«محمدباقر کریمی» عضو هیات علمی دانشگاه در دانشگاه آزاد تبریز در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است در پاسخ به یادداشت اخیر امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز با عنوان «وقتی صدای نیروهای انقلابی هم در میآید» [لینک]، نوشت:
اخیراً مطلبی از جناب آقای هاشمی مقدم، در سایت خبری تحلیلی انصاف نیوز منتشر شده است که مواضع آیت الله سید حسن عاملی، امام جمعه محترم اردبیل را نقد کردهاند. نقد سخنان ایشان و یا هر کس دیگری البته در یک فضای بدون پیش داوری و سوگیری از لوازم توسعه فرهنگی و مدنی جامعه متکثر ماست و باید این نوشته را به فال نیک گرفت.
اما ایشان در این نوشته، با القاء داشتن شناختن دقیق خود از آقای عاملی به خواننده، به طور ضمنی جناب آقای عاملی را به نوعی ناآگاهی در مورد تبعات اظهارنظرهای خود و بروز رفتار هیجانی متهم کردهاند که نمیتوان به آسانی از کنار چنین ادعایی گذشت.
اگر با همین متد، مضمون نوشته آقای هاشمی مقدم را هم نقد کنیم، در وهله اول با نوعی خطا در آن مواجه میشویم که یا از سر ناآگاهی و عدم اشراف کلی به لوازم و جایگاه و واقعیتهای مسئله زبان مادری اقوام ایرانی است و یا نوعی مغالطه عامدانه و از سر فرافکنی و ایجاد انحراف از حقیقت است. برای تبیین مدعای فوق، مواردی در ادامه مطرح میشود:
یکم: نویسنده محترم، حساسیت آقای عاملی در مورد خلوص زبان را تعبیر به قومگرایی کردهاند. در حالی که جنس این دغدغه، فرهنگی است و نه قومی. فقط نقدی که وارد است این است که اولاً استفاده از واژه خلوص در اینجا با توجه به برداشت منفی از معنای خلوص و خلوص گرایی در حیطه زبان در جامعه ما، متناسب با منظوری که ایشان در صدد بیان آن بودهاند، نبوده و ثانیاً ایشان برای بیان عمومیت مشکل و خاطر نشان کردن اینکه این مشکل منحصر به جامعه ما نیست و نیز رفع شبهه اقدامات عامدانه در تضعیف زبان ترکی آذربایجانی، اشارهای به وضعیت زبان ترکی در کشورهای آذربایجان و ترکیه کردهاند که البته نتیجه عکس داده و به نوعی افتادن در دام افراد مغرضی منجر شده است که نام بردن از آن کشورها برای یک ایرانی ترک زبان را معادل با قوم گرایی تلقی میکنند.
این در حالی است که قصد آقای عاملی تبیین این مهم بوده است که این مشکل یک مشکل ایرانی و یا تابع غرضورزی نیست بلکه یک سرنوشت عمومی و یک معضل کلان و فراکشوری هست که زبان ترکی در این قرن با آن مواجه بوده است.
با مرور کردن مواضع آقای عاملی به استقراء میتوان دریافت که مسئله ایشان مسئله حفظ زبان به مثابه یک میراث مهم فرهنگی است نه گرایشهای قومی و تمام فعالیتهایشان هم با همین کلید به وضوح قابل درک و تبیین است.
مطابق کنوانسیون معنوی یونسکو که در سی و دومین اجلاس آن در سال ۲۰۰۳ به تصویب رسید، از زبان به عنوان یکی از مواریث فرهنگی غیرملموس نام برده شده و حفظ آن را به عنوان یک یادگار گرانقدر از نسلهای پیشین به نسلهای جدید نوع بشر بسیار مهم شمردهاند.

بسیار واضح است که وقتی زبان یک قوم و یا ملت به موازات پیشرفتها در عرصههای مختلف عمومی و علمی در دنیای امروز که فرکانس تغییرات در آن بسیار زیاد هست، در جهت ظرفیت سازی برای کسب قابلیت حمل آن دستاوردهای جدید به روز نمیشود، و یا به دلیل فقدان کتابت و عدم استفاده و کاربرد رسمی آن زبان و یا قرار گرفتن آن تحت هژمونی یک زبان غالب علمی یا سیاسی، حضور همه جانبه خود در زندگی روزمره و رسمی افراد را از دست میدهد، متکلمین به مرور حضور ذهن واژهای خودشان در حوزه آن زبان را از دست میدهند و علاقهمندی در بین متکلمین آن زبان برای استفاده از آن کم میشود.
بدین ترتیب یک زبان بیش از پیش تضعیف شده و با از دست دادن جایگاه کاربردی خود به عنوان یک زبان غیررسمی به گوشه انزوا میرود و در نهایت سرنوشتی جز مرگ نخواهد داشت.
