اقتصاد نوآوری و نقش زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری در بازآفرینی توسعه منطقه‌ای

رضا بهرامی در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز نوشت:

در سال‌های اخیر، به ویژه از هنگامه‌ی کلید خوردن انقلاب صنعتی چهارم به این سو، نوآوری دیگر نه صرفاً به معنای تولید یک فناوری جدید یا ثبت چند اختراع که اینک به یک مسئله‌ی استراتژیک در توسعه‌ی اقتصادی، رقابت‌پذیریِ ملی و حکم‌رانیِ عمومی تبدیل شده است. در این چارچوب، زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری فراتر از این‌که تنها به‌ عنوان فضایی برای استقرار شرکت‌های دانش‌بنیان دیده شوند، این روزها بیشتر به مثابه ابزارهای سیاستی برای سازمان‌دهی نوآوری، شکل‌دهی به بازار و البته تقویت پیوند میان دانش و تولید فهم می‌شوند.

در این میان، ناگفته پیداست که این روزها نگاه سنتی به زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری یعنی همان نگاهی که این تیپ فضاها را صرفاً در قالب‌های کالبدی و اداری تعریف می‌کند، آرام آرام رخت بربسته و جای خود را به نگاهِ نهادیِ سیاست‌محور می‌دهد. همان نگاهی که این اکوسیستم‌ها را نهادهایی راهبردی و توسعه‌ای واقع در قلب تحولات اجتماعی و اقتصادیِ یک منطقه یا کشور بازتعریف می‌کند.  

یوزف شومپیتر، اقتصاددان اتریشی که از او به عنوان بنیان‌گذار رشته‌های دانشگاهیِ کارآفرینی و نوآوری در جهان یاد می‌شود، یکی از نخستین متفکرانی بود که در دهه‌ی ۵۰ میلادی و در کتابی به نام “کاپیتالیسم، سوسیالیسم و دموکراسی” نشان داد رشد اقتصادی پایدار در مدل‌های سرمایه‌داری نه از مسیر تعادل ایستا و ثابت که به واسطه‌ی تخریب خلاق رخ می‌دهد.

به دیگر سخن، شومپیتر بر این اصل انگشت نهاد که نوآوری‌های تازه، ساختارهای کهنه را کنار می‌زنند و الگوهایِ جدید تولید، توزیع و مصرف را جایگزین می‌کنند. این ایده برای زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری بسیار مهم است چه وظیفه اصلی آن‌ها فراهم‌کردن بستر لازم برای زایش همین فرایند است.

فرآیندی شامل حمایت از ایده‌های نو، کاهش هزینه‌ی ورود نوآوران و ایجاد محیطی که در آن ایده‌های خلاق و شرکت‌های نوبنیان بتوانند در برابر ساختارهای قدیمی و تثبیت‌شده رشد کنند. به بیان دیگر، اکوسیستم نوآوری و فناوری باید میدان وقوع تخریب خلاق باشد. تخریبی برنامه‌ریزی‌شده که نهایتاً به خلق ارزش‌های جدید، اشتغال کیفی و ارتقای بهره‌وری منجر شود.

در کنار این نگاه اقتصادی، جامعه‌شناسی علم و فناوری نیز نکات مهمی را روشن می‌کند. از دیدگاه مانوئل کاستلز، جامعه‌شناس اسپانیایی در عصر جدید، قدرت و توسعه به طور مشخص در جوامع شبکه‌ای شکل می‌گیرد. همان جوامعی که در آن‌ها جریان اطلاعات، ارتباطات و همکاری‌های افقی اهمیت بیش‌تری نسبت به ساختارهای عمودی و سلسله‌مراتبی پیدا می‌کنند. زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری دقیقاً زمانی موفق‌اند که خود را به گره‌های فعال و موثر در یک شبکه‌ی گسترده‌تر تبدیل کنند. شبکه‌ای میان دانشگاه، صنعت، سرمایه‌گذار، دولت، بازار و جوامع محلی!

اگر این اتصال‌ها ضعیف باشد، اکوسیستم به جزیره‌ای اداری تبدیل می‌شود که هرچند نامی فناورانه دارد اما در عمل در زنجیره‌ی تولید دانش و ثروت جایگاه موثری پیدا نمی‌کند. بنابراین از منظر جامعه‌شناختی، نوآوری فراتر از نبوغ فردی صرف، برآیند و محصول اعتماد، تعامل، سرمایه‌ی اجتماعی و پیوندهای هم‌افزایِ نهادی است.

نکته مهم دیگر این‌که خلاقیت و نوآوری بی‌تردید در خلأ شکل نمی‌گیرند. این دو نیازمند سیاست‌گذاری عمومی هوشمندانه، نهادهای پشتیبان و سازوکارهای مالی شفاف و مناسب‌اند. ماریانا مازوکاتو، اقتصاددان ایتالیایی- آمریکایی و استاد اقتصاد نوآوری و ارزش عمومی در کالج دانشگاهی لندن (UCL)، با نقد دیدگاه‌های حداقلی درباره‌ی نقش دولت در جامعه، نشان می‌دهد دولت فراتر از نقش‌هایی نظیر اصلاح‌گر بازار و مناسبات نهادی، باید در بسیاری از حوزه‌ها در قامت شکل‌دهنده‌ی نهاد و بازار به نقش‌آفرینی بپردازد. این نگاه برای زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری حیاتی و تعیین‌کننده است.

دولت اگر تنها به ایجاد ساختمان، زمین و معافیت‌های مقطعی اکتفا کند، عملاً نقش خود را به تامین‌کننده‌ی زیرساخت تقلیل داده است. این در حالیست که وظیفه‌ی اصلی دولت باید طراحی سیاست‌های ماموریت‌محور، تضمین تقاضای اولیه برای فناوری‌های نو، تسهیل دسترسی به سرمایه‌ی خطرپذیر و حمایت از همکاری‌هایِ هم‌افزا میان بازیگران مختلف باشد. زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری در این چارچوب، باید به بازوی اجرایی یک سیاست صنعتی و نوآورانه‌ی فعال تبدیل شوند.

از این منظر، یکی از مهم‌ترین کارکردهای زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری، کاهش هزینه‌های نهادی نوآوری و خلاقیت است. بسیاری از ایده‌های خلاقانه نه به دلیل ضعف علمی که به‌ دلیل دشواری تجاری‌سازی، نبود دسترسی مفید و پایدار به بازار، ضعف حقوق مالکیت فکری یا ناهماهنگی میان دانشگاه و صنعت از بین می‌روند. زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری پتانسیل پر کردن این شکاف را دارا هستند. آن‌ها باید نقش میانجیِ نهادی را به خوبی ایفا کنند یعنی از یک‌ طرف به پژوهش‌گران و استارتاپ‌ها کمک کنند تا زبان بازار را بفهمند و از طرف دیگر به صنعت کمک کنند تا زبان نوآوری و ریسک‌های مرتبط با حوزه‌ی فناوری را بپذیرد.

در سطح سیاست‌گذاری، این نکته نیز اهمیت دارد که همه‌ی زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری نباید با یک نسخه‌ی واحد و غیرقابل تغییر که اغلب از مرکز تجویز می‌شود، اداره و راهبری شوند. از آن‌جایی که شرایط منطقه‌ای، ساختار اقتصادی، ظرفیت دانشگاهی و البته نیازهای صنعتی هر منطقه با دیگر مناطق متفاوت است، پروژه‌ی سیاست‌گذاری برای زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری نیز می‌بایست مکان‌محور باشد نه صرفاً الگومحور. این همان جایی است که نگاه ماموریت‌محورِ مازوکاتو معنا پیدا می‌کند. نگاهی که می‌گوید نوآوری باید در خدمت حل مسئله‌های واقعی منطقه‌ی هدف باشد.

ضمناً باید توجه داشت که نوآوری بدون قواعد شفاف و قابل پیش‌بینی رشد نمی‌کند و شکوفا نمی‌شود. کیفیت مقررات، سرعت تصمیم‌گیری، ثبات سیاستی و دسترسی به حمایت‌های مالی، همه و همه بر رفتار نوآوران اثر مستقیم و محسوس دارند. اگر مدیرعامل شرکت دانش‌بنیان بداند که حمایت‌ها ناکافی و مقطعی‌اند، مقررات به‌ سرعت تغییر می‌کنند و یا ارتباط با نهادهای اجرایی پرهزینه و فرساینده است، انگیزه‌ی او برای نوآوری و برنامه‌ریزی بلندمدت به طرز قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌یابد. به همین دلیل، زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری باید فراتر از محل تجمع شرکت‌ها، بخشی از زیرساخت حکم‌رانی نوآوری باشند.

طرفه آن‌که خلاقیت زمانی به نوآوری اثرگذار مبدل می‌شود که سیاست عمومی آن را از مرحله‌ی ایده به مرحله‌ی ارزش اقتصادی و اجتماعی عبور دهد. زیست‌بوم‌های نوآوری و فناوری اگر درست طراحی و اداره شوند، این امکان را دارند تا به موتورهای توسعه یک منطقه یا کشور تبدیل شوند. موتورهایی که دانش را به ثروت، ایده را به محصول و استعداد را به مزیت رقابتی بدل می‌کنند. امری که با سیاست‌گذاری فعال، شبکه‌سازی نهادی، تامین مالی هوشمند و اعتماد به ظرفیت‌های درونی جامعه علمی و کارآفرینان فرا دست خواهد آمد.

اکوسیستم نوآوری و فناوری در معنای واقعی خود، یک نهاد توسعه‌ای است که باید تخریب خلاق را به‌ صورت سازنده و موثر مدیریت کند، در جامعه شبکه‌ای نقش پیونددهنده‌ای تعیین‌کننده داشته باشد و در چارچوب سیاست‌های ماموریت‌محور، به حل مسائل واقعی کشور کمک کند. آینده‌ی اقتصاد دانش‌بنیان، بیش از هر چیز به توان ما در تبدیل نوآوری از یک شعار به یک سیاست پایدار و دائمی وابسته است.

انتهای پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *