نیروانا مهرآیین، پژوهشگر حقوق بین الملل در یادداشتی با عنوان «نتانیاهو در سازمان ملل؛ وقتی اعتراض به یک سخنرانی، پرسش از مسئولیت در برابر غیرنظامیان است» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
در ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۵، زمانی که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، برای سخنرانی در هشتادمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد پشت تریبون رفت، شماری از هیئتهای دیپلماتیک سالن را ترک کردند. سازمان ملل متحد نیز در گزارش رسمی خود از این نشست، از خروج چندین هیئت هنگام آغاز سخنرانی نتانیاهو خبر داد و همزمان از واکنشهای متفاوت نمایندگان حاضر در سالن نوشت. بنابراین اصل خروج هیئتها از سالن قابل استناد است؛ اما فهرستهایی که در شبکههای اجتماعی با عنوان «۷۷ کشور سالن را ترک کردند» منتشر شدهاند، نیازمند احتیاط و راستیآزمایی هستند، زیرا غیبت یک کشور در نشست را نمیتوان لزوماً معادل خروج نماینده آن کشور از سالن دانست.
اما فارغ از اینکه در نهایت شمار دقیق هیئتهایی که در آن لحظه سالن را ترک کردند چند کشور بوده است، تصویر صندلیهای خالی در برابر سخنرانی نتانیاهو، پرسشی جدیتر از یک فهرست سیاسی پیش روی ما میگذارد: در شرایطی که جنگ غزه به کشتار، مجروحشدن، آوارگی و محرومیت گسترده غیرنظامیان انجامیده است، مسئولیت جامعه جهانی در برابر جان انسانهایی که هیچ نقشی در تصمیمگیری درباره جنگ ندارند چیست؟
این پرسش، پرسشی درباره یک کشور یا یک ملت بهتنهایی نیست؛ پرسشی درباره مرزهای اخلاق و حقوق در جنگ است. درباره اینکه آیا وقتی دولتها از امنیت ملی، مبارزه با تروریسم، حق دفاع از خود یا ضرورتهای نظامی سخن میگویند، هنوز جایی برای اصلیترین قاعده انسانی باقی میماند یا نه: اینکه غیرنظامیان نباید بهای تصمیمهای نظامی و سیاسی را بپردازند.
نتانیاهو در سخنرانی خود در سازمان ملل، بخش قابلتوجهی از سخنانش را به حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، گروگانهای اسرائیلی، حماس، ایران و آنچه تهدید علیه اسرائیل میدانست اختصاص داد و از ادامه جنگ و اهداف اسرائیل دفاع کرد. او همچنین گفت که سخنانش بهصورت زنده برای تلفنهای همراه مردم غزه ارسال میشود و خطاب به رهبران حماس تهدید کرد که در صورت عدم پذیرش خواستههای اسرائیل، اسرائیل آنان را تعقیب خواهد کرد.
طبیعی است که حمله ۷ اکتبر و گروگانگیری نیز باید در هر روایت مسئولانهای از این جنگ دیده شود. غیرنظامیان ساکن مناطق اشغالی نیز حق دارند از جان خود و خانوادههایشان حفاظت شوند و گروگانگیری و حمله عمدی به غیرنظامیان نیز نمیتواند توجیه اخلاقی یا حقوقی داشته باشد. اما پذیرش این اصل، به همان اندازه ما را ملزم میکند که درباره جان غیرنظامیان فلسطینی نیز سکوت نکنیم. محکومکردن یک جنایت، مجوز نادیدهگرفتن جنایت احتمالی دیگر نیست.
مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود. جنگ را نمیتوان به مسابقهای برای انتخاب «قربانی مشروع» تبدیل کرد. کودک فلسطینی که در غزه کشته میشود، به دلیل فلسطینیبودنش از ارزش انسانی کمتری برخوردار نیست و کودک اسرائیلی که در حملهای کشته شده نیز به دلیل اسرائیلیبودنش ارزش بیشتری پیدا نمیکند. اگر قرار است حقوق بشر معنایی داشته باشد، باید در دشوارترین و سیاسیترین موقعیتها هم قابل اعمال باشد.
حقوق بینالملل بشردوستانه برای همین لحظهها به وجود آمده است؛ برای اینکه حتی در جنگ نیز میان رزمنده و غیرنظامی تفاوت گذاشته شود، حملات به غیرنظامیان ممنوع باشد و استفاده از گرسنگی و محرومیت بهعنوان ابزار جنگی با قواعد بینالمللی ناسازگار تلقی شود. این اصول نباید با تغییر طرفهای درگیر، ملیت قربانیان یا شدت اختلاف سیاسی تغییر کنند.