ممکن است افرادی از دور در حال تماشای برق در خرمن مردم باشند، اما از چشم کسانی که در این خطه زندگی میکنند و دغدغه زبان به عنوان میراث فرهنگی و زبان مادری خود را دارند، این دغدغه یک دغدغه حقوق شهروندی و نیز یک مقوله فرهنگی است و تلاش برای محافظت از حیات زبانهای اقوام و زنده و در جریان نگه داشتن آنها را نه تنها وظیفه خود مردم بلکه وظیفه جدی حاکمیت و حتی یک وظیفه جهانی میدانند.
دوم: به نظر میرسد که جناب آقای عاملی باید توضیح بیشتری در مورد مقوله ضرورت خلوص میدادند تا همه جوانب دغدغهشان به خوبی روشن و تبیین میشد. با شناختی که از رفتار و گفتار آقای عاملی در باب باور و نوع تفکر ایشان در مورد مقوله زبان به دست میآید، ایشان نگران تضعیف شدن زبان مادری خطه آذربایجان و حفظ حیات آن زبان هستند. کما اینکه چنین نگرانی در سطحی کلانتر در مورد زبان فارسی هم وجود دارد و تأسیس فرهنگستان زبان فارسی، دایره المعارفهای فارسی، فرهنگستانهای مختلف در حوزههای علوم و هنر و پزشکی و غیره همگی مؤید این دغدغه مهم است.
البته در حوزه زبان فارسی این کار به صورت افراطیتری انجام شده است و متولیان آن به جای اینکه تمرکزشان را بر واژه سازی و معادل سازی در جهت آینده بگذارند، به فکر سره سازی و پالایش آن از گذشته بودهاند و اقدام در جهت پاکسازی زبان فارسی از هزاران واژه ترکی و عربی از این زبان کردهاند که اینهمه غلظت نه تنها ضروری نبوده بلکه آسیبزا هم هست.
به نظر میرسد سخن آقای عاملی تحت تأثیر همین تجربه زبان فارسی بوده است. واقعیت تلخی که که امروزه در خطه آذربایجان دیده میشود نشان از این دارد که زبان ترکی آذربایجانی به قدری تضعیف شده است که متکلمان آن در فضاهای رسمی و حتی ادبی گاهی فقط قادر هستند که تنها فعل جمله را به ترکی بگویند و بقیه واژهها، در فضاهای رسمی به فارسی و عربی و در فضاهای عمومی به استانبولی ادا میشود که اخیراً رواج یافته است.
ادامه این روند به نحیفتر شدن هر چه بیشتر این زبان میانجامد. حال اگر نظر نویسنده، مرگ زبان ترکی آذربایجانی است و تحقق هدفی هست که از صد سال گذشته دنبال میشد، در اینصورت باید گفت که آسوده باشند که هدف به تدریج در حال حصول است! اما اگر زبان ترکی آذربایجانی را هم یک زبان ایرانی و یک میراث فرهنگی معنوی و غیر ملموس میدانیم، سخن آقای عاملی نه تنها نگران کننده نیست، بلکه کاملاً قابل درک و اعتنا هست.
سوم: نویسنده محترم ادعا کردهاند که زبان ترکی آذربایجانی یک زبان وارداتی در این خطه است و عمر آن از مبدأ حضور سلجوقیان تجاوز نمیکند. اولاً این ادعاها در مورد همه زبانها صادق است. به هر حال غالب تمدنها در اثر مهاجرتها شکل گرفتهاند. در این صورت نه تنها قدمت زبان فارسی بلکه حتی قدمت اسلاف آن نیز از تاریخ ۲۵۰۰ ساله قید شده برای مهاجرت آریاییان تجاوز نمیکند.
در ثانی بحث زبان قدیمی منطقه آذربایجان یک بحث مناقشه آمیز با سابقه طولانی است و اگر ۱۰ سند وجود داشته باشد که حضور زبان ترکی را محدود به مهاجرتهای صده ششم میکند، ۱۰۰ سند دیگر هم وجود دارد که تاریخ قدمت آن را حتی به چند هزار سال پیش از حضور زبان فارسی در ایران میبرد. ضمن اینکه مثالهای نقض سادهای وجود دارد که فرضیه فوق را رد میکند.
اگر قرار بود با مهاجرت چند ده هزار نفری دوره سلجوقیان، زبان منطقه آذربایجان تغییر کند، چرا با مهاجرت ترکها به اصفهان با مقیاس چندین برابر بیشتر از آن در زمان صفویها، زبان اصفهان ترکی نشد؟ مگر اینکه قائل به یک فرضیه دیگر باشیم که قوم مهاجم و مهاجر، ساکنان بومی آذربایجان را اخراج کرده باشد و خود به جای آنها ساکن شده باشد که البته اولاً سندی برای آن وجود ندارد، ثانیاً در آن صورت هم ما با یک واقعیت تثبیت شده مواجه هستیم که در هر حال ساکنان امروز این منطقه، زبانشان ترکی است و آن را زبان مادری خود میدانند و نه تنها با آن مشکلی ندارند، بلکه در صدد حفظ و احیای بیشتر آن هستند و این تفکر را کاملاً در جهت ارتقای وحدت ملی و در چارچوب ایرانیت خود میدانند.
چهارم، اما عنوان این نوشته هم جای بحث دارد. ایشان نوشتهاند که صدای نیروهای انقلابی هم درآمد. به عبارتی برداشتشان این بوده که قوم گرایی آنقدر جدی شده است که حتی متدینین و روحانیت را هم درگیر خود کرده است. اما نقطه مقابل این نگاه هم وجود دارد. این مسئله را میشود اینطور هم دید که اجحافات در حوزه حقوق فرهنگی اقوام آنقدر پر رنگ شده است که حساسیت قشر روحانی اقوام را نیز برانگیخته است.
جامعه روحانی که معمولاً ارزشهای دینی و ارزشهای سیاسی نظام برایشان اولویت اول و آخر بوده است و برای برخی از آنان که مسئولیتهای حاکمیتی هم دارند مصلحتهای سیاسی نظام هم، هم عرض همان ارزشهای دینی تلقی میشده، وقتی از نزدیک شاهد برخی کج سلیقگیها در حوزههای فرهنگی و اجتماعی میشوند و به علت خاستگاه قومی خود برخی از تبعیضها را با گوشت و خون لمس میکنند، دیگر از سر ندای وجدان و نیز وظیفه شرعی، نمیتوانند سکوت کنند و لب به اعتراض باز نکنند.
اما راه منطقی مواجهه با این پدیده شبهه افکنی و متهم سازی طرف مقابل به قومیت گرایی نیست. باید این پدیده را به درستی و در محافل تخصصی آسیب شناسی کرد و راه حلهای منطقی برای آن ارائه کرد.
وقت آن رسیده است که از نگاه صفر و صدی به مسائل فرهنگی و قومی دست برداریم و از راه حلهای نادرست آسیمیلاسیونی رضاشاهی برگردیم. جهان امروز تجربههای بسیار بهتر و مبارکتری از الگوهای زیست متکثر در مقایسه با الگوهای استالینیستی نشان داده است.
چند سال پیش مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری، مسائل قومی را یکی از چند چالش مهم جامعه ما در دهه پیش رو عنوان کرد. این بدین معناست که این مسئله، مربوط به چند نفر و یا چند گروه نیست و ریشه آن را باید در تغییراتی اجتماعی جستجو کرد که در مناسبات انسانی جوامع در دنیا، حوزه حقوق بشر و حقوق شهروندی و در سطح آگاهی شهروندان رخ داده است و جامعه ایران نیز به عنوان بخشی از جامعه جهانی تحت تأثیر این تغییرات مهم قرار گرفته است.
ما باید مسئله خودمان را به درستی درک کنیم و در چارچوب منافع ملی و بر اساس دستاوردهای جدید علمی و تجربی اقدام به ارائه راه حل بنماییم.
اگر ما به مسئله حقوق اقوام از پنجره همان پارادایمهای قدیمی بنگریم، لاجرم به همان راه حلهای گذشته خواهیم رسید. در این صورت روندی که باعث شده آیت الله عاملی به این موضع برسد، ادامه خواهد یافت و شاید در آینده شاهد موضع گیریهای مشابه از ائمه جمه سایر شهرهای ترک نشین هم باشیم.
پنجم: در خاتمه از دوستان اهل قلم و روشنفکر انتظار میرود که مسائل کلان جامعه را از منظر منصفانه و در چارچوب منافع ملی تحلیل کنند. همان الگویی که مرحوم جلال آل احمد، ۶۰ سال پیش به عنوان یک روشنفکر متعهد و پیشرو از خود به یادگار گذاشت و در مقاله روشنفکر و مشکل زبان ترکی، آن را یک مسئله روشنفکری مهم معرفی کرد.
نویسنده محترم اگر شناختی از آقای عاملی دارند، قاعدتاً باید بدانند که فردی مانند ایشان و در جایگاه ایشان به هیچ وجه به اقدام خلاف مصالح ملی ایران و نظام جمهوری اسلامی مبادرت نمیکند. دریغ است که فردی در سطح و مقیاس ایشان را به برداشتها و مواضع هیجانی متهم کنیم.
ایشان نیز مسئله حقوق زبانی و فرهنگی اقوام را در چارچوب منافع ملی دنبال میکند. اما مسئله این است که تعریف و نحوه تحقق منافع ملی از نظر ایشان با نظر امثال نویسنده آن مطلب، یکسان نیست.
لذا راه حل منطقی این است که روشنفکران دغدغه مند وحدت ملی ایران، به جای متد منسوخ پاک کردن صورت مسئله و گفتن اینکه هیچ خبری نیست، سعی کنند روی واقعیت مسئله و تعریف وحدت ملی و نحوه پرداختن و تحقق حقوق اقوام در چارچوب آن تعریف مشترک، به توافق برسند.
انتهای پیام


پاسخ دادن به ابرانی لغو پاسخ