مهدی جهانگیری، در سایت صبح ساحل (هرمزگان) نوشت:
«در شامگاه شانزدهم تیرماه و بامداد هفدهم تیرماه گزارشهای متعدد رسانهای، منابع محلی و مقامات رسمی از شنیده شدن صدای چندین انفجار شدید در مناطق مهم استان هرمزگان خبر دادند. شهرستان سیریک، جزیره قشم و شهر بندرعباس در مرکز این گزارشها قرار گرفتند. فرماندهی مرکزی نیروهای مسلح ایالات متحده(سنتکام) مسئولیت این حملات هوایی را پذیرفت و آن را پاسخی به حملات نیروهای ایرانی به چند کشتی تجاری در آبهای تنگه هرمز دانست.
بر اساس گزارشهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، خبرگزاری مهر و منابع مردمی، انفجارها ابتدا در اسکلههای منطقه سیریک آغاز شد و سپس به نقاط مختلف جزیره قشم و حوالی بندرعباس از جمله مناطق بندری گسترش یافت. تعداد انفجارها در گزارشهای مختلف متفاوت است؛ برخی منابع از شش انفجار در قشم، هفت انفجار در سیریک و گزارشهایی از انفجارهای بعدی در بندرعباس خبر دادند. نیروهای پدافند هوایی کشور فعال شدند و صدای انفجارهای متوالی شنیده شد.
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران این حملات را در نقض جدی توافقهای پیشین از جمله بندهای مربوط به تفاهمنامه «اسلامآباد» محکوم کرد و آن را اقدامی تجاوزکارانه علیه حاکمیت سرزمینی کشور دانست. مقامات ایالات متحده نیز اعلام کردند که دامنه این عملیات چهار تا پنج برابر گستردهتر از دور پیشین بوده و اهداف آن شامل تأسیسات نظامی مرتبط با دفاع ساحلی، پهپادها و موشکهای ضدکشتی بوده است.
در ماههای اخیر، پس از جنگ میان ایران و ایالات متحده و حملات به کشتیهای تجاری و درگیریهای مرتبط با تحولات لبنان و دیگر مسائل منطقهای(محورمقاومت)، تنش را بیشتر کرده است. جمهوری اسلامی ایران تأکید دارد که اقداماتش واکنشی به تحریمهای گسترده، محدودیتهای اقتصادی و حمایتهای خارجی از اقدامات تجاوزکارانه علیه منافع ملی و اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز بوده است. از سوی دیگر، ایالات متحده ادعا میکند که اختلال در کشتیرانی تجاری، تهدیدی جدی برای امنیت جهانی انرژی و آزادی عبور و مرور در آبراههای بینالمللی است.
این الگوی تکراری نشاندهنده نبود اعتماد عمیق میان طرفین و ضعف سازوکارهای دیپلماتیک برای حل اختلافات است. هر دو طرف بر دفاع از منافع مشروع خود اصرار دارند، اما نبود گفتگوی فراگیر باعث شده تا تنشها به صورت دورهای شعلهور شوند. عوامل ساختاری مانند رقابت بر سر نفوذ منطقهای، مسائل هستهای و امنیت انرژی، ریشههای اصلی این چالشها هستند.
جزئیات عملیات و اهداف نظامی
گزارشهای میدانی حاکی از آن است که انفجارها ابتدا در مناطق ساحلی و اسکلههای سیریک رخ داد و به سرعت به پایگاهها و تأسیسات اطراف جزیره قشم و بندرعباس رسید. نیروهای دفاعی ایران سامانههای پدافندی خود را فعال کردند و تلاش کردند تا با پاسخ مناسب، از گسترش خسارات جلوگیری کنند.
فرماندهی مرکزی ایالات متحده اعلام کرد که عملیات بر نقاطی متمرکز بوده که از نظر آنها تهدیدی برای کشتیرانی تجاری به شمار میروند. اهداف شامل سامانههای رادار ساحلی، انبارهای موشکی، پایگاههای پهپادی و برخی تأسیسات بندری بوده است. مقامات آمریکایی این عملیات را گستردهتر از موارد مشابه پیشین توصیف کردند.
جمهوری اسلامی ایران خسارات وارده را کنترلشده اعلام کرده و تأکید دارد که این حملات نقض آشکار حاکمیت ملی و امنیت ساحلی کشور است. کارشناسان نظامی معتقدند که چنین اقداماتی میتواند بر قابلیتهای دفاعی ایران در منطقه تأثیر بگذارد، هرچند توان بازدارندگی کشور همچنان پابرجاست. بررسی دقیق خسارات نیازمند گزارشهای رسمی و میدانی بیشتر است و هر دو طرف اطلاعات خود را منتشر کردهاند.
از منظر روابط بینالملل، این رویداد نمونهای از رقابت قدرتهای بزرگ بر سر منابع استراتژیک و مناطق کلیدی است. ایالات متحده به عنوان قدرت برتر جهانی تلاش میکند تا خط قرمزهای خود در زمینه امنیت انرژی و عبور کشتیها را حفظ کند. جمهوری اسلامی ایران نیز با تکیه بر ابزارهای دفاعی نامتقارن، عمق استراتژیک و حمایت از اصول مقاومت، تعادل قوا را برقرار میسازد. هر دو طرف با اقدامات خود سیگنالهایی برای بازدارندگی ارسال میکنند، اما این رویکرد خطر تشدید چرخه خشونت را افزایش میدهد.
از منظر لیبرالیسم و نهادگرایی، شورای امنیت سازمان ملل متحد و دیگر سازوکارهای چندجانبه نتوانستهاند نقش مؤثری در مهار این تنش ها ایفا کنند. توافقهای دوجانبه و منطقهای مانند تفاهمنامه «اسلامآباد» شکننده باقی ماندهاند. غیاب مکانیسمهای اعتمادسازی قوی، مانند احیای توافق هستهای یا گفتگوی امنیتی فراگیر، باعث تداوم این الگو شده است. از طرفی جمهوری اسلامی ایران بر لزوم رعایت هنجارهای بینالمللی و احترام به حاکمیت کشورها تأکید دارد.
روایتهای متفاوت طرفین نقش مهمی ایفا میکند. روایت ایرانی بر پایه مقاومت در برابر فشارهای خارجی و دفاع از حقوق مشروع ملی استوار است، در حالی که روایت آمریکایی بر دفاع از امنیت جهانی کشتیرانی و غیرنظامیان تمرکز دارد. این تفاوت در هویتها و روایتها، مذاکره و حل مسالمتآمیز را دشوارتر کرده است.
از منظر نظامی و فنی، برتری هوایی و اطلاعاتی ایالات متحده تا حد زیادی قابل توجه است. با این حال، جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری از عمق جغرافیایی، نیروهای مردمی و ابزارهای دفاعی متنوع، قابلیت پاسخدهی و بازدارندگی دارد. مناطق سیریک، قشم و بندرعباس نقاط حساسی برای کنترل آبراه هستند و هرگونه ضربه به آنها بر معادلات امنیتی منطقه تأثیرگذار خواهد بود.
واکنشها و پیامدهای منطقهای و جهانی
در داخل جمهوری اسلامی ایران، این حملات میتواند به تقویت انسجام ملی کمک کند، اما همزمان فشارهای اقتصادی ناشی از تحریمها، کاهش درآمدهای نفتی و چالشهای لجستیکی را افزایش دهد. نیروهای مسلح کشور قول دادهاند که پاسخ مناسبی به این اقدام نشان دهند.
در سطح منطقه، کشورهای همسایه خلیج فارس نگران گسترش درگیری و تأثیر آن بر امنیت و اقتصاد خود هستند. برخی از این کشورها خواستار خویشتنداری طرفین و بازگشت به مسیر گفتگوی دیپلماتیک شدهاند. عمان و قطر سابقه میانجیگری موفق داشتهاند و ممکن است دوباره نقش سازندهای ایفا کنند.
