یونس پوررضا، فعال رسانهای، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است به بهانهی دومین سالگرد انتخابات ۱۴۰۳ نوشت:
دومین سالگرد انتخاب مسعود پزشکیان، فرصتی برای مرور یک واقعیت مهم است؛ بزرگترین دستاورد این دو سال نه در آمارهای اقتصادی، بلکه در احیای سرمایهای به نام «انسجام ملی» بود. سرمایهای که امروز بیش از هر زمان دیگری به پاسداری نیاز دارد.
در سیاست، گاهی مهمترین دستاوردها آن چیزهایی نیستند که در گزارشهای رسمی و جدولهای آماری دیده میشوند؛ بلکه سرمایههایی هستند که اگر از دست بروند، تازه ارزش واقعیشان آشکار میشود.
به گمان من، مهمترین دستاورد دو سال گذشته، نه یک شاخص اقتصادی است و نه یک توافق سیاسی؛ بلکه احیای سرمایهای است که سالها درباره ضرورت آن سخن گفتهایم؛ انسجام ملی.
دو سال پیش، مردم به مسعود پزشکیان فقط به عنوان یک نامزد ریاستجمهوری رأی ندادند. بخش قابل توجهی از جامعه به رویکردی رأی داد که بر گفتوگو، عقلانیت، مدارا و کاهش شکافهای سیاسی و اجتماعی تأکید داشت. شعار «وفاق ملی» در آن روزها، بیش از آنکه یک شعار انتخاباتی باشد، پاسخی به نیاز جامعهای بود که از فرسایش اعتماد عمومی و گسترش دوقطبیها خسته شده بود.
البته امروز، در دومین سالگرد آن انتخاب، میتوان و باید درباره عملکرد دولت سخن گفت؛ از وعدههایی که هنوز تحقق نیافتهاند، از مشکلات معیشتی، از کندی برخی اصلاحات، از ضعف در روایتسازی و اطلاعرسانی و اقناع افکار عمومی و حتی از برخی انتصابهایی که نتوانست رضایت بدنه اجتماعی حامی دولت را جلب نماید.
حمایت از یک دولت، زمانی ارزشمند است که با نقد منصفانه همراه باشد، نه با چشم بستن بر کاستیها.
اما اگر همه این دو سال را تنها از دریچه اقتصاد یا رقابتهای سیاسی ببینیم، بخش مهمی از واقعیت را نادیده گرفتهایم.
سرنوشت دولت چهاردهم، خیلی زود با حوادثی گره خورد که کمتر کسی در آغاز راه انتظارش را داشت. جنگ دوازدهروزه و سپس جنگ چهلروزه، ایران را در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر قرار داد. این ایام، کشور فقط درگیر یک نبرد نظامی نبود؛ بلکه در معرض آزمونی بزرگ برای سنجش ظرفیت حکمرانی، هماهنگی نهادهای مسئول، تابآوری جامعه و عمق سرمایه اجتماعی قرار گرفت.
در آن روزهای سخت، ایران یک بار دیگر نشان داد که در لحظه خطر، میتواند بر اختلافها غلبه کند. مردم با همه تفاوتهای سیاسی، قومی، مذهبی و فکری، در کنار نیروهای مسلح، دولت و دیگر ارکان حاکمیت، از امنیت و تمامیت ارضی کشور دفاع کردند. بسیاری از مرزبندیهای سیاسی که در روزهای عادی پررنگ به نظر میرسید، در سایه نام بزرگ «ایران» رنگ باخت.
این همبستگی، بزرگترین سرمایهای بود که در آن روزها شکل گرفت.
سرمایهای که نه متعلق به دولت است، نه متعلق به یک جناح سیاسی و نه قابل مصادره به نام هیچ فرد یا نهادی. این، سرمایه همه ایرانیان است.
اگر قرار باشد مهمترین دستاورد دولت پزشکیان را تعریف کنیم، به گمان من، همین جاست. دولتی که با شعار وفاق روی کار آمد، در سختترین آزمون خود، شاهد شکلگیری یکی از کمنظیرترین جلوههای همبستگی ملی بود. شاید هیچ شاخص اقتصادی نتواند ارزش این سرمایه را اندازهگیری کند، اما آینده ایران بیش از هر چیز به حفظ همین سرمایه وابسته است.