از این منظر، وضعیت غزه صرفاً موضوعی برای مناظرههای سیاسی نیست.
نهادهای قضایی بینالمللی نیز درباره آن وارد عمل شدهاند. دیوان کیفری بینالمللی در نوامبر ۲۰۲۴ برای بنیامین نتانیاهو حکم بازداشت صادر کرد و اعلام کرد که او را در ارتباط با اتهامهایی از جمله «گرسنگیدادن بهعنوان روش جنگی» و «هدایت عامدانه حمله علیه جمعیت غیرنظامی» بهعنوان جنایت جنگی، و همچنین قتل، آزار و سایر اعمال غیرانسانی بهعنوان جنایت علیه بشریت، در بازه زمانی مشخصی تحت تعقیب قرار داده است. تأکید بر واژه «اتهام» در اینجا ضروری است: حکم بازداشت، حکم محکومیت نهایی نیست؛ بلکه بیانگر آن است که قضات دیوان در آن مرحله به این نتیجه رسیدهاند که مبنای قضایی لازم برای صدور حکم بازداشت وجود دارد.
این موضوع اهمیت ویژهای دارد، زیرا نشان میدهد بحث درباره رفتار با غیرنظامیان صرفاً یک داوری سیاسی یا رسانهای نیست. وقتی یک نهاد قضایی بینالمللی درباره نحوه استفاده از گرسنگی و حمله به جمعیت غیرنظامی اتهام مطرح میکند، دیگر نمیتوان پرسش از مسئولیت را صرفاً به اختلاف دیدگاههای سیاسی تقلیل داد.
در سوی دیگر، دیوان بینالمللی دادگستری نیز در پروندهای که آفریقای جنوبی علیه اسرائیل با استناد به کنوانسیون منع نسلکشی مطرح کرده، مجموعهای از اقدامات موقت صادر کرده است. دادگاه در ژانویه ۲۰۲۴ از اسرائیل خواست تمام اقداماتی را که در توان دارد برای جلوگیری از اعمال مشمول ماده دوم کنوانسیون نسلکشی انجام دهد و اطمینان حاصل کند نیروهای نظامیاش مرتکب چنین اعمالی نشوند. همچنین دادگاه بر ضرورت فراهمشدن فوری و مؤثر خدمات اساسی و کمکهای بشردوستانه برای فلسطینیان غزه تأکید کرد.
در ادامه نیز با وخیمترشدن شرایط انسانی، دیوان بینالمللی دادگستری اقدامات موقت دیگری را مورد تأکید یا اصلاح قرار داد و در مارس ۲۰۲۴، مشخصاً درباره وضعیت فزاینده گرسنگی و قحطی، بر ضرورت فراهمکردن بدون مانع و در مقیاس کافیِ غذا، آب، برق، سوخت، سرپناه، تجهیزات پزشکی و مراقبتهای درمانی تأکید کرد.
این اقدامات قضایی البته به این معنا نیست که دیوان بینالمللی دادگستری در همان مرحله، حکم نهایی درباره وقوع «نسلکشی» صادر کرده است. پرونده اصلی و تشخیص نهایی مسئولیت حقوقی، موضوعی متفاوت از اقدامات موقت است. این تمایز شاید در فضای شبکههای اجتماعی چندان جذاب نباشد، اما برای رسانهای که میخواهد دقیق و قابل اعتماد باشد، حیاتی است.
با این حال، حتی اگر از کاربرد هر عنوان حقوقیِ مورد اختلاف صرفنظر کنیم، یک واقعیت انسانی همچنان پابرجاست: غیرنظامیان نباید به ابزار فشار تبدیل شوند. نمیتوان کودکی را که زیر آوار مانده است، صرفاً یک «پیامد جانبی» دید. نمیتوان مادری را که خانه و خانوادهاش را از دست داده است، در محاسبات ژئوپلیتیک ناپدید کرد. نمیتوان بیمارستان، مدرسه، خانه و زیرساختهای ضروری زندگی را صرفاً در قالب اعداد و اهداف نظامی توضیح داد. پشت هر عدد، انسانی وجود دارد؛ و پشت هر تصویر ویرانی، خانوادهای که زندگیاش از مسیر عادی خارج شده است.
اینجاست که مفهوم «بشردوستانهبودن» از یک شعار اخلاقی به یک ضرورت عملی تبدیل میشود. بشردوستانهبودن یعنی حتی در برابر دشمن، مرزی برای خشونت قائل باشیم. یعنی بپذیریم که کودک، بیمار، سالمند و انسانی که در جنگ نقشی ندارد، نباید وسیله رسیدن به هدف سیاسی یا نظامی باشد. یعنی امنیت یک جامعه را در برابر امنیت جامعه دیگر تعریف نکنیم، بلکه امنیت انسان را نقطه آغاز قرار دهیم.
