نجوایی با بیژن عبدالکریمی؛ از بهرِ ایران، مخوان! | عباس موسایی

عباس موسایی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

عباس موسایی

چندی است که بیژن عبدالکریمی، یک‌تنه در کسوتِ نمایندگی خصلت‌های روشنفکری ایرانی قد علم کرده و پرچمِ آنچه روشنفکری ملی می‌نامد را بلند کرده است! با این تفاوت که اگر روشنفکرانِ پیش از وی، از نقطه‌ی عزیمتِ تک‌ساحتی‌نگری فلسفه‌ستیزانه، «بومی‌گرایی» و «آنچه خود داشت» را تقدیس می‌کردند، او با تأسی به فلسفه‌ی ضدِمدرنیته‌ی هایدگری، به زبانِ مرادِ غرب‌ستیزانِ ایرانی، احمد فردید، غوطه‌ور در «غرب‌زدگی مضاعف»، پرونده‌ای تقلیل‌گرایانه از «امر ملی» را در برابرِ ملت باز کرده است.

چنانکه روشنفکری در تاریخ معاصر ایران، در بی‌التفاتی همزمان به سنت و مدرنیته شکل گرفته و در سطح غوطه‌ور بوده است! اینکه از سویی با عینکِ ضدِمدرنیته‌ی هایدگری به غرب بنگری و همزمان تحولاتِ درونی سنت غرب و جدالِ متأخرین و قدما را نبینی و از سویی امر ملی را با عینکِ بنیادگرایانه رصد کنی و سنت ایرانی و اسلامی، بالاخص از نوعِ سنت شیعی و تحولات عظیم درونی آن علی‌الخصوص، اجتهاد اهلِ شریعتِ حامی مشروطیت و حقوق ملت را ندانی، به همان بلیه‌ای دچار خواهی شد که روشنفکرِ فلسفه‌خوانِ دورانِ ما بدان دچار شده است!

ایشان در دورانی که عیار روشنفکری ایرانی به محکِ دانش و تجربه و درایت و ژرف‌اندیشی سنجیده می‌شود، دیرهنگام، عجولانه و سطحی‌نگر، عصب و زمان‌پریش توجیه‌گرِ افراطی‌گریِ ماجراجو شده‌اند. با این تفاوت که در دورانی که دورانِ روشنفکرانِ «سالارِ حقیقت» پایان یافته، فردیدوار، در نقشِ روشنفکرِ عیارِ جبهه‌ی پایداری، تئوریسینِ بنیادگراییِ آخرالزمان‌گرا، البته با چاشنی «امر ملی» شده‌اند. این راه اگر برای روشنفکرانِ پیشین، مسیرِ تخریب امر ملی را فراهم آورد و صرفاً بی‌مضمونی و خطرناکیِ افراطی‌گری را بر آفتاب می‌افکند.

اینکه کلکسیونی از مفاهیم ناهمگون، بی‌التفات به بستر و سایرِ برسازنده‌های سیاست در سپهری آشفته و پریشان، به نامِ روشنفکری، آن هم در قاب و قالبِ امر ملی، بزک شده و با الهام از میشل فوکو، دانشی برای توصیف و مشروع جلوه دادنِ امری موهوم، به تبعِ قدرتِ مطلوب، سر و سامان داده شود، صرفاً گرته‌برداری، عاریت‌گیری و البته به حراج گذاشتنِ فلسفه است.

اگر ملی در «امر ملی» از ملت می‌آید، که اصولاً باید اینچنین باشد، آنگاه آنچه ایشان از این مفهوم مراد می‌کنند، نه‌تنها هیچ نسبتی با مفهومِ ملت ندارد، بلکه در تخالف محض با آن است. ملت (nation) متشکل از شهروندانِ آزاد و برابر است که دولت (state) برآمده از اراده‌ی آنان است. ایشان به عنوانِ معلمِ فلسفه، باید بیش و پیش از بسیاری از روشنفکران و اهلِ سیاست، که از نقطه‌ی عزیمتی متفاوت به سیاست گام نهاده‌اند، از سیرِ تحول و تطور مفاهیم، از جمله مفهومِ ملت از دولت‌شهرهای یونانی تا اکنون، آگاه باشند. وانگهی ایشان نه‌تنها مفاهیم و معنا و مدلول آنها را در ساحتِ نظر به مسلخِ تهی‌سازی و تقلیل‌گرایی می‌برند، بلکه سیاست را نیز به کلی از مضمون تهی می‌سازند. فی‌المثل آنچه ایشان اخیراً تحت عنوانِ رفراندوم از آن یاد کرده‌اند، چنان معوج و بی‌مبنا است که از قیاسش خنده آمد خلق را!

از طرفی، وی موجودی به نامِ روشنفکرِ ایرانی را در منظومه‌ی گفتمانی و البته بهتر است بگوییم ایدئولوژیکِ خویش، برساخته‌اند با مختصاتی خاص؛ آنچنان که پروکروستسِ یونانی، میهمانان خود را بر تختی می‌خواباند و اگر از تخت او کوتاه‌تر بودند، بدنشان را می‌کوباند تا به اندازه‌ی تخت درآیند و اگر بلندتر بودند، بدن را می‌برید تا به اندازه‌ی تخت درآیند.