اما تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که سرمایه اجتماعی، بسیار دشوار به دست میآید و بسیار آسان از دست میرود.
امروز پرسش اصلی این نیست که انسجام ملی چگونه شکل گرفت؛ پرسش این است که آیا توانستهایم از آن پاسداری کنیم؟
در پاسخ به این پرسش، نمیتوان از کنار عملکرد رسانه ملی به سادگی عبور کرد.
صداوسیما، به حکم قانون اساسی، رسانه همه مردم ایران است؛ نه رسانه یک جناح، یک سلیقه یا یک قرائت خاص از سیاست. انتظار طبیعی این بود که پس از تجربه جنگ، این رسانه نیز از جامعه بیاموزد؛ جامعهای که در روزهای بحران، اختلافات خود را کنار گذاشت و ایران را بر هر سلیقه سیاسی مقدم دانست.
رسانه ملی میتوانست روایتگر همین تجربه باشد؛ میتوانست میدان گفتوگو را گسترش دهد، همه جریانهای وفادار به ایران را به رسمیت بشناسد و با بازتاب دادن تکثر جامعه، به تحکیم انسجام ملی کمک کند.
اما در عمل، در بسیاری از موارد، همان الگوهای پیشین ادامه یافت؛ تکصدایی، حذف دیدگاههای متفاوت، غلبه نگاههای جناحی و محدود شدن دایره روایت رسمی. نتیجه آن شد که بخشی از همان سرمایه اجتماعی که در روزهای جنگ شکل گرفته بود، به تدریج در معرض فرسایش قرار گرفت.
آنچه در میدان جنگ به دست آمد، نباید در استودیوهای تلویزیونی از دست برود.
این جمله، صرفاً نقد یک سازمان نیست؛ هشداری است به همه ما. انسجام ملی با شعار حفظ نمیشود. مردم زمانی در کنار حاکمیت میایستند که احساس کنند دیده میشوند، شنیده میشوند و در روایت رسمی کشور سهم دارند.
اعتراضات دیماه ۱۴۰۵، مانند هر پدیده اجتماعی، علل گوناگونی داشت؛ از مشکلات اقتصادی و معیشتی تا مسائل اجتماعی و سیاسی. اما در کنار همه این عوامل، نمیتوان از نقش رسانهای که باید پل ارتباطی میان مردم و حاکمیت باشد و در عمل برای بخشی از جامعه احساس حذف و نادیده گرفته شدن ایجاد کرده است، چشم پوشید.
اگر وفاق ملی قرار است از سطح شعار به سطح حکمرانی برسد، یکی از نخستین گامها، اصلاح رویکرد رسانهای کشور است. رسانه ملی، زمانی واقعاً «ملی» خواهد بود که همه ایرانیان، با هر سلیقه و گرایش سیاسی که به ایران، قانون اساسی و منافع ملی پایبند هستند، خود را در آن ببینند.
دولت چهاردهم اگر میخواهد میراثی ماندگار از خود بر جای بگذارد، این میراث صرفاً در چند پروژه عمرانی یا چند شاخص اقتصادی خلاصه نخواهد شد. مهمترین میراث هر دولت، میزان اعتمادی است که برای آینده کشور بر جای میگذارد.
اصلاح رویکرد رسانه ملی، گسترش گفتوگوی ملی، شنیدن صدای همه دلسوزان ایران و پرهیز از انحصارگرایی، نه یک مطالبه جناحی، بلکه ضرورتی برای امنیت ملی و آینده ایران است.
جنگهای اخیر، یک حقیقت مهم را به ما یادآوری کردند؛ دشمنان ایران بیش از هر چیز بر شکافهای داخلی حساب باز میکنند. پاسخ به این راهبرد، فقط قدرت نظامی نیست. قدرت واقعی ایران، در اعتماد مردم، احساس تعلق شهروندان و انسجام ملی نهفته است.
دومین سالگرد انتخاب مسعود پزشکیان، بیش از آنکه فرصتی برای دفاع یا نقد یک دولت باشد، فرصتی برای دفاع از ایران است.
وفاق ملی، یک شعار انتخاباتی نبود؛ ضرورتی برای بقای ایران بود و هست.
و امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید به خودمان یادآوری کنیم که:
ساختن وفاق ملی دشوار بود؛ حفظ آن، آزمون بزرگ امروز همه ماست.
انتهای پیام



