سایت نصرنیوز نوشت:
«لغو جشنواره چغندرقند میاندوآب، اگرچه در ظاهر یک تصمیم اداری درباره برگزاری یک رویداد محلی است، اما در باطن پرده از یک مسئله بسیار بزرگتر برمیدارد؛ مسئلهای که سالهاست در سایه سیاستهای کشاورزی و صنعتی کشور نادیده گرفته میشود: چه کسی هزینه مصرف منابع طبیعی یک منطقه را میپردازد و چه کسی از منافع اقتصادی آن بهرهمند میشود؟
استان آذربایجان غربی، بهویژه شهرهای واقع در حوضه آبریز دریاچه ارومیه، سالهاست با بحران کمآبی و زوال یکی از مهمترین زیستبومهای آبی ایران دستوپنجه نرم میکند.
دریاچه ارومیه فقط یک پهنه آبی نیست؛ بخشی از امنیت زیستی، سلامت عمومی، کشاورزی و آینده سکونت میلیونها نفر در شمالغرب کشور است. در چنین شرایطی، هر تصمیمی که به توسعه یا تثبیت الگوی کشت آببر منجر شود، باید با حساسیتی فراتر از محاسبات معمول اقتصادی بررسی شود.
چغندرقند از جمله محصولاتی است که کشت آن به آب قابلتوجهی نیاز دارد. مسئله این نیست که کشاورز چغندرکار نباید درآمد داشته باشد یا تولید شکر در کشور اهمیت ندارد؛ مسئله این است که آیا در منطقهای که با بحران مزمن منابع آب روبهروست، همچنان باید آب را به پای محصولی بریزیم که توسعه آن با ملاحظات احیای دریاچه ارومیه در تعارض قرار میگیرد؟
از این مهمتر، باید درباره زنجیره ارزش این محصول صادقانه حرف زد. در اقتصاد کشاورزی، صرف تولید محصول به معنای برخورداری از تمام منافع اقتصادی آن نیست. ارزش واقعی زمانی شکل میگیرد که فرآوری، صنایع پاییندستی، بستهبندی، حملونقل، اشتغال پایدار و سرمایهگذاری نیز در کنار تولیدکننده قرار بگیرند. اگر یک منطقه هزینه زیستمحیطی تولید را تحمل کند، اما بخش مهمی از ارزش افزوده و فرصتهای صنعتی در جغرافیایی دیگر شکل بگیرد، با نوعی نابرابری در توزیع منافع و هزینهها روبهرو هستیم.
در واقع، پرسش اصلی باید این باشد: آیا سیاستگذار پیش از اختصاص منابع محدود آب به کشت یک محصول، سهم واقعی منطقه از تمام منافع اقتصادی آن را محاسبه کرده است؟ آیا میزان آب مصرفی، اشتغال خالص ایجادشده، ارزش افزوده محلی و هزینههای زیستمحیطی در یک ترازوی واحد قرار گرفتهاند؟
دریاچه ارومیه دیگر توان پرداخت هزینه تصمیمهای ناهماهنگ را ندارد. نمیتوان از یک سو از احیای دریاچه سخن گفت، ستاد و کارگروه ملی تشکیل داد و از سوی دیگر، نسبت به الگوهای کشت و مصارف آبی که میتوانند فشار مضاعفی بر منابع حوضه وارد کنند، بیتفاوت بود.
البته یک نکته را هم نباید نادیده گرفت: آذربایجان غربی خود دارای کارخانههای قند است و نمیتوان ادعا کرد که تمام فرآوری چغندرقند در استانهای دیگر انجام میشود یا این محصول در استان هیچ اشتغالی ایجاد نمیکند.
بر اساس آمار اعلامشده از سوی سازمان جهاد کشاورزی استان در سال ۱۴۰۵، شش کارخانه قند در ارومیه، خوی، نقده، میاندوآب، پیرانشهر و مهاباد فعالاند. اما وجود این کارخانهها بهتنهایی پاسخگوی پرسش اصلی نیست: آیا حجم اشتغال و ارزش افزوده ایجادشده، در مقایسه با هزینه مصرف آب و خسارت احتمالی به محیط زیست، توجیهپذیر است؟
این همان پرسشی است که باید بهجای برگزاری جشنوارههای تبلیغاتی و رقابت بر سر تیترهای رسانهای، در دستور کار مسئولان قرار گیرد.
از سوی دیگر، لغو جشنواره نباید به یک نمایش سیاسی یا فرصتی برای تسویهحساب رسانهای تبدیل شود. اگر برگزاری چنین جشنوارهای با سیاستهای احیای دریاچه ارومیه ناسازگار است، این ناسازگاری باید به یک سیاست روشن، مستند و پایدار در حوزه کشاورزی تبدیل شود؛ نه اینکه امروز یک جشنواره لغو شود و فردا همان الگوی پرمصرف با نام و عنوانی دیگر ادامه پیدا کند.
مردم آذربایجان غربی به بیانیه و تیترهای پرطمطراق نیاز ندارند؛ به سیاستی نیاز دارند که آب را از مزرعهای که توجیه زیستمحیطی ندارد، به سمت احیای طبیعت و تأمین آینده منطقه هدایت کند. اگر قرار است جشنوارهای برگزار شود، چه بهتر که جشنوارهای برای صرفهجویی در مصرف آب، توسعه کشتهای کمآببر، حمایت از کشاورزان در تغییر الگوی کشت و احیای دریاچه ارومیه باشد.
ما از مسئولان نه کارخانهای میخواهیم که توجیه آن مصرف بیشتر آب باشد، نه توسعه کشت محصولی که هزینه زیستمحیطی آن را نسلهای آینده بپردازند و نه جشنوارهای که قرار است برای یک الگوی کشاورزی پرمناقشه، اعتبار تبلیغاتی تولید کند.
ما نه چغندر میخواهیم، نه کارخانه؛ ما آب میخواهیم، حقابه دریاچه ارومیه را میخواهیم و آیندهای میخواهیم که در آن مردم این سرزمین مجبور نباشند برای تأمین منافع اقتصادی دیگران، از منابع حیاتی خود هزینه کنند.
و در نهایت اینکه حتی اگر چغندرقند اشتغال ایجاد کند و کارخانه هم داشته باشیم، هیچ اشتغالی مجوز نابود کردن سرمایه طبیعی یک منطقه نیست.»
انتهای پیام