عبدالکریمی نیز، بسانِ پروکروستس، منظومه‌ی ایدئولوژیکِ خویش را مبنا و متر و معیارِ کنشگری تعریف کرده و با توسل به زبانِ خشنی که به تعبیر میشل فوکو، بدترین شکلِ خشونت و البته مقدمه‌ی خشونت فیزیکی است، احکام خشن صادر می‌کند. روشنفکرِ معیارِ عبدالکریمی، اما گویی خود اوست.

چنانکه، از سویی تفاوتِ روشنفکرانِ ایرانی را در دوران‌های مختلف نمی‌بیند و از سویی بر کنشگریِ ایرانیانی که حداقل در بخشی از زندگیشان روشنفکر شناخته می‌شدند و یا آنانی که نامشان نمایاننده و تداعی‌گرِ مفهومِ روشنفکری است و تمام‌قد در کنارِ ملت/کشورِ ایران ایستاده‌اند، چشم‌پوشی و فراتر از آن کتمان و تخطئه می‌کند. مگر نه آنکه آنانی که روشنفکرِ دینی‌شان می‌خوانند و می‌دانند، سلسله‌جنبانانِ دفاع از ملک و ملت و نامِ نامی ایران‌اند.

سروش و کدیور و دانشوران ایرانی همچون اهالیِ حلقه‌ی فرهیخته‌ی دیدگاهِ نو، با کنشگریِ بزرگانی چون حسین کمالی در غربتِ غرب، در کنارِ ملت و کشورشان ایستاده و تجاوزِ متجاوزان را محکوم کرده‌اند. این بزرگان گرچه بیشتر آکادمیسین‌های علوم انسانی‌اند و کمتر خود را روشنفکر می‌دانند، مسئولانه و دانشورانه، در دفاع از ملت، چندین برابرِ امثالِ عبدالکریمی و صدالبته مؤثرتر و منطقی‌تر در دفاع از ایران به میدان آمده‌اند. عبدالکریمی کافی است به منطق و ادبِ مواجهه‌ی دانشوری چون علی میرسپاسی و روشنفکرِ سکولار و فلسفه‌دانِ فرهیخته‌ای چون محمدرضا نیکفر، نیم‌نگاهی بیندازند، آنگاه هرگز به خود اجازه‌ی این نوعِ مواجهه‌ی پرخاشگرانه نمی‌دادند.

ای کاش ایشان زحماتِ برادران آرش و آرشام رئیسی‌نژاد در پرتوافکنی عالمانه و نگرش راهبردی ایشان، بر انگیزه‌ها و ریشه‌های تجاوز و چگونگی مواجهه با دشمن را نیز مد نظر قرار می‌دادند؛ گرچه این برادران نه در جرگه‌ی روشنفکری که آکادمیسین‌های چارچوب‌دارند، اما آکادمیسین‌ها نیز گویی از زبانِ زهرآلودِ عبدالکریمی مصون نمانده‌اند. این نام‌ها و نشان‌ها، بسی بیشتر از آنند که در این سیاهه بتوان به آن اشاره کرد. آنچه آمد صرفاً برای اطلاع اوست. روشنفکر/سیاستمداران بزرگی در این مرز و بوم، تمام‌عیار و تمام‌قد در کنار ایران ایستاده‌اند؛ وقتی ایشان خاتمی را نمی‌بیند، آنگاه معلوم است که؛ پیش چشمت داشتی شیشه‌ای کبود / زان جهت عالم کبودت می‌نمود!

عبدالکریمی اما گویی چنان بر هیولایی که خود را نافی و عدوِّ آن می‌دانند، نگریسته و تمرکز کرده، که خویشتن نیز به رنگ بتِ عیارِ این هیولا درآمده است! او که روزی دغدغه‌ی پلورالیسم در برابرِ مونیسم داشت، اکنون آنچنان مونیستی به سیاست می‌نگرد که هر کس غیر از خویشتن را به رسمیت نمی‌شناسد. خودی‌اش و دیگری‌اش از یک جنس‌اند؛ مونیستی و مطلق‌انگار.

با تأسی از سعدی شیرازی می‌توان از ایشان خواست که؛ بهرِ ایران مخوان! چنانکه: ناخوش‌آوازی به بانگِ بلند قرآن همی‌خواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت: از بهرِ خدا می‌خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی / ببری رونقِ مسلمانی.

آنچه عبدالکریمی امر ملی می‌خواند، هر چه باشد ملی نیست. امر ملی در این روزها با محوریتِ ایران در حالِ بازیابی و بازسازی است. در گستره‌ی ملت/کشور و تمدنی به نامِ ایران و با همه‌ی مؤلفه‌های برسازنده و برازنده‌اش.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *