نسیم نوروزی با انتشار فیلمی از ظریف در حاشیهی یک دیدار، در توییتر نوشت:
صد سال دیگر، در سال ۱۴۹۸. فصل ۱۰ کتاب تاریخ سوم دبیرستان
تصویر وزیر امور خارجهی ایران در نیویورک در سال ۱۳۹۸
ایران در این سالها روزهای بسیار سختی را میگذارند:
با پریشانیها و دلسردیهای بیپایان حاصله از هشت سال ریاست جمهوری مردی که قوانین شفافیت و بازرسی پولی را ملغی کرده بود و ملت ایران را خس و خاشاک خوانده بود، و بی تدبیری مسوولان در حوزههای کلیدی، و با انتخاب نه چندان اکثریتی روحانی، ایران آرام آرام به سمتی میرفت که طعمی از آرامش ولو کم را بچشد.
با روی کار آمدن دونالد ترامپ اما ورق برگشت خورد. میزان سرازیر شدن پول بیش از قبل به سمت رسانهها و فعالانی که به نام براندازی با سه کشور رقیب ایران همکاری میکردند شدت گرفت. آنان یا ادامهرو راه شعبان بیمخهای زمان مصدق و یا کارمندان رسانهی کمک رسان به کودتای ۲۸ مرداد بودند. از کشورهای بیگانه حقوق میگرفتند و برای این حقوق گرفتن همه گونه توجیه داشتند: ایران بد است. آخوندها بدند. آخوندها ایرانی نیستند. حقوق بشر در ایران رعایت نمیشود. عللی که غلط نبودند اما در هیچ مرحلهای توجیه کار آنها نبود.
در این روزها، کنشگران واقعی که خود از منتقدین به نظام و کشور بودند مشغول سرزنش کشیدن از براندازان بودند. قبل از این سرزنشها آنها اغلب هزینهی کنشگریهایشان را یا در زندانهای ایران داده بودند و یا به آنها فشار بسیار آمده بود. طبق معمول رویهی تاریخی چند ده سال اخیر، آنکس که میخواست کار بنیادین بکند متهم به سازشگری با دولت ایران میشد. ادبیات شعبان بیمخی بیشتر از پیش پا گرفته بود: ماله کش آخوند، اسهال-طلب، فاحشهی نظام. در آن زمان ترولهای کمپ مجاهدین و طرفدارانشان مثل ایران-دیس اینفو به این افراد حملههای شدید میکردند.
در این میان، وزیر امور خارجه که از هیچ سمتی روی احترام و آرامش نمیدید با خستگی ناپذیری عجیبی مشغول گفتوگو و جلوگیری از کشیده شدن کار ایران به جنگ بود. مصاحبههایش اغلب بینقص بودند و مجریان هرچقدر سعی میکردند نمیتوانستند جلوی لبخند زدن پر تحسین خود را بگیرند. حرفهایش منطقی بود و استدلالش محکم: آنچه طرفداران دخالت بیگانه در ایران را به استیصال کشانده بود نغز بودن منطقش بود. منطقی که گرچه خود نداشتند، اما سالها “آخوندها و حکومت آخوندی” را برای نداشتن آن مسخره میکردند.
سالیان سال خبرنگارانی با کراوات و کت دامن که شیفتهی منطق به ظاهر غربیای بودند که هرگز پیدایش نکرده بودند ولی کماکان به مخاطبان خود میقبولاندند که در خورجینشان این منطق هست، حالا در مقابل وزیری قرار گرفته بودند که با استدلال نغزش همتاهای غربی را خیلی وقت بود که پشت سر گذاشته بود. پوک بودن استدلال مخالفانش که رو میشد و دیگر نمیشد این پوک بودن را زیر کت دامن و کراوات پنهان کرد، تحریمش کردند. به این امید که رسانهها با او کمتر صحبت کنند: بیش از اندازه روشن و پر دغدغه سخن میگفت و این برای حامیان جنگ و تحریم ایران پر هزینه بود. خود او و تیمش پدیدهها را درست نامگذاری میکردند: تیم-بی، تروریسم اقتصادی.
این ویدیو تابستان ۹۸ گرفته شده. ایران خسته است. تورم بالا، فشارها به قشر آسیب پذیر بالاتر، فساد مالی زیاد، مخالفان کشور زیر نقاب مخالفان نظام و طرفداران حقوق بشر پنهان، و محدودیتها و دردهای جامعه دستمایهی آنان که رفتن نظام را ولو به قیمت گشنگی هموطنانشان و ویران شدن ایران میخواهند.
این ویدیو لحظهای کوتاه از پشت صحنهی فعالیتهای او را نشان میدهد. رییس صلیب سرخ با تحسین به او میگوید: عجب تیمی دارید. و او در جواب میگوید: این قسمت کوچکی از تیم ماست، بقیه تحریم بودند و نتوانستند بیایند. رییس صلیب سرخ میگوید: همینها بهترینند. آن لحظه که روی صندلی مینشیند از ظریف عبارتی را میشنویم که تا به حال نشنیده بودیم: آخیش.
وزیر خارجهی ایران، خسته است.
انتهای پیام


پاسخ دادن به بیهوده زیر خط فقر هستیم و مدام پایین تر می رویم لغو پاسخ