الیاس واحدی، کارشناس مسائل ترکیه و قفقاز در یادداشتی با عنوان «لزوم اصلاح اشتراک بینالاذهانی ایرانیها درباره قفقاز جنوبی» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، در نقد برخی دیدگاههای مطرح شده دربارهی روابط ایران، جمهوری آذربایجان و ترکیه نوشت:
اشتراک بینالاذهانی (intersubjectivity) نوعی فرآیند شکلگیری ذهنیت مشترک در بین مردم است که در آن ذهنهای مختلف درباره چیزی اشتراک یا توافق بالفعل یا بالقوه پیدا میکنند و موضوع به باور عمومی و همهپسند تبدیل میشود. هرچند این واژه عموماً در حوزه علوم فلسفه و منطق بهکار میرود ولی بنا به مفهوم، این واژه در حوزه رسانه و شکلدهی افکار عمومی نیز قابل اطلاق است. یکی از مسائلی که اخیراً در اذهان اقشار مختلف مردم ایران به شکلی غیر دقیق، مبتنی بر تواتر و به شدت آسیبرسان ایجاد شده است، نگاه به مسائل و تحولات منطقه قفقاز جنوبی است. به دلیل عدم توجه اساسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به این منطقه استراتژیک در دوره های گذشته، فضای عمومی حتی نخبگی و رسانهای کشور هم به صورت تقلیدی از جهتگیری سیاست خارجی دولت، کمتر به سمت تحقیق و بررسی در مورد مسائل این حوزه جغرافیایی رفته است. این روند هنگامی نگرانکننده میشود که جامعه نخبه سیاسی و فرهنگی (اعم از سیاستمداران و کارشناسان) نیز مانند مردم عادی به شدت تحت تاثیر فضای رسانهای عامهپسند و هدایتشده از سوی گروههایی با افکار خاص افراطی قرار میگیرند و به جای مطالعه و بررسی همهجانبه و ژرفاندیشی درباره موضوع، ادبیات رایج در بین مردم را با بیان دیگری بازگو میکنند و این تواتر اطلاعات نادرست و مبتنی بر شایعات و نیز تحلیلهای غیر کارشناسی، فضا را به سمتی میبرد که افزون بر آسیب زدن به پل دوستی بین ملت ایران با ملتهای همسایه، به ویژه جمهوری آذربایجان، کارگزاران سیاسی را مجبور به اتخاذ تصمیمهای شتابزده و نادرست میکند. بر این اساس درپی تبیین برخی گزارههای نادرست از نظر نگارنده که این روزها رایج شده، هستیم:
- این باورکه سرزمینهای جدا شده از حاکمیت قاجاریه در قفقاز جنوبی، الان نیز متعلق به جمهوری اسلامی ایران بوده و ایران حق بازپسگیری آنها را دارد، باوری وهمآلود و تخیلی است که متاسفانه نه تنها از سوی برخی کارشناسان بلکه از سوی سیاستمداران هم طرح میشود و تکرار و نهادینه شدن این ادعا در داخل کشور، نه تنها به روابطمان با جمهوری آذربایجان لطمه اساسی میزند، بلکه ارمنستان و گرجستان را نیز نسبت به ما بسیار بدبین خواهد ساخت و حساسیت روسها را هم برخواهد انگیخت. در این خصوص بد نیست یادآوری شود که بر مبنای حقوق بینالملل از آنجا که پس از معاهدات گلستان و ترکمنچای، این سرزمینها به دولت روس واگذار شد و واگذاری سرزمین، تکلیفی برای ایران و حقی برای روس بود، به محض انجام این واگذاری، موضوع پایانیافته تلقی میشود و دیگر نمیتوان ادعای استرداد را مطرح کرد. یعنی قرادادی بین دو دولت بوده که اجرا و تمام شده است و امری جاری، ادامهدار یا تعهد انجام نشدهای در بین نیست. از همین رو بود که پس از اعلام لغو کلیه قراردادهای روسیه تزاری توسط لنین به سال ۱۹۱۸، درخواست ایران در بازگرداندن این سرزمینها مسموع نبود. پس از فروپاشی شوروی نیز هر کدام از سرزمینهای الحاقی به روسیه، کشوری مستقل شدند. این کشورها از سوی جامعه جهانی به رسمیت شناحته شدند. شناسایی دوژور این کشورها توسط همه اعضای سازمان ملل متحد از جمله جمهوری اسلامی ایران، به این معنا بود که استقلال این سه کشور از هر جهت قانونی است و بر مبنای حقوق بینالملل، شناسایی دوژور قطعی، غیر قابل لغو، کامل و تمام است. بنابراین مطرح کردن ادعای استرداد سرزمینهای ایران میتواند به معنای تهدید مرزهای این کشورها و ادعایی جاهطلبانه از سوی جامعه جهانی تلقی و فشار کنونی بر ایران را چند برابر نماید.
- اگر کشور یا کشورهایی در مناطق اطراف ما از تحولات رخ داده بیشتر منتفع میشوند، این به معنی دشمنی آنها با ما نیست، این ذات کشورداری و روابط بینالملل است و هر دولتی به دنبال منافع کشور خود است. دولتهای کشورهایی مانند جمهوری آذربایجان، ارمنستان، روسیه، گرجستان، ترکیه و پاکستان بدون توجه به احساسات ما و فضای غالب در رسانهها و محافل سیاسی داخل کشور ما، برنامههای خود را پیش میبرند و بد وبیراه گفتن ما در سایتهای اینترنتی و حتی بالاتر از آن در تریبونهای رسمی، نه تنها آنها را از مسیرشان بازنمیگرداند بلکه سبب میشود که در راهی که انتخاب کردهاند، به جای ایران همراه دیگری پیدا بکنند.
- در مورد حضور نظامی اسرائیل در خاک جمهوری آذربایجان و در مجاورت مرزهای ایران، واقعاً ما سند روشن و قانع کنندهای نداریم. پس اگر این حضور واقعی باشد به احتمال زیاد حضور و نفوذی پنهان است و راه مقابله با این نوع نفوذ هم موضعگیری سیاسی و تهدید کشور همسایه نیست بلکه افزایش اشراف اطلاعاتی دستگاههای مسئول و اتخاذ تدابیر پیشگیرانه است. افزون بر اینها اگر قرار باشد هر کشوری را به صرف برقراری رابطه با اسرائیل تهدید کرد که در آینده تک تک کشورهای عربی و شاید حتی متحدینمان مثل عراق را هم باید تهدید کنیم که ادامه این وضع بدتر از محاصره اسرائیل است.
- با اینکه اکثر کارشناسان و آگاهان به مسائل منطقه میدانند که پس از امضای قرارداد آتشبس بین آذربایجان، ارمنستان و روسیه در سال ۲۰۲۰، موضوع اشغال بخشی از خاک ارمنستان و قطع ارتباط ایران و ارمنستان مطرح نیست چون این خلاف قوانین بینالملل است و جامعه جهانی، غربیهای حامی ارمنستان و حتی روسیه این را نمیپذیرند. اگر روسیه، غرب و جامعه جهانی در جنگ دوم قرهباغ هیچ حمایتی از ارمنستان نکردند به دلیل این بود که جمهوری آذربایجان اراضی اشغال شده خودش را آزاد میکرد ولی اگر قرار است خاک قانونی ارمنستان اشغال شود. جامعه جهانی، شورای امنیت، پیمان امنیت دسته جمعی که ارمنستان و روسیه عضو آن هستند علیه آذربایجان و ترکیه، اقدام خواهند کرد. موضوع اصلی دادن راه دسترسی از آذربایجان به نخجوان است که در زمان حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی این راه دسترسی وجود داشته است که بعد از فروپاشی شوروی و اختلاف آذریها و ارامنه این مسیر بسته شد. پس موضوع تغییر مرز نیست، یک دالان حمل و نقل است که ایجاد این دالان بدون توافق و سازش آذربایجان و ارمنستان محقق نمیشود.
- مبادلات تجاری ایران از طریق آذربایجان به مراتب بیشتر از ارمنستان است که در صورت راه اندازی کریدور شمال-جنوب این مبادله چند برابر خواهد شد. حال چگونه است که ما در صدد هستیم به قیمت حفظ یا افزایش مبادلات تجاری با ارمنستان، مبادلاتمان با جمهوری آذربایجان و فراتر از آن با ترکیه که اصلاً ارقام مربوط به آذربایجان و ارمنستان در مقابل آن بسیار ناچیز است را به خطر بیندازیم. تازه این نگاه صرفاً اقتصادی است و اگر نگاه سیاسی و اجتماعی – فرهنگی داشته باشیم، تخریب روابط با دو کشور مسلمانی که یکی از آنها بیشترین وجه اشتراک دینی و فرهنگی را با ما دارد، چگونه قابل توجیه است؟
- پیش کشیدن خطر ایدههایی مانند پانترکیسم، نوعثمانیگری، اخوانیگری، سنیگرایی، عامل آمریکا و اسرائیل بودن در رسانهها و محافل سیاسی و رسمی جمهوری اسلامی ایران، هیچکدام باعث نمیشود که ماهیت نظام سیاسی جمهوری آذربایجان و ترکیه و اهداف آنها طبق آنچه ما تفسیر میکنیم تغییر یابد. این ایدههایی که ذکر شد طیف متنوع و برخی متضاد هستند که جمع شدن آنها در یک رژیم سیاسی و دولت محال است. حتی به باور نگارنده هیچکدام از آنها نیز مبین ماهیت نظام سیاسی این دو کشور نیست. نظامهای سیاسی در این دو کشور به ارزشهایی بها میدهند که از سوی اکثریت مردمشان پذیرفته میشوند. آنها حمایت مادی و معنوی از ترکهای جهان را یک ارزش میدانند که ما به آن پانترکیسم میگوئیم. در حالی که پانترکیسم ایدهای تعریف شده بوده و در زمان تاسیس جمهوری ترکیه، بنیانگذاران این ایده از سوی آتاترک طرد شدند و برخی نظریات خود را تغییر دادند و در طول عمر جمهوری ترکیه، هیچگاه دولتی پانترک در این کشور حاکم نبوده است. نوعثمانیگری هم نخستین بار توسط یونانیها علیه ترکها و در زمان تورگوت اوزال مطرح شد که کسی به آن اهمیت نداد ولی بعد از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه و درست از زمانی که این حزب در ترکیه شروع به اجرای سیاستهای مستقل از آمریکا و اروپا کرد، غربیها به ویژه محافل آمریکایی دوباره واژه نوعثمانیگری را برای ترساندن اعراب و ایرانیها در ادبیات سیاسی رایج کردند. در حالی که واقعیت امر نوعی احترام به دوران عثمانی توسط دولت اسلامگرای اردوغان بود تا نظر طبقه سنتی اسلامگرا را جلب نماید و گرنه اگر ترکیه به دنبال احیای خلافت عثمانی باشد به دنبال عضویت در اتحادیه اروپا، رابطه با آمریکا و اسرائیل و حضور در افغانستان، پاکستان، قطر و جنوب آفریقا نمیرود. به عبارتی دیگر اصل قضیه این است که ترکیه به دنبال منافع ملی خودش است و در این راه از ترویج افتخارات تاریخی خود و اعلام حمایت از همزبانان و همکیشان خود استفاده میکند. رابطه با جمهوری آذربایجان نیز در همین قالب تعریف میشود. حاکمیت آذربایجان نیز سپاه نوری پاشا یکی از ژنرالهای تحت امر آتاترک را به دلیل دفع خطر روسها و ارمنیها در سرزمین کنونی آذربایجان بزرگ میدارند و کار چندانی با سلاطین عثمانی ندارند و در جاهایی با هم تلاقی پیدا میکنند. زیرا شاه اسماعیل صفوی که مورد احترام مردم جمهوری آذربایجان است دشمن سلطان سلیم عثمانی بوده که اکنون از افتخارات مردم ترکیه محسوب میشود. پس این دو ملت و دولتهای آنها نمیتوانند در قالب احیای امپراتوری عثمانی با هم متحد باشند. سایر برچسبهایی که بر این دو دولت وارد میکنیم نیز از این سنخ هستند. اخوانیگری هرچند از سوی حزب حاکم ترکیه حمایت میشود ولی جنبشی اجتماعی و سیاسی در محیط جهان عرب است و ربطی به قفقاز جنوبی ندارد و در ضمن خطر این جنبش عربی، برای ایران از خطر دولتهای لاییک، ملیگرا و دیکتاتور عربی به مراتب کمتر است. سنیگرایی هم در جمهوری آذربایجان معنایی ندارد زیرا دولت اساساً سکولار است و اگر حزب عدالت و توسعه ترکیه را بخواهیم با معیار سنیگرایی بسنجیم میتوان گفت که این حزب از احزاب راست میانه و محافظهکاری است که عنصر اسلامگرایی را بیشتر در مفهوم آزادی دین دنبال میکند وگرنه اردوغان بسیار کمتر از استادش نجمالدین اربکان سیاستمدار اسلامگرای فقید ترکیه که نزدیکترین روابط را در طول تاریخ جمهوری ترکیه با ایران داشت، هم اسلامگرا و هم سنیگرا محسوب میشود. عامل آمریکا و اسرائیل بودن هم برچسب نخنمایی است که واقعاً در دنیای سیاست امروز نمیتوان زیاد از این بهره برد. زیرا همه کشورها بر اساس منافع خود با کشورهای دیگر رابطه دارند و اگر ترکیه و جمهوری آذربایجان عامل آمریکا و اسرائیل بودند شاهد اختلافات جدی متعدد بین اینها نبودیم.
- ادعای اینکه اردوغان را ایران از دست کودتاگران نجات داد و خاندان علیاف موجودیت خودش را مدیون حمایتهای جمهوری اسلامی ایران است، نیز واقعاً لاف گزافی است که شنیدن آن از زبان برخی کارشناسان و سیاستمدارانی مثل نمایندگان محترم مجلس بسیار تعجبآور است! شکست کودتا در ترکیه در درجه اول به خاطر اشراف اطلاعاتی سازمان اطلاعات ترکیه (میت) بود که بر اساس کشفیات این سازمان، عوامل اصلی شبکه نفوذی فتحالله گولن در آستانه دستگیری بودند و برای همین کودتاگران، برنامه خود را زودتر شروع کردند و این کودتا مانند نوزادی بود که زودتر از موعد و ناقص به دنیا آمد. زیرا کودتاهای موفق ترکیه معمولاً از طریق سلسله مراتب فرماندهی نهاد ارتش اجرا میشد ولی در این کودتا بخشی از بدنه ارتش قبل از تکمیل حلقه کنترل سلسله مراتب فرماندهی، کار را زودتر شروع کردند که با جانفشانی مردم، از جان گذشتگی مثالزدنی برخی افسران و مقاومت سران ارتش، این امر محقق نشد و جسارت و پا پس نکشیدن سیاستمدارانی مانند اردوغان و حتی مخالفینش سبب شکست کودتا شد. نقش جمهوری اسلامی ایران در این قضیه فقط حمایت به موقع (البته بعد از شکست کودتا) از دولت قانونی این کشور بود که آن هم بیشتر به نفع خودمان بود نه دولت ترکیه. در مورد حفظ خاندان علیاف در جمهوری آذربایجان نیز ادعای ما نادرست است. در آن زمان که مردم از آشفتگی کشور در دولت ابوالفضل ائلچی بی (ایلچی بیگ) که مخالف ایران و روسیه بود ناراضی بودند از حیدر علیاف دعوت کردند از نخجوان به باکو آمد و حکومت را در دست گرفت. حیدر علیاف در زمان شوروی سالها دبیرکل حزب کمونیست جمهوری آذربایجان بود و مردم وی را به عنوان سیاستمداری مقتدر میشناختند. او علاوه بر این، در زمان لئونید برژنف معاون وی بود و حتی بعد از مرگ برژنف احتمال جانشینی وی به عنوان بالاترین مقام اجرایی شوروی وجود داشت که به دلایلی از جمله مسلمان بودن پذیرفته نشد. ایران هم چون با ایلچی بیگ مخالف بود و علیاف با هر ۴ کشور آمریکا، روسیه، ترکیه و ایران رابطه برقرار کرد از وی حمایت سیاسی کرد. در زمان پسرش الهام علیاف هم این حمایت به شکل نسبی ادامه داشت هرچند که حمایت ایران از دینگرایان مخالف دولت در قصبه نارداران مشکلاتی برای دولت این کشور ایجاد کرد و در نهایت با دست کشیدن ایران از این حمایت، رابطه ایران و آذربایجان بهبود یافت.
- ادعای حمایت ایران از جمهوری آذربایجان علیه ارمنستان در جنگ اول قرهباغ هم از جمله مواردی است که به جز حمایتهای موردی که گفته میشود «اغلب به صورت تصمیم خودجوش توسط نیروهای آذری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در منطقه مرزی صورت گرفته»، نمیتوان گفت ایران حمایت همه جانبه نظامی و سیاسی از جمهوری آذربایجان به عمل آورد. چون اگر این حمایت جدی بود در سرنوشت جنگ تاثیر داشت. کما اینکه حمایت جدی ترکیه در جنگ دوم قره باغ که با نقشآفرینی سه ژنرال ارتش ترکیه صورت گرفت، سرنوشت جنگ را به شکل حیرتآوری بر خلاف انتظار ارمنستان و روسیه و حتی غرب رقم زد. در این زمینه حتی توصیه میشود که مسئولین محترم جمهوری اسلامی ایران، از تکرار این ادعا پرهیز کنند زیرا نتیجهگیری از این ادعا نوعی وهن نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران است که علیرغم حمایت از آذربایجان در جنگ اول قره باغ، این کشور شکست خورد. یعنی سرداران عزیز و ثابت قدم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حماسهها آفریدند و علاوه بر آن در قضیه سوریه، بشار اسد را از دهن این همه گروههای تروریستی و کشورهای مخالف بیرون کشیدند، نتوانستند به اندازه بختیار ارسای، ژنرال جوان ترکیه که روحی زخم خورده از زندانی شدن بی گناه در دولت اردوغان را نیز داشت، در سرنوشت این جنگ برون مرزی موثر واقع شوند؟! قطعاً اگر حمایت نظامی واقعی از سوی ایران صورت میگرفت، ارمنستان بازنده جنگ میشد. حمایتها در عرصه سیاسی و تدارکاتی هم موردی و قائم به اشخاصی مانند مرحوم هاشمی رفسنجانی بود که با حیدر علیاف رابطه دوستی شخصی داشت. هرچند در بحبوحه جنگ اول قره باغ، رهبر جمهوری اسلامی ایران در سفر به تبریز، ارمنستان را بهخاطر اشغال اراضی قره باغ محکوم کرد و حتی از ارامنه ایران هم خواست این اقدام را محکوم کنند و متعاقب آن شورای خلیفهگری ارامنه در تهران، بیانیهای از روی ناچاری و با بی میلی داد ولی مواضع مقامات رسمی جمهوری اسلامی ایران تازمان جنگ دوم قره باغ هیچگاه گویای این نبود که ایران، قره باغ را حق آذربایجان میداند. ایران بر خلاف ترکیه مرزش با ارمنستان را نبست و اگر مبادلات ایران با ارمنستان در طول حدود ۳۰ سال نبود به احتمال زیاد ارمنستان توان نگهداری اراضی اشغالی را نداشت. چون ارمنستان از دو طرف توسط ترکیه و جمهوری آذربایجان محاصره شده بود و فقط به ایران و گرجستان راه داشت و حتی روسیه هم که بزرگترین حامی این کشور است اکثر حمایتهای خود به ارمنستان را از خاک ایران انجام میداد زیرا از سال ۲۰۰۸ مرز روسیه و گرجستان بسته بود. پس نه تنها نمیتوان گفت که ایران طی این سالها همواره حامی آذربایجان بوده، بلکه بیشتر از ارمنستان حمایت کرده و راه تنفس ارمنستان بوده است. بخشی از همکاریهای اقتصادی ایران و ارمنستان در سرزمینهایی بود که اشغال شده و غصبی بودند که نمونه بارزش بخش قاپان – گوریس جاده مواصلاتی نوردوز – ایروان است که فتیله اختلاف اخیر ایران و جمهوری آذربایجان از آنجا روشن شد.
- این تصور که قطع یا محدود شدن ارتباط ایران و ارمنستان، فاجعه بزرگی برای ایران محسوب میشود که راه اتصال مستقل ایران به اروپا را از بین خواهد برد، این روزها از سوی محافل متعددی با بزرگنمایی به مخاطبین و افکار عمومی القاء میشود. در این خصوص لازم است به این نکته توجه کنیم که ایران سه راه دسترسی به اروپا دارد. مسیر ترکیه، مسیر آذربایجان و مسیر ارمنستان که در بین اینها مسیر ارمنستان هم به جهت ظرفیت مبادله کالا و هم به خاطر وابستگی این مسیر به گرجستان و تنگههای ترکیه در دریای سیاه، مرمره و اژه ضعیفترین گزینه محسوب میشود. حال چگونه است که ما به خاطر حفظ یک مسیر کم اهمیت در صدد هستیم دو مسیر مهم دیگر را از بین ببریم؟
- تصور نادرستی دیگری که در خصوص مسائل قفقاز و ارتباط آن با حضور ترکیه در منطقه در بین مردم ایران وجود دارد مربوط به مردم خودمان میشود، کارشناسان یا افراد عادی که نظرشان مبنی بر حمایت از کشورهای جمهوری آذربایجان و ترکیه و توصیه به گسترش روابط ایران با این دو کشور باشد از نظر برخی محافل، عناصر ضد ملی، فاقد تعصب میهنی تلقی میشوند و حتی برچسب جاسوس و عامل دولتهای بیگانه بر آنها زده میشود. در این خصوص لازم است در کنار پایبندی به آزادی بیان، به این نکته توجه کنیم که چه بسا افراد حامی دولتهای ترکیه و جمهوری آذربایجان، احساس مسئولیت و دلسوزی بیشتری نسبت به کشور ایران دارند و با در نظر گرفتن منافع ملی و صلاح شهروندان ایرانی، این گونه اظهارنظر می کنند. گذشته از اینها تشخیص اینکه چه کسانی جاسوس یا عامل بیگانه هستند بر عهده نهادهای مسئول است و تشخیص افراد عادی در این زمینه نه تنها زیانبار بلکه باعث تفرقه و اغتشاش ذهنی در بین شهروندان کشور می شود.
انتهای پیام


پاسخ دادن به ع لغو پاسخ