نقد دکتر ناصر مهدوی به کتاب مسیر پیامبری را به نقل از کانال «کانون نشان» میخوانید:
«ابتدا باید عرض کنم که با همه وجودم به شخصیت گرامی سرکار خانم فاطمه وسمقی احترام می گذارم و زحمات و فداکاریهای وی در عرصه فرهنگ و سیاست را تحسین بر انگیز و فراموش ناشدنی می دانم اما همانطور که خود ایشان فرموده اند عرصه نقد اندیشه ها قدری بی رحم و صریح است و برای رشد فرهنگ جامعه ضروری است
اخیرا کتابی از ایشان در فضای مجازی با سر و صدایی بسیار منتشر شده با نام مسیر پیامبری که تصور بنده این است که خانم وسمقی به دلیل شتاب و عجله بی موردی که در انتشار این کتاب داشته اند ؛ متاسفانه بیشتر از آنکه سخنی تازه در عرصه فرهنگ و حوزه روشنفکری به میان آورند؛ قدری به اعتبار علمی خود لطمه زده اند که جای بسی تاسف و تعجب است.
دلایل بنده که از طریق گفتگوی مستقیم با ایشان و یا دوستان ایشان مانند سایت زیتون ؛ قابل راستی آزمایی است موارد ذیل است
۱- در ابتدای کتاب ادعای بزرگی مطرح می شود که گویی دعوت پیامبران مبنی بر اینکه پیامی از جانب خدا دریافت کرده اند واقعیت عینی ندارد و خدا فقط ساخته ذهن پیامبران بوده و خانم وسمقی در تحقیقات خود به صدق دعوت پیامبران نرسیده اند !! اما در پایان این نوشته ناگهان ادعا تغییر می کند و با صورتی معقول و منطقی همان ایده های متفکران اسلامی مانند فضل الرحمان ؛ حامد ابوزید و دکتر عبدالکریم سروش بدون ذکر منبع اصلی مطرح می شود و با چرخشی عجیب معلوم می شود که وحی امری واقعی است و خداوند حقیقت ساختگی نیست اما رویدا وحی در اثر مشارکت انسان و خدا رخ داده و به گفته ایشان فهم و انکشاف پیامبران از خداوند بوده است. این عدم تناسب بین شروع و پایان کتاب از نظر اینجانب شگفت انگیر و ناشی از عدم یکپارچگی متن است.
مراجعه شود به مقاله طوطی و زنبور دکتر سروش و کتاب معنای متن از حامد ابوزید.
۲- وقتی نویسنده محترمی مدعی است که حقیقت بزرگی را کشف کرده؛ خواننده مشتاق می شود که به منابع مهم و علمی نویسنده پی ببرد و از خود بپرسد که پشتوانه این ادعای بزرگ کدام پژوهش های بلند تحقیقی است؟ دریغ که خانم وسمقی در این نوشته بدون مراجعه به دهها پژوهش عظیمی که در عالم اسلام و میان متفکران مشرق زمین در باره رخداد وحی و شخصیت پیامبر به انجام رسیده فقط با ذکر چند منبع معمولی و حتی ضعیف؛ کار خود را پیش می برند و خواننده را در حیرتی بیشتر نگه می دارند که این موضوع از اشکالات مهم این نوشته است. به عبارتی دیگر بین حکمی که ایشان در ابتدای کتاب مطرح می کنند با اسنادی که ارائه می فرمایند هیچ تناسب خرد پسندی وجود ندارد. به این ترتیب نخستین شرط عقلانیت پژوهشی جدی انگاشته نمی شود.
۳- مشکل بعدی این است که معلوم نیست روشی که ایشان در این کتاب بکار برده اند از چه منطقی پیروی می کند. به عبارت دیگر روشن نیست این نوشته درون دینی است؟ فلسفی است؟ باستان شناسی است؟ تبار شناسی و یا اسطوره شناسی است؟ ایشان بدون ارتباط با موضوع اصلی؛ کتاب خود را پر از گزیده هایی کشکول وار؛ از چند منبع ساده قدیمی کرده اند که این مجموعه شبیه روزنامههای دیواری شده که متاسفانه از ارزش علمی و پژوهشی آن کاسته است.
۴- بخش درد آور این نوشته سهم عظیمی است که سرکار خانم وسمقی با استناد به یک یا دو منبع معمولی در باره ادیان؛ فیلسوفان و عارفان؛ داوریهای گزافی می کنند که نشان می دهد متاسفانه اطلاعات کافی و معتبری در باره تاریخ ادیان؛ در باره فیلسوفان حتی فیلسوفان مسلمان؛ در اندازه پژوهش مهمی که مدعی است «هر چه در پیام پیامبران جستجو می کنم به خدا نمی رسم» جمع آوری نشده است که بنظر می رسد رخنه بزرگی در نوشته یاد شده محسوب میگردد. به عنوان مثال بنگرید به رای و نظر ایشان در باره آیین بودا؛ آیین مسیح؛ اندیشه فارابی؛ ابن سینا؛ ابن عربی اسپینوزا؛ کانت و لایب نیتس و بحث شهود معرفتی و رویای رسولانه که با اشکال و اشتباهات مهم روبروست
۵- و بالاخره علاوه بر فقر محتوایی این متن؛ نحوه نگارش؛ بکار بردن کلمههای غلط مانند کنکاش بجای کاوش؛ اسامی غلط مانند؛ کسینوخانوس بجای کسینوفانوس و نیز جملهبندیهای نامفهومی که بیشتر در انتهای نوشته دیده می شود؛ بر فقر نوشتاری و کم دقتی ادبی کتاب نیز افزوده است که بخش مهمی از این خطاها فقط به جهت شتاب و ویرایش نامناسب رخ داده و قابل اصلاح است.
در پایان باید عرض کنم چه ایشان و چه علاقمندان محترم وی می توانند در جلسه ای حضوری و گفتگویی محترمانه به ارزیابی ادعای بنده بپردازند و من با کمال ادب در خدمتشان خواهم بود.
بنظر می رسد اگر ایشان یک مرور دیگر در روش کار و ادعاهای مهم خودشان داشته باشند و از نو دست به قلم شوند شاید جامعه ما از وجود شریف وی استفاده بهتر و بیشتری ببرند.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید