشدن لذت میبرند! در واقع، با نگاهی روانشناسانه، لذت از مورد نفرتقرارگرفتن به این دلیل است که چنین کسانی بهجای آنکه نفرت مردم را هشدار تلقی کنند نشانهی سلطه و اثبات قدرت خود میدانند. برخی دیگر نیز ممکن است حتی از رنج و محنت شهروندان لذت ببرند بهخصوص اگر احساس کنند مردم در تغییر ممنوعیت، ناتوان هستند و کاری از دست آنها بر نمیآید و اعتراض راه به جایی نمیبرد. برای این قدرتطلبان اینگونه رفتارها نه از روی سوءتفاهم است نه خطای محاسباتی بلکه یک الگوی شخصیتی از قدرتطلبی ناسالم و بیمارگونه است.
انتهای پیام




