مذاکره ای که کسی انتظارش را نمی کشد
روزنامه پیام ما نوشت: بالاخره بعد از یکماهی که منطقه حالت نظامی به خود گرفته و ناو هواپیمابر آبراهام لینکن به نزدیکی حریم آبی ایران رسید، بار دیگر پنجره دیپلماسی بین ایران و آمریکا باز شد؛ آنهم با همت و میانجیگری ترکیه، مصر و قطر. اولین دور مذاکره ایران و آمریکا در عمان جمعه گذشته برگزار شد و طبق آخرین اطلاعات قرار است دور دوم این گفتوگوها سهشنبه، ۲۸ بهمنماه، در ژنو برگزار شود.طبق اخبار همچنان منظر دو طرف مذاکره بر سر موضوعات گفتوگو از یکدیگر متفاوت است؛ علاوهبر آنکه مستقیم یا غیرمستقیم بودن مذاکره که اساساً موضوعی حاشیهای است، به موضوع اصلی تبدیل شده.این دور از مذاکرات تفاوتهای جدی با همه مذاکرات پیشین ایران چه با تروئیکای اروپایی و چه امریکا دارد. این نوبت ماحصل این مذاکره میتواند سایه جنگ را از سر کشور دور کند، همانطورکه مشخص نیست اگر جمعه گذشته آغاز نمیشد، اکنون چه تجاربی را از سر گذرانده بودیم. مذاکرات فعلی در شرایط پرتنشی برگزار میشود. از یکسو، تجربه تلخ جنگ دوازدهروزه روی میز و کنار دست طرف ایرانی است؛ درحالیکه خردادماه خود را برای مذاکرات آماده میکردند، با خبر حمله مواجه شدند. در دیگر سو، ناوهای مجهز و پیشرفته آمریکایی در مسیر محاصره آبی ایران قرار دارند و نیروهای نظامی ایران هم بارها اعلام کردهاند با هر خطایی، آتش خواهند گشود و آماه دفاع از سرزمین هستند.عملاً باید گفت این دور مذاکره که در ادامه «صلح مسلح» تابستان و پاییز شکل گرفته خود یک «مذاکره مسلح» است و این خود نقض غرض به نظر میآید. مذاکره ابزار دیپلماسی است و برای رسیدن به نتیجه، دو طرف باید شمشیرها را غلاف کنند. در غیر اینصورت، آن که ابزار بُرنده و تیزتری دارد و در دیگر پارامترها قویتر است، بهسرعت میتواند معادله را برهم بزند.علاوهبر اینها، این دور از مذاکرات یک تفاوت چشمگیر دیگر هم دارد؛ مذاکرات و نتیجه آن و پیگیری رفتوبرگشتها برای مردم بیاهمیت شده است. در ۱۰ روز گذشته کمتر کسی را دیدم که از نتیجه مذاکرات یا برنامهریزی برای دور بعد آن پرسوجویی کند. چنین عدم حساسیتی نسبت به مذاکرات در دو دهه اخیر بیسابقه است.شاید مذاکرهکنندگان در دورههایی مشتاق چنین عدم حساسیتی بودند که بدون فشار افکارعمومی و تب و هیجانات رسانهای و با فراغبال به مذاکره بپردازند، اما عدم حساسیت فعلی چندان بهنفع تیم مذاکرهکننده نیست. ازاینرو که هر مذاکرهای در شرایطی بهوقوع میپیوندد و دنبال دستیابی به هدفی است، اهمیت آن هدف در داخل، موتور محرکه چانهزنیهای دیپلماتیک است.اما وقتی مذاکرهای بیش از سهدهه به طول انجامیده و غیر از یکیدو نقطهعطف، دستاورد قابلتأملی نداشته، چگونه میتوان از مردم انتظار داشت همچنان مصرانه و مجدانه پیگیر اخبار آن باشند؟ آیا در چند سال اخیر رفتوبرگشت مذاکرهکنندگان غیر از هزینه پرواز و هتل و رسانه و… همراه با بالا بردن قیمت ارز با هر نقلقول منفی، عایدی دیگری برای مردم داشته است؟وقتی سربازی به جنگ برود، ولی کسی منتظر پیروزیاش نباشد، چه اتفاقی رخ میدهد؟ آیا شرایط فعلی مذاکرهکنندگان ایرانی شبیه آن سرباز نیست؟ سربازی که کسی امیدی به پیروزیاش ندارد، چگونه خواهد جنگید؟ همین روزها یکی از مقامات نظامی که به کسوت نمایندگی مجلس درآمده، در گفتوگویی آورده «مذاکرات برای این آغاز شد که ما به جهانیان نشان دهیم که اهل مذاکره هستیم، ولی با امریکا نمیتوان به توافق رسید.» وقتی در پایتخت برای مذاکرات چنین هدفی تعریف میشود، آیا میتوان از مردم انتظار داشت بار دیگر روان خسته و مضطرب خود را به پیگیری اخبار رفتوبرگشت مذاکرهکنندگان اختصاص دهند؟ مبرهن است مذاکره فقط رفتوبرگشت نیست و باید چیز دیگری همراه آن باشد. مذاکرات فعلی مصداق آن جوکی شده که از سالاد سزار تنها کاهو و کمی نان تست برشته باقی مانده و مشتری اعتراض میکند که گویا این سزار گیاهخوار بوده. علاوهبر اینها، باید تأمل کرد و پرسید کدام مذاکره و کدام راهبرد سیاست خارجی بدون پشتوانه مردم کشوری قابلتحقق است؟ سرمایه سیاست خارجی یک کشور تعین و تأیید مردمی است و حال، مردم ایران از حیثیتیشدن انرژی هستهای و در هم پیچیدهشدن کلاف زندگیشان با این حیثیتی که زیر حمله هوایی تیرماه آمریکا مشخص نیست چه از آن باقی مانده، خستهاند، از هزینههای گزافدادن از تحریم و فساد و رانت و بیعدالتی خستهاند و پیشفرضشان این است که این نوبت هم چند بار رفتوبرگشت مذاکرهکنندگان است و نهایتش گشتوگذار چند دیپلمات در یکیدو شهر عربی و اروپایی و در آخر هیچ.در شرایطی که مردم منتظر دستاورد یک مذاکره نباشند، چگونه میتوان روی میز مذاکره دست بالا را داشت؟ پاسخ این سؤال را حتماً وزیر خارجه که با انتشار کتاب «قدرت مذاکره» خود را در عرصه دیپلماسی جدی میداند، بهتر از دیگران میتواند بدهد. تصور کنید اگر در زمان جنگ هشتساله، کسی منتظر نتیجه مذاکرات تیمهای ایران و عراق نبود، چه اتفاقی رخ میداد؟مردم اگر پیشاپیش شکست را در ذهنشان بپذیرند، عبور را بپذیرند، روی زمین بهراحتی آن را خواهد پذیرفت. آنچه اکنون میبینیم، نتیجه سالها وقت تلف کردن و استفاده نکردن بهموقع از فرصتها در دیپلماسی است و مردم حق دارند بیخیال رفتوبرگشت چندصدباره دیپلماتها باشند.