از این زاویه، اعتراض هیئتهای دیپلماتیک به سخنرانی نتانیاهو را نیز میتوان در چارچوب بزرگتری دید. ترک سالن بهخودیخود جنگی را متوقف نمیکند، کودکی را نجات نمیدهد و خانهای را بازسازی نمیکند. اما میتواند یک کنش نمادین باشد؛ نشانهای از اینکه بخشی از جامعه بینالمللی نمیخواهد عادیشدن رنج غیرنظامیان را بپذیرد.
در عین حال، دیپلماسی نباید به نمایش نمادین محدود شود. اگر سازمان ملل پس از تجربه ویرانگر جنگ جهانی دوم شکل گرفت تا اختلافات میان کشورها از مسیر گفتوگو، قواعد و همکاری بینالمللی مدیریت شود، ارزش این نهاد در نهایت با تعداد سخنرانیها یا تعداد صندلیهای خالی سنجیده نمیشود؛ با میزان توانایی آن در حفاظت از انسانها سنجیده میشود.
امروز پرسش واقعی از نتانیاهو فقط این نیست که چرا تعدادی از نمایندگان کشورها هنگام سخنرانی او سالن را ترک کردند.
پرسش مهمتر این است که در برابر رنج غیرنظامیان غزه چه پاسخی وجود دارد؟ اگر امنیت اسرائیل یک دغدغه مشروع است، امنیت و جان فلسطینیان نیز باید دغدغهای مشروع باشد. اگر گروگانهای اسرائیلی باید آزاد شوند، غیرنظامیان فلسطینی نیز باید از خطر مرگ، گرسنگی، آوارگی و محرومیت از نیازهای اساسی در امان باشند. اگر حمله ۷ اکتبر باید محکوم شود، آسیبزدن عمدی به غیرنظامیان نیز نمیتواند با سکوت یا توجیه سیاسی از دایره قضاوت اخلاقی خارج شود.
و شاید این همان جایی است که باید از ادبیات دوگانه عبور کرد. مسئله این نیست که کدام ملت بیشتر رنج کشیده یا کدام طرف روایت قانعکنندهتری از تاریخ دارد. مسئله این است که آیا ما برای جان انسانها معیار واحدی داریم یا نه. اگر پاسخ مثبت است، آن معیار باید درباره اسرائیلی و فلسطینی یکسان باشد؛ درباره کودک و سرباز یکسان نباشد؛ درباره گروگان و غیرنظامی یکسان باشد؛ و درباره دوست و دشمن نیز تغییر نکند.
این همان معنایی است که سازمان ملل قرار بود نماینده آن باشد: اینکه پس از جنگ، جهان به این نتیجه رسیده است که قدرت نباید تنها معیار تعیینکننده باشد و دولتها نمیتوانند هر اقدامی را صرفاً به نام امنیت توجیه کنند. تصویر صندلیهای خالی هنگام سخنرانی نتانیاهو شاید چند دقیقه بیشتر طول نکشیده باشد، اما پرسشی که پشت آن قرار دارد بسیار بزرگتر است: وقتی غیرنظامیان در میانه جنگ قربانی میشوند، جامعه جهانی تا کجا حاضر است از اصولی که خود وضع کرده دفاع کند؟
پاسخ این پرسش را نه تعداد کشورهایی که سالن را ترک کردند تعیین میکند و نه تعداد کشورهایی که در سالن ماندند. پاسخ را باید در رفتار دولتها، تصمیمهای نهادهای بینالمللی، دسترسی مردم به کمکهای بشردوستانه، حفاظت از غیرنظامیان و اجرای واقعی قواعد حقوق بینالملل جستوجو کرد.
اعتراض دیپلماتیک میتواند آغاز یک موضع باشد؛ اما پایان کار نیست. بیانیه میتواند مهم باشد؛ اما جای اقدام را نمیگیرد. محکومیت سیاسی میتواند لازم باشد؛ اما کافی نیست. آنچه در نهایت اهمیت دارد، انسانی است که در میان جنگ گرفتار شده و هیچ تریبونی در سازمان ملل ندارد. او نه نخستوزیر است، نه ژنرال، نه دیپلمات و نه مذاکرهکننده. فقط میخواهد زنده بماند. و شاید اگر قرار باشد سازمان ملل همچنان معنایی داشته باشد، این سادهترین و در عین حال دشوارترین اصل باید در مرکز آن بماند: جان انسان غیرنظامی، چه فلسطینی و چه اسرائیلی، نباید بهای محاسبات سیاسی و نظامی باشد.
انتهای پیام