در سطح جهانی، کشورهای بزرگ مانند چین و روسیه احتمالا این حملات را مورد انتقاد قرار دهند. چین به عنوان مصرفکننده عمده انرژی، نگران اختلال در مسیرهای تأمین نفت است. قیمت جهانی انرژی ممکن است نوسان پیدا کند و هزینههای بیمه کشتیها افزایش یابد. کشورهای اروپایی و آسیایی نیز بر اهمیت ثبات تنگه هرمز تأکید کردهاند، زیرا اختلال در این آبراه میتواند تورم و چالشهای اقتصادی جهانی ایجاد کند.
پیامدهای اقتصادی این تنش برای جمهوری اسلامی ایران شامل محدودیت بیشتر در صادرات نفت، افزایش هزینههای دفاعی و فشار بر معیشت مردم است. و همانطور که میدانیم برای جهان نیز ریسک اختلال در زنجیره تأمین انرژی وجود دارد.
در کوتاهمدت، احتمال ادامه دورهای پاسخ و ضدپاسخ وجود دارد. دیپلماسی پنهان و میانجیگری کشورهای ثالث میتواند از گسترش بحران جلوگیری کند. آتشبس شکننده است و نیازمند مراقبت جدی است. در میانمدت، تنها راه پایدار، آغاز گفتگوی جامع و فراگیر شامل موضوعات هستهای، امنیت منطقهای، مسائل اقتصادی و رفع تحریمها است. احیای توافقهای پیشین یا دستیابی به تفاهم جدید میتواند تنشها را کاهش دهد و زمینه همکاری را فراهم سازد.
در بلندمدت، تنوعبخشی به منابع انرژی جهانی، توسعه مسیرهای جایگزین برای حملونقل نفت، تقویت امنیت جمعی در خلیج فارس با حضور همه بازیگران(که اگر توافقی حاصل نشود؛ ایران از این عرصه حذف خواهد شد) و تمرکز بر توسعه اقتصادی مشترک، کلید دستیابی به ثبات پایدار هستند.
جمهوری اسلامی ایران میتواند با بهره گیری عاقلانه از اهرم تنگه هرمز و تقویت اهرم های اقتصادی، دیپلماسی فعال و حفظ توان دفاعی، هزینههای تحمیلی را به حداقل برساند. ایالات متحده نیز باید از رویکرد صرفاً نظامی به سمت راهحلهای سیاسی و ساختاری حرکت کند. هر دو طرف باید از اقدامات تحریکآمیز اجتناب ورزند و بر منافع مشترک مانند ثبات منطقه و امنیت انرژی تمرکز کنند.
پژوهشگران، سیاستگذاران و دیپلماتها باید بر پیشگیری دیپلماتیک، اعتمادسازی متقابل و حل ریشهای اختلافات تأکید کنند. بدون حرکت به سمت گفتگوی سازنده، خطر تکرار چنین حوادثی و گسترش دامنه آن و از سرگیری دوباره جنگ وجود خواهد داشت.ثبات تنگه هرمز نه تنها به نفع ایران و کشورهای منطقه، بلکه به نفع کل جامعه جهانی است.
نتیجهگیری
تنش اخیر در تنگه هرمز یادآوری مهمی از شکنندگی امنیت منطقهای است. هر دو طرف جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده ادعاهای خود را مطرح کردهاند و بر دفاع از منافع ملی اصرار دارند. با این حال، ادامه این چرخه به زیان همه طرفها خواهد بود. لزوم بازگشت به میز مذاکره، احترام به حاکمیت کشورها، رفع تحریمهای یکجانبه و تمرکز بر توسعه مشترک، راهکار اصلی برونرفت از این وضعیت است. جامعه بینالمللی نیز باید نقش فعالتری در تسهیل گفتگوی سازنده ایفا کند و جمهوری اسلامی نیز باید از اهرم تنگه هرمز بهرهی عاقلانه و در جهت مقاصد دیپلماتیک ببرد؛ وگرنه این اهرم نیز برای چانه زنی بیش از این، فضا را به سمت تنش تمام عیار سوق میدهد.»
انتهای پیام




