جواد رنجبر درخشی لر، شاهنامه پژوه، در یادداشتی با عنوان «۲۱ آذر و صورت بندی گفتمان پان ترکیسم در ایران» که در سال ۱۳۹۹ در صفحهی خود در تلگرام منتشر کرده، نوشته است:
صورت بندی گفتمان پان ترکیسم در ایران را جعفر باقراوف، دبیر حزب کمونیست باکو، انجام داد و آنچنان که در آثار معتبر آمده است هدف اصلی آن گسترش سرزمینی شوروی با الحاق آذربایجان ایران به آن کشور جعلی بود. آرزویی که او و مزدورانش به گور بردند.
منظور از صورت بندی گفتمانی پان ترکیسم مجموعه مفروضات و فرضیات و اهداف باقراوف است که در قالب زبانی حق طلب و انسانی شکاف قومیتی و فرهنگی و سیاسی آذربایجان ایران از سایر ولایات و شهرهای ایران را پی گیری می کرد.
هدف اصلی و نهایی تجزیه ایران و الحاق آذربایجان به اران و باکو و در نهایت شوروی بود و برنامه های فرهنگی از جمله نوشتن و توزیع کتاب هایی به زبان ترکی، آموزش زبان ترکی در مدارس آذربایجان و آموزش به زبان ترکی در این مدارس و زبان ترکی را زبان رسمی آذربایجان کردن مقدمات آن به حساب می آمد.
این میراث شوم که به نظر من تنها میراث شوم قدرت های بزرگ در ایران است هنوز در برخی افراد و جریان های سیاسی تجزیه طلب که وارثان فکری باقراوف به حساب می آیند به حیات خود ادامه می دهد.
انتساب گفتمان پان ترکیسم در ایران به باقراوف بر این اصل اساسی استوار است که پیش از آن تقابل زبانی و هویتی بین ساکنان آذربایجان و ساکنان دیگر مناطق ایران روی نداده بود.
شاهد این مدعا این که در طول یک دهه آشوب های سهمگین در ایران پس از جنبش مشروطه و با این که آذربایجانی ها به رهبری ستارخان بزرگ پیشرو جنبش بودند هیچ نشانه ای از جدایی خواهی دیده نشد. بنابراین اگر جاه طلبی های بی ریشه باقراوف در میان نبود هیچ گاه پان ترکیسم به عنوان گفتمانی هویتی در ایران شکل نمی گرفت. جاه طلبی ها باقراوف را حمایت های استالین، زور ارتش سرخ و مزدوران ایرانی او تکمیل می کردند.
اندیشه های فرهنگی و سیاسی باقراوف چنان بی ریشه بود که با از دست دادن یکی از پایه های شکل گیری اش، یعنی خروج ارتش سرخ از ایران با ابتکار زنده یاد قوام، از هم پاشید و مزدوران او پا درهوا ماندند و مجبور به مهاجرت به باکو شدند.
سرنوشت آنان در شوروی یکی از مهم ترین درس های عبرت اتکا به قدرت خارجی است. هموطنان فریب خورده ما در شوروی چنان سرنوشت دردناکی یافتند که حتی ترحم بزرگترین مخالفان آنها را نیز برمی انگیزد.
کاملا روشن است که گفتمان پان ترکیسم صورت بندی شده توسط باقراوف هیچ ارتباطی با زندگی و فرهنگ مردم آذربایجان در آن دوره و هیچ دوره دیگری نداشت.
آذربایجانی ها در آن دوره به زبان ترکی سخن می گفتند، شعر می سرودند، آواز می خواندند ولی در مراودات خود با دیگر ساکنان شهرهای ایران تمایز و تفاوتی نمی دیدند.
پان ترکیسم مصنوعی باقراوف و مزدورانش تلاش میکرد وضعیت طبیعی مردم شهرهای آذربایجان را به یک وضعیت غیرطبیعی تبدیل کند. همان طور که کل ساختار سیاسی و فرهنگی و اقتصادی لنینسم و استالینسم مصنوعی و پوشالی بود و در نهایت فروپاشید.
یکی از مهم ترین نشانههای تصنع پان ترکیسم باقراوفی این بود که تلاش میکرد که آذربایجانیهای ایران را به جنبش جهانی پان ترکیسم متصل کند.
پان ترکیسم از دل منازعات سیاسی و فرهنگی در درون امپراتوری عثمانی به وجود آمد. شاید بتوان مهم ترین نقطه عطف آن را انتشار روزنامه ترک در قاهره دانست.
این نشریه در بین تاتارهای روسیه و در قفقاز و کریمه خواننده داشت و به نظر می رسد تلاشی حق برای گریز از بحرانهای سیاسی و هویتی عثمانی گرایانه بود. هر چند مبنایی جز حکومت های چنگیز و تیمور نداشت.
پان ترکیسم مراودهای خصمانه و گاه دوستانه با پان اسلامیسم داشت و در نهایت توانست ترکیه را با وجود تعداد کم ترکهای آن از یک امپراتوری اسلام گرا با چندین ملیت متفاوت به یک کشور ترک تبدیل کند. پان ترکیستها ایدهای بزرگ و شورانگیز در سر داشتند و آن تاسیس امپراتوری بزرگ ترک از چین تا دانوب بود.
واقعا با در نظر گرفتن شرایط آن روزگار نمیتوان با این ایده که گفتمان بدیل آن پان اسلامیسم رو به افول بود مخالفت کرد.
پان ترکیستها ایدههای مادی و غرب گرایانه داشتند و پان اسلامیسم را که عموما به دست عربها و ایرانیها صورت بندی میشد نمیپذیرفتند.
پان ترکیسم اما هیچ ارتباطی با ایران نداشت و اگر جاه طلبی سرزمینی باقراوف در قالب استالینیسم نبود شاید هیچ گاه به ایران نمیرسید.
ایران فرهنگی کهن و چندین هزار ساله داشت و مبانی اندیشه ایرانشهری حتی اعراب مسلمان جاه طلب و مهاجم را به پذیرش و احترام به آن مجبور میکرد. تمدن اسلامی در ایران ساخته و پرداخته شده بود و بزرگان تمدن اسلامی خاستگاهی ایرانی داشتند. منادی بزرگ پان اسلامیسم نیز یک ایرانی بود؛ سید جمال الدین اسد آبادی.
ترکها با رسیدن به ایران زبان فارسی را آموخته و ترویج کرده بودند و بنابراین قرنها پیش در زمان سلجوقیان وغزنویان مناسبات ایرانیان و ترکها به نقطه تعادل رسیده بود. مسالهای در میان نبود که پان ترکیسم کمکی به حل آن بتواند بکند.
ایران جزو امپراتوری عثمانی نبود. مساله ترک و عرب در آن امپراتوری رو به افول جریان داشت و در واقع آن چه در بین بود دیالکتیک عرب–ترک بود و ایرانیان در آن جایی نداشتند.
ایرانیان بارها با عثمانی جنگیده بودند. ملیت ایران خود را در جنگها هم متجلی کرده بود. مرز ایران و عثمانی مرزی سیاسی و فرهنگی بود. هر چند اندیشههای جدید از این مرز عبور میکرد و تبادل فرهنگی به طور طبیعی در جریان بود، اما ترکهای آن سوی مرز در شمال غرب “دیگری” بودند همان طور که عربهای آن سوی مرز در غرب.
در ایران همزمان با تحولات عثمانی و تقابل ترک و عرب روندهای دیگری در جریان بود. قانون و اساس کشور و مشروطه در قالب هویت ملی قرنها پایدار ایرانی مسایل ایرانیان بودند و قرنها از کشور- ملت شدن ایران میگذشت.
به هر روی حمله متفقین به ایران، ستمهای ارتش شوروی به ملت ایران و نرفتن آنها پس از پایان جنگ و تلاش برای ایجاد جای پایی در ایران پان ترکیسم را به ایران آورد. پس از پایان فتنه و فرار رهبران فرقه مماشات با وارثان آن اندیشه در دورههای مختلف این فکر را دوباره در قالبهای مختلف به جریان انداخته است. تحلیل تحولات و دگرگونیهای آنچه باقراوف در ذهن داشت به مسأله حق تعیین سرنوشت و دموکراسی از مهم ترین بررسیهایی است که در این زمینه باید انجام گیرد.
مشاهیر ترک زبانان ایران مانند زنده یاد استاد شهریار همواره در دل اندیشه ایرانشهر درخشیدهاند؛ همان گونه که شاهان ترک زبان و ترک نژاد ایران آنگاه درخشیدهاند که شجاعت و سلحشوری ترکی را با زبان فارسی و ساختار دیوانی ایرانشهری درهم آمیختهاند. پاینده ایران.
انتهای پیام


پاسخ دادن به د لغو پاسخ